خدایا !  جز تو  دیگر  کیست ما را؟

                             که جزتو نیست  هست ونیست  ما را

 

نوشته شده توسط در 93/01/01

        پیام استاد ایلیا میم به اهل تفکر

 

 در جريان معرفت قرار گيريد و جريان معرفت را در خود جاری سازيد.

 ندانستگی را به سوی دانستگی، و دانستگی را به سوی يافتن حقيقت بپيماييد.

 هوشيار بودن، يكی از خطوط اصلی تعليم حق،

 و سؤال كردن يكی از عوامل اصلی آن است؛

 پس سؤال ‏سازی را تمرين كنيد و تمرين ‏ها را در تجربه ‏ها بكار ببنديد.

 مشكلات را سؤالات ببينيد و موانع را مسائل بگيريد.

 

 در برخورد با ديوارها متوقف نشويد،

 اگر توان پريدن داريد از روی آن بگذريد؛

 يا اگر فرو ريختنی ست ديوار را فرو ريزيد،

 يا حفره ‏ای باز كنيد و از ميانش برويد اما متوقف نشويد.

 عبور از سدها، پر كردن فاصله ‏ها و زدودن ابهام ‏ها را با سؤالات بيازماييد

 و قدرت عبوركنندگی خود را كه تحرك آگاهی و حركت خودآگاهی ست افزايش دهيد.

 بفهميد چه می کنید که عبور شکل می گیرد، و بدانيد كجاييد و گذر خود را ببينيد ...

 

  آگاه شويد كه نمی ‏دانيد. در این صورت، در مسير دانايی قرار می گیريد.

 با كليد سؤالات، قفل‏ های نادانی را بشكنيد و به آن، نمی ‏دانم را می ‏دانم كنيد

 پس آن چه نمی ‏دانيد و بايد بدانيد را به سؤال بدل نماييد.

 به آن چه می ‏دانيد عمل كنيد تا آن چه نمی ‏دانيد بر شما آشكار گردد.

 نبينيد چه می‏ دانيد كه خودبين می شويد و در خود می ميريد.

 ببينيد چه نمی ‏دانيد و بينا شويد.

 

 زود قضاوت نکنید، دیر هم قضاوت نکنید و جز به ضرورت حق قضاوت نکنید

 اما اگر ملزم به قضاوت و اظهار نظر هستید،

 تا روشن و معلوم نشده و تا نشانه‏ ها و دلايل، كافی نشده ‏اند؛ خاموش باشيد. 


 پيش از تصميمات مهم‏تر، و اظهار نظرهای اثرگذار،

 موضوع را از زوايايی كه لازم است، ببينيد

 و هوشمندانه بررسی كنيد.

 به تناسب اثرگذاری تصميم، برای آن زمان بگذاريد

 و تصميمات را پيش از اجرا برنامه ‏ريزی كنيد، اگر برنامه ‏پذيرند.

 

 مسائل را به تناسب همان شيوه‏ ای حل كنيد كه به وجود آمده ‏اند

 و برای پيدا كردن جواب ها از همان راهی برويد كه گم شده‏ اند.

 با تغيير سؤالات و قصد و جهت آن‏ ها، روش‏ های ديگر تفكر را تجربه كنيد

 و در هنگامه ‏های تفكر، متناسب ‏ترين روش تفكر را اتخاذ نماييد.

 خشكی و تعصب را كنار بگذاريد و نرم و انعطاف ‏پذير باشيد

 و هماهنگ با زمان عمل كنيد 


  
خود را به بازی های فكر گرفتار نكنيد و در مكرِ افكار گرفتار نشويد.

 در آن چه از فكر است، ترديد كنيد! كه فكر، خود به ترديد آميخته است.

 و در ترديد ها نیز ترديد بايد كرد؛

 لكن در قلب خود شك نكنيد كه شك، شهود را زايل می سازد.

 تفكر كنيد اما از فكرزدگی و مكرِ فكر بر حذر بمانيد كه مكرزدگی، فكرزدگيست!

 

  خود به حل مسائلی كه طرح می ‏كنيد بپردازيد و كار آن را به ديگران منتقل نكنيد،

 چون هر مسئله، تمرينی ست برای حل بزرگترين مسئله زندگی؛

 و آن كه در تمرينات زندگی كم می ‏آورد، كمتر از زندگی برخوردار می ‏شود.

 

 

 به فهم آوريد معانی را و برگزينيد خوبترين را و زندگی كنيد زندگی را.

 

                                                                                   برگرفته از كتاب تعاليم حق ـ اثر ايليا «ميم»

نوشته شده توسط در 93/07/01
 

 حرف ها، وقایعند

 بفهمیم چه می گوییم

    و وقایع ِ زندگی را 

    به کنترل در آوریم!

 

 

 زندگی برای ما

 همان است که می بینیم ..

    اگر نگاه دگرگون شود،

    زندگی دگرگون می شود!

 

 

 داستان زندگی 

 با کلمات نوشته می شود

     و  کلمات ما را

     نگاه ِ ما می نویسد!

 

 

 آن چه از دهانت بیرون می آید،

 چیزی است که

    چشمت می تواند آن را ببیند

    و دست هایت آن را لمس کند

    و گوش هایت آن را بشنود!

 

 

 تا فرصت هست

 باید اقتدار را

 بازیابیم

     و  شکست ها را

     به توفیق بدل کنیم!

 

 ایلیا «میم»

نوشته شده توسط در 93/06/31

 بخوانیم

 

  خدا را بخوانیم ...

  بخوانیم با زبان، با ذهن و با قلبمان

  و آنگاه بشنویم آن را از زبان ِ روحمان

  به هنگام خواندن، آگاه باشیم که چه کسی را می‌خوانیم

  به یاد داشته باشیم که در حضور که هستیم

 

  خدا را دستِ کم، آن‌گونه بخوانیم که

  انسانی بیدار، باعظمت، بینا، شنوا و ناطق را می‌خوانیم

  بسیاری از مردم به گونه‌ای خدا را می‌خوانند که انگار مرده‌ای را می‌خوانند

  به گونه‌ای با خداوند سخن می‌گویند که انگار فردی است که وجودش خیالی است

  یا در دوردست‌ها سکونت دارد

  در حالی که خداوند، زنده و حاضر و از ما به ما نزدیک تر است

  او، هستی ماست...

 

  خدا را طوری بخوانیم که انتظار پاسخش را داشته باشیم

  که خداوند، خواننده ی خود را حتّا پیش از خوانده شدن، پاسخ می‌دهد

  امّا از راه‌های خودش و با روش‌های خودش

  و نه آن طور که ما تصور می‌کنیم

  او با علائم و تغییرات، با اتفاقات، با احساسات و اندیشه‌ها،

  با بخشش‌ها و گرفتن‌ها (و...) پاسخ می‌دهد...

 

  به هنگام خواندن ِ پروردگار،

  آگاه باشیم که خداوند از ما جدا نیست

  و بر این یگانگی و اتصال ذاتی

  به شکلی ژرف مراقبه کنیم که راه‌گشاست...

  با خنده و گریه، در خواب و بیداری، در سختی و راحتی (...)

  و حتّی با آهنگ و آواز، خدا را بخوانیم

  بگذاریم خداوند زمزمه و زمینه ی کلام و نگاه ما باشد

  با وجد و سرور، و با شور و اشتیاق او را بخوانیم

  که خداوند سرور و شادی را دوست می‌دارد
 

  در امور و فعّالیت‌ها، در مسائل و مشکلات،

  و در فشارها و گرفتاری‌ها، او را بخوانیم

  با ایمان و اعتماد او را بخوانیم

  و همه چیز را به او بسپاریم

  بدانیم که او بدون شک پاسخمان می‌دهد

  لیکن آن طور که خود می‌داند

  و به شکلی که شعور بیکران و قدرت نامحدودش ایجاب می‌کند

 

  اگر تشخیص ندادیم، اگر ندیدیم و اگر نشنیدیم، نگوییم که نیست

  زیرا این ماییم که نمی‌بینیم و نمی‌شنویم

  بسیاری دیده و می‌بینند، شنیده و می‌شنوند،

  پس عجولانه قضاوت نکنیم

  اکنون نیز صداها و موجوداتِ بی شماری وجود دارند

  که به ظاهر نه دیده می‌شوند و نه شنیده،

  امّا آیا این دلیل بر آن است که نیستند؟...
 

  خداوند را به گونه‌ای بخوانیم که فرزندی پدر و مادر خود را،

  عاشقی معشوق ِ محبوب خود را،

  و بنده‌ای خالق و پروردگار خویش را می‌خواند


   خدا را با عشق و حرارت بخوانیم، با امید و انتظار


   خدا را در وجود خود و در وجود دیگران،

  در طبیعت، در آسمان و در زمین بخوانیم

  و  صدایش بزنیم

  در وجود هر آن چه می‌بینیم و نمی‌بینیم، خدا را صدا بزنیم

  و او را بخواهیم تا در وجود همه چیز و همه کس،  

  خود را،

  آن طور که خود می‌داند، آشکار سازد

 

   خدا را آن‌گونه بخوانیم که روح خود را...

 

 

  با هر دم و بازدمی، با هر نفسی خدا را بخوانیم

  که هر نفس، خود  نام خداوند است...

 

 

                                                              منبع: کتاب جریان هدایت از «ایلیا میم»

نوشته شده توسط در 93/06/28
    پیشنهاد می شود: پیام های کریون، از شماره 1 تا 18 به ترتیب خوانده شود، چون بهتر می توان ارتباط لازم را برقرار کرد و به کنه مطلب دست یافت و ...

 

                  طراحی  انسان

      

پیامی  از کریون – مدیوم : لی کارول
دوشنبه  ، 18 اکتبر 2010 – سانتیاگو ، شیلی
 
    درود عزیزان! من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
   درباره ی خدا چه می‌اندیشید؟ بعضی‌ها انرژی خدا را "روح" می‌‌نامند. نگرش شما چیست؟
   اگر یک کودک از شما بپرسد "به من در مورد خدا بگو"، چه خواهید گفت؟
 
   در همه ی این سال ها ما به شما در مورد جزییات روح گفته‌ایم، چرا که می‌خواستیم شما را از خدای شخصی آگاه سازیم. از این رو قصد داریم تا مجدداً این کار را انجام دهیم، اما با اندکی تفاوت.
ما قصد داریم تا شما را در یک حالت ذهنی خدایی همراه با منطق عشق قرار دهیم.
آیا امکان دارد که خدا نام شما را بداند؟ آیا امکان دارد که بخشی شخصی از خدا وجود داشته باشد؟ اگر چنین است، پس مدرک شما چیست؟ آیا اصلاً مدرکی وجود دارد یا این که به کلی محرمانه و مخفی می‌باشد؟ اثبات خدا مشکل است، نیست؟  بیایید یک سیاحت کوچک در این مورد داشته باشیم.
 
 
   خدا  در جزییات
 
   بیایید  نظری بر برخی از علوم امروزی و همچنین به خدای شخصی داشته باشیم. آیا این موضوع  امکان‌پذیر است؟ بیشتر شما به جنبه‌های فیزیکی کاینات پی برده‌اید که اغلب آن عشق به خدا را آشکار می‌کند. اکنون فیزیکدانان و ستاره‌شناسان به یک مشکل برخورده‌اند؛ بیشتر آن ها بر اساس تحقیقات، اطمینان دارند که جهان به صورت کنونی به هیچ وجه نمی‌تواند حاصل یک تصادف بوده باشد. هنوز نیز علم ستاره‌شناسی و فیزیک بر مبنای تصادف و همزمانی‌های جنبشی اجسام بنا نهاده شده است. پس آن ها دارند چه می‌گویند؟
"باید یک نیروی طراح وجود داشته باشد". یک انرژی در کاینات وجود دارد که بایستی هوشمند باشد و آن ها نام این نیرو را "طراحی هوشمند" گذاشته‌اند. 
 
 
   DNA... چیزی بیشتر از آنچه که می‌اندیشید
 
   چیز  بیشتری وجود دارد. اکنون دانشی در زمینۀ DNA وجود دارد که حوزۀ چند بُعدی آن را نمایان می‌کند. آزمایشات نشان می‌دهند که در واقع DNA حاوی یک دستورالعمل درونی است! حتی یک ملکول DNA می‌تواند تغییر ماهیت دهد و دستورالعمل‌های خود را به فرم سیستم ریاضی ارائه دهد. این ویژگی برخاسته از دانش بیولوژی کوانتومی است و نه ناشی از عصر جدید.
 
 
   گایا  ... چیزی بیشتر از آنچه که می‌اندیشید
 
   چیز بیشتری وجود دارد. اکنون آن ها توانسته‌اند که مغناطیس زمین را بر مبنای ساعتی اندازه بگیرند و چیزهای شگفت‌انگیزی را کشف کرده‌اند. این مسأله‌ برای آنانی که کشف کرده‌اند که میدان مغناطیسی زمین توسط رویدادهای ژرف بشری قوی‌تر و ضعیف‌تر می‌شود، شوک برانگیز است. 
در طول تسونامی، میدان  مغناطیسی شکل نوک‌تیزتری به خود گرفت.
در طول حادثۀ 11/9 (یازدهم  سپتامبر – مترجم)، مغناطیس زمین به صورت چشمگیری تغییر کرد. برای ساعات زیادی پس از برخورد هواپیماها با برج ها (برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک - مترجم)، میدان مغناطیسی سیاره تغییر کرد. این چه معنایی می‌دهد؟ آیا این امکان وجود دارد که هوشیاری بشر چنان به گایا مرتبط است که موجب چنین رخدادهایی می‌شود؟
به راستی که چنین است و این همان چیزی است که شواهد گواه آن هستند.
 
   برای لحظه‌ای وانمود کنید که شما ذهن خدا هستید. چگونه ممکن است که شما موجودات بشری را  خلق کنید؟ در طی میلیون‌ها سال، خداوند کایناتی را خلق کرده است که برای زندگی ساخته شده است. بر خلاف تمامی احتمالات موجود، شما اکنون در این جا حضور دارید. اکنون اگر شما خدا هستید، چگونه می‌خواهید که یک موجود بشری را خلق کنید؟ آیا ممکن است که انسان یک پستاندار تصادفی بر روی سیاره باشد؟
اکنون به عنوان یک انسان خردمند، می‌دانید که جسم انسان حاوی DNA هوشمند می‌باشد. همه ی ژن های بدن، همه ی اطلاعات سلول‌های بنیادین، حتی بایگانی آکاشیک زندگی‌های گذشته، به عنوان اطلاعات در بدن انسان ذخیره شده‌اند. آیا همه ی این ها تصادفی و بی‌هدف بوده است؟ با داشتن یک ذهن خدایی، چگونه ممکن  است که شما آن را انجام دهید؟ خداوند ذات و جوهر خلقت را در درون شما نهاده است. 
دقت کنید! شما (به عنوان خدا) این زمین بسیار بسیار زیبا را مهیا کرده‌اید، بوستانی که در آن خواهید نشست و آزاد خواهید بود. شما DNA هوشمند را خلق کرده‌اید و این شما هستید که انسان را با سنگ ها و درختان و شبکۀ مغناطیسی متحد و دوست ساخته‌اید. این شما هستید که قدرت سرشار انسانی را با یک "تصویر" ژرف روحی خلق  کرده‌اید...
اکنون من از شما موجودات بشری می‌پرسم، اگر شما نقش جزیی از خدا را بر عهده داشته باشید، آیا قصد دارید تا چه ویژگی‌ای را به انسان در این مرحله ببخشید؟
 
 
   چیزی  که مردم در مورد دلیل بودنشان در این جا می‌گویند
 
    بسیاری از انسان ها به شما می‌گویند که خدا انسان را خلق کرد و گفت(سخن خدا): "من قصد دارم تا  انسان ها را بر روی زمین قرار دهم و آن ها را متحمل رنج کنم. من دشواری ها را متحمل آن ها می‌کنم تا به آن ها این احساس را بدهم که کثیف متولد شده‌اند. سپس قصد دارم فوراً آن ها را به واسطه ی گناهانشان متحمل رنج گردانم و به این ترتیب آن ها را به واسطه ی آن چه که در زندگی‌های گذشته شان انجام داده‌اند، قربانی گردانم. سپس قصد دارم تا آن ها را در حرکتی خزنده‌وار به شناخت خود وا دارم. من می‌خواهم تا آن ها احساس کنند که بسیار حقیر هستند."
آیا فکر می‌کنید که این چیزی است که در ذهن خدا می‌گذشت؟ در این بوستان زیبا؟ آیا این موضوع، حسی را در شما بر نمی‌انگیزاند؟
 
   بگذارید تا دیدگاه متفاوتی از این که اگر شما خدا بودید، چگونه امکان داشت بیندیشید، بدهم:
"من یک بوستان زیبا خواهم آفرید، به انسان‌ها DNA مقدس را عطا می‌نمایم، که سیستمی زیبا از به یادآوری و سلامتی باستانی در آن تدبیر خواهد شد. سپس به طرز باشکوهی آن ها را در زمین ساکن خواهم کرد. هر یک از آن ها بخشی از من را در درون خود خواهد داشت. من می‌خواهم که تصویر مقدس خالق را برگزینم و آن را درون DNA آن ها قرار دهم. از این رو خواهم توانست که بگویم «او ساخته شده به  شکل خداست». سپس مسترهای بسیاری را با DNA فعال شده به سوی آن ها خواهم فرستاد تا به آن ها نشان دهم که یک انسان چه توانایی‌هایی را دارد، سپس آن ها فراموش نخواهند کرد. معلمان و مروجانی را خلق خواهم کرد که برای قرن ها الگو خواهند بود.
به آن ها قدرت هایی را خواهم داد که بر طبیعت غلبه کنند. اگر آن ها این مسیر باشکوه را با انتخاب آزادانه کشف کنند، آن ها می‌توانند جسم هایشان را تغییر دهند. می‌توانند فرهنگ و تمدن خود را متحول کنند. می‌توانند زمین را دگرگون کنند. چنان آن ها را قدرتمند می‌سازم که اگر به تعداد کافی با هم جمع شوند، حتی بتوانند جلوی رخداد زلزله را بگیرند. آن ها متحد و دوست گایا خواهند بود."
 
   آیا می‌دانید که نخستین بار چه کسی به این موضوع پی برد؟ باستانیانی که در این ناحیه می‌زیسته‌اند. اگر شما به آثار آنان نگاه کنید و مورد مطالعه قرار دهید، متوجه خواهید شد که بومیان این جا گایا  -انرژی مادر سیاره- را تقدیس می‌کرده‌اند. گایا مقدس بود. به زندگی آن ها مرتبط بود و هنوز هم هست. بومیان شما برای نخستین بار در مراسم خود چه انجام دادند؟ آنان از نیاکان خود تجلیل کردند! آن ها به صورت شهودی دریافته بودند که احتمالاً زندگی‌های گذشته‌ای نیز داشته‌اند و از فرزانگی باستانیان بهره می‌بردند.  آیا این امکان‌پذیر است که خرد و فرزانگی باستانیان به  صورت روحی انتقال یابد؟ به راستی که چنین است و تبار کوانتومی در DNA بسیار متفاوت‌تر از تبار شیمی خطی است.
 

   چگونه  انسان را خلق می‌کنید؟

    نوعی انرژی وجود دارد که در حال دیدار از این سیاره است تا این خرد و فرزانگی را بازسازی  کند. از این رو چگونه می‌خواهید یک انسان را بسازید؟

اوه! عزیزان! ... زمان آن است که از منطق روحی و مهربانی استفاده کنید.

اجازه دهید تا شما را به یک مکان محرمانه ببرم. این مکانی است که ما برای بارها در مورد آن سخن گفته‌ایم. هنگامی که شما را به غار آفرینش می‌برم، به طرح زندگی‌های خود نگاه کنید. در آن مکان چند بُعدی، حسابداری گایا از بشر وجود دارد.

در اعماق زمین، غاری چند بُعدی است که هرگز کشف نخواهد شد. این مکان ویژگی‌های کوانتومی  دارد، چرا که در آن یک ساختار کریستالی به ازای هر روحی بر روی این سیاره وجود  دارد. منظور من هر زندگی نیست، بلکه منظور من دقیقاً برای هر روح می‌باشد. از آن جایی که هر روح زندگی‌های متعددی دارد، ارتعاشات کریستالی آن زندگی‌ها و هر چیزی که در طی این زندگی‌ها آموخته شده است، به صورت انرژیکی و کوانتومی در این ساختار کریستالی ثبت می‌شوند. هدف این ساختار کریستالی، ارتباط با شبکه کریستالی سیاره می‌باشد. تمام دانش بشری در آن جا مستقر می‌باشد. هر چیزی که تا کنون برای بشریت اتفاق افتاده است، در آن جا ثبت شده است.

   اکنون از شما سوالی را می‌پرسم. آیا اکنون به این می‌اندیشید که انسان باید اندکی مهم‌تر از چیزی باشد که تا کنون می‌اندیشیده‌اید؟
می‌خواهم رازی را با شما در میان بگذارم، ارتعاشات زمین توسط آموخته‌های روحی و محرمانه ی بشری سنجیده می‌شود.
اگر شما یک تجلی و باور داشته باشید که خدا درون شماست و اگر شما با این ادراک زندگی متفاوتی را شروع کنید، درد و رنج از زندگی شما شروع به محو شدن می‌کند و خواهید توانست تا از تاریکی رهایی یابید و هرگز بدان باز نگردید. شما می‌آموزید تا قدرت خدایی درون خود را مطالبه کنید و از آن لذت ببرید.
شما  بر روی زمین تأثیر می‌گذارید و هر گام شما توسط زمین شناخته شده است.
شما نور را به هر جا که رفته‌اید گسترش داده‌اید. این یک استعاره ی قدیمی است که ما به شما  داده‌ایم، اما بهترین استعاره است. شما توسط خدا شناخته شده هستید. شما شناخته شده توسط گایا هستید. شکوه و عظمت و مستری شما توسط یک ارتعاش بالاتر در ابتدای آماده سازی زمین است.
چنان چه که شما مشکلات خود را حل کنید، ارتعاشات زمین به طور گسترده‌ای افزایش می‌یابند. چه سیستمی! چه زیباست!
و این یک رویداد بی‌هدف انسانی که بر حسب اتفاق در این جا به منظور ایجاد رنج رخ داده باشد، نیست!
آیا نظاره می‌کنید؟ آیا منطق روحی را درون این پدیده مشاهده می‌کنید؟ ما می‌خواهیم که چهره ی خدا را ببینیم، چهره‌ای که همواره شاد است، چرا که بخشی از آفریدگار درون شماست.
 
   ما قبلاً به شما در مورد حلقه ی تولد گفته‌ایم. چگونه می‌توانیم چیزهایی را شرح دهیم که فراتر از حوزه ی ادراک شماست؟
شما خود را به صورت منفرد می‌بینید، اما شما منفرد نیستید. در حالت خطی، تجسم شما سه بُعدی است. هنگامی که شما در آینه به خود نگاه می‌کنید، چند نفر را می‌بینید؟
- "منظورت چیست کریون؟! چند نفر را؟"
- پرسش من در مورد تعداد افرادی است که در آینه می‌بینید، روح قدیمی!

   بگذارید به شما بگویم که اگر شما صاحب ذهن خدایی باشید، همه ی خودتان را خواهید دید.
تمام آکاش شما در این جاست.  که صدها تجربه ی روحی شما در آن قرار دارد، بسیاری از تولدها و زندگی‌هایی را که در  زمین داشته‌اید، در آن جا قرار دارد.
در آینه ی خدایی، شما، همه ی آن ها هستید و همچنین بخشی از آفریدگار.
چگونه می‌توانیم به شما توضیح دهیم که شما چگونه می‌توانید در یک زمان واحد در مکان های متعددی باشید؟ 
چگونه می‌توانیم به شما توضیح دهیم که همان گونه که گام بر می‌دارید، خرد و فرزانگیِ بسیاری که حامل آن می‌باشید، در حال ثبت شدن بر روی سیاره می‌باشد؟
 
   در یک حالت کوانتومی، زمانی وجود ندارد. در یک حالت کوانتومی، شما هنوز در حال زندگی، در تمام زندگی‌های متعدد خود می‌باشید، با این زندگی‌ها به سیاره ی خود کمک می‌کنید. 
در یک طیف کوانتومی روحی، روح قدیمی بسیار درخشان بر روی سیارۀ زمین متولد می‌شود. 
 
- "چی؟ کریون! من نمی‌دانم که داری از چه چیزی صحبت می‌کنی؟"
- من می‌دانم! من می‌دانم!
می‌خواهم برای لحظه‌ای دیدگانم را به شما بدهم. من اتاقی را می‌بینم که توسط کسانی که بالغ بر سی‌هزار سال، موجب تغییر سیاره شده‌اند، پر شده است. بومیان و باستانیان در این جا حضور دارند. بعضی از شما اجداد خودتان می‌باشید! بعضی از شما از مردم لموریا هستید. چیزی که شما انجام می‌دهید، زیباست و شما بازخواهید گشت و دوباره آن را انجام خواهید داد. در مدت 26000 سال به شما چه گفته‌ام؟ نه؟
بسیاری از شما انتظار این لحظه را می‌کشیدید و قصد ندارید تا این فرصت را از دست بدهید.
حتی اگر در این سال های آینده بعضی از شما به آن سوی پرده راه یابید، باز قصد بازگشت خواهید کرد. زیرا شما قصد ندارید که این فینال را از دست بدهید! این قرار نیست که پایان سیاره باشد، اما پایانی برای انرژی قدیمی خواهد بود و انرژی جدید شروع خواهد شد.
چگونه حلقه ی زندگی را توضیح دهیم؟ در زمان شما، این امر ممکن است در مورد خصوصیات قبل از  تولد شما باشد.
اوه! در یک حالت کوانتومی، این یک حالت بی‌زمانی‌ست.
از این رو قبل از این که به دنیا بیایید، شاهد پتانسیلی از آن کودکی که قرار است باشید، بوده‌اید.
من نمی‌توانم این امر را توضیح دهم، چرا که شما درگیر یک فریم زمانی خطی می‌باشید در حالی که برای خدا و طرح، چنین محدودیتی نیست. از این رو سوالات فرضی من ادامه خواهد یافت.
شما به این کسانی که به طور بالقوه فرزندان شما خواهند بود، چه می‌گویید؟ پیام شما چیست؟
 
   اگر به راستی آن چه که به شما گفته‌ام حقیقت داشته باشد، با این حال باز هم طرحی بزرگتر وجود دارد که شما از آن آگاه می‌باشید. همه چیز تصادفی، بی‌نظم و بی‌هدف به نظر می‌رسد. اما در حقیقت همه چیز به انتخاب آزاد انسان بستگی دارد.
حقیقت شما بستگی به انرژی‌ای دارد که توسط انتخاب آزاد شما بر روی زمین توسعه یافته است.
 
 
   نقش والدین شما
 
   بگذارید تصویری را به شما ارائه دهم که شاید تاکنون به آن نیندیشیده‌اید و این چیزی است که من دیروز در کوه‌ ارائه کردم (کریون در والنوادو واقع در آندس بود). بسیاری از شما والدینی دارید که همانند شما به آن بیداری شخصی، زندگی خدایی، دست نیافته‌اند. بعضی از این والدین هنوز زنده‌اند و با شما به سر می‌برند و بعضی نیز درگذشته‌اند. اوه! آن ها به روش خود خدا را دوست دارند، اما آن ها در سطح خالق درونی کوانتومی به مرحله ی بیداری دست نیافته‌اند. ممکن نیست که آن ها در چنین جلساتی شرکت کنند، ممکن است؟ اما شما در سطح یک "سیستم کوانتومی" بیدار شده‌اید و شروع به کمک کردن به  سیاره به وسیله ی آن کرده‌اید. شما پلی به سوی یک تمدن کوانتومی در آینده زده‌اید . عبادت خطی شما را فرا نمی‌خواند.
شما از یک وضعیت روحی ژرفی برخوردارید که شما را از داشتن پیامبر، کتاب یا مکانی برای عبادت بی‌نیاز می‌سازد.
شما یک انرژی زیبا از عشق خلق کرده‌اید و خالق، مانند دوست و همنشینی با شماست و قبل از آن که کار شما بر روی زمین به اتمام برسد، میلیون‌ها نفر در اطراف شما به بیداری خواهند رسید و به ایده ی شما خواهند رسید. این ایده چیزی نیست که شما فکر می‌کردید. در عوض، این یک الگوی جدید مقدس روحی است که شما به طرز باشکوهی آن را ایجاد کرده‌اید و شما قدرتمندتر از جسم فیزیکی خود هستید و حتی طبیعت نیز در برابر مستری جمعی شما سر تعظیم فرو می‌آورد.
شما خالقی زیبا، در درون یک بوستان هستید که این بوستان برای شما ساخته شده است و شما در شرف این هستید تا به سطحی از خردمندی و فرزانگی دست یابید که برای نخستین بار در تاریخ خواهد بود.
 
شاید گاهی اوقات به والدین خود نگاه کنید و بگویید: "امیدوارم که آنان نیز به آن چیزی دست یابند که من دست یافته‌ام."
بعضی از شما می‌گویید: "واضح است که آن ها به روش های قدیمی خود چسبیده‌اند."
و هنگامی که آن ها فوت می‌شوند، خواهید گفت: "امیدوارم که آن ها توانسته باشند به همان شناخت من برسند."
از این رو بگذارید تا مجدداً این تفکر خطی را به روشی کوانتومی برای شما بازنویسی کنم و در طی یک فرایند، از این سیستم  باورنکردنی و عشق به خدا رونمایی کنم.
 
   برای لحظه‌ای با من وارد ذهن خدایی شوید و من شما را به حلقه ی تولد والدین‌تان خواهم برد. در یک حالت بی‌زمانی، آن ها به ملاقات شما خواهند آمد - فرزندان بالقوه ی آن ها - شما به آن چه که آنان باید بگویند، گوش فرا دهید: "عزیزان! ما قصد داریم تا در یک انرژی قدیمی به زمین بازگردیم. اما در سیاره پتانسیل‌هایی برای بعضی رخدادها وجود دارد که برای نسل شما می‌باشد و نه نسل ما. ما قصد داریم تا به شما تولد و زندگی بدهیم. ما می‌خواهیم که شما را در زمانی صحیح به سیاره بیاوریم تا بتوانید این تفاوت را ایجاد کنید. ممکن نیست که ما در راهی که شما بیدار شده‌اید، کمکی کنیم.  در عوض، ممکن است ما در واقع به شما معمایی بدهیم که شما را مجبور به کشف خدای درون کند، اما این روش تقابل بین انرژی قدیم و جدید خواهد بود. ما اراده می‌کنیم که شما را به مکانی بیاوریم که شما از نوری برخوردار شوید که ما در انرژیِ قدیم از آن بی‌بهره خواهیم بود."
 
   حال، از شما می‌پرسم، شنوندگان و خوانندگان عزیز! در این جا چه کسی روشنگر است؟ 
روشنگران والدین شما هستند! اوه! ممکن است که آن ها به بیداری کوانتومی دست نیابند، اما اکنون شما می‌دانید که آن ها یک طرح کوانتومی داشته‌اند. به خاطر آنان است که شما حامل روشنایی هستید. این مسئله حتی در مورد آن والدی نیز که شما را به خاطر دستیابی به بذر زندگی مورد سرزنش و انتقاد قرار می‌دهد، صدق می‌کند. آیا این موضوع هیچ شباهتی به این مورد که به نظر می‌رسد شما کثیف متولد شده‌اید، دارد؟ آیا با این وجود باز چنین به نظر می‌رسد که شما به دنیا آمده‌اید تا رنج بکشید؟
 
   خداوند  جهان را برای زندگی و فراوانی و روشنایی آفریده است. خدا به انسان فقط یک بوستان زیبا عطا نکرده است، او همچنین به  شما بخشی از انرژی آفریننده ی درونی را بخشیده است.
خدا نور است و درون شماست.
این  راز انرژی جدید است و شما مجدداً آن را کشف خواهید کرد. این موضوع، نادرستی دیگر سیستم‌ها را نمی‌رساند، اما ترجیحاً برای کسانی که رشد یافته‌اند و توسط انرژی خلاق و مستری‌ای که از خود بروز داده‌اند، تعالی یافته‌اند، به طرز عمیقی دانش را بالا خواهد برد.
 
عزیزان! انتظار نداشته باشید که کلیسا برچیده شود.
بلکه انتظار داشته باشید که به سوی انرژی ِ عبادتِ  مناسب‌تر ارتقاء یابید که همانا مورد احترام قرار دادنِ "خدای درون" است.
 
اوه! بیایید این بحث را تمام کنیم...
من دارم در کشور شما شیلی با شما سخن می‌گویم. شاید شما فکر می‌کنید که من نمی‌دانم که در کجا هستم؟
اوه! البته که می‌دانم. من  در مکانی هستم که کوندالینی سیاره در حال رسیدن به آن جاست. این یک رویداد انتقالی 36 ساله است، درست مانند طرازبندی‌های کهکشانی. این بخشی از نیم چرخۀ 13000 ساله ی نوسانی حرکت  تقدیمی است (تلوتلو خوردن زمین که به دلیل چرخۀ طرازبندی‌های کهکشانی ایجاد می‌شود). این جابه جایی  تصادفی نیست.
مرکز قلب روحی این سیاره از مکانی که آن را هندوستان و تبت می‌نامید به آمریکای جنوبی انتقال خواهد یافت. کل قاره این پدیده را احساس خواهد کرد، اما مرکزیت آن در این جاست (شیلی جنوبی).
 
   در سال 2008، من به همراه 200 نفر از شما بر روی یک قله بودم. به شما در مورد یک لرزش بر روی زمین در آینده‌ای نزدیک گفتم. (زلزلۀ شیلی در سال 2010) و همچنین به شما گفتم که ممکن است این پدیده در جنوب این جا رخ دهد. این زلزله مربوط به انتقال کوندالینی بود که در مورد آن به شما گفته بودیم. حتی «مایاها» و «اینکاها» نیز در مورد آن گفته بودند. آن ها از انتقال کوندالینی در سال 2012 خبر داده بودند. آن ها از تغییر هوشیاری بشری، تحولات زمین و حتی طرازبندی قلب مرکزی گفته بودند.
این  انرژی جدید، نمایانگر یک انرژی جدید بر روی این سیاره است که همانا «خرد زنانه ی الهی مادر» می‌باشد. این پدیده نمی‌خواهد که زن را چنان متحول سازد که موجب نگرانی مردان شود.
زن قصد ندارد که به طور تصادفی انرژی الهی بیشتری نسبت به آن چه که از قبل داشته است، داشته باشد. با این حال، همۀ بشریت آن را دریافت خواهد کرد، اما مردان قصد دارند تا بیشتر آن را دریافت کنند. این در مورد متعادل سازی مجدد انرژی «مرد| زن» می‌باشد. این در مورد خردِ یک مادر می‌باشد که حتی در امور سیاسی نیز واقع  شده است. این در مورد یک طرازبندی مجدد بی‌عیب و نقص می‌باشد.
از این رو در نهایت، به شما پاسخ سوالی را خواهم داد که تاکنون جوابی به آن داده نشده است، اما هنوز ذهن بسیاری را به خود معطوف داشته است...
 
 
چیزی که هفته ی گذشته در شیلی رخ داد، اتفاقی نبود! (نجات 33 معدنچی). همه متعجب بودند که چگونه این عملیات با آرامش انجام شد. بنابراین، به این پدیده از دیدگاه علم اعداد نگاه کنید! حتی رسانه‌های اصلی نیز به این توجه داشتند 33 ، 33 ، 33 ... اما در رسانه‌ها معنای آن را به شما نگفتند، زیرا که معنای آن را نمی‌دانستند. برای آنان، این امری اتفاقی بود که چقدر 33!
بگذارید تا معنای آن را به شما بگویم. بگذارید تا از دیدگاه علم اعداد، نظری بر ویژگی عدد 33 از زمان باستان تا کنون بیفکنیم. عدد 33 عدد مستر نامیده می‌شود. عدد 3 در علم اعداد، یک انرژی کاتالیزور (تسهیل  کنندۀ فعل و انفعالات - مترجم) است . یک انرژی کاتالیزور ، چیزهای اطراف خود را تغییر می‌دهد. هنگامی که شما دو عدد 3 را در کنار یکدیگر قرار می‌دهید، آن ها نمایانگر یکی از بالاترین انرژی‌های سیاره می‌شوند. این انرژی چنان بالا است که آخرین عدد مستری قابل تعریف توسط بشر  می‌باشد. (نکتۀ جالب این است که در فرقۀ مخوف فراماسونری عدد 33 بسیار مقدس و نیرومند است و از بالاترین جایگاه برخوردار می‌باشد و صاحب این عدد، بلند پایه‌ترین مقام این فرقه می‌باشد! این فرقه با کشف رموز اعداد و نمادهای ادیان و مکاتب باستانی به قدرت های بزرگی دست یافته است و قدرتمندترین و سازمان یافته‌ترین فرقه غیرخدایی جهان می‌باشد و هدف نهایی آنان تسلط بر زمین و ایجاد نظامی جدید می‌باشد و به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران، بسیاری از رهبران دنیا (مانند آمریکا، انگلیس و...) از اعضای این فرقه می‌باشند که در خفا و در پس نقاب انسان‌های عادی و صلح‌جو اهداف خود را به  آرامی عملی می‌سازند. آیا واقعاً زمان آن نرسیده است که به این اعداد توجه نشان دهیم و در جهت صلح و انسانیت از قدرت آن ها استفاده کنیم؟ - مترجم)
 
   در علم اعداد، عدد 44 تعریف نشده است. حتی آنانی که در تبت آغازگر سیستم علم اعداد بوده‌اند نیز گفته‌اند که عدد 44، چندبُعدی است و الگویی برای تعریف شدن ندارد.  این امر در مورد اعداد 55 یا 66 یا 77 نیز صادق می‌باشد. از این رو عدد 33، بالاترین درجۀ مستری است که قابل تعریف می‎باشد.
عدد 33، بالاترین عدد شفقت است و درست در این جا و در شیلی بود، جایی که قلب مرکزی به آن منتقل شد. این شفقتی که برای معدنچیان صورت گرفت، استعاره‌ای از سرشار شدن از انرژی بود، چنانچه که تاکنون سابقه نداشته است (تاکنون  سابقه نداشته است که تمام دنیا برای نجات چند معدنچی، چنین دست به عمل شود و این موضوع چنان برای مردم دنیا احساس‌برانگیز بود که تبدیل به تیتر اول رسانه‌های جهان  شد و تمام اخبار دیگر را تحت شعاع خود قرار داد - مترجم)
این چه احساسی را در شما بر می‌انگیزاند؟
آمریکای جنوبی! تو در یک انرژی از چرخه ی 26000 ساله قرار گرفته‌ای و تو برای زمان بسیار  طولانی‌ای انتظار آن را می‌کشیدی. این طراحی شده و زیباست و اتفاقی نیست. 
 
   برای لحظه‌ای ذهن خدایی را به کار گیرید. خدا برای لحظه‌ای خواهد آمد. سوال: شما چگونه بشر را خلق کردید؟
من به شما خواهم گفت. تو انسان را مانند یک دوست، یک بخش خدایی و کسی که می‌تواند سیاره را با کردار خود تغییر دهد، طراحی کردی...
فکر کنید! این چیزی است که تمامی مسترهای این سیاره به شما گفته‌اند.
آیا تاکنون شنیده بودید که شما می‌توانید با هوشیاری و ادراک خود، کوه ها را به حرکت در بیاورید؟ آیا تا کنون شنیده بودید که شما می‌توانید جسم خود را شفا دهید و بدترین بیماری‌های شما خود به خود درمان شوند؟ آن ها این را به شما گفته بودند! اگر شما حریف ناتوانی برای طبیعت بودید، آیا آنان چنین چیزی به شما می‌گفتند؟ اگر شما موجودی تصادفی بر روی این سیاره می‌بودید، آیا آنان چنین چیزی به شما می‌گفتند؟ نه!
انسان، زیبا، باشکوه و آفریده شده به صورت یک انرژی و تصویر از خالق، می‌باشد. دیگر چه دلیل بیشتری نیاز دارید؟ این موضوع قبلاً برای شما تاریخی بود و اکنون حتی دانش شما نیز دارد شروع به پشتیبانی از این قضیه می‌کند.
 
قصد دارید با این پیام چه کنید؟
- "خب، کریون! من عاشق این احساس هستم، اما من نمی‌دانم که در ادامه باید چه کنم؟"
- من به شما خواهم گفت که در ادامه باید چه کنید. چرا به این موضوع اعتقاد پیدا نمی‌کنید؟ چرا درک نمی‌کنید که این موضوع حقیقت دارد؟ و چرا هنگامی که این مکان را ترک می‌کنید، قلب خود را نمی‌گشایید؟ 
این گونه باشید تا دردها و رنج‌ها دیگر به سراغ شما نیایند. شفقت و مهربانی مردم شیلی، آرژانتین و اکوادور را ببینید...
 
این قاره (آمریکای جنوبی)، یک پتانسیل عظیم در جهت داشتن یک انرژی کامل و بی‌عیب و نقص، برای نسل آینده دارد و زمین به شما خواهد نگریست و به ثبات و پایداری شما غبطه خواهد خورد. در اقتصاد خود به این پتانسیل نگاه کنید؛ در امور سیاسی خود به آن نگاه کنید؛ به همراه همسایگان خود به آن نگاه کنید، اما این پدیده ابتدا در این مکان رخ خواهد داد. این امر ممکن است که یک نسل طول بکشد، به همراه پیدایش طرازبندی‌های کهکشانی در یک چرخۀ 36 ساله...
 
این مکان را ترک کنید در حالی که نسبت به لحظۀ ورود تفاوتی در شما ایجاد شده است... 
عزیزان! این دلیل تولد شماست.
لحظه‌ای وقت بگذارید و از والدین خود تشکر کنید،  کسانی که این امر را دیدند و آن را برای شما امکان‌پذیر ساختند تا انجامش دهید. آیا متوجه هستید؟ این طرحی است که بزرگتر از آن چه که تاکنون می‌اندیشیده‌اید، می‌باشد. قلب خود را باز نگاه دارید. در آینده به آنانی خواهید اندیشید که به شما تولد بخشیدند، به خودِ برتر آن ها نظر بیفکنید و از آنان به خاطر خرد و فرزانگی‌شان که به شما این امکان را داد تا امروز در این مکان حضور یابید، تشکر کنید. آن ها به  عنوان یک شخص قدیمی در انرژی قدیمی زمین، کار سختی را در پیش داشتند...

اکنون شما  قبل از این که صلح را بر روی زمین برقرار سازید، با چالش‌ها و مشکلاتی روبرو هستید. اما این دلیل آمدن شماست.
و چنین باد. 
_________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/18
 

                    سیستم آکاشیک

پیامی  از کریون – مدیوم : لی کارول
یکشنبه  11 سپتامبر 2010  -  سیراکیوز ، نیویورک
 
   درود  عزیزان! من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
 
   مَسترها یک اصطلاح دارند که: «این برای من نیکوست، این برای روح من نیکوست!». آن ها ممکن است که این اصطلاح را بارها قبل از مرگ در زمان های ناامیدی و دشواری تکرار کنند. چرا که آن ها بر روی یک چیز تمرکز کرده‌اند و آن حقیقت است، همان عشق به خدا، که به عشق به خود می‌انجامد.  ما قبلا نیز این را گفته‌ایم. ما این ارتباط روحی را بارها تجربه کرده‌ایم. ما حتی به شما نیز گفته بودیم که این راز مستری می‌باشد.
به جایی بروید که بتوانید به کسی که درون شماست متصل شوید، کسی که خداست. بگذارید همۀ چیزهای اطراف شما به آرامی و به تناسب چیزهایی که برای زندگی‌تان می‌آموزید، رشد و ترقی کنند.  برای رفتن یا انجام دادن، عجولانه تصمیم نگیرید.
 
   به طور مختصر ما به شما اطلاعاتی کلی از تفاوت بین انرژی زمان های بسیار دور باستانی،  گذشتۀ نزدیک شما و انرژی تغییر را ارائه خواهیم کرد. ما به شما جزییاتی را ارائه می‌دهیم که چگونه یک فرزانه ی روحی (Lightworker) با ویژگی‌ها و نحوه ی تغییر پذیری پدیده‌ها، ارتباط دارد.
 
   امروز قصد دارم تا به طورعمیقی از سیستم آکاشیک که شامل گایا و بشریت می‌شود، بگویم.  چیزی که من می‌خواهم انجام دهم، شرح ارتباط شما با سیستمی است که ظاهراً پیچیده و محرمانه است، اما در اصل ارتباط شما با زمین را مشخص می‌کند. این چیزی است که مطلقاً قابل اثبات برای شما نمی‌باشد. این علم نیست، این به روح تعلق دارد و چیزی است که در مورد شما می‌باشد.
آیا ممکن است که تمام هدف گایا همانا حمایت از بشریت ‌باشد؟ آیا ممکن است که انرژی آزاد شده از ارتعاشات این سیاره بر اساس چیزی باشد که بشر انجام می‌دهد و آیا واقعا بر روی کائنات تأثیر می‌گذارد؟  پاسخ همگی آری می‌باشد. از این رو چه نوع سیستمی وجود دارد که به یک چیز امکان موجودیت می‌دهد؟ این همان چیزی است که اکنون قصد دارم در زمانی اندک در مورد آن صحبت کنم.
 
 
   انرژی  سیاره و آکاش
 
   اجازه  دهید که از گایا و آکاش بگوییم. ممکن است شنیده باشید گایا یک انرژی است که بر روی سیارۀ زمین وجود دارد. گایا یک ادراک (هوشیاری) است. گایا به طور ذاتی از ادراک برخوردار است. گایا ادراک هوشمندی است که در مورد شما "می‌داند". گایا می‌تواند گفتگو و صحبت کند که بسیار شبیه کاری می‌باشد که کریون انجام می‌دهد. اگر این موضوع را قبلاً شنیده بودید، پس بدانید که حقیقت را شنیده‌ بودید. 
انرژی ِ گایا به طرق مختلفی صحبت می‌کند و یکی از آن ها نگاه کردن به آکاش می‌باشد. اگر از تعریف گایا بپرسید، به عنوان "نیروی حیات سیاره" تعریف خواهد شد. گایا ضامن هر چیزی که زنده است، می‌باشد، حتی شامل چیزهایی که شما هرگز فکر زنده بودن آن ها را نیز نمی‌کردید. بنابراین مفهوم آکاش گایا، بزرگ و شکوهمند می‌باشد.
امشب می‌خواهم به طور اختصاصی از سیستم گایا و از آکاش انسان در رابطه با زمین بگویم.  ما از شراکت گایا در تجارب روحی انسان و هر چیزی که ضرورتاً با انسان سروکار دارد و حتی هدفِ سیاره سخن خواهیم گفت.
اگر بخواهیم برای شروع، تعاریف ساده‌ای را ارائه بدهیم، خواهیم گفت که سیستمی برای  ثبت رویدادهای مربوط به هر شخصی بر روی سیاره وجود دارد. حال ممکن است به این بیندیشید که روح اصلا به این سیستم نیازی ندارد. اما گایا این عمل را انجام می‌دهد و برای این کار یک دلیل وجود دارد. هر روح مجرد بشری که به سیارۀ زمین می‌آید یک تفاوت را به عنوان یک انرژی منحصر به فرد ایجاد می‌کند که نیروی حیات گایا را تعدیل  می‌کند. بنابراین هنگامی که روح می‌آید، گایا یک بایگانی ثبت می‌سازد. 
 
   غار آفرینش
 
   بارها با شما راهکاری را بازبینی کرده‌ایم که مجدداً ارائه خواهد شد. در اعماق زمین، یک غار عظیم چند بُعدی وجود دارد که هرگز کشف نخواهد شد. این غار یکسری ویژگی‌های سه  بُعدی دارد که آن را به زمین متصل می‌کند، اما همزمان چند بُعدی نیز می‌باشد.  توضیح آن برای شما مشکل می‌باشد چرا که آگاهی شما در کیفیت بُعدی تک رقمی (single-digit) است. البته من می‌توانم همه چیز را برای شما توضیح دهم، ولی شما قادر به درک آن نخواهید بود.
  
   غارآفرینش یکی از تنها چیزهای فیزیکی موجود بر روی سیاره است که یک هایبرید بُعدی می‌باشد  (dimensional  hybrid) . این غار یکسری خصوصیات سه بُعدی دارد که چنانچه مرئیباشد قادر به دیدن آن خواهید شد که البته مرئی نمی‌باشد. بنابراین هرگز کشف و شناسایی نخواهد شد. بایگانی آکاشیک هر شخصی در این مکان ِ چند بُعدی که غار آفرینش نامیده می‌شود، وجود دارد.
هنگامی که شما به سیاره آمدید، این نخستین مکانی بود که شما حتی قبل از ورود به کانال ِ تولد، ملاقات کردید، هنگامی که شما سیاره را ترک کنید، این آخرین مکانی خواهد بود  که قبل از بازگشت به خانه ملاقات خواهید کرد، چرا که این مکان یک بایگانی بشری، از همۀ زندگی‌هایی که داشته‌اید و ماهیت روحی اصیل شما می‌باشد. اطلاعات بیشتری از چگونگی عملکرد این سیستم وجود دارد. این بایگانی آکاشیک است.
هر  روحی در غار آفرینش منحصر به فرد است. اجازه دهید تا مثالی بزنم. نام روحی شما چیست؟ عزیزان! این نامی نیست که بتوان بر زبان آورد، اما ترجیحاً یک انرژی است.  این نام انرژیکی تا حدی نام خداست که به صورت مجازی در بایگانی غار ِ آفرینش، مانند یک نشانۀ ساختار ِ کریستالی ثبت شده است. ساختار کریستالی چیزی است که ارتعاشاتی از کسی که بوده‌اید را تداعی می‌کند. از این رو هنگامی که برای نخستین بار به سیاره می‌آیید، یک ساختار کریستالی وجود دارد که منتظر شماست (چرا که پتانسیل ظهور شما  شناخته شده است). هنگامی که شما بر روی سیاره زندگی می‌کنید، گایا "می‌داند" که  شما این جایید و تا هنگامی که زنده‌اید، آن سوی پرده را مشاهده نخواهید کرد. هنگام خروج از سیاره، مجدداً غار آفرینش را ملاقات خواهید کرد و آن ساختار کریستالی با  انرژی چیزهایی که انجام داده‌اید، ارتقاء پیدا می‌کند. سپس شما زمین را ترک می‌کنید، اما ساختار کریستالی با اطلاعات شما باقی می‌ماند.
حال به شما گفته می‌شود که به زمین باز گردید و شما می‌خواهید که زندگی دیگری و نام زمینی دیگری داشته باشید. قبل از این که شما به کانال تولد برسید، نشانۀ دیگری به  ساختار کریستالی اضافه می‌شود. توجه: این همان روح است که بازگشته، اما نشان شمارۀ 2 را دارد. هم چنان که روی سیاره‌اید، غار می‌داند که شما بازخواهید گشت و نشانۀ هر زمانی که بازگشته‌اید را فعال یا بیدار خواهید کرد. بنابراین هر یک از شما یک ساختار کریستالی به ازای همان یک روح دارید و نه به ازای هر زندگی. بعضی از روح‌ها هزاران نشانه دارند!
 
   می‌خواهم چیزی را برایتان بگویم: ارواحی قدیمی در این اتاق وجود دارند و دارند این را می‌خوانند. بسیاری بر روی این سیاره گام می‌نهند و هرگز نمی‌فهمند که واقعا که هستند و این نیز به دلیل حق ِ  انتخاب ِ آزادانه ی شماست. اما حقیقت این است که اغلب کسانی که به جلسات این چنینی می‌آیند، احساس می‌کنند که دارند به عنوان بخشی از فرایند تغییر بر روی سیاره و قسمتی از پایان عصر و همچنین شروعی تازه، دعوت می‌شوند. این مورد همچنین شامل کسانی می‌شود که اکنون در حال خواندن این مطالب هستند.
 
   عملکردهای  اسرار آمیز غار
 
   بنابراین غار آفرینش یک بایگانی گایا از کسانی است که این جا حضور دارند و کسانی که حضور داشته‌اند. این جزء فیزیکی آن می‌باشد. چیزی که در ادامه خواهم گفت جزء چند بُعدی آن است که برای انسان‌ها گیج کننده است. گوش کنید:
غار دارای یک وضعیت ایستا (استاتیک) در حالت سه بُعدی و یک وضعیت پویا (دینامیکی) در حالت چند بُعدی می‌باشد؛ هیچ کریستال اضافه شده یا گرفته شده‌ای در حالت سه بُعدی وجود ندارد. بدین معنی که برای هر انسانی که به طور بالقوه بر روی زمین خواهد زیست، یک ساختار کریستالی وجود دارد.
اکنون ممکن است بگویید که: "اوه! نه! این منطقی نیست. این شبیه سرنوشت و تقدیر می‌باشد.
- "روح می‌داند که در چه قالب و شخصیتی خواهد آمد؟"
- نه! ما این را نمی‌گوییم، اما این تقدیر و سرنوشت نیست. اما غار زمینه را به  نحوی مهیا و آماده می‌کند که با روشی کوانتومی در هر لحظه کامل بماند.
یک انرژی کوانتومی با پتانسیل‌ها سر و کار دارد و نه با ویژگی‌های علم تجربی (به طور مطلق). بنا براین چنان چه چیزها بر روی سیاره تغییر کنند، غار نیز به صورت کوانتومی تغییر خواهد کرد و نه به صورت فیزیکی. شمارش ساختار کریستالی تغییر نخواهد کرد. من  نمی‌توانم این را به شما توضیح دهم، چرا  که موضوعی کوانتومی می‌باشد.
غار همیشه کامل است. این غار همۀ بشریت را درون خود  دارد. این غار به گذشته، حال و آینده ارتباط دارد.
یک چیز بسیار گیج کننده برای شما، این معنی است که شما در حال کنش و واکنش با کسانی هستید که هنوز به این جا (سیاره) نیامده‌اند. من نمی‌توانم این مفهوم را به روشی بهتر توضیح دهم و ذهن سه بُعدی شما برای درک آن آمادگی ندارد. اما این را بدانید:
غار کامل است.
غار مقدس و روحانی است.
غار تا ابد مُهر و موم شده است.
کریستال‌های روحی، زندگی‌ها و انرژی زندگی‌های شما را تداعی می‌کنند.
انرژی‌های روحیِ درون کریستال‌ها  با یکدیگر فعل و انفعال دارند.
زندگی‌هایی را که شما زیسته‌اید، موجب تعدیل انرژی غار و در نتیجه گایا می‌شوند.
غار به صورت چند بُعدی درون گایا ساکن می‌باشد.
بنابر این به طور خلاصه، این غار بایگانی ارواح از زندگی‌ها و انرژی‌هایی که تولید کرده‌اند، می‌باشد. اکنون به من گوش کنید.
هر چیزی که شما بر روی سیاره انجام می‌دهید، هر انرژی ارتعاشی که بر روی سیاره تولید می‌کنید، الهام گرفته از جوهره و ذات  کریسالی می‌باشد. بایگانی انرژی زندگی بر روی سیاره، به ضمیمۀ ارتعاش آن، برای ابد درون کریستال باقی می‌ماند.
 
   ماری  و جرج (یک مثال)
 
   بیایید امشب از ماری بگوییم. هنگامی که شما زندگی را ترک می‌کنید، به غار می‌روید. این یک سفر سه روزۀ زمینی است. ماری! ای روح قدیمی! تو قبلاً نیز آنجا بوده‌ای. اوه! ماری! تو قبلاً آن جا بوده‌ای و از بودن در آنجا لذت برده‌ای. تو آن را به یاد  می‌آوری! تو مکانی که به آنجا رفته‌ای را به یاد می‌آوری و به یاد می‌آوری که این  به چه معناست. تو داری به خانه می‌روی. هیچ رنجی در مرگ نیست، اگر چه ممکن است یک مه موقتی وجود داشته باشد که دلیل آن نیز اتصال مجدد چند بُعدی است و تو آن را  احساس می‌کنی. مرگ انسان، یک انرژی انتقالی است و نه یک پایان. پایانی وجود ندارد، اما ترجیحاً یک سفر به انرژیی است که واپسین نفس شما را گرفت و شما آن را به یاد می‌آورید.
 
   اجازه دهید که بگوییم ماری یک شفادهنده است. اجازه دهید که بگوییم او انرژی سیاره را با گام نهادن بر روی سیاره افزایش داد. اجازه دهید که بگوییم زمین گام‌های ماری را به  یاد می‌آورد، زیرا گایا می‌داند که او کیست. اجازه دهید که بگوییم ماری با خودِ برتر خویش در تماس است. اجازه دهید که بگوییم ماری یک دروازۀ کوچک به جایی که می‌رود، باز کرده است و او اکنون از آن رد شد.
اجتماعی از انسان ها وجود دارد... فضایی بسیارغمگین. آن ها به خاطر رفتن او بسیار متأسف هستند، زیرا او شخص فوق‌العاده‌ای بود، یک مادر شگفت‌انگیز، یک انسان با محبت و عاشق. آن ها گریه می‌کنند و اشک می‌ریزند و اندوهگین هستند.
 
  دراین جا حقیقتی متافیزیکی وجود دارد: ماری به غارآفرینش رفت و هر چیزی که او بود و دروازه‌ای که به عنوان یک انسان گشوده بود، به ساختار کریستالی او وارد شد.
آن شخص فوق‌العاده، مادر شگفت‌انگیز و انسان با محبت و عاشق از دست نرفته است! او خودش را از طریق فرایند غار آفرینش وارد گایا کرده است و انرژیِ به یادآوری، هرگز از دست نرفته است. به هیچ وجه از دست نرفته است! او بخشی از هوشیاری نیروی حیات زمین شده است.
او دوباره در قالب جرج باز می‌گردد. (خنده)
 
   چیزی برای خنده وجود ندارد، چرا که این فرایندِ حقیقی و زیبای سیستم است. آماده‌اید؟ 
هنگامی که جرج آمد، او بایگانی ماری را در اختیار می‌گیرد! جرج و ماری هر دو به مرحله ی بعدی آموزش می‌روند، دومین بخش از چهار بخش آموزشی که ما داریم آموزش می‌دهیم.
سیستم همچنان ادامه پیدا می‌کند.
 
                    آکاش  درون DNA شما
 
                     
 
   هر چیزی که به کریستال غار آفرینش ارائه شده است، در زمان تولد به DNA شما نیز منتقل می‌شود. شما نیز آن را به غار آفرینش منتقل می‌کنید و به همین دلیل است که به غار آفرینش می‌روید. این بایگانی آکاشیک شخصی شما می‌شود. هر شکل زندگی که داشته‌اید، هر چیزی که انجام داده‌اید، همگی درون DNA شماست. همان طور که قبلاً اشاره کرده‌ایم، این بایگانی آکاشیک در هر مارپیچ دوگانه‌ای به روش چند بُعدی وجود دارد و توسط میلیاردها موادشیمیایی از 90 درصد به ظاهر کاذب و بی‌استفادۀ DNA ارائه می‌شود! علم به  این موضوع از دیدگاه سه بُعدی می‌نگرد و آن را بسیار پیچیده و بدون نظم و بدون  دستورالعمل و کاربرد می‌بیند.
 
   فکر کنید! جرج! تو می‌دانی که اکنون جرج و ماری درون DNA توست، اما فقط جسم جرج وجود دارد. بنابراین می‌خواهی با زندگی ماری در DNA خود چه کنی؟  من پاسخ را به تو خواهم داد. هر چیزی که ماری یاد گرفته بود اکنون برای جرج قابل دسترسی است. به یاد آورید که ماری و جرج در واقع یک  روح واحد هستند. این زیبایی روح است؛ خود برتر نیز همان است، چون که بیانگر انرژی روحی است. بنابراین لازم نیست که جرج دوباره چیزهایی را یاد بگیرد که ماری یاد گرفته بود! این در DNA اوست. حتی مهربانی‌های مادرانه نیز در آن جاست. سفر روحی ماری نیز آن جاست و در سطحی که کمتر می‌توانست متوجه جنسیت باشد. عشق به خدا نیز آن جاست.
 
   به من گوش دهید! شما به این زندگی آمدید و برای گوش فرا دادن و خواندن بر روی این صندلی نشستید و امروز دارید چیزهای روحی را می‌آموزید. شاید فکر می‌کنید که یک منحنی یادگیری وجود دارد که نشان می‌دهد که چقدر می‌دانید؟ شاید همۀ این ها جدید باشد و شما در این اطلاعات و احساسات ناشی از آن غوطه‌ور شده باشید. اجازه دهید به  شما ارواح قدیمی، بگویم که شما اکنون دارید چیزهایی را که تاکنون می‌دانسته‌اید را  بیدار و فعال می‌کنید. اگر شما مصممانه نیت کنید، این ها را به خاطر خواهید آورد!
   چه می‌شود اگر شما یک روح قدیمی بر روی این سیاره باشید؟
این بدین معنا است که شما می‌توانید درست همین حالا، توسط DNA خود از فرزانگی باستانیان برخوردار شوید. این بدین معناست که شما با هر صفحه‌ای که در کتاب کریون می‌خوانید، می‌توانید بگویید: "من این را به یاد می‌آورم؛ درسته! این جا چیز جدیدی وجود ندارد. اما جالبه که این را به صورت مکتوب دارم می‌بینم."
 
نخست بیایید مروری بر دو ویژگی‌ آکاش بشریت بکنیم:
  (1)- غار  آفرینش یک بایگانی از شخصی است که می‌آید و می‌رود. انرژی بر روی سیاره باقی  می‌ماند و به ارتعاش سیاره کمک می‌کند تا تغییر کند. بنابراین زندگی‌های انسان، ارتعاش سیاره را تعدیل می‌کند.
  (2)- DNA هر انسان شامل بایگانی منحصر به فردی از یک روح است و به تجسد بعدی کمک می‌کند تا آگاهی بیشتری داشته باشد، البته اگر این انتخاب آن ها باشد.
 
   به اولین ویژگی در این درس دقت کنید: این به گایا مربوط است. غار درون گایاست. غار در اعماق زمین است و ساختارهای کریستالی بسیاری را دارا می‌باشد. شما "شناخته شده توسط زمین" می‌باشید. شما مورد عشق زمین هستید. آن هایی که با چیزهای زمینی مثل طبیعت و حیوانات و حتی سرزمین‌ها سروکار دارند، می‌توانند این موضوع را حس کنند. هنگامی که شما در مکان های مشخصی قدم می‌زنید، می‌توانید آن را حس کنید! هوشیاری زمین با شما حرف می‌زند. پیوندگاهی از انرژی وجود دارد که شما را در بر می‌گیرد و می‌گوید: "من تو را می‌شناسم. تو به اینجا تعلق داری. شایستۀ توست که بر روی زمین گام نهی!"
 
   اوه! موجودات بشری! چیزی که شما در این جا انجام می‌دهید، در نهایت، کاینات را تغییر خواهد داد. آیا نمی‌توانید حس کنید؟ چند نفر از شما تاکنون به  تنهایی در یک جنگل قدم زده‌اید و با درختان احساس شراکت کرده‌اید؟ این واقعی است!
 
   حیوانات
 
   من  در مورد حیوانات ارزشمندی صحبت می‌کنم که وجود دارند تا به بشریت خدمت کنند و این که  چگونه این کار را بسیار کامل انجام می‌دهند. من قبلاً نیز در مورد آن دسته از حیواناتی گفته‌ام که حضور دارند تا خورده شوند. برای بسیاری شنیدن این چیزها خوشایند نیست. اما بدانید که این حیوانات خود به این مسئله آگاهند. آن ها باید بخشی از زنجیرۀ غذایی انسان باشند. بنابراین این یک خدمت است، آیا درک می‌کنید؟ آن دسته از کسانی که گیاه‌خوار هستند، ممکن است بگویند: "من هرگز آن ها را نخواهم  خورد!"
این یک حق انتخاب برای سلامتی خودتان است. این عمل شما شایسته و نیکوست، اما ضمانتی برای بقاء نژاد بشر نخواهد بود، از این رو حیوانات برای تغذیه و بقاء بشر ضروری می‌باشند. (کریون در کتاب اول خود "پایان عمر" گفته بود: «... شما اگر قادر باشید که رژیم غذایی خودتان را تغییر دهید و به کلی از گوشت فاصله بگیرید، نه تنها انرژی روحی شما بیشتر خواهد شد که تغییرات زیادی را در ساختار وجودی خودتان نیز احساس خواهید کرد...» البته باید توجه داشت که در این جا بحث از ضرورت بقاء می‌باشد و نه فواید و مضرات گیاه‌خواری و یا گوشتخواری، چنانچه خود کریون در کتاب نامبرده گفته است: «... زیرا تأثیرات انرژیکی که در گوشت وجود دارد، به نوعی در میادین مغناطیسی وجود شما تاثیر نهاده و پس از عادت یافتن به گوشت، همیشه نیازمند آن خواهید بود. زیرا تعادل انرژی بدن شما با آن مقدور خواهد بود...» شاید ما به همان مرحلۀ عادت و نیازمندی به گوشت رسیده‌ایم و از این رو خواه ناخواه برای بقای ما ضروری شده است؟ – مترجم)
 
   بیایید برای لحظه‌ای از بحث منحرف شویم تا من به شما اطلاعات ارزشمندی دربارۀ تغذیه ی انسان از زندگی حیوانی بدهم. بسیاری از انسان‌ها نیازمندند تا حیوانات را بخورند، اما  هرگز نمی‌دانند که خود حیوانات هنگامی که به زمین می‌آیند از این موضوع آگاهند. آیا این موضوع برای شما بسیار مبهم است؟  این موضوع برای آن کسانی که ارواح حیوانی را می‌شناسند، شناخته شده است و می‌توانند متوجه این اقتضاء و فداکاری بشوند. این موضوع همچنین به خوبی توسط باستانیان شناخته شده بود.
اما ای عزیزان! این جا سؤالی  پیش می‌آید: رفتار شما با آن ها چگونه است؟  با توجه به هدف سیاره، رفتار شما با آن ها قبل از این که غذای شما شوند، چگونه است؟ این یک سؤال مشکل است، نیست؟ 
 
   اجازه دهید تا به شما جزییاتی از حقیقت را ارئه دهم. آیا می‌دانید که هر اندازه رفتار شما با آن ها بهتر باشد، آن ها برای بدن شما مغذی‌تر خواهند بود؟
- "کریون! لطفاً در این باره صحبت نکن. ما نمی‌خواهیم در این مورد چیزی بشنویم."
- عزیزان! اگر این من نیستم، پس کیستم؟
گوش دهید! اگر این حیوانات دارند می‌آیند تا به طرز با شکوهی بخشی از نیروی حیات سیاره ‌شوند و کمک کنند که ارتعاش سیاره توسط حفظ بقای شما بالا برود، بنابراین شما انتخاب کنید، آیا آنان هنگامی که دارند رشد می کنند، شایستگی این احترام و تسلی خاطر را ندارند که برای آن چه که آمده‌اند به خدمت گرفته شوند؟  نتیجۀ نهایی برای انتفاع سلامتی شما بسیار بهتر خواهد بود.
دانشمندان با مطالعات تطبیقی اثبات کرده‌اند که ارزش های غذایی هنگامی که با حیوان در طول  زندگی کوتاهش محترمانه رفتار شود به طرز چشمگیری افزایش می‌یابد. باستانیان به این موضوع آگاهی داشتند و برای حیوانات، قبل از آن که جزیی از نیروی حیات آن ها شوند، احترام قایل بودند.
 
   غار آفرینشی برای حیوانات وجود ندارد. آن ها برای پشتیبانی از بشریت حضور دارند. بعضی از آن ها برای عشق ورزیدن به شما حضور دارند و شما این را می‌دانید. آن ها این جا هستند تا به شما عشق بورزند، یک خدمت عالی از نوعی دیگر برای انسان‌ها. شما به چشمان آن ها می‌نگرید و آن ها نیز به شما نگاه می‌کنند. آن ها روح قدیمی را درون شما می‌بینند، آیا می‌دانستید؟ آن ها سیستم را می‌شناسند.
اما خبرهای خوب؟  بله! آن ها نیز می‌توانند در جسمی دیگر حلول کنند!  آن ها برای ادامۀ عشق بازی با شما حق انتخاب دارند! من نمی‌دانم که چه تعداد از شما عزیزان در این اتاق از این سیستم آگاهی دارید. از مدیوم خود می‌خواهم که این موضوع را واضح‌تر سازد، همان طور که آن حیوانات دوست داشتنی از این موضوع آگاهند. سیستمی برای بازگشت روح آن ها وجود دارد!
بسیاری از حیوانات روح دارند، اما آن ها غار آفرینش ندارند. آن ها سیستم عمیق تغییر سیاره‌ای (هوشیاری که می‌تواند آزادانه خودش را گسترش دهد) که شما انجام می‌دهید را ندارند. انسان تنها موجود سیارۀ زمین است که می‌تواند این عمل را انجام دهد، زیرا انسان الوهیت را درون DNA خود دارد. این الوهیت در حدود صد هزار سال پیش، توسط کسانی که از منظومۀ سیاره‌ای دیگری آمده بودند، به شایستگی و با عشق درون DNA شما نهاده شد.
 
   ما قبلاً نیز این اطلاعات را به شما داده‌ایم. انسان های این سیاره (زمین) هرآن چه که شایسته  است را به وسیلۀ این بذرهای روحی، توسط مردم سیارۀ Pleiadian به روشی زیبا، شایسته، خدایی و کامل و بی‌نقص دریافت کرده‌اند.  جنگ و دسیسه‌ای در کار نبود و این ارواح زیبای ستاره‌ای هنوز این جا هستند. آن ها برادران و خواهران شما هستند و بخشی از آن ها درون وجود شماست. شما در حالتی کوانتومی همراه آن ها هستید. من دیگر بیشتر از این نمی‌توانم از این دو بگویم. اما بعضی از شما می‌توانید آن را حس کنید. بعضی از شما می‌توانید آن را ببینید. این زیباست و نه غریب یا ترسناک! این داستان حقیقی خلقت بر روی سیاره است و می‌تواند توسط نشانه‌های طبیعت در همه جای سیاره کشف شود. منابع مربوط به هفت خواهر (خوشۀ  پروین یا ثریا) و داستان های آن را مورد پژوهش و جستجو قرار دهید.
 
   در DNA شما هر چیزی که بوده‌اید، موج می‌زند و ما در ارتباطات خود با شما، چگونگی دسترسی به آن را گفته‌ایم. این دسترسی شامل دست یافتن به اطلاعات روحی و همچنین ویژگی‌های بشری که در گذشته داشته‌اید، می‌شود. ماهیت انرژی‌های مورد استفادۀ شما در DNA شما وجود دارد. این اطلاعات آکاشیک قادرند تا با  بلوپرینت سلول‌های تقسیم شونده، (stem cells: سلول های بنیادین که می‌توانند بدون محدودیت تقسیم شوند و سلول های اختصاصی را تولید کنند - مترجم) ارتباط برقرار کنند.
به یاد داشته باشید که همۀ این ها درون همان ساختار مارپیچی دوگانه‌ای قرار دارند که شامل بخش های پروتئینی، کد شده و به عبارت بهتر همان ژن‌های شما می‌شوند! آیا این موضوع را درک می‌کنید؟
DNA شما سیستمی فوق‌العاده عظیم‌تر از آن چیزی است که منابع پزشکی شما به آن اعتقاد دارند.
این یک سیستم چند بُعدی است که قادر به اصلاح و تغییر خویش در هر زمان می‌باشد.
این توضیحی برای خود شفادهی می‌باشد.
خود شفادهی برای کسی است که  تصمیم به آزاد سازی و برداشتن انرژی از یکی از زندگی‌های گذشته که در آن هرگز رنگ  بیماری را به خود نمی‌دیده است، بکند. بسیاری از انسان‌ها خود را از بسیاری از بیماری‌هایی که توسط بشر شناخته شده است، رهایی بخشیده‌اند. آن ها به طور اتفاقی و بدون آگاهی از این سیستم (خود شفا دهی) خود را پاک ساخته‌‌اند. بیماری وحشت‌آفرین به سادگی از میان می‌رود.
من به شما عزیزان خواهم گفت که
این معجزه‌ای از بالا نمی‌باشد.  این معجزه‌ای از درون می‌باشد.
 
 
   شبکۀ  کریستالی – سومین بخش از چهار بخش
 
   اجازه دهید سومین بخش را بگویم. یک شبکۀ مقتضی وجود دارد که امروزه در حال فعال شدن است، چنان که هرگز به این صورت فعال نشده بود. این انرژی در طبیعت به صورت روحی وجود دارد و شما نمی‌توانید آن را ببینید. نام آن شبکۀ کریستالی است. کریستالی  بودن، یک ویژگیِ ذخیره سازی گایا است و اطلاعات نیروی حیاتی را ذخیره می‌سازد. 
 
حالا تعریف بالا را واضح‌تر می گویم: شبکۀ کریستالی گایا (سیاره)، یک شبکۀ زمینی است که اسرار آمیز (روحی) بوده و انرژی نیروی حیات بشری را ذخیره می‌سازد. این با غار آفرینش متفاوت است. غار، چیزهای مربوط به این که شما که هستید و چه انجام  داده‌اید را ثبت می‌کند. انرژی مشارکت شما با زمین (هر چه که باشد) به درون غار می‌رود و تبدیل به بخشی از زمین می‌شود و در آن جا باقی می‌ماند. شبکه ی کریستالی روی زمین است؛ طوری که گویی بر روی زمین دراز کشیده است. شبکه در سطح خارجی است. شما  نمی‌توانید آن را ببینید، اما در آن جاست.
این شبکه ی کریستالی متأثر از انرژی شماست، اما موقعیت ثابتی دارد. بهترین مثالی که من می‌توانم به شما بگویم این است: هنگامی که شما به بخش‌هایی از اروپا می‌روید، ممکن است احساس کنید که آن جا اتفاقی افتاده است. در آن جا لایه‌هایی از جنگ وجود  دارد. بعضی از شما گاهی مدیتیشن دشواری را در آن جا داشته‌اید. پاک سازی زمین در آن جا مشکل است، نیست؟ این به خاطر اتفاقاتی است که در آن جا روی داده است.
شبکه کریستالی شامل هر چیزی که در هر زمان رخ داده و نیز مکان آن، می‌باشد. متوجه هستید؟
- " آیا این بخشی از گایا است؟ "
- کاملاً. این شبکه مانند پتویی از انرژی هوشیاری بشری، بر روی گایا قرار دارد.
 
   آیا تا کنون توجه کرده‌اید که هرگاه به مکانی بر روی سیاره می‌روید که در تاریخ بشری هیچ اتفاق قابل ملاحظه‌ای در آن رخ نداده است، در آن جا فضا پاک‌ و خالص است و مدیتیشن  بهتر انجام می‌شود؟  می‌خواهم سؤالی از شما بپرسم.
آیا فکر می‌کنید که این موضوع  بر روی مکان هایی که معتقدان به روح در این انرژی جدید، از آن جا می‌آیند، تأثیر دارد؟
به مکان هایی توجه کنید که همۀ مدیوم‌ها در 25 تا 30 سال اخیر از آن جا آمده‌اند. آن ها از مکان های طبیعی و بکر و دست نخورده‌ای که بر روی گایا موجود است، آمده‌اند (بسیاری از آن ها از نواحی بکر آمریکای غربی در ایالات متحده موجودیت  پیدا کرده‌اند). این موضوع موجب یک اتصال روحی نیرومند می‌شود. اتصال با گایا در آن جا وجود دارد، اتصال با زمین در آن جا وجود دارد. چرا زمین؟
زیرا گایا بخشی از سیستم اندازه‌گیری است، سیستم اندازه‌گیری ارتعاش. روزی فراخواهد رسید که زمین با ویژگی‌های ارتعاشی اندازه‌گیری خواهد شد. ویژگی‌هایی که با اعمال انسانی ایجاد شده است.
در مجموع، کل تجارب بشری درون و بر روی این سیاره قرار دارند و یک نرخ ارتعاشی که توسط روح اندازه‌گیری می‌شود را ایجاد می‌کنند. این شبکۀ کریستالی است.
 
   مدتی پیش ما به شما بعضی از ویژگی‌های شبکۀ کریستالی را که انتظارش را نداشتید، ارائه کردیم. (این مربوط به جلسۀ قبلی در برکلی اسپرینگز از ویرجینیای غربی می‌شود.) شما می‌توانید آن را بخوانید و بیشتر از آنچه که شامل این موضوع است، بفهمید. این موضوع حتی اشباح را نیز شرح می‌دهد. شبکۀ کریستالی شامل نگارش کوانتومی بسیار  نیرومندی در آن دسته از مناطقی می‌شود که حتی ممکن است بشر آن جا را ترک کرده باشد، اما اعمال آنان در آن جا مانند نوار ضبط شده‌ای بازپخش می‌شود (برای اطلاعات بیشتر به مقالۀ "هوشیاری فعال" این آدرس مراجعه کنید: http://spiritlibrary.com/kryon/energetic-consciousness). این بیانگر عمق تأثیر بشر بر روی گایا می‌باشد.
 
   نتیجه
 
   اکنون این اطلاعات در اختیار شماست. جذاب است، نیست؟
سه مکان وجود دارد که انرژی بشری  به طور همزمان خلق می‌شود:
 
(1) غار آفرینش: جایی که بایگانی هویتی شما در آن جا نگهداری می‌شود و تجارب زندگی شما را حتی بعد از رفتن شما، به ارتعاش سیاره ارائه می‌کند. این یک سیستم چند بُعدی است که تجارب بشری را گرفته و به گایا عرضه می‌کند و در گایا نیز باقی می‌ماند. 
 
(2) DNA بدن: به شما کمک می‌کند تا اطلاعات تمام زندگی‌های شما در مارپیچ‌های دوگانه ذخیره شود.  بنابراین شما می‌توانید به تمامی زندگی‌های خود دسترسی داشته باشید، حتی اگر هزاران زندگی داشته باشید که هر کدام هزار سال طول کشیده باشد. شما هرگز لازم نیست که مجدداً چیزی را بیاموزید که قبلا در زندگی‌های گذشتۀ خود آموخته‌اید. این اطلاعات از زندگی‌ای به زندگی بعد محفوظ می‌ماند. همۀ شما باید با نیت به یادآوری، شیشۀ روحی را بگشایید و به فرزانگی باستانیان نائل آیید. همۀ شما اجداد خودتان می‌باشید. آیا به این موضوع اندیشیده بودید؟
 
(3) شبکۀ  کریستالی: یک شبکه ی روحی، سراسر سطح سیاره را پوشانده است که هر چیزی را که بشر در جایی از این سیاره انجام داده باشد را به خاطر دارد. این شبکه همچنان که وارد 2012 می‌شوید، در حال فعال شدن می‌باشد. این بدین معناست که انرژی بشری به جای این که منتظر بماند تا انرژی شما بعد از عبور از غار آفرینش دریافت شود، در حال تأثیر گذاری بر روی سطح ارتعاش سیاره در زمانی واقعی است. این موضوع همچنین باعث می‌شود که احساس کنید، زمان دارد برای شما سریع‌تر می‌گذرد.
 
   برای لحظه‌ای به نیاکان خود بیندیشید، چرا که آن ها چیزهای زیادی را می‌دانستند. به فرزانگی آنان بیندیشید. هنگامی که آن ها نخستین مراسم روحی را شروع کردند، اولین کاری که کردند چه بود؟
آن ها به نیاکان خود احترام گذاشتند! آن ها به طور شهودی می‌دانستند که نیاکانشان هنوز با آن ها هستند و همیشه اولین دستورالعمل آنان احترام گذاردن بود.
آن ها همیشه قبل از این که تصمیمی بگیرند، به نیاکان خود رجوع می‌کردند و از آنان درخواست دانش و فرزانگی می‌کردند. به طور ذاتی می‌دانستند که چگونه به معدن آکاش دست یابند. آن ها دریافته بودند که چرخه‌ای از زندگی وجود دارد که شامل اطلاعات قابل دسترسی می‌باشد و می‌دانستند که این در درون آن هاست. آنها همچنین گایا را می‌شناختند و با ذهنی باز دریافته بودند که زمین شریکشان در نیروی حیات است، یک شریک در زندگی روحی.

اوه عزیزان!
اگر شما باستانیان را مورد مطالعه قرار دهید، در این صورت دارید همۀ آن چیزهایی را پیدا می‌کنید که من امروز به شما ارائه کرده‌ام. آن ها می‌دانستند. آن ها به طور شهودی می‌دانستند.
 
 
   سیستم  پشتیبان زنده است
 
   سالیان سال پیش، ما به شما بعضی از اطلاعات را دادیم که اکنون آن ها را تکمیل می‌کنیم.
این ممکن است فهمیدنش برای شما دشوار باشد، اما سه سیستمی که من به شما گفتم اغلب به گایا مربوط می‌باشد. حتی DNA انسان نیز بخشی از سیستم گایا است، چرا که نمایانگر یک نمو ِ بیولوژیکی بشری بر روی سیاره می‌باشد. با این وجود یک سیستم پشتیبان برای همۀ آن وجود دارد، نسخه‌ای که با چیزی که شما پشتیبان (backup) می‌نامید، متفاوت است.
پشتیبانی که شما می‌شناسید، چیزی خطی است. اما این سیستم پشتیبان در همۀ زمان‌ها به دیگران کمک می‌کند. اطلاعات آن سه سیستم آکاشیک، با هم جمع شده‌اند و در یک پستاندار زنده بر روی این سیاره ذخیره شده‌اند. این باید به این روش انجام می‌شد، چرا که آخرین لایه است و شما را نه  تنها به گایا، بلکه به باقی زندگی سیاره متصل می‌کند. این سیستم در وال‌های سیاره (نهنگ‌های عظیم الجثه) ذخیره شده است.
 
   بیاییم حالا کمی از وال‌ها بگوییم. شما آن ها را دوست دارید، ندارید؟
اگر از یک بیولوژیست  بپرسید، به شما می‌گوید که دلفین، همان وال است، منتها کوچکتر.
آیا شما این را می‌دانستید؟ شما دلفین‌ها را دوست دارید، این گونه نیست؟ آیا تا حالا دقت کرده‌اید که وال تنها پستاندار سیاره است که توسط معاهده‌های عقد شده از سوی بیشتر کشورهای جهان، مورد محافظت قرار گرفته است، حتی کشورهایی که به اقیانوس راه ندارند؟
چه توافقی!
یک سطح شهودی در همۀ بشریت وجود دارد، مهم نیست که دولت‌های آن ها چه سیستمی دارند، مهم نیست که در چه مکانی به سر می‌برند، آن ها می‌دانند که شما نمی‌توانید وال‌ها را از میان بردارید یا نمی‌توانید تعادل نیروی حیات زمین را تغییر دهید. آن ها این بایگانی را حفظ می‌کنند. این یک چرخه است. وال‌ها در گایا هستند؛ آن ها زیر آب هستند. آن ها حاوی اطلاعات هستند. چرخه آکاشیک کامل است.
با آنچه که انجام می‌دهید و آنچه که هستید و آنچه که ممکن است بشوید، آب زیادی را بر روی زمین تحت تأثیر قرار خواهید داد. 
   آیا متوجه ژرفای سیستم شدید؟ این دربارۀ چیست؟ این دربارۀ شماست. همه ی آن درباره ی  شماست.
 
   چرا زمین این قدر هوشمندانه ساخته شده است که از شما بایگانی داشته باشد، که به شما احترام بگذارد، که شما را بشناسد و نام روحی شما را داشته باشد؟  آیا به جز این است که شما مهم هستید، که شما بخشی از طرح مستری هستید، که شما چیزی دارید که می‌توانید با سرنوشت کاینات انجام دهید؟ در این مورد بیندیشید. این سیستم است. من نمی‌خواهم که تنها این اطلاعات را به شما بدهم. کسان دیگری هستند که این  کلمات به گوششان نیز نخورده است.
 
   گایا، برای انسان مقدس خلق شد، کسی که در درس به سر می‌برد؛ من امروز این ها را با عشق تقدیم شما کردم. از شما می‌خواهم که در مورد چیزی بیندیشید.
هر جا که گام می‌نهید، شما توسط زمین شناخته می‌شوید. چه سیستمی! چرا من امروز این اطلاعات را به شما  دادم؟ برای این که شما به احساس عشق‌ورزیدن ادامه دهید و مراقب آن باشید.
 
   شما می‌دانید که اگر بخواهید، ارتباطی بین شما و روح و گایا وجود خواهد داشت.
اگر بخواهید، چیزهای بسیاری برای شما وجود دارد.
روح قدیمی! تو در این جا برای هدفی نشسته‌ای. شاید شما امروز نیاز داشتید تا این را بشنوید.
شما مهم هستید، شما ارزشمند هستید و شما مستر هستید. اکنون هر آنچه که گفته شد را مطالبه کنید. زندگی طولانیی داشته باشید. از فرایند، کمال لذت را ببرید.
ذهن خود را مشغول اتفاقاتی که تصور می‌کنید پیش خواهد آمد، نکنید. بدترین چیزی که شما می‌توانید انجام دهید این است که زمینه را برای خدا، برای آنچه که شما براساس آن فکر می‌کنید اتفاقی در حال روی دادن است، فراهم آورید. به جای این کار آرام باشید، از همه چیز لذت ببرید و به خودتان عشق بورزید.
 
اینجا را ترک کنید در حالی که متفاوت با لحظه ی ورود هستید.
من کریون هستم، عاشق انسان‌ها، برای یک دلیل خوب.
و چنین خواهد بود.
_________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

 
نوشته شده توسط در 93/06/17
         
          عشق، طبیعتِ حقیقی ِ شماست
 
 پیامی  از کریون – مدیوم : دیوید براون
 شنبه  ، 7 آگوست 2010 _ سن خوزه ، کاستاریکا
 
   عزیزان  درود!
   من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
 
   بودن با شما در این عصر و در شهر سن خوزه کاستاریکا به راستی شگفت‌انگیز است. عشق زیادی در هوا وجود دارد و عشق ِ بیشتر، تغییر بیشتری را به همراه دارد؛ و اکنون تغییرات  بسیار بسیار زیادی دارند به این سیاره می‌آیند و همچنین تغییرات زیادی که دارد به کاستاریکا می‌آید. دنیای جدیدی در حال آمدن است، یک دنیای کاملاً جدید.
سقوط عظیمی در هوشیاری بشری وجود داشته است که اکنون در حال اصلاح شدن است. هوشیاری سیاره و انسان‌هایی که بر روی آن زندگی می‌کنند، دارد به سطح جدیدی انتقال می‌یابد، سطحی که در آن عشق، لذت و آزادی وجود دارد. هوشیاری دارد به سطحی ارتقاء می‌یابد که در آن شما حقیقت وجودی خود، روح مطلق و عشق خالص را درک خواهید کرد.
 
   عزیزان! دنیای جدیدی در حال آمدن است؛ به این معنا که شما مجبور خواهید شد که تغییر کنید و بدین معنا که شما از درون تغییر خواهید کرد. همه ی شما در این اتاق شفادهنده هستید و نخستین وظیفه ی  یک شفادهنده، شفا دادن خود است... بیشتر این دانش فراموش شده است و این دانشی است که ما آن را از طریق مدیوم (دیوید براون) به شما ارائه خواهیم کرد... این دانش فراموش شده است. در طول این جلسه ما قصد داریم تا به شما توانایی احساس انرژی 2012 را بدهیم. ما می‌خواهیم تا انرژی اتاق را تا سطح انرژی 2012 بالا ببریم.
 
   همه ما در این جا حضور داریم تا قلب‌های شما را بگشاییم و آن ها را به یکدیگر متصل کنیم. بنابراین قلب‌های خود را به سوی کائنات بگشایید؛ بگذارید تا انرژی‌های شما، یک مرحله به انرژی‌ها و همزمانی های سیستم منظومه خورشیدی شما نزدیک‌تر شوند، چرا که حقیقتاً دنیای جدیدی در راه است؛ جایی که خشم‌ها و ناراحتی‌ها و زخم‌های شما به گذشته خواهد پیوست؛ یک دنیای کامل و بی‌عیب و نقص در حال آمدن است که اکنون همه شما بر لبه ی این اطلاعات قرار گرفته‌اید. ما این جاییم تا شما را به این سفر ببریم، به این دنیای جدید.
 
   عزیزان! از شما می‌خواهیم که به یاد داشته باشید که هر چیزی بر روی این سیاره  روشن، مرتعش و انرژی است و این که همه شما در این اتاق روشن و مرتعش و انرژی هستید! همه شما رویاهایی دارید که شما را به دنیای جدید هدایت می‌کنند. دنیای جدید، دنیای رؤیاهای شماست. از شما می‌خواهیم که آرام باشید و چشمانتان را ببندید و از طریق کفِ پا و چاکرای پایه به مادر زمین متصل شوید. مادر زمین را در پایین خود احساس کنید. در مرکز مادر زمین یک قلب صورتی زیبا وجود دارد، تپش قلبش را ببینید و تپش قلب خود را احساس کنید. تنفس خود را ملاحظه کنید و به خودتان اجازه دهید تا به این قلب  صورتی فرود آیید... مانند یک اسفنج نم‌دار بر روی این روشنایی صورتی رنگ زیبا قرار گیرید... این انرژی صورتی، انرژی مادر مقدس و زنانگی مقدس است. بگذارید تا نم این انرژی وجود شما را فرا بگیرد و اجازه دهید تا قلبتان با تپش قلب مادر زمین هماهنگ شود.
 
   همه ی شما در سفر عشقید... همه ی شما در سفری هستید که زندگی رویایی خود را بسازید...  اجازه دهید تا عشق جریان یابد... و همان طور که دارید به مادر زمین متصل می‌شوید، بگذارید تا احساساتتان در بدنتان بیایند و بگذارید تا بروند... بگذارید تا احساساتتان بیایند و بروند...
در بدنتان بیشتر وبیشتر رها شوید. از شما می‌خواهیم تا گردش ماه به دور زمین را احساس کنید... فقط تصور کنید که ماه در حال گردش به  دور زمین است... همگی شما چه زن باشید و چه مرد، یک زن در وجود خود دارید... به  زن درونتان اجازه دهید تا به این چرخش ماه بپیوندد و با ماه هماهنگ شود و بگذارید تا عشق جریان یابد و همزمان بگذارید تا قلب‌هایتان بیشتر و بیشتر و بیشتر گشوده شوند و بگذارید تا ارتباطی بین قلب‌هایتان در این اتاق برقرار شود... به انرژی‌های خود اجازه دهید تا بالا و بالا و بالاتر بروند... و بگذارید تا ارتباطی عمیق‌تر بین شما و اطرافیانتان برقرار شود...
به قلب‌تان اجازه دهید تا در قلب اطرافیانتان نفوذ یابد و عشق آن ها را دریافت کند...
 
   اکنون یک قلب سبز رنگ را تصور کنید که در مرکز خورشید قرار گرفته است... قلب سبز، سمبلی از پدر مقدس و مردانگی مقدس است... به این انرژی اجازه دهید تا از طریق چاکرای تاج سر (چاکرای هفتم) و از طریق چشم سوم‌تان جریان یابد... و بگذارید تا این انرژی با جنبه‌های زنانگی درهم بیامیزد و از طریق چاکرای حلق (چاکرای سوم)، قلب، شبکه عصبی ناحیه ی زیر معده، چاکرای دوم و چاکرای پایه ی شما جریان یابد و به قلب مادر زمین متصل شود.
مجدداً قلب خود را نظاره کنید... همراه قلب خود باشید... بگذارید قلب‌تان بیشتر از آنی که الان هست،  گشوده شود... در 2012 قلب شما برای ابد به طور کامل گشوده خواهد شد...
 
   عزیزان! این دنیای جدید است، جایی که ما در قله ی آن ایستاده‌ایم. به انرژی‌های خود اجازه دهید تا بالا و بالا و بالاتر اوج بگیرند... راهنماهای روحی شما به همراهتان هستند و عشق بسیار زیادی در هوا وجود دارد که به انرژی های شما اجازه می‌دهد تا برای این عشق گشوده شوند... تا تبدیل به این عشق شوند... عشق طبیعت واقعی شماست... عشق همان خود ِ قابل اعتماد شماست.... شما مورد عشق واقع شده‌اید، شما عزیز هستید، عزیز، عزیز، عزیزی دوست داشتنی!
 
   راهنماهای روحی شما همراه شما هستند و آن ها در این جا در عشق به سر می‌برند... آن ها در این جا  همراه با حس احترام و جذبه ی ناشی از کاری که در حال انجام آن هستید، می‌باشند.
به خودتان اجازه دهید تا راهنماهای روحی ِ خود را احساس کنید... از آن ها نشانه‌ای بخواهید تا حضور خود را به شما نشان دهند، شاید آن ها بخواهند که صورت شما را نوازش  کنند یا گوش شما را لمس کنند... خود را به حالتی ببرید که بتوانید آن ها را احساس  کنید... شما موجوداتی روحی هستید و در این زمان در جسم مادی خود به سر می‌برید که بعضی وقت‌ها احساس لذت و گاهی احساس رنج می‌کنید. رنج دارد به پایان خود نزدیک  می‌شود، رنجی که همه ی شما را زخمی کرده است.
هنگامی که احساس رنج کردید، تنها کافی است که بگذارید این احساس رنج بیاید و برود.
 
ما در این عصر این جاییم تا شما را به انرژی 2012 ببریم. به این انرژی‌ها اجازه دهید تا بالا و بالا و بالاتر اوج بگیرند؛ انرژی‌های بسیار بسیار زیادی از دنیای روحی در این اتاق وجود دارند که به این انرژی‌ها اجازه ی صعود هرچه بالا و بالا و بالاتر را می‌دهند... انرژی‌های قلمرو فرشتگان همچنین دارند این اتاق را انباشته می‌سازند و  همه ی آن ها در این جا حضور دارند تا از اهداف شما پشتیبانی کنند؛ بگذارید تا عشق و انرژی‌های اتاق بالا و بالا و بالاتر بروند... کریون همچنین در این جاست، مانند یک پتوی گرم عشق ... بگذارید تا این پتوی گرم عشق پایین بیاید... و عشق را احساس کنید ...
عشق کریون را احساس کنید!
 
   همگی شما در سفربه  سمت هوشیاری هستید... از تاریکی به روشنایی... بگذارید تا روشنایی جریان یابد و در بدن شما نفوذ کند، مجدداً به انرژی‌های عشق اتصال یابید.  قلب خود را باز و باز و بازتر کنید و بگذارید تا قلبتان به بزرگی این اتاق شود...  و همچنان که دارید قلب‌تان را به وسعت اتاق در می‌آورید،  قلمرو فرشتگان را احساس خواهید کرد...
بگذارید تا انرژی‌های زمین و انرژی‌های روح با هم ادغام شوند و گسترش یابند.
 
   همه ی شما در سفری هستید که مقصد نهایی آن اصالت حقیقی شماست...
بنابراین به انرژی‌هایتان اجازه دهید تا بالا و بالاتر بروند؛ بالا و بالا و بالاتر...
در این عصر شما دارید به انرژی‌های 2012 می‌روید... و برای مدتی سطح انرژی‌های شما بین 80 تا 90 درصد از آن چیزی خواهد بود که در 2012 وجود خواهد داشت...
 
   عزیزان! دنیای جدید دارد می‌آید و در این عصر ما آرزوی پایان رنج‌ها را داریم... از این رو احساس  کنید که چه چیزی رنج‌های شما را افزون‌تر خواهد کرد...
چیزی درون شماست که شما را رنج می‌دهد و در 2012 این قسمت دیگر در شما وجود نخواهد داشت. بگذارید تا چیزی را که موجب نفوذ رنج در بدن شما می‌شود را احساس کنید... و آگاهی خود را به آن اختصاص دهید... و به کودکی خود بازگردید... و بگذارید تا احساسات و فکر و گمان‌ها بیایند... بگذارید بیایند... و بگذارید که بروند.
ملاحظه کنید که چگونه احساسات و فکر و  گمان‌ها می‌آیند و می‌روند.
 
   عزیزان! شما در مسیر خود قرار دارید، دنیایی بدون رنج، دنیایی که شما در آن عمیقاً به الوهیت متصل می‌شوید... دنیایی که در آن راهنماهای روحی خود را می‌شناسید... دنیایی که می‌توانید در آن راهنماهای روحی خود را ببینید، راهنمایانی که شما را در دستانشان حفظ خواهند کرد و شما را به ارتعاش جدید هدایت خواهند کرد... دنیای جدیدی که بسیار بسیار متفاوت از دنیای قدیم است. زندگی ما در فراوانی و زندگی شما در رؤیاها خواهد بود...
و آن دنیایی خواهد بود که در آن شما زن یا شوهر خود را دوست خواهید داشت، دنیایی که در آن خویشاوندی جریان دارد، دنیایی که در آن ما عمیقاً به سایر مردم، صرف نظر از جنسیت آن ها، رنگ آن ها و بسیاری از تفاوت های آن ها، متصل خواهیم شد. شما به طور اتوماتیک و پر معنا نسبت به یکدیگر کمال احترام و بزرگی را خواهید داشت...
شما به کائنات متصل خواهید شد و شما به طور مطلق احساس امنیت و خاطر جمعی خواهید کرد.
 
   انرژی شما اکنون در سطح 90 درصد از چیزی است که در 2012 از آن برخوردار خواهید بود...
به  انرژی‌های خود اجازه دهید تا بالا و بالا و بالاتر بروند و بگذارید تا عمیق  وعمیق‌تر با پدر آسمان متصل شوند... آن هایی از شما که پیشگام هستند... و شمایی که اکنون می‌دانید که هستید... احساس خواهید کرد که به طور کامل و کامل به کاینات متصل شده‌اید... شما به طور مطلق کامل و بی‌عیب و نقص خواهید شد... شما آن موجود جادویی خواهید شد که در مسیر جادویی بین بهشت و زمین گام می‌نهد.
اکنون انرژی‌ها در سطح 95 درصد از سطح انرژی‌های 2012 قرار دارد، بنابراین ملاحظه می‌کنید که ما داریم به سطح 100 درصد نزدیک و نزدیک‌تر می‌‌شویم... زندگی هر کسی متفاوت خواهد  بود... این زندگی کاملاً شخصی خواهد بود... همه ی تصمیمات شما بر مبنای عشق خواهد بود... شما عمیقاً به پدر آسمان و مادر زمین متصل خواهید شد و شما ارتباط منظومه ی خانوادگی خودتان را خواهید شناخت؛ همه ی شما دارید به خانواده‌های خود در این دنیای جدید هدایت می‌شوید... به دنیای رؤیاهایتان.
 
   انرژی‌های خود را ملاحظه کنید، چیزی که انرژی 2012 نیست... بگذارید بیاید... و بگذارید برود...
و چاکرای تاج سر را احساس کنید،
اتصال عمیق و عمیق‌‌تر خود با قلب خورشید مرکزی بزرگ - پدر آسمان -  را احساس کنید...
انرژی‌های پدر مقدس در حال بازگشتند... همه ی انرژی‌های مردانگی در حال بازگشتند... همه ی انرژی‌های زنانگی در حال بازگشتند.
شما عشق بیشتری را احساس خواهید کرد، شما گشایش بیشتری را احساس خواهید کرد... 
این زمانی متفاوت است!
سیاره در حالتی از ادراک است که در حال حرکت به سوی دنیای جدید می‌باشد...
در این اتاق شما دارید به این هوشیاری جدید هدایت می‌شوید، شما دارید به دنیای جدید منتقل می‌شوید و ما از شما می‌خواهیم که به زندگی‌های گذشته خود رجوع کنید که در آن زندگی‌ها، متعالی بودید
و اکنون اجازه دهید تا این انرژی‌ها بازگردند،
بگذارید تا دانش و فرزانگی در بدن‌های شما جریان یابد...
 
   در زمان، به عقب، عقب، عقب، عقب و به زمانی که شما تبدیل به موجودی خردمند بر روی  سیاره زمین شده بودید، بازگردید... و به این انرژی‌ها اجازه دهید تا از طریق شما  جریان یابند و بگذارید این تفکرات، عمیق و عمیق و عمیق‌تر در بدن شما نفوذ کند...  و اکنون این حداقل انرژی است که شما در 2012 حس خواهید کرد.
شما حامل انرژی 2012 می‌باشید... به همین دلیل است که در این بعد از ظهر، این گروه  کوچک انتخاب شده است تا حامل انرژی‌های 2012 باشد...
 
زندگی یک فرایند فکری نیست... زندگی یک احساس است؛ شما هر چیزی را که احساس کنید، آن را می‌سازید و شما این  انرژی را در 2012 به آسانی حمل خواهید کرد... و اتصال عمیقی را با پدر آسمان و مادر زمین، احساس خواهید کرد.
 
   در جلسات گذشته ما تنها قادر بودیم که این انرژی را فقط برای چند ثانیه حفظ کنیم، اما اکنون ما می‌خواهیم که شما این انرژی را به مدت چند دقیقه حفظ کنید... روشنایی و آزادی را احساس کنید... امنیت و خاطر جمعی را احساس کنید... یگانگی را احساس کنید...
به انرژی‌های خود اجازه دهید تا گسترش یابند، تا بالا و بالا و بالاتر بروند... شما دارید عمیق و عمیق‌تر توسط دنیای روحی، توسط راهنماهای روحی و توسط خانواده ی روحی خود مورد پشتیبانی قرار می‌گیرید...
آیا می‌توانید آن ها را احساس کنید؟ آن ها در اطراف شما هستند، آن ها به شما تمایل دارند... شما مورد عشق واقع شده‌اید... همه ی شما عزیز هستید، عزیز و دوست داشتنی و مورد عشق...
و در این زمان شما تعالی را تجربه خواهید کرد، بدون هیچ رنجی.
این چیزی نیست که به خاطر دیگران نگران شوید... تنها از چیزی که بدن و روح شخصی شما می‌گوید مطمئن باشید...  روح، مراقب دیگران است...
اگر شما انرژی‌های خود را متعالی سازید، دیگران نیز بیدار خواهند شد... این بر عهده ی شماست که برای تعالی خود تمرکز کنید... بگذارید تا عشق جریان یابد و به مشاهده ی این که در 2012 زندگی شما به چه شبیه خواهد بود، ادامه دهید...
 
عزیزان! 
این دنیای شماست، این دنیای عشق شماست، این دلیل حضور بسیاری از موجودات بر روی زمین در حال حاضر است، همه در این جا هستند تا تعالی و عروج را تجربه کنند...
 
عزیزان!
شادکام باشید
و خداوند نگهدار شما 
از همه شما متشکرم
 
 _________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/16
 

       راز مَستری (The Secret of Mastery)

                

پیامی از کریون – مدیوم : لی کارول
شنبه ، 15 مِی 2010 – مسکو ، روسیه
 
   درود عزیزان ! من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
   همان طور که دوست و مدیوم من (لی کارول) می‌گوید، زمان خطی به سرعت سپری می‌شود. به هر حال وجود مستقلی که کریون نامیده می‌شود، خطی نیست.
من در واقع، بیانگر یک انرژی هستم تا یک وجود، و این دو هرگز مثل هم نیستند. برای آن ویژگی‌هایی هست که شما انتظارش را دارید، ولی این دو هرگز یکسان نیستند. اگر توجه کرده باشید، این انرژی به شدت رشد می‌یابد و بر زمان چیره می‌شود، همان طور که این انسان (لی کارول)، به دروازۀ هوشیاری خود اجازه داد تا گشوده‌تر شود.
بزرگترین بخش این فرایند، خود شما هستید، زیرا که شما هیچ انرژی‌ای را دریافت نمی‌کنید، مگر این که سعی می‌کنید تا عملکرد آن را با هوشیاری خود وفق دهید. او به وسعتی که می‌تواند، درها را می‌گشاید و این موضوع باعث می‌شود تا او به عنوان پاداش، اطلاعاتی را دریافت کند که او را به دروازۀ شخصی و مقدس وارد می‌کند. همان طور که مدیوم من این اطلاعات را از طریق خود برترش دریافت می‌کند و آن ها را در اختیار شما می‌گذارد. این روش اوست و چیزی است که او با هوشیاری خود مجوزش را صادر می‌کند. شما نیز قصد کنید تا همین روش را انجام دهید. این مولد انرژی دیگری است که "زبان سوم" نامیده می‌شود. ما قبلاً بارها به این فرایند اشاره کرده‌ایم. این زبانِ انرژی کاتالیز کننده (تسهیل کنندۀ فعل و انفعالات – مترجم) است.
این مهم است که شما این صدا را بشنوید. آیا تصدیق می‌کنید؟ حتی اگر شما زبان او را درک نکنید. (لی کارول به زبان انگلیسی صحبت می‌کند و همزمان به زبان روسی ترجمه می‌شود.) به همراه صدا، ارتعاشات واقعی هوا و زبان کاتالیزور روحی‌ای وجود دارد که همان انرژی موجود در اتاق می‌باشد. این انرژی احساس شدنی است و بر روی هر چیزی که شما به عنوان پیامی خطی دارید دریافت می‌کنید، سوار است.
عزیزان! اگر شما امشب به خودتان اجازۀ احساس دهید، این چیزی خواهد بود که حس خواهید کرد. انسان هایی که به میزان زیادی طرز تفکر روشنفکرانه و آکادمیک دارند، کسانی خواهند بود که در این جا به خود چنین امکانی نخواهند داد تا این موضوع را احساس کنند. آن ها به هیچ وجه ممکن نیست که خود را با هیچ احساسی درگیر سازند. و در این صورت قضاوتی نیز در این مورد نخواهند داشت. اما آنان در فرایندهایشان، مانعی را بین چیزهای زیبا و خود قرار می‌دهند. چند نفر از شما می‌توانند به دروازه، اجازه گشوده شدن دهند و این پیام ساده را جذب کنند؟ آن هایی که این کار را انجام می‌دهند، همۀ انرژی ارائه شده را دریافت خواهند کرد و بخشی از این انرژی حقیقتاً یک انرژی شفا دهنده است.
در این فرایند کانالینگ، اطلاعات من به شما مستری را می‌آموزد. این اطلاعات از من به مدیومم (لی کارول) داده می‌شود. به مدت 21 سال، ما این اطلاعات را در موضوعات و سطوح مختلفی به شما آموزش داده‌ایم. همۀ این ها در مورد گشودن در، و مشاهدۀ یک "خود بزرگتر" می‌باشد. سخنانی را که امروز مدیوم من به شما ارائه خواهد کرد، مفاهیمی هستند که به شما نشان می‌دهد که در مسیر تفکر شما مانعی وجود دارد (یک بی‌نظمی و جهت‌گیری). حتی با وجود این مانع، بسیاری از شما آماده‌اید تا این درِ چند بُعدی را گشوده‌تر کنید. بنابراین در لحظات اندک باقیمانده، من می‌خواهم که پیامی ساده به شما بدهم. قصد دارم تا نام آن را چنین بگذارم: "راز مستری".
 
 
   آیا این راز در ایمپلنت (implant) نهفته است؟
 
   این چه معنایی برای شما دارد؟ از نظر شما یک مستر کیست؟ آیا امکان دارد که شما خود را تا درجه‌ای تغییر دهید که بتوانید بگویید: "من درجۀ مستری دارم؟". این مفهوم در زندگی شما چه معنایی دارد؟ خب، شاید بعضی از شما برای یافتن پاسخ، به عملکرد کریون نظر افکنده باشید. 20 سال پیش، من به شما مفهومی از یک انرژی را ارائه کردم که "ایمپلنت" نامیده می‌شد (ایمپلنت معانی مختلفی دارد که به گمان من،معانی زیر به منظور کریون نزدیک‌تر است: 1- یکی از روشهای ایجاد باروری به روش مصنوعی (PGD ( Diagnosis Pre-Implantation Genetic: در اين روش براي  انتخاب جنين هاي سالم از نظر ژنتيكي قبل از انتقال به داخل رحم يك سلول تقسيم شده داخل جنين(بلاستومر) از داخل سلول تخم توسط وسايل خاصي خارج مي گردد و تحت بررسي كروموزومي(كاريوتايپ) قرار مي گيرد تا پس از حصول اطمينان از سلامت جنين ها نسبت به انتقال آنها اقدام گردد.  2- بيوايمپلنت‌ها ياخته‌ها يا اعضايي هستند که طي پروسه‌هايي‌- عمدتاً به شيوه بيوتکنولوژي- توليد شده و در اختيار جراح قرار مي‌گيرند تا به عنوان عنصر پيوند استفاده کرده و پيوند را برقرار کند. معني خلاصه‌تر و عاميانه‌تر براي بيوايمپلنت مي‌تواند «پانسمان‌هاي بيولوژيک» باشد– مترجم).   
در آن زمان، مدیومم به من گفت که این واژۀ خوبی برای استعمال نیست، چرا که انسان ها بارها معتقد گشته‌اند که این چیزی ناپسند است. این پدیده بک‌آپ های بسیاری را تولید کرده است، نگاه کنید و امتحانش کنید. بعضی‌ها ممکن است بپرسند: "این چیست ؟"  بعضی نیز ممکن است از آن هراس داشته باشند و به راه‌های دیگری پناه بیاورند و هرگز آن را نپذیرند. بعضی‌ها حتی کتاب‌های کریون را می‌سوزانند.
این موضوع دقیقاً همان واکنشی را در پی داشت که ما انتظارش را می‌کشیدیم و بسیار موجب هراس مدیوم من می‌شد. اما این یک امر مقتضی بود، چرا که اگر تنها یک بار یک انسان آن را بپذیرد، این امر شروع به تجلی می‌کند. در گذر این سال ها، این امر به عنوان "ایمپلنتیشن مجوز تغییر" تعریف شده است. شاید بعضی از شما این کار را انجام داده باشید؟ احتمالاً شما اجازۀ روحی را صادر کردید و چیزها شروع به تغییر کردند؟ بسیاری این عمل را انجام داده‌اند. اکنون ممکن است شما کسی باشید که آن را انجام داده است و اکنون در اینجا نشسته‌اید و حال شما می‌دانید که این ایمپلنت باید راز مستری باشد، چرا که موجب تغییری شگرف در شما شده است و امروز با دانش سرشاری از تحقیق روحی در این جا نشسته‌اید.
- "کریون! آیا این راز مستری است ؟"
- نه! این موضوع تنها یک گام شهودی است. ایمپلنت، فرایند خوبی برای شروع بود، چرا که این موضوع سبب شد تا شما بارها با مفهوم نیت خالص برای تغییر مواجه شوید و پاداش تغییر روحی خود را دریافت کنید.
 
 
   آیا این راز در مورد خود برتر می‌باشد ؟
 
- "خب! این احتمالاً تأییدی بر خود برتر است؟ کریون! باید این گونه باشد. آیا درست می‌گویم؟" 
- بعضی از شما به صورت استعاره‌ای، در را به روی قلب خود گشوده‌اید و اعضای سه بُعدی خود را توسط بخش چندبُعدی خدایی هماهنگ (aligned) کرده‌اید. این یک تغییر اصلی است و بعضی از شما نسبت به زمانی که این سفر رازآلود را شروع کرده‌اید، تغییر بسیاری کرده‌اید. شما بسیار متفاوت هستید! شما آن را می‌دانید و احساسش می‌کنید. شما باور دارید که شاید واقعاً دارید بخش ها و قسمت های خود برترتان را لمس می‌کنید. شما می‌توانید احساس کنید که این موضوع واقعاً دارد چیزها را در زندگی شما از نو طرح‌ریزی می‌کند، چیزهایی که فکر می‌کردید هرگز تغییر نخواهند کرد و از این رو حق با شماست.
- "باید این گونه باشد و این باید راز مستری خلقت باشد. راز مستری در ارتباط با خود برتر است، درست است کریون!؟"
- این گونه نیست، اما این موضوع بسیار مهم است. این یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که شما باید انجام دهید. ما در این مورد پیام‌های بسیاری را داده‌ایم و سال های بسیاری است که ما شما را دعوت کرده‌ایم تا آن را به درستی و به دقت انجام دهید.
آیا شما می‌توانید بزرگتر از آن چیزی که هستید، باشید؟ آیا امشب می‌توانید قلب خود را بگشایید؟ گوش فرا دهید.
بگذارید سوالی از شما بپرسم. چه خواهد شد اگر امشب به میزان کافی حِفاظ قلب خود را به کناری بگذارید تا در این جا چیزی را احساس کنید؟ چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد؟ من به شما قولی خواهم داد؛ اگر شما آن مانع را تنها برای مدت کوتاهی به کناری بگذارید و چیزی را که به سوی شما می‌آید را جذب کنید، آن گاه در صورتی که از آن انرژی خوشتان نیامد، باز قادر خواهید بود که آن حفاظ و مانع را سر جای خود بگذارید. این جا هم اکنون یک مکان امن است. آیا می‌توانید این کار را انجام دهید؟
 
 
   آیا این راز در DNA نهفته است؟
 
   راز مستری چیست؟   بعضی گفته‌اند:
- "خب، باید در رابطه با جدیدترین آموزش‌های آکاشیک در دو سال گذشته باشد، کریون! ما در مورد آن چه که دربارۀ بایگانی آکاشیک در ساختار سلولی درونی‌مان گفته‌ای، شنیده‌ایم. شما حتی یک کتاب در این مورد دارید!"
- به راستی نیز، بایگانی آکاشیک یک ابزار ابعادی شگفت‌انگیز است که نشان می‌دهد که گذشته‌ها چندان نیز نگذشته‌اند. انسان در این انرژی جدید می‌تواند، در سوپی تمثیلی از انرژی‌های زندگی گذشته غوطه‌ور شود و هر آن چه را که در آن زندگی‌های گذشته نیاز دارد، برداشت کند. انسان می‌تواند یک حالت کوانتومی ایجاد کند که به زندگی‌های گذشته دست یابد و در زمان، یک تجربۀ چند بُعدی داشته باشد و به صورت روحی در آن نفوذ کند و هر آن چه را که نیاز دارد، برگیرد. انسان آن انرژی‌ها را زندگی کرده است و هنوز نیز صاحب آنان است و شایستۀ آن می‌باشد. انسان می‌تواند صلح را در هر چیزی ایجاد کند. آن ها می‌توانند رنج را از زندگی خود محو کنند و حتی ساختار سلولی خود را شفا ببخشند. این یکی از قدرتمندترین ابزاری است که ما تاکنون در مورد آن به بشریت گفته‌ایم. من در این دو سال اخیر تنها دَری را به سوی مفهوم استخراج آکاش درونی باز کرده‌ام. چه مفهوم والایی! به قدرت آن بیندیشید. تنها مسترها می‌توانند از این ابزار برای دستیابی به گذشته استفاده نمایند.
 
- "خب کریون! آیا راز مستری همین است؟ آیا این موضوع همان چیزی است که داری در موردش صحبت می‌کنی؟ آیا این موضوع همان راز مستری است، یا این که نیست؟"
- نه! این مفهومی جدید برای شماست و یکی از بهترین مفاهیم است، اما در حقیقت، راز مستری این نیست.
 
 
   آیا راز مستری در اطلاعات شهودی نهفته است ؟
 
- "شاید راز مستری در قدرت درک شهودی نهفته است؟ کریون! تو قبلاً از شهود به عنوان یک ابزار جدید که در حال تبدیل شدن به یک نقشه از توانایی‌های خلقت است، سخن گفته‌ای. این ابزار شبیه یک آنتن چند بُعدی است که انسان را ارتقاء می‌دهد و به او اجازه می‌دهد که پتانسیل‌های آینده را احساس کند، چنین نیست؟"
- شهود یک ابزار کنشی جدید است که به شما این امکان را می‌دهد که بدانید چه موقع به چپ و چه موقع به راست تغییر مسیر دهید و بر مبنای انرژی قبلی، چگونه در زمان‌های درست، عملی مناسب را انجام دهید. چه ابزار زیبایی! چرا که  روشی مقدس است که جایگزین انرژی گذشته می‌شود و شما را در جایی که نشسته‌اید و انتظار پاسخ را می‌کشید، کمک می کند، "برو و خدا شو!"
هیچ یک از شما در مورد این ابزارها نشنیده بودید، اما زمان طویلی است که من این اطلاعات را در اختیار شما قرار داده‌ام.   (لازم به ذکر است که مفاهیمی چون شهود، آکاشیک، خدای درون، خود برتر، کوندالینی و ... مفاهیمی جدید نیستند و از زمان باستان تاکنون وجود داشته‌اند و اغلب، ریشه در هندوئیسم و بودیسم و ادیان و عرفان‌های باستانی دارند که به مرور زمان رو به فراموشی گذارده‌اند و در زمان حاضر مجدداً مورد توجه مردم جهان قرار گرفته‌اند و توسط گروه‌ها و فرقه‌های مختلف در حال آموزش و انتشار می‌باشند و آموزش‌های آنان نیز تا حد زیادی شبیه هم می‌باشد. مثلاً اطلاعاتی که کریون در مورد 2012 و DNA داده است با اطلاعاتی که فرقۀ جهانی راشیبا داده است، شباهت حیرت‌انگیزی دارد، هر چند که در سایر مباحث، تفاوت های کم و بیش چشمگیری وجود دارد ولی در نهایت، هم کریون و هم فرقۀ راشیبا، بر اصولی چون عشق، دنیای جدید و انرژی جدید 2012 و برقراری صلح بر روی زمین، تأکید دارند. همچنین می‌توانید این شباهت‌ها را تا حدی در عرفان عبری کابالیسم و عرفان سرخپوستی تولتک‌ها نیز مشاهده نمایید و حتی در فرقۀ اسرارآمیز فراماسونری نیز این علائم و نشانه‌ها دیده می‌شود. همچنین اگر فیلم آواتار که پر فروش‌ترین فیلم تاریخ لقب گرفته است، را دیده باشید، می‌توانید روح سخنان کریون را در عناصر آن مشاهده کنید و مورد تصدیق قرار دهید و متوجه شوید که دلیل استقبال حیرت‌انگیز مردم جهان از این فیلم چیزی نیست مگر تصدیق گفته‌های کریون، مبنی بر ایجاد تغییرات عظیم در درک انسان های دنیا و اشتیاق و تمایل روز افزون آن ها برای کسب این مفاهیمِ دنیای جدید. بر عهدۀ خواننده است که هوشیار بوده و با قلبی گشوده و با شهودی پرورش یافته، درست را از نادرست تشخیص دهد و بهترین راه را برگزیند. خوشبختانه کریون اصلاً رو به فرقه‌گرایی و انحصارگرایی نیاورده است و تنها، اطلاعات خود را در اختیار مدیوم‌های خود در سراسر جهان قرار می‌دهد و مدیوم‌های او نیز این پیام‌ها را گسترش می‌دهند و به نظر من شاید تنها منفعت مالی آن ها از طریق فروش کتاب ها و احتمالاً از برگزاری سمینارها بدست می‌آید که بخش اعظم آن نیز صرف سفرهای دور دنیا جهت برگزاری سمینارها می‌شود و از این رو احتمال سوءاستفاده و یا فریبکاری خیلی کم می‌باشد، با این حال محتاط بودن شرط عقل است – مترجم)
 
   شهود یک نقشۀ واقعی است که شما با کمک آن می‌توانید هر روز زندگی را حس کنید. این چیزی نیست که برای شما از آینده بگوید، اما ترجیحاً چیزی است که در هنگامی که نیاز دارید، بلافاصله شما را هدایت می‌کند. این انرژی پیرامون شماست که همواره به همراه شماست و شما را از همه چیز آگاه می‌کند.
- "بله ! باید خودش باشد، زیرا مسترهایی که بر روی زمین وجود دارند از این توانایی برخوردارند! کریون! آیا راز مستری همین است؟"
- "خب کریون! این آخرین چیزی است که ما به ذهنمان می‌رسد. همۀ این ها چیزهایی هستند که تو در مورد لایۀ نهم DNA گفته‌ای. این همان کانالینگ دیروز و جدیدترین اطلاعات بود. (کانالینگ اول مسکو)
و به راستی اطلاعات قدرتمندی بود. و گفتی: "اکنون شما می‌توانید به اجزای سه و چند بُعدی از سیستم ایمنی بپیوندید و یک جسم سالم بسازید. تو این موضوع را شب گذشته توضیح دادی. کریون! آیا خودش است؟ راز مستری همین است؟ چیز دیگری باقی نمانده است."
- نه عزیزان! راز مستری هیچ یک از این ها نیست.
 
 
   راز مستری
 
   انسان ها دوست دارند تا به لیست‌ها و گام‌های پله‌ای، نردبانی و فرایندها نگاه کنند. این ها برای حالت سه بُعدی مورد نیاز هستند، چرا که این روشی برای حرکت از نقطه‌ای به نقطۀ دیگر است. این حقیقت خطی شماست، بنابراین مورد نیاز واقع می‌شود. این موضوع همچنین برای یادگیری مفید است و به شما این امکان را می‌دهد که چیزها را لیست کنید و اگر رازی در آن است، سوال کنید. در عوض راز مستری، هر یک از این ویژگی‌های روی لیست را به تنهایی تحت پوشش قرار می‌دهد و این عملی است که شما نمی‌توانید به آسانی آن را انجام دهید یا به یاد بسپرید.
تعریف چیستی آن سخت است، اما من می‌توانم سعی کنم و آن را به شما ارائه دهم.
این راز،"عشق به خود" نامیده می‌شود. آیا می‌توانید به خود عشق بورزید؟ آیا می‌توانید عاشق چهرۀ خود در آینه شوید؟ آیا می‌توانید خود را به عنوان یک خدا و به زیبایی ببینید؟ بی‌درنگ نفسی خواهید کشید و خواهید گفت: "خب، این خیلی آسان است. البته که می‌توانم. من می‌توانم این کار را انجام دهم." اما چنین نیستید، هستید؟
بیایید برای لحظه‌ای وانمود کنیم که جوهره و هستی شما بسیار کودک است. بیایید برای لحظه‌ای وانمود کنیم که حساس‌ترین بخش شما (ماهیت روحی)، احساس کودک بودن می‌کند. انسان‌های عزیز! شما به آن کودک احتمالاً چه می‌گویید؟ خب، بگذارید به شما بگویم که من از گفته‌های شما به کودک درونتان چه می‌شنوم:   "تو زشت هستی. تو نالایقی. هرگز نخواستی که لایق باشی! ممکن است که همه چیز بر روی زمین بهتر شود، اما نه به این زودی‌ها و از طرفی، این مربوط به تو نمی‌شود، زیرا نمی‌خواهی که تا آن موقع زنده باشی. کسی که مهمتر از تو است، این وظیفه را انجام خواهد داد. تو هرگز موفق به این کار نخواهی شد."
آیا ممکن است که همچین چیزی را به یک کودک بگویید؟ آیا ممکن است همچین چیزی را به یک کودک یتیم بگویید، در حالی که با چشمان معصومش به شما نگریسته است؟ در آن جا شما رییس هستید و کس دیگری نیز وجود ندارد که حرف‌های شما را بشنود. آیا ممکن است که چنین سخنانی بگویید؟ پاسخ شما نه می‌باشد. نه؟!
عزیزان! اگر پاسخ شما نه است، پس چرا با خودتان این گونه سخن می‌گویید؟ زیرا این چیزی است که ما از شما شنیدیم. آن کودک معصوم، همان خود واقعی شماست که منتظر راز مستری است. این انرژی اصلی عشق است و مدام به جسم و هوشیاری شما می‌نگرد و منتظر پاسخ است. اما در پاسخ چه می‌شنود؟
فرض کنید که شما یک بچه کوچک دارید. به این کلمات گوش دهید:
"اوه! تو چقدر زیبایی! به خالق درونت نگاه کن! من آن را در چهره تو می‌بینم، اوه! کوچولوی با ارزش!  به بذرهای خدایی که در قلبت می‌درخشند، نگاه کن! وای! با این انرژی، واقعاً داری موفق می‌شوی. تو باشکوهی! چیزی وجود ندارد که تو قادر به انجام نباشی."
عزیزان! با این سخنان، کودک چه انجام خواهد داد؟ آن کوچولو لبخند خواهد زد، به خود افتخار خواهد کرد و به این قدرت دست می‌یابد. کودکان این را دوست دارند!
کودک خواهد گف : "واقعاً؟ آیا شما چنین چیزی را دیدید؟ اوه! ممنونم !"
سپس کودک با آن بذرها از اتاق خارج خواهد شد تا به صورت انسانی رشد یابد که می‌داند با خودش و دیگران چگونه رفتار نماید. سپس حقیقت فعال خواهد شد و قدرت او هر روز که بر روی زمین گام می‌نهد، افزایش می‌یابد. او بدون سنگ‌های شک و تردید در مسیر خود، به سوی سطح جدید شتاب داده خواهد شد و به اطرافیان خود و زمین خود کمک می‌کند.
چه می‌شود اگر شما این رفتار را با خود انجام دهید؟ چه می‌شد اگر که این گفتگوی عاشقانۀ هر روز شما با خودتان می‌بود؟ چه نامی بر روی آن می‌نهید؟ به آن، عاشق خود شدن می‌گویند. اما این آسان نیست، هست؟ شما باید از نو تفکرتان را مرتب کنید، نباید؟ چه خواهید گفت، اگر کسی پیش شما بیاید و از شما بپرسد: "حالت چطوره؟"
- "احساس فوق‌العاده‌ای دارم. من یک مستر شکوهمندم!"
ممکن است این گونه جواب دهید، اما نمی‌دهید، می‌دهید؟ نه! انسان‌ها آموخته‌اند که اگر منفی باشند، جلب توجه خواهند کرد:
- "امروز حالت چطوره؟"
- "خوب نیستم." (جلب توجه بی‌درنگ)
بیایید کمی آن را دراماتیک‌تر کنیم:
- "چرا؟"
- "چون اتفاقی افتاده است."
- "چه اتفاقی؟"
- "این اتفاق.. ، اون اتفاق... اتفاق‌های بد."
 
   خودتان بروید و ببینید، من شنیده‌ام که انسان‌ها چگونه با هم مکالمه می‌کنند. من با شما زندگی می‌کنم. آیا این موضوع را می‌دانستید؟ من جزیی از انرژی خالق هستم که در همۀ زمان‌ها با شما بوده‌ام. من می‌دانم که شما که هستید. من می‌دانم که چه کسانی در این جا حضور دارند. به آن چه که از دهانتان خارج می‌شود، گوش دهید. اغلبِ این حرف ها، ناشی از یک عادت بد است. این حرف ها به سلول‌های شما می‌گویند که شما چه احساسی دارید، چرا که آن ها نیز دارند می‌شنوند! این موضوع باعث تقویت یک انرژی منفی می‌شود. آیا این لذت‌بخش است؟ اکثراً نه. اگر لذتی نیست، پس عشق به خود نیز وجود ندارد.
 
چه کسی مایل است که با یک انسان در حال غر زدن یا کسی که همیشه اندوهگین است، همکلام شود؟ آیا چنین شخصی را می‌طلبید تا در روند روحی به شما یاری رساند؟ با این‌حال بسیاری از شما در حال صعود به حالتی روحی هستید، اما همیشه در حال حرکت با یک ابر تیره هستید که پیرامون شما را احاطه کرده است. چگونه چنین چیزی می‌تواند وجود داشته باشد؟
 
   تمام چیزهایی که امروز در مورد آن ها اشاره شد، تنها یک نردبان از فرایندها می‌باشند. شما می‌توانید اطلاعات آکادمیک و روشنفکرانۀ بسیاری را حمل کنید، اما اگر شما از آن ها لذت نبرید، پس در واقع هیچ چیز ندارید، هیچ چیز به جز کتابی با کلماتی که درون آن خوابیده‌اند و خوانده نشده‌اند.
شاید سرانجام تکه کاغذی به شما بدهند که نشانۀ فارغ‌التحصیل شدن شماست و آیا اکنون شما هرآن چه را که کریون آموزش می‌دهد، می‌دانید؟ اما فرشتگان با اندوه در اطراف شما خواهند گریست، زیرا شما به هیچ وجه در مورد کودک خردسال درون، درک و دانشی ندارید.
 
این راز مستری است:
   داشتن دانش و ادراک نسبت به احساس عشق به خود و انرژی‌ای که از آن حاصل می‌شود.
 
از شما می‌خواهم که برای لحظه‌ای در رؤیای مستر دلخواه خود فرو روید. این مستر کیست؟ شاید همان عیسی باشد؟ شاید مادر عیسی باشد؟ شاید کسی جدیدتر از آن، شاید آن مستر، محمد پیامبر باشد؟ شاید آن مستر کمی باستانی‌تر باشد و همان بودا باشد؟ شاید هم خیلی جدید باشد. شاید او یک معلم معنوی هندی مانند پاراماهانسا یوگاندا (پارماهانسا یوگاناندا یک قدیس و معلم معنوی است که در پنجم ژانویه 1893 در شهر گوراکپور کشور هند به دنیا آمد. تا 27 سالگی در هند زندگی کرد و سپس در 1920 به آمریکا رفت و در آنجا ماندگار شد. پس از 32 سال زندگی در آمریکا و نشر علم کریا یوگا، سرانجام در هفتم مارس 1952 در لوس آنجلس، پس از یک سخنرانی از دنیا رفت. برای کسب اطلاعات بیشتر به این لینک مراجعه کنید:   http://www.nazhoo.blogfa.com/post-31.aspx) باشد؟ شاید این شخص تنها یکی از آن ها باشد؟ این موضوع اهمیتی ندارد، چرا که همۀ آن ها به همان پیام اصلی، یعنی وحدت تمدن بشری و عشق به خدای درون می‌اندیشیده‌اند. بنابراین آن ها را تجسم کنید.
به چهره‌های آنان نگاه کنید. چه می‌بینید؟ شما انسانی را می‌بینید که با خودش در صلح و آرامش به سر می‌برد. مسترها به چه خصوصیتی شناخته می‌شوند؟ صلح و آرامش، بردباری و شکیبایی، رها بودن از رنج و ناراحتی، عشق و ادراک و تمامی این موارد.
آیا فکر می‌کنید که تمامی این چیزها ناشی از روش های روشنفکرانه است؟  شما در مورد زندگی‌های آنان چه گفته‌اید؟ شاید شما در مورد آنان چنین گفته‌اید که از جای پای آن ها، گل می‌روید. چهره آنان مانند خورشید می‌درخشید و کودکان به دور آنان جمع می‌شدند. حتی حیوانات نیز می‌دانستند که آن ها که هستند! همۀ این ها به این دلیل است که آن ها به خدای درون خود عشق می‌ورزیدند. این راز مستری است. اگر شما با این تجسم مشکل دارید، من به شما تجسمی دیگر خواهم بخشید.
به چهره ی خود در آینه نگاه کنید و زیبایی خدا را درون آن ببینید. هنگامی که دارید در آینه به خودتان نگاه می‌کنید، به این تصویر عشق بورزید. به تدریج شروع به عشق ورزیدن به خودتان خواهید کرد.
آیا امشب در شما شهامت چنین عشق ورزیدنی وجود دارد؟ آیا این شهامت را دارید که قلب خود را بگشایید و این چیزها را احساس کنید؟ چرا که نه؟ از چه می‌ترسید؟ آیا می‌ترسید که آسیب ببینید؟ آیا این کاری به دور از فرهنگ و اخلاقیات است؟ خانوادۀ حقیقی شما در این جا و به همراه شما سکونت دارد، که البته در برابر دیدگان شما نامرئی است.
از این رو در این لحظه و در این مکان، این یک درخواست از جانب کریون است. بخشی از خالق نزد شماست (انرژی کریون). این چیزی است که شما دارید در زبان سوم می‌شنوید و احساس می‌کنید. بعضی از شما همان گونه که دارید این چیزها را می‌خوانید، آن را احساس می‌کنید و از این حس شگفت‌زده می‌شوید. خب! این همان راه حقیقی است که شما هنگامی که درِ خود را می‌گشایید، خود را به شما تقدیم می‌کند.  آنانی که اکنون درِ خود را گشوده‌اند، از حقیقت این موضوع آگاهند.
 
   تصدیقی برای انرژی‌ای که در این جا خود را تقدیم می‌کند، وجود دارد. بعضی از شما که قادرید سطوح رنگ هایی که اطراف مدیوم مرا فرا گرفته است را ببینید (احتمالاً منظور کریون، همان هاله می‌باشد - مترجم)، می‌دانید که این رنگ ها، جعلی و مصنوعی نیستند.
این مکان را متفاوت از آن گونه که آمده‌اید، ترک کنید. این عشق به خود است. این چیزی است که مسترها از آن برخوردارند و شما به روش پلکانی و یا فرایندها و یا تفکر روشنفکرانه قادر به یادگیری آن نیستید. شما باید به یک مستر تبدیل شوید.
و چنین باد!
 
_________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/15
 

                                         پرسش و پاسخ

 

سوال: کریون عزیز! من با بخش بزرگی از وجود خود درگیر می‌باشم که اصلاً به وجود تو  اعتقادی ندارد. من چگونه می‌توانم این مانع را از سر راه خود بردارم؟ حقیقتاً چگونه می‌توانم با خود ِ کامل و بی‌عیب و نقص خویش به هماهنگی و هارمونی برسم؟ من احساس سردرگمی می‌کنم چرا که مطالعه در مورد اشتیاقِ به گذر از مانع، مرا به وحشت می‌اندازد.

پاسخ کریون: دوست من! تو هرگز مجبور نیستی که وجود مرا باور کنی. این جزیی از آموزش من نیست. در واقع درس من این است که باور کنی: تو وجود داری! آیا تو واقعاً جزیی از خدا هستی؟ آیا واقعاً می‌توانی ماهیتی که تو را در بر گرفته است را تغییر دهی؟ آیا چیزی که ما به شما در مورد ارتباطتان با کائنات گفته‌ایم، صحیح است؟ 
   این ها سوالات عمیقی در مورد بشریت می‌باشند و نه در مورد موجودیت کریون. از این رو از خودتان در مورد خودتان بپرسید. آن چیزی که شما هسته و اصل هر چیزی می‌نامید، چیست؟ این در مورد غلبه بر دوگانگی می‌باشد... شما این نام را بر روی آن گذاشته‌اید: قسمتی از وجود، که شما را در مورد توانایی رسیدن به هماهنگی و هارمونی با خودتان  به تردید می‌اندازد.
   مقدس است انسانی که هنگام شروع خودشناسی، پاسخ ماهیت بسیاری از سوالات خداشناسی، بر او آشکار می‌شوند. این مطالعه‌ای ژرف است و تنها با نیتی خالص شروع می‌شود. "خدایا! لطفاً به من بگو که نیاز به دانستن چه چیزی دارم؟" این محترمانه‌ترین و ارزشمندترین سوال زندگی است.
 

  
سوال: در یکی از کتاب های کریون خواندم که کار کریون در سال 2002 به اتمام می‌رسد. کریون ممکن است که ما را ترک کند، اما دیگرانی خواهند بود که برای کمک باقی می‌مانند. آیا این مطلب هنوز هم صادق است؟ (این سوالی است که برای من نیز پیش آمده بود، چرا که در کتاب اول "پایان عمر"  اشاره شده بود که کریون در سال 2002 زمین را ترک خواهد کرد، اما با این حال اکنون  که سال 2010 می‌باشد، هنوز هم در زمین به سر می‌برد – مترجم)
 
پاسخ  کریون: در سال 1989 به شما گفتیم که ما همیشه در این جا بوده‌ایم. از این رو آنانی که فکر  می‌کردند ما در سال 1989 آمده‌ایم، بایستی توجیه شوند. چگونه ممکن است که ما در  سال 1989 به این جا آمده باشیم در حالی که همواره در اینجا بوده‌ایم؟ جواب: گروه تغییر شبکه در سال 1989 به این جا آمد و در سال 2002 اینجا را ترک خواهد کرد. هنگامی که وضعیت روحی شبکه در سال 2002 تکمیل شد، ما همچنان در سال 2003 مشغول به دیگر کارهای کریونی خود خواهیم بود.
 

 
سوال: کریون عزیز! قلب من به طرز شگفتی توسط پیام‌ها و کتاب های شما تغییر کرده است. من هرگز با ادیان سازمان‌یافته احساس همدلی نکرده‌ام، اگر چه همواره به خدا معتقد  بوده‌ام. بارها به خاطر چیز هایی که در مورد خدا می‌اندیشیدم، گیج و مبهوت شده‌ام، اما همواره یک خالق الهی را باور داشته‌ام. من خوانده بودم چیزی که ما بر روی این سیاره انجام می‌دهیم، تعیین کنندۀ انرژی کائنات است. و این سوال برای من پیش آمد: از آن جایی که ما ابدی هستیم، آیا این عمل را در دیگر دنیاها نیز انجام داده‌ایم؟ آیا باز هم آن را انجام خواهیم داد؟ آیا این امر همواره هدف کلی ما خواهد بود؟ آیا کسانی دیگر در مکانی دیگر وجود دارند که وظیفه‌ای متفاوت با ما داشته باشند؟ و این که هدف همۀ این ها چیست؟ اصلاً چرا ما این کارها را می‌کنیم؟ چرا به صورت طبیعی، آن چه که طبیعت جاودانگی ماست، نیستیم؟ 
 
پاسخ  کریون: اوه... فرزانگی و شهود بشر دارد شروع به گشودن پرده می‌کند! بله، شما قبلاً نیزاین را انجام داده‌اید. بسیار از شما در روندی پایدار هستید که مردم را به سوی سطحی حساس سوق می‌دهید و همۀ آن ها نیز این کار را قبلاً انجام داده‌اند. احتمالاً ممکن است شما آغاز به یک درک نهایی کرده باشید؟ این چیزی است که شما انجام داده‌اید! این ویژگی شماست. این همچنین "کار دشوار"ی است که ما از آن، در مورد آن چه که انجام می‌دهید، گفته‌ایم و رنگ های شما بیانگر این امر می‌باشد.
هدف، فراتر از درک بشری می‌باشد، اما این یکی از بزرگترین چیزهایی است که در قلمروی  که آن را خدا می‌نامید، وجود دارد. این مربوط به کمال و یکپارچگی خلقت می‌باشد. این در مورد، زندگی به صورت کلی و در مورد عشق به خدا می‌باشد.
بنابراین... فقط راه اعتماد را در پیش گیرید و به جستجوی الوهیت خود بر آیید. در هر گام، یقین بدانید که در کمال و یکپارچگی به سر می‌برید. بگذارید هر چیزی که انجام می‌دهید "برای روح شما نیکو باشد"، این بدین معناست که شما با اعتماد به نیت و قصد خود کاملاً در آرامش به سر می‌برید.
هستۀ  اصلی تمام آموزش‌های ادیان در این سیاره بر این مبنا بنا نهاده شده است که تصویر بزرگتری وجود دارد. آن ها به شما می‌گویند که شما ابدی و جاودانه هستید... فراتر از مرگ بشری... و بعضی چیزهایی که تا هنگام بودن شما در این جا ناشناخته خواهند ماند. سپس آن ها به شما خواهند گفت که چشمان خود را به روی خدا باز نگاه دارید. این پیام من است.
 

 
سوال: کریون عزیز! دنیای ما آغشته از درد و رنج‌های مشقت‌بار است و حتی در درس های‌مان نیز روش آسیب رسانیدن به یکدیگر آموخته می‌شود. این مسئله چگونه توجیه‌پذیر است؟ احساس  خدا/منبع  در این مورد چیست؟ چرا اجازۀ چنین چیزی داده می‌شود؟
 
پاسخ  کریون: عزیز من! نخست این که خدا مسئول این دنیا نیست. شما مسئولید. به زودی این موضوع  بهتر آشکار خواهد شد. بنابراین، هیچ اجازه‌ای برای هیچ چیزی وجود ندارد. انرژی زمین چیزی است که شما با حق انتخاب آزاد آن را ایجاد می‌کنید.
حال... همۀ تلاش من در این لحظه برای توضیح این مسئله خواهد بود. شما در یک دوگانگی  زندگی می‌کنید که به سبب آن برای بالا بردن هر نوع انرژی‌ای که مایل باشید، آزاد هستید، بدون این که مداخله و مانعی از بیرون وجود داشته باشد. این به دلیل چیزی است که آزمایش نامیده می‌شود. این مسئله بارها برای شما گفته شده است که:
دلیل رفتار پر از رنج و درد این است که شما انرژی سطح پایین‌تر خلقت را برای خود برگزیده‌اید. این حالتی است که در فرایند تغییر بزرگ  دارد عوض می‌شود. پیشگویی ِ جنگ آرماگدون در آینده  رخ نخواهد داد و همچنین بسیاری از چیزهایی که برای آینده تصور شده است نیز روی نخواهند داد! چون شما آینده را تغییر داده‌اید و دارید به سمت یک  سطح انرژی بالاتر و به سمت یک هدف ارزشمند در جهت ایجاد صلح بر روی زمین ارتقاء  پیدا می‌کنید. همۀ آموزش‌های ما این را می‌گویند که: نظاره‌گر تغییر باشید! برای  نگهداری از این نور به خود واهمه راه ندهید و زمین خود را حفظ کنید.
ما به شما گفته بودیم که آب و هوا ممکن است تغییر کند و چنین نیز شد. ما همچنین در  مورد طوفان‌های سهمگین، واریانس‌های مغناطیسی و زمین‌لرزه‌ها اخطار داده بودیم. هم اکنون همۀ این ها اتفاق افتاده‌اند. این ها عذاب الهی نبودند، اما ترجیحاً حرکتی از جانب گایا به دلیل تغییرات ارتعاشی شما بودند.
بنابراین، مجدداً از روی وظیفه به شما خواهیم گفت که این چیزی است که شما مسبب آن می‌باشید و اکنون در حال متعادل کردن آن، رفع عیب چیزهایی که به طور آشکار نامناسب هستند و  بیرون آوردن چیزهایی که در آستین دارید، می‌باشید! همان طور که ما داریم این فرایند را مشاهده می‌کنیم، تاریخ معاصر شما نشان می‌دهد که این حرکت روند خوبی را در پیش دارد. این جا اخبار بسیار خوبی وجود دارد، اما شما آن را در رسانه‌های خود مشاهده نخواهید کرد.
ناامید نباشید! شما به طور گسترده‌ای در حال تغییر چیزها می‌باشید. آگاه باشید که این فرایند ممکن است در طی چندین نسل تکمیل شود، اما شما جزو پیشروان این حرکت هستید و در حال حاضر مشغول به ایجاد یک تفاوت می‌باشید.
 

 
سوال: کریون عزیز ! آیا تشریفات خاص و مفیدی برای کسی که به تازگی درگذشته است، وجود  دارد؟ شما قبلاً گفته بودید که سه روز طول می‌کشد تا روح زمین را ترک کند. ما در این سه روز برای مرده چه کار می‌توانیم بکنیم؟
 
پاسخ کریون: این ایده را که روح در تاریکی به سر می‌برد و به دعاها و نمازهای شما نیاز دارد را رها کنید. آن ها به چنین چیزی نیاز ندارند. هنگامی که آن ها شما را ترک می‌کنند، در یک مسیر معمولی انتقال انرژیکی قرار می‌گیرند. به اعتقاد من، آن ها سرگرم فرایند انتقال خود هستند و ممکن نیست که از کارهایی که برای آن ها انجام می‌دهید، مطلع شوند! یک سفر سه روزه به اندازۀ یک سفر انرژیکی طولانی نیست. در حالت چند بُعدی، آن ها در حال انتقال از سطح 4 بُعدی و بازگشت مجدد به حالت طبیعی خود  می‌باشند. این بازگشت بسیار شگفت‌انگیز است، چرا که بازگشتی به خود ِ خدایی می‌باشد.
چیزهای بسیار بهتری برای انجام دادن در حق کسی که درگذشته است، وجود دارد. با خاطراتی که از او دارید، مجلس گرامیداشتی به مناسبت زندگی او برگذار کنید! این تشریفاتی برای سوگواران خواهد بود و نه درگذشتگان. اوضاع درگذشتگان خوب است. 
 

 
سوال: کریون عزیز! من گزارشی را در مورد تسونامی که به سرعت گرداگرد زمین را در نوردید،  خواندم. آیا این پدیده کمکی برای بالا بردن سطح ارتعاشی مردم می‌کند؟
 
پاسخ  کریون:  بله
 

 
سوال: سلام کریون! من هر شب تو را در آغوش می‌کشم، آیا آغوش‌های من به تو می‌رسد؟
 
پاسخ کریون: بله هر شب (لبخند کریون). آیا تو نیز مال مرا دریافت می‌کنی؟
 

 
سوال: سلام! من یکی از کاربران این سایت از ایران هستم. می‌خواهم از کریون در مورد  کتاب های مقدس و به‌ویژه قرآن بپرسم. آیا هر چیزی که ما بدان نیاز داریم در قرآن وجود دارد؟
 
پاسخ کریون: نه! هیچ کتاب مقدسی بر روی زمین چنین ویژگی ندارد. قرآن شما یک کتاب روحی زیباست  و بسیاری از خوانندگان این را می‌دانند. ایمان شما مرا به هیجان می‌آورد و این احساس عشق به خداست که متناسب با فرهنگ شما می‌باشد. هر کس که واقعاً آن را امتحان  کرده باشد، هدف و مقصودی که توسط خدا به پیامبر عرضه شده است را متوجه می‌شود.  قرآن برای متحد کردن مردم سرزمین پیامبر و ارائۀ همان خدایی که یهود بدان قائل  بودند، آورده شد. این روح واحد، اساس کتاب مقدس شماست. فرشته‌ای که با پیامبر  شما دیدار کرده بود، همان فرشته‌ای است که بارها با ابراهیم دیدار کرده بود. 
   در همۀ دکترین‌های دینی زمین، نکتۀ فراموش شده این است که انسان موجودی صاحب اختیار به عنوان جزیی از خدا و نه بخشی جدای از خدا می‌باشد. بعضی از این دکترین‌های تاریخی کامل نیستند و دگرگون شده‌اند. در برابر همۀ این کتاب های روحی تاریخی محتاط باشید، چرا که در آن ها بسیار اضافه و زاید بر چیزی که به شما ارائه شده است، وجود دارد. هنگام مطالعۀ آن ها از شهود خود استفاده کنید و نانوشته‌ها و جاهای خالی آن ها را با ابزاری که از الوهیت خویش در اختیار دارید، پر کنید.
تحقیق کنید! آیا این کتاب یکتایی را هویدا می‌کند یا انفصال را؟ الوهیت شما متعلق به خدا و متعلق به مردم نیز می‌باشد. دستورالعمل‌های روحی همواره در مورد یگانگی و وحدت می‌باشند و اساس قرآن در مورد چیزهای زیادی است.
 

 

سوال: کریون عزیز! من تا قبل از سال 2000 سه کتاب اول شما را به زبان ترکی مطالعه کردم. و  می‌خواستم که کارمای خود را پاک کنم. اما سپس زندگی من بیشتر و بیشتر دچار روزمرگی شد و احساس می‌کنم که بار کارمای من سنگین‌ و سنگین‌تر شده است. این بار کارما همچنان دارد سنگین‌تر می‌شود! آیا کارمای من دارد بدتر و وخیم‌تر می‌‌شود؟ من هنوز احساس می‌کنم که ماموریتی مخصوص در این زندگی دارم.

پاسخ کریون: دوست عزیز! تو به راستی مأموریتی مخصوص داری. این مأموریت برای تو و برای بسیاری از انسان‌های دیگری است که چنین احساسی را دارند. گوش کن! کارما را با سختی زندگی اشتباه نگیر. کارما نگاشته‌ای است که تو را در درس حقیقت و راستی و اشتیاق زندگی یاری می‌کند. هنگامی که تو کارمای خود را پاک کنی، با خود این پیمان را بسته‌ای که تغییر کنی. تغییر اغلب به معنای از نو بنا نهادن شالوده‌های متعدد زندگی خود است و این همان بازسازی می‌باشد. آیا به راستی فکر می‌کردی که این امر آسان است؟ ما بارها به شما گفته‌ایم که اکنون فرایند تغییر در حال شروع است و شما واقعاً در حال کوشش برای تغییر هستید. آیا اکنون متوجه می‌شوید که چرا ما این همه به این امر اهمیت قائل می‌شویم تا این عزم و اراده در شما شکل بگیرد؟ 
اکنون شما بار خود را با هیچ چیز سنگین‌تر نمی‌کنید. در عوض دارید آن را پاک و کامل  می‌کنید و این امر به طور بالقوه در سال 2003 تکمیل خواهد شد. این بدین معناست که  کاری که شما دارید انجام می‌دهید، یک شنای بیهوده در خلاف جهت جریان زندگی نیست، این تنها نوسازی مستحکم چیزی است که "تو" نام دارد.
مقدس است انسانی که متوجه این نکته می‌شود. به راستی این امر به همان دلیل است که چرا شما این همه مورد عشق واقع شده‌اید... زیرا شما همگی دارید در این مسیر از خود بردباری و تلاش نشان می‌دهید. این کمک بسیاری برای کالبد سیاره خواهد بود.  
 

 
 
سوال:  کریون عزیز! من در یک وبسایت مقاله‌ای را از Drunvalo Melchizedek در مورد ادغام قطب های شمال و جنوب خواندم. او ادعا می‌کند که ما در شرف یک عصر یخ‌بندان جدید هستیم که به ویژه اروپا را در بر  خواهد گرفت و این اتفاق به زودی رخ خواهد داد و شاید هم در دو سال آینده. این بدین  معناست که زندگی در آلمان و شمال اروپا غیرممکن خواهد شد؟
من کسی نیستم که سریع وحشت‌زده شوم، اما می‌خواهم نظر کریون را نیز در این باره بدانم. من گمان نمی‌کنم که بعد از این که بسیاری از مشکلات را حل کرده‌ایم و در راه درستی گام نهاده‌ایم، چنین اتفاقی بیفتد.
 
پاسخ کریون:  در این مورد قبلاً نیز گفته شده است. ما به شما گفتیم که گرمای کنونی زمین ممکن است که تنها به یک عصر یخبندان کوچک منجر شود، اما همچنین به شما گفتیم که این پدیده، چیزی نخواهد بود که برای بشر غیرقابل تحمل باشد و در واقع چنان به کندی رخ می‌دهد که شما خواهید توانست با آن سازگاری پیدا کنید.
ما مجدداً اظهار می‌داریم که شما چنین وضعیت اضطراری را در چند سال آینده نخواهید داشت. روح در شراکت و دوستی با شماست و ما به شما نیاز داریم که در حق انتخابی آزادانه، برای ایجاد صلح بر روی زمین تمرکز کنیم و نه فقط برای تداوم بقاء بر روی زمین.
 

  
سوال:  لطفاً فرایند انباشتگی کارمای منفی را توضیح دهید.
 
پاسخ  کریون: چیزی به نام کارمای منفی وجود ندارد. بشر تمایل دارد که هر چیزی را قطب‌بندی کند و  در یک جعبه قرار دهد که این جعبه به صورت فرایندی منفرد و خطی از مکانی به مکانی دیگر حمل می‌شود. این گونه نیست.
 
تعریف کارما: به هر انرژی ناقص و ناکاملی کارما می‌گویند. این انرژی تمایل به رفع نقص و کامل  شدن دارد و بدین منظور انسان را در مسیری معین، زندگی در مکانی معین و ملاقات با اشخاصی معین سوق می‌دهد تا این نقص انرژی رفع شده و تکامل یابد. این روش در یک انرژی زمینی قدیمی‌تر به عنوان روشی برای انتقال انرژی ارتعاشی سیاره، تولید و به  کار گرفته می‌شد.
اگر شما کارمای خود را پاک کنید، شما از انرژی قدیم رها شده و به جایی منتقل خواهید شد که در آن آزاد خواهید بود تا با روشنایی خود به سیاره کمک کنید. این حق انتخاب آزادانۀ شماست و با نیت شما به حرکت در خواهد آمد. با نیت روحی خالص، به راستی به ویژگی جدیدی دست می‌یابید که در آن از کارمای  زندگی‌های گذشته خبری نخواهد بود.  بخشی از این فرایند دارد به این هوشمندی دست می‌یابد که معانی چند بُعدی (پتانسیل‌های) گذشته، اکنون و آینده را در چیزی که "حال" نامیده می‌شود، ادغام کند. این "حال" هیچ مکانی را همراه با "مجموعه دستورالعمل‌های کارمیک گذشته" ترک نمی‌کند.
این نوع سوالات، برخاسته از کسانی است که تمایل به آنالیز خدا دارند. آنالیز خدا با  تفکری تک رقمی حقیقتاً نابخردانه است.
 
   زمان آن فرا رسیده است تا به درک همۀ این چیزها به عنوان "روشی که چیزها کار می‌کنند"  برسیم. هنوز بسیاری از افراد برای انتقال به مکانی دیگر از ماشین‌ها استفاده می‌کنند و می‌خواهند که از مکانیزم تک‌تک اجزای آن آگاهی یابند، بدون این که درکی کامل از موضوع داشته باشند.  چنانچه آنان به این روش ادامه دهند، کسی به جایی نخواهد رسید! آن ها ممکن است تا ابد در باتلاق این آزمایش فرو بروند و بسیاری نیز ممکن است هرگز متوجه این موضوع  نشوند. هنوز کسانی وجود دارند که همیشه احساس می‌کنند هر چیزی برای حرکت کردن باید دارای عملکردی چهار بُعدی باشد. در صورتی که قادر به درک آن نباشند، این موضوع باعث وحشت آن ها می‌شود. این ترس آن ها را در همۀ زندگی‌هایشان تنها در یک مکان باقی نگاه می‌دارد.
زمان آن رسیده است که به این اصل برسیم که مکانیزم‌های خدا  زیبا، عرفانی و همواره در نزد شما می‌باشند. شما هرگز تنها نیستید و هرگز نباید از این که خدا بر همه چیز آگاه است، متعجب شوید. خدا از همه چیز آگاه می‌باشد و سیستم، سرشار از عشق و فرزانگی است.
 

  
سوال: کریون عزیز! هیچ کس تاکنون قادر به پاسخگویی به سوال من نبوده است. این سوالی است که برای مدت های مدیدی مرا گیج و رنجور کرده است. در صورتی که بتوانید برای آن پاسخی قابل درک بدهید، نهایت قدردانی را از شما خواهم داشت. ما اصلاً برای چه در این جا هستیم؟ چرا بین ما و جایی که از آن آمده‌ایم را پردۀ فراموشی فرا گرفته است؟ چرا اصلاً باید این اتفاقات بیفتند؟
 
پاسخ کریون: دوست عزیز! این سوال بارها پرسیده شده است و در طی سال های گذشته بارها نیز به آن پاسخ داده شده است. شما از معنای زندگی پرسیدید! به هر حال این یکی از بیشترین سوالات است و همچنین یکی از محترم ترین آن ها می‌باشد. ما هرگز از پاسخ دادن به این سوال خسته نشده‌ایم.
لحظه‌ای بیندیشید! اگر به راستی شما ابدی و بخشی از خدا باشید و از روی میل به این جا آمده باشید، آن گاه یک چیز مخفی وجود خواهد داشت. گذشته از این ها، چرا شما این چنین تمایلی داشتید؟ چرا حق انتخاب آزاد وجود دارد؟ چرا بشر در رنج و نزاع به سر می‌برد؟ 
اجازه دهید این را از شما بپرسم: آیا قادرید چیزی را تصور کنید که خدا/روح نتواند آن را تکمیل کند؟ در ابتدا ممکن است بگویید: "نه"! خدا قادر است که هر کاری را انجام دهد. در حقیقت جواب این است: خدا پیشقدر دار (biased) است! خدا پیشقدر دارعشق است.
 
   آیا هرگز این اصطلاح را شنیده‌اید "تنها سیاره با حق انتخاب آزاد"؟  آیا از معنی آن شگفت‌زده شده‌اید؟ آیا این بدین معناست که سایر سیارات صاحب حیات، حق انتخاب ندارند؟ البته که نه! معنای آن این است که این تنها موردی است که می‌تواند سطح  ارتعاشی خودش را انتخاب کند. آن ها تنها موردی هستند که قادرند با (1) شناخت منبع  روحی و (2) استفاده از آن، هستی و حقیقت زمین را تغییر دهند. زمین تنها سیاره‌ای است که توسط مخلوقات الهی مسکونی شده است.
ما پیش از این، اطلاعات زیادی را در این مورد داده‌ایم. می‌توانید آن ها را پیدا کنید. این اطلاعات توضیح می‌دهند که دلیل آمد و رفت ETها (ET در  واقع نام یک موجود فضایی دوست داشتنی در فیلمی به همین نام و با کارگردانی استیون اسپیلبرگ می‌باشد و در اینجا منظور کریون از ET، موجودات فضایی می‌باشد- مترجم)  چیست و چرا کار دیگری انجام نمی‌دهند؟ (مانند به زمین نشستن و نشان دادن خودشان). این اطلاعات همچنین توضیح می‌دهند که چرا ETها خواهان دوستی با شما می‌باشند (به صورت بیولوژیکی و نه روحی). آن ها سعی دارند تا  از خود برتر شما کپی برداری کنند! (که نمی‌توانند). آن ها قدرت افسانه‌ای و  باورنکردنی شما را احساس می‌کنند، در حالی که خود شما آن را احساس نمی‌کنید!  (جنبۀ طنزآمیز کائنات در مورد دوگانگی شما). توضیح دهید که چرا شما تنها یک خورشید  دارید (اغلب سیاره‌های صاحب حیات، سیستم خورشیدی دوتایی دارند). هنگامی که دو خورشید وجود داشته باشد، تفاوت در میزان پیشرفت زندگی چشمگیر خواهد بود و بیشتر  پتانسیل‌های سیاره در "منطقه حیاتی" می‌باشد. شما تنها یک خورشید دارید و این موضوع، وضعیت شما را نسبت به هرگونه زندگی دیگری بسیار نامشخص ‌تر و غیرقابل  سکونت ‌تر می‌سازد.
اگر مایلید، نام آن را آزمایش بگذارید، اما این آزمایش در رابطۀ با شما نمی‌باشد. این تنها آزمایش انرژی و ارتعاش می‌باشد. بنابراین اگر لازم می‌دانید که نامی بر روی آن بگذارید، بگویید که شما در یک "تجربه" هستید و نه یک آزمایش. این گونه بیشتر به حقیقت نزدیک است. شما آزمایش کننده‌های داوطلب در تجربۀ زمین هستید، اما این موضوع هنگامی که می‌آیید و می‌روید و مجدداً می‌آیید و می‌روید، کاملاً از شما  مخفی نگاه داشته می‌شود. این موضوع همچنین به معنای اصلی "برابری مخلوق" می‌باشد. این به معنای این است که همۀ شما مخلوقات الهی هستید، مخلوقاتی که توانایی‌های روحی یکسانی دارند. این چیزی است که شما با آن ها انجام می‌دهید و حقیقت خود و  سیاره را تغییر می‌دهید. در این جا چیزهای قابل ملاحظه ی دیگری نیز وجود دارد: چرا بعد از تحمل یک زندگی آزمایشی توأم با رنج و اندوه، ممکن است که انسان دوباره به زندگی آزمایشی دیگری بازگردد؟ آیا می‌توانید دلیلش را بگویید؟ من می‌توانم. هنگامی که شما در این جا نیستید، شما تصویر بزرگتر را مشاهده می‌کنید. هنگامی که شما در این جا نیستید، به سختی می‌توانید منتظر بمانید تا برای باری دیگر به این جا بازگردید... تا بتوانید این تجربه را ادامه دهید و به انجام این آزمایش انرژی کمک کنید.
 
پاسخ دهید: چرا به این زندگی بازگشتید؟ بیشتر پیش‌بینی‌های زمینی به شما اعلام می‌کنند که آرماگدون دارد به وقوع می‌پیوندد تا دنیا به آخر برسد، پس چرا شما این زمان خاص را برای بازگشت به زمین برگزیدید؟ آیا فکر می‌کنید که این تصادفی بوده است؟ (یا حتی بدتر از آن... نوعی مجازات بوده است؟) نه! بعضی از شما در واقع انتظار چنین زمان خاصی را می‌کشیدید. چرا؟ آیا فکر می‌کنید که خود شما این زمان را برای بازگشت و مرگ فجیع انتخاب کرده‌اید؟ پاسخ نه می‌باشد. شما به سختی می‌توانستید برای بازگشت و ایجاد تغییر در همۀ این ها منتظر بمانید! از طرف دیگر، شما می‌دانستید که آینده ی مقرر شده‌ای وجود ندارد. چیزهایی که توسط بهترین پیامبران و پیشگویان شما "نگاشته" شده‌اند، تنها پتانسیل‌هایی از چیزی که براساس انرژِی این زمان ممکن است رخ دهند، می‌باشند.
بنابراین شما باید درک کنید که یک "راز بزرگ" وجود دارد... در این زمان این راز، در سطح هوشیاری پنهان شده است. این در مورد دنیایی جدید و شروع انرژی از آن می‌باشد. جایی که انرژی در آن مستقر خواهد شد؟ هنگامی که آزمون و سنجش نهایی رخ داد،  نتیجه چه خواهد بود؟
سنجش نهایی برای این زمان بود. این را همچنین تمام پیامبران شما گفته بودند. همۀ آنها زمان شما را "آخرالزمان" نامیده بودند. به هر حال شما فرایندها را تغییر داده‌اید و از مسیر پیشگویی‌های قدیمی خارج گشته‌اید. اکنون شما چیزی را ایجاد کرده‌اید که غیرمنتظره بود، خارج از محدوده ی هرگونه پیشگویی که تاکنون ارائه شده است. این را به خودتان ثابت کنید! بروید و پیش‌بینی‌ای که وضعیت کنونی شما را تشریح می‌کند، پیدا کنید. شما نمی‌توانید. آیا پیشگویی‌های اعصار به وقوع پیوستند؟ نه! چنین نشد. این به دلیل تغییرات شبکه است و به این دلیل که اکنون شما در مکانی نشسته‌اید که آزمایش تمدید شده است.
 
   چیزی که نهایتاً بر روی زمین رخ خواهد داد، متأثر شدن زندگی از یک دنیای کاملاً جدید است. چیزی که اکنون شما دارید انجام می‌دهید برای ساکنان آن سوی دیگر که شما نام  "پرده" را بر روی آن نهاده‌اید، شناخته شده است. این علت تمام آموزش‌ها بوده است و این که چرا اکنون بسیاری دارای پیامی مشابه می‌باشند... یک حالت رو به تعالی نهادن که شما را به ادامه دادن و یافتن راه‌ حل‌هایی برای مسائل حل نشدۀ گذشته فرا می‌خواند... و در واقع یک فراخوانی در جهت آشکارساختن الوهیت شما. 
این موضوع همچنین دلیل سخن گفتن ما در مورد "بیگ‌بنگ" شما بود. آن یک تغییر ابعادی جهانی بود و هر چیزی ظاهراً از هیچ به وجود آمد، و همۀ این ها در یک لحظه رخ داد.  اما یک تاریخ باشکوه و عظیم در مورد چگونگی رخ دادن آن وجود دارد و این که شروع  انرژی چگونه بود.
 
   پیشقدر خدا عشق است. همان طور که شما به یک ارتعاش بالاتر سوق می‌یابید، این بخش بسیار  تسلی‌بخش ِ پیشقدر دار، دارد برای بسیاری از سلول‌های شما شنیدنی می‌شود. 
به این دلیل است که ما عاشق شما هستیم.
 _________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا حتا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/14
 

                    هفت  باور اشتباه بشر در مورد خدا
 
 
پیامی  از کریون – مدیوم لی کارول
شنبه  8 جولای 2006 – شهر ادمونتون ، استان آلبرتا ، کانادا
 
   درود عزیزان! من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
   این جا و امشب در زمان ارزشمندی به سر می‌بریم. از مدیوم خود(لی کارول) می‌خواهم که آرام  باشد، چرا که هیجان ناشی از این لحظات ممکن است به دلیل پیامی که در بردارد، برای او بیش از حد باشد. اما فراتر از آن، چیزی ست که در شرف وقوع می‌باشد. چیزی که  برای بعضی از شما معجزه‌ آسا خواهد بود. کسانی در این جا حضور دارند که این مکان را در حالی ترک خواهند کرد که متفاوت از لحظۀ ورود خواهد بود. و تمام مقدمه چینی‌های امروز براساس این لحظه بنا نهاده شده است.
بنابراین این پیام در درجۀ دوم، چیزی را که امشب رخ خواهد داد، شفا می‌بخشد. شاید شما یک نفر باشید ولی بیش از یک نفر پتانسیل و ظرفیت دارید. این تصادفی نیست که شما به این اتاق گام نهاده‌اید، هر آنچه که "اکنون" به شما می‌گوییم مربوط به خود شماست.  کسانی هستند که این پیام را می‌شنوند و می‌خوانند و نیاز به شفادهی قلب خود دارند و  منظور ما جنبۀ فیزیکی آن نمی‌باشد. من می‌دانم که چه کسی در این اتاق شنونده و خواننده است. من شما را می‌شناسم. شما مرا می‌شناسید.
 
    دوستان! ما در امتحانی به  سر می‌بریم که زمین نامیده می‌شود. من آمدن و رفتن شما را می‌بینم و من دوگانگی‌ای که ما را جدا می‌کند، می‌بینم... مخصوصاً کسانی که می‌گویند :
- "این امکان ندارد اتفاق بیفتد".
انرژی دارد به شدت به این اتاق روی می‌آورد و پاداش شما از آن بزرگ است و اطرافیانتان آن را احساس می کنند، چرا که انرژی دارد جریان می‌یابد و در میان شما قرار می‌گیرد.
 
   کسانی در این جا حضور دارند که به شفا نیاز دارند و آن را به صورت یک شفای کامل قلبی دریافت خواهند کرد. به این دلیل است که شما به این جا آمده‌اید و نیازی نیست که شما  به ما از شرایط هر چیزی که در زندگی‌تان است، بگویید، زیرا ما همواره و هر روزه  همراه شما بوده‌ایم. ما در هر گام با شما بوده‌ایم. ما از مکانی که زخمی شده است، خبر داریم. ما می دانیم که علت این زخم‌ها چیست و این که شما در این مکان هستید تا  صلح روحی را احساس کنید و به وجود مستری  در رگ های خود اعتراف کنید. مجدداً خواهم گفت شما در فضایی متفاوت و با چشم اندازی متفاوت قدم خواهید زد. باشکوه، صلح‌آمیز، خردمندانه، سرشار از ادراک.  سپس شما ممکن است که تفاوت‌های مسلم فردی را مشاهده کنید، متفاوت‌تر از آنچه که قبلاً مشاهده می‌کردید. من این نکته را  تضمین می‌کنم. شما آن ها را به عنوان فعال کننده‌ها مشاهده خواهید کرد، فعال کردن  شما برای انتقال به مکانی که در آن قرار دارید... و شما می‌دانید که من در مورد چه کسی صحبت می‌کنم، نمی‌دانید؟
کسی هست که در واقع برای شفای فیزیکی آمده است.
اوه، عزیزان! آیا فکر می‌کنید که این مسئله واقعاً غیرممکن است؟ شما مجبور نیستید که تا پایان منتظر بمانید. شما می‌دانید. شما می‌توانید همین الان صاحب آن باشید. این حقیقت و راستی که مربوط به  شماست، چیست؟
بگذارید به شما در مورد DNA بگویم. کسانی هستند که می‌گویند:
-"خب، ما بایستی قادر به مشاهدۀ  سیر تکاملی DNA باشیم."
- شما درست می‌گویید. اگر شما واقعاً قادر بودید که DNA را مشاهده کنید، این توانایی را نیز می‌داشتید! اما شما تنها یک دوازدهم آن را می‌بینید. شما قادر به دیدن بیش از این میزان نیستید، چرا که شما تا کنون تنها یک لایه را مورد مطالعه قرار داده‌اید. شما از این که در DNA چه روی می‌دهد، اطلاعی ندارید. سال ها پیش و حتی در ده سال گذشته، تغییری ژرف در DNA بشر روی داده است، اما نه در سطح شیمی سه بُعدی. به جای آن چنین به نظر می‌رسد که کاراکترهای تصادفی به وجود بخش‌های غیر پروتئینی در DNA اشاره می‌کنند. اما چه تغییراتی؟  این مربوط به ارتباط لایۀ سه  بُعدی با سایر یازده لایه‌ای که برای شما در مورد آن ها خواهم گفت، می‌شود. آن ها با یکدیگر در حال تعامل می‌باشند و همزمان با نیت و ارادۀ شما تغییر و تحول داده می‌شوند.
 
   فکر می‌کنید هنگامی که شما در را، با نیت خالص بگشایی، چه اتفاقی برای لایۀ متعالی و لایۀ ارتباطی می‌افتد؟(در اینجا صحبت از لایه‌های چند بُعدی DNA است). من به شما خواهم گفت... آن ها رنگ ها را تغییر خواهند داد. این کاری است که شما امشب انجام خواهید داد... تغییر رنگ برای همیشه. بذرهای کاشته شده‌ای وجود دارند که می‌توانند در هر زمانی جهت روشنگری و دانش، مورد  استفاده قرار گیرند. انرژی‌هایی در این مکان وجود دارند که می‌توانند تنها در چند هفته، این امر را امکان‌پذیر سازند. وجودهای مستقل و پنهانی در این جا حضور دارند. بعضی از آن ها قصد دارند تا خودشان را به افرادی که در این اتاق هستند، بشناسانند. بعضی از شما قادرید تا بوی آن ها را بشنوید. شگفت زده نشوید اگر که آن ها به خوشبویی رُز یا بنفشه، خاک و گل ها هستند.
گاهی اوقات بعضی از شما رایحه‌ای را احساس می‌کنید که انتظارش را نداشتید، این رایحه مربوط به کسانی است که شما را دوست دارند و یا آن ها را از دست داده‌اید و حال  می‌دانید که آن ها در این جا هستند. و آن ها وجود دارند! این چیزی است که برای شما در هنگامی که متعهد به انجام این کار می‌شوید، روی می‌دهد (در حضور کریون به مدیتیشن بروید). برای زمان اندکی خود را در حالتی کوانتومی قرار دهید، تا ما بتوانیم از این چیزهای سیاره سخن بگوییم و برای دقایقی در عشق خدا سهیم باشیم.
 
   امروز قصد دارم تا به شما بعضی از اطلاعات ظاهراً غیرمنطقی را ارائه کنم. این اطلاعاتی محبت‌آمیز است، اما بعضی آن را از منظر انتقاد و نکوهش خواهند نگریست. این حقیقتی عریان است. من به شما اطلاعاتی را خواهم داد که برای بعضی‌ها شبیه یک مرور خواهد بود. اما این یک مرور نیست. شما این اطلاعات را می‌شنوید، چرا که به زودی به آن ها نیاز پیدا خواهید کرد. زمان آن رسیده است که افسانه‌ها را رها کنید و حقیقت مستری خود را در یابید. زمانی آغاز شده است که شما نیاز دارید تا از تفاوت بین خدا و داستان‌های بشر در مورد خدا آگاه شوید.  
 
   زمان زیادی از این جلسه گذشته است، اما اکنون شما به موقعیتی رسیده‌اید که می‌توان رک و راست‌تر سخن گفت.
ما قصد داریم تا به شما هفت باور اشتباه را معرفی کنیم: "هفت باور بسیار اشتباه بشر، در مورد خدا"
شروع این مبحث  بسیار سخت است، از این رو در احترامی چند بُعدی، شروع خواهیم کرد. با هفتمین مورد شروع خواهیم کرد (صدای خنده).
هفتمین  مورد، مقدس است، آیا می‌دانستید؟ از این رو ابتدا از هفتمین مورد شروع خواهیم کرد و بعد بازخواهیم گشت و از ابتدا شروع می‌کنیم... به این خاطر که بتوانید احساس خطی خودتان را داشته باشید(صدای خنده).
هفتمین مورد معمولاً مورد آخر است، اما در ابتدا خواهد آمد و شامل مروری کلی از خدا خواهد بود...  در مورد بزرگترین اشتباه انسان نسبت به همۀ موارد.
 
   مروری  کلی در مورد خدا
 
   انسان‌ها تنها یک مدل از هوشیاری دارند که هر چیزی را بر مبنای آن می‌سنجند و آن مدل، مدل  خودشان است. از این رو انسان‌ها طبیعتاً فکر می‌کنند که خدا باید ویژگی‌های انسانی داشته باشد. بسیاری از شما حتی نمی‌دانید که من دارم از چه چیز صحبت می‌کنم. از آن جایی که شما خود را در نوک نردبان پیشرفت و خلقت می‌پندارید، هر چیزی را با  مقیاس خود می‌سنجید. دانش شما همیشه به میزان تصورات شما محدود شده است، از این رو  به هر چه که می‌اندیشید، "خود" را مرجع آن قرار می‌دهید.
به علاوه از کتاب مقدس، چنین برداشت کرده‌اید که "خدا بشر را به شکل خود خلق کرد"، از این رو این را سندی محکم در این ادعای خود می‌دانید که خدا شکلی انسانی دارد و از این رو نمی‌توانید  تصور بالاتری داشته باشید. (البته این تصوری است که تقریباً تمام ادیان و مذاهب از خدا دارند و تنها در اندک مذاهبی مانند شیعه، نظریۀ خدای انسان‌نما (به لحاظ فیزیکی و نه سایر ابعاد) رد شده است - مترجم)
 
   من قصد دارم تا برای به فکر فرو بردن شما مثالی بانمک بزنم. برای لحظه‌ای تصور کنید  که سگ ها تنها ساکنان زمین هستند و در همه جا هستند. هیچ انسانی وجود ندارد و تنها سگ وجود دارد. و تصور کنید که سگ ها هوشی مانند شما دارند. سیر تکاملی به طوری دیگر پیشرفت کرده است و اکنون سگ ها حاکمان زمین هستند، همان گونه که اکنون شما بر روی زمین حکمرانی می‌کنید. همچنین آن ها مشکلات خودشان را دارند، همان گونه که شما مشکلات خودتان را دارید. و سگ ها نیز در مورد خدا همان گونه می‌اندیشند که شما در حال حاضر می‌اندیشید و آن ها طبیعتاً دین خود را دارند و درست مانند شما عبادت می‌کنند و ایده‌های روشنفکرانه دارند.
حال اگر من می‌توانستم شما را به این مکان مثالی ببرم که در آن سگ های باهوش در تمدن‌های خود زندگی می‌کنند، تصور کنید که دین آنها به چه شکلی می‌بود؟
اول از همه، خدا می‌بایست شبیه سگ باشد! (خنده حضار)  و هر نژادی از سگ ها ممکن است تصوری از خدا داشته باشد که نمایانگر نژاد آن ها باشد. فرشتگان به شکل سگ های بالدار می‌باشند و دائماً یکدیگر را بو می‌کشند! (خنده حضار)
تا چه حد می‌توان به این موضوع ادامه داد؟ شما می‌دانید که در ادامه چه پیش خواهد آمد، نمی‌دانید؟ مدارک زیادی را ارائه خواهند کرد که خدا یک سگ است و نام‌های متفاوتی نیز دارد. آیا باید ادامه دهم؟ و شما می‌دانید که حتی تصور آن نیز خنده‌دار است و آگاهید که من حقیقت را می‌گویم.
آیا متوجه شدید؟ این هوشیاری آن هاست. این تنها چیزی است که آن ها می‌دانند. این تنها تصوری از خداست که در ذهن آن ها می‌گنجد. آن ها نمی‌توانند درکی بالاتر از تصورات خود که بر معیار "خودشان" است، داشته باشند. انسان‌ها نیز همین گونه عمل می‌کنند و تصور می‌کنند که خدا موجودی است که تمام ویژگی‌های انسانی را در منتهای درجه دارا  می‌باشد.
شما فکر می‌کنید که هر چیزی شبیه شماست. ویژگی‌های انسانی تنها به مکانی  که در آن هستید، تعلق دارد.
اوه! ممکن است که بگویید این ویژگی‌ها همچنین به بُعدی که در آن هستید و بعضی از سیارات که در بُعد شما هستند، نیز تعلق دارد و حق با شماست. اما این در مورد خدا صدق نمی‌کند. کلمۀ کائنات برای شما به معنای هر چیزی که با تلسکوپ‌ هایتان قادر به دیدن آن باشید، می‌باشد. و مجدداً ما می‌گوییم که این تنها قسمت سه بُعدی شناخته شده توسط شما می‌باشد!
کلمۀ کائنات برای ما به معنای خداست!
 
   در مورد ِ"خدا، بشر را به شکل خود خلق کرد"، چه پرسشی ممکن است در ذهن شما شکل گیرد؟
- "آیا این بیانگر این نیست که ما باید شبیه  خدا باشیم؟"
برای لحظه‌ای از محدودیت های خود به بیرون گام نهید و در این مورد  بیندیشید. اگر شما این توانایی را داشته باشید که تصویر خود را به گروهی از مورچه‌ها در مکانی دور ببخشید، آیا تصادفاً شبیه یک مورچه خواهید شد؟ نه! شما تنها روشنایی و ادراک روحی خود را به آنها بخشیده‌اید.
"تصویر" الهی ِ چند بُعدی ِ شما چیزی نیست که بتوانید در آینه مشاهده کنید، اما بسیار فراتر از آن است. این یک تصویر چند بُعدی است که به آسانی می‌تواند قالب یک مورچه شود، البته اگر شما دانش آن را داشته باشید. حال بیایید به آن چه که در سری کنفرانس‌های پیشین بحث می‌شد، باز گردیم. فریاد بزنید که خدا درون شماست. این بدین معنا نیست که خدا شبیه انسان است. تصویر خدا، درون مستری‌ای که در DNA بشری وجود دارد، نهاده شده است.
بنابراین  گرایش انسان در این است که خدا را به شکل انسان تصور کند، اما خدا فراتر از آن است... فراتر از آن.
شما تصور می‌کنید که خدا همان کارهایی را انجام می‌دهد که انسان  انجام می‌دهد، لذت می‌برد همان گونه که انسان لذت می‌برد، مانند انسان دچار وحشت می‌شود، مانند انسان غمگین می‌شود و مانند انسان شامل تمام بقایای تکاملی است. آیا این موضوع هرگز بر شما آشکار شده بود؟  مطالعه کنید ...
انسان پنداری خدا، اشتباهِ شماره هفت بود  و اما شش باور اشتباه دیگر شما به ترتیب:
 
   جنگ
 
   جنگ شمارۀ یک.
    شما می‌خواهید که جنگ را به خدا ربط دهید. آیا این موضوع را می‌دانستید؟
همۀ  افسانه ‌های شما شامل این موضوع می‌باشند. این خدایان منحصر به فرد، به جنگ با سایر خدایان می‌رفتند و... بسیاری گفته‌اند: "بایستی جنگی در بهشت رخ داده باشد تا تنها یک خدا وجود داشته باشد... کسی که بر دیگر خدایان چیره گشته است! "
گذشته از همۀ این ها بشریت را ملاحظه کنید: " برای برپایی یک صلح، قاعدتاً ما باید با یکدیگر نبردی خونین داشته باشیم. از این رو ما شبیه خداییم و به تصویر او آفریده شده‌ایم، این باید همان کائنات باشد."
در زمان حاضر شما می‌گویید که از این افسانه‌ها ندارید. ولی این گونه نیست. چیزی که شما فکر می‌کنید مقدس و حقیقت است، خیلی شبیه به افسانه می‌باشد، اما شما به این موضوع نمی‌اندیشید.
داستان بهشت و جهنم شما چیزی است که از دوگانگی و ذهن بشر بر می‌خیزد. آیا می‌توانید یک میدان  نبرد با پشته‌ای از فرشتگان مرده را تصور کنید؟ ما نمی‌توانیم! (خنده حضار) 
بسیاری می‌گویند:
- "کتاب مقدس می‌گوید که جنگی در بین فرشتگان بوده است" و ما  می‌گوییم:
- "آیا کتاب مقدس می‌گوید؟" آیا آن را خدا نوشت یا انسان؟ انسان‌ها  خصوصیات خود را به خدا نسبت می‌دهند تا چیزها را به این وسیله احساس برانگیز جلوه دهند.
 
   جنگی بین فرشتگان نبوده است و در آینده نیز نخواهد بود. داستان هایی در افسانه‌های شما  وجود دارد که خدا چگونه خدا شد.
 
   عشق ِ خدا پایدار و خالص است. او همیشه بوده و همیشه نیز خواهد بود و شما این را در درون خود می‌دانید.
کسانی خواهند بود که سریع موضع می‌گیرند:
- "خب، این چیزی نبود که من گفته بودم."
و من با تمام عشقم خواهم گفت:
- "به چه کسی گفتید... خدا؟ یا انسان؟"
از شهود الهی خود استفاده کنید! آیا این در شما حسی را بر می‌انگیزد، یا به سادگی به بخشی از وجود انسان که عاشق داستان است، رجوع می‌کند؟
حتی «بزرگترین مردان روحی» نیز از استعاره استفاده می‌کردند تا بزرگترین داستان هایی را که شما نیاز به شنیدنش داشتید را خلق کنند. هر چیزی به همان معنا که شما می‌اندیشید، نیست. این شمارۀ یک بود.
 
   خیر و شر
 
   خیر و شر. شماره دو
    چیزی که درکش برای شما بسیار مشکل و برای ما ناراحت کننده است، این است که شما می‌گویید در هر جا سیاه و سفید وجود دارد. تفکر خیر و شر در شما به صورت عادت در آمده است. 
- "کریون، منظورت این است که در آن سوی پرده که شما هستید، هیچ خیر و شری وجود  ندارد؟"
- من به شما خواهم گفت: نه! علاوه بر این در آن سوی پرده که ما قرار داریم، دوگانگی یا جنگ و هیچ ستیزی وجود ندارد.
 
   گوش دهید: افسانۀ شما می‌گوید که:  شر متعلق به شما نیست ولی شما از آن برخوردارید، چرا که "مشکلی در بهشت به وجود آمد".  یکی از فرشتگان از قرار معلوم نتوانست در راه نیک باقی بماند و گمراه شد. نام او ابلیس بود و او در نتیجه تلاش کرد که روح شما را تسخیر کند و شما را به موجوداتی بد تبدیل کند. او شیطان است که مشکلاتی را بر روی زمین ایجاد کرد. افسانه‌ها تا آن جا پیش می‌روند که این فرایند را آزمایشی برای شکست دادن این فرشتۀ بد می‌دانند.
و عزیزان! من دکترین‌های دینی مدرن دیگری نیز که متعلق به شماست را خواهم گفت، هیچ  فرشته‌ای در ظرف صدها سال پیش، مورد آزمایش قرار نگرفته است. این افسانه همچنان ادامه و ادامه دارد.
 
   خیر و شر، مفهومی‌ست که متعلق به شماست زیرا این جزیی بزرگ از آزمایش دوگانگی و موجودیت شماست.
اوه! این متعلق به دیگر موجودات کائنات نیز می‌شود ولی نه خدا. 
 
- "یک دقیقه صبر کن! کریون! آیا منظورت این است که هیچ روشنی و تاریکی در آن سوی پرده وجود ندارد؟"
- بله! این دقیقاً چیزی است که من به شما گفته‌ام، حداقل به آن شکلی که شما تصور می‌کنید، نیست. هیچ روشنایی و تاریکی در این سوی پرده که ما در آن قرار داریم و موجب نبرد و ناهماهنگی شود، وجود ندارد. بعضی دلیل می‌آورند: 
- "خب، باید وجود داشته باشد! این بخشی از هر چیزی است".
- نیست! این تنها بخشی از هر چیز شماست.
و من به شما خواهم گفت که این تفکر به همان مضحکی ِ  تصوری است که بگوییم فرشتگان یکدیگر را بو می‌کشند. 
 
   دوگانگی، حق انتخاب و اختیار را می‌آورد. دوگانگی، درون بشرِ سیارۀ زمین نهاده شده است و به هیچ وجه در مورد چیزی که شما خدا می‌نامید، صدق نمی‌کند. هیچ فرشتۀ شیطانی‌ای وجود ندارد که در پی روح شما باشد.
ما بارها و بارها به شما گفته بودیم که  تاریکترین تاریکی، همان قدرت انسانی می‌باشد که تصمیم می‌گیرد تاریکی را خلق کند. ما این را قبلاً نیز به شما گفته بودیم که شما مَسترهای انرژی هستید و می‌توانید به  سوی روشنایی بروید و یا می‌توانید به سوی تاریکی بروید و این قابلیت را دارید که در هر دو قدرتمند باشید. کسی که روشنایی را برمی‌گزیند، یک مرحله برتری دارد، چرا که از "تصویر خدا" در زندگی خود بهره برده است. آن ها می‌توانند روشن‌ترین روشنایی‌ها و حالاتی متعالی را خلق کنند و نمایانگر تقدس و یگانگی باشند.
بسیاری از انسان‌ها به این گفته می‌خندند...
- "خب، کریون! یا هر کسی که هستی، من راجع به تو مطمئن نیستم، چرا که تو چیزی را که من و دیگران دیده‌ایم را ندیده‌ای. ما قلمرو شیطان را دیده‌ایم."
- نه! شما ندیده‌اید. شما انرژی قلمرو تاریک بشری را دیده‌اید، شما تنها تصور کرده‌اید که تاریکترین و ترسناکترین چیزها شیاطین هستند. این ترس است که این تصورات را در شما پدید می‌آورد و بسیاری نیز هستند که همین چیزها را می‌بینند ولی تصوراتشان به حقیقت نزدیکتر است. همۀ این ها در مورد انسان است. 
هنگام فریب خوردگی چه احساسی پیدا می‌کنید؟ "کار شیطان بود".  نه! این تنها قدرت بشری است.
به تاریخ خود نگاه کنید، یا به آن چه که در بعضی نقاط تاریک سیاره رخ داد. شما نخواهید توانست شیطانی را در آن جا بیابید. این تنها آزمون دوگانگی در همین زمان بر روی زمین است.
 
   انسان‌های عزیز!  مجدداً به شما می‌گویم که کلید شما در انتخاب آزاد و اختیار است.
همچنین به شما خواهم گفت که من در این اتاق هستم چرا که در این جا روشنایی بیش از تاریکی ِ ‌ موجود در سیاره است، پذیرش این موضوع با شماست. به این دلیل است که شما در این جایید. به این دلیل است که شما آرماگدون ِ (مبارزۀ نهايى ميان خیر و شر در  آخرالزمان - مترجم) خود را ندارید و نخواهید داشت. این دلیلی برای انرژی 11:11 (هارمونیک همگرایی) می‌باشد.
این امر را به مبارکی بگیرید که این سیاره دارد روشنایی را آغاز می‌کند. بسیار افرادی هستند که محافظان روشنایی می‌باشند. هزاران  نفر وجود دارند که خواهان حفظ روشنایی هستند، فقط نمی‌دانند که چگونه؟ آن ها هنوز در مرحلۀ بیدارسازی درون هستند. این بیدار سازی هنوز در رهبران و دولتمردان شما متجلی نشده است. من در مورد مردم زمین می‌گویم، شما چیزی را که مربوط به نسلی کاملاً متفاوت و بی‌عیب و نقص است، در اخبار نمی‌شنوید (احتمالاً منظور کریون نسل کودکان ایندیگو و کریستال می‌باشد، که نقشی اساسی در انتقال به دنیای جدید را  ایفاء می‌کنند – مترجم).
 
   یک بیدارسازی در شرف وقوع است. رهبری جهان تغییر خواهد کرد و این بیدارسازی نمایانده خواهد شد. این در مورد روشنایی است. ما دوباره از آن خواهیم گفت. روشنایی فعال و  تاریکی غیر فعال خواهد شد. اگر شما اتاقی تاریک داشته باشید و لامپی را روشن کنید، روشنایی تمام اتاق را فرا خواهد گرفت، این گونه نیست؟ تاریکی از بین می‌رود و نمی‌تواند در حضور نور تداوم پیدا کند. این موضوع چه چیزی را در مورد روشنایی و توانایی‌هایتان به شما می‌گوید؟ از کسانی که تاریکی را با خود حمل می‌کنند، نهراسید. شما یک انرژی فوق‌العاده عظیم را حمل می‌کنید، که هنوز حتی نباید به آن بیندیشید... به هیچ وجه!
بسیاری از کسانی که انرژی تاریکی را حمل می‌کنند، می‌ترسند و می‌گویند:
-"خب، من باید از خودم محافظت کنم."
- نه! نباید از خود محافظت کنید! شما محافظ شخصی خود را دارید. تنها نور خود را با عشق ِ خدا درخشان سازید. این محافظ شماست. آن ها نمی‌توانند حتی شما را لمس کنند. آن ها نمی‌توانند به شما دست بزنند! این نبردی است که من از حدود 18 سال پیش به شما در مورد آن گفتم و شما اکنون در این مبارزه به سر می‌برید. نبردی بین انرژی تاریکی و روشنایی بر روی زمین وجود دارد و این انسانیت نامیده می‌شود. دوگانگی، دلیل وجود جنگ است و شما در قلب این نبرد به سر می‌برید و بسیاری از شما بدین موضوع آگاهید. این موضوع برای هیچ یک از دو گروه نبرد خوشایند نیست.
به شما می‌گویم که فرشتگانی در این اتاق وجود دارند. همۀ شما هنگامی که در این جا نیستید، موجوداتی فرشته‌گونه هستید. ما این موضوع را بارها و بارها به شما گفته‌ایم. ما استدلال‌هایی را از بعضی از روشنفکرانی که در میان شما هستند،  شنیده‌ایم که:
- "آهان! چگونه ممکن است که یک انسان فرشته‌گونه، آنقدر تاریک شود که شبیه شیطان شود؟"
و من مجدداً به شما یادآور می‌شوم که طبق افسانه‌های شما،  چگونه فرشته‌ای از مرحلۀ نیکی سقوط کرد و تبدیل به شیطان شد؟  این داستان استعاره‌ای از موجود بشری است که به اختیار خویش از سطح مستری خویش سقوط می‌کند. بسیاری از افسانه‌های شما در مورد خودتان است! با این حال هنوز می‌توانید اصرار بورزید که این افسانه‌ها در مورد خداست؟ این شمارۀ دو بود.
 
   زمان 
 
   شمارۀ سه: زمان. 
   شما در حالت سه بُعدی خود فکر می‌کنید که زمان در نزد خدا همان مفهومی را دارد که در نزد شما دارد. شما می‌گویید:
- "ای خدای عزیز! من باید تا سه روز آینده اجاره‌ام را بدهم و هیچ پولی ندارم. ممکن است که به من کمک کنی؟ خواهش می‌کنم."
مغز شما می‌گوید:
- "در این سه روز هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. سه روز برای اجابت این خواسته بسیار اندک است."
و سپس اتفاقی رخ نمی‌دهد و شما مجدداً به تقلا می افتید، نمی‌افتید؟ 
مقدس است انسانی که می‌‌داند اگر ذهن خود را بسازد، قادر به انجام دادن و ندادن خواهد بود، آن ها بدین نحو این موضوع را تضمین می‌کنند.  مَستری، در رگ های شماست و برای شما معجزه را تسهیل می‌کند و اگر شما به این موضوع اعتقاد نداشته باشید، معجزات روی نخواهند داد.
مقدس است انسانی که می‌داند در پیشگاه خدا، یک دقیقۀ ما معادل با ابدیتی بی‌انتهاست.
 
   انسان، تقریباً شبیه خداست از این رو که می‌تواند هر چیزی را متوقف کند. سه روزِ شما برای ما ابدیتی است. زمان شما از دیدگاه ما این گونه است و به این طریق کار می‌کند. این روش عملکرد همزمانی است و این پیچیدگی ممکن است شما را متحیر کند. هنگامی که شما  کسی را در مکانی که در آن جا انتظار دیدن کسی را نداشته‌اید، ملاقات می‌کنید، نمی‌توانید فکر کنید که این بر حسب تصادف بوده است. آیا این اتفاقی بوده است که شما امروز در اینجا بوده‌اید؟ شما زمان‌بندی خدا را با زمان‌بندی خودتان یکسان  می‌پندارید و از این رو ذهن‌تان را طوری برنامه‌ریزی می‌کنید که نتواند کار مورد نظر را انجام دهد، چرا که زمان کافی برای انجام آن کار وجود ندارد. اکنون شاید زمان تجدید نظر باشد!؟ از شما می‌خواهم دفعۀ بعد که درخواستی را به ازای مدت زمانی غیرممکن داشتید، به نحو دیگری در مورد زمان بیندیشید. ممکن است که به گذشته بیندیشید که شما دعایی کردید و منتظر اجابت آن شدید و ملاحظه می‌کنید که گشایشی رخ نداد و دعا بدون اجابت ماند، حداقل نه به آن صورتی که انتظارش را داشتید. شما می‌خواستید که اجارۀ ‌تان پرداخت شود، اما روح در فرایند بخشیدن فراوانی، به باقی زندگی‌تان بود! اما شما فارق از تمام ایده بودید. چیزی که شما هنگام ارائۀ خواستۀ  پرداخت اجاره عنوان می‌کنید، همان معنای کلمات را نمی‌دهد. من به شما می‌گویم که نفس شما چه درخواست می‌کند، او می‌گوید:
- "روح عزیز! من دیگر نمی‌خواهم در مورد این موضوع نگران باشم."
این چیزی است که شما درخواست می‌کنید و ما این را می‌دانیم و فرشتگانی نیز که در اطراف شما هستند، از این موضوع آگاهند.
- "روح عزیز! من معاشِ خود را می‌خواهم، بنابراین من نباید هر ماه در مورد این موضوع نگرانی داشته باشم."
این تعریفی از فراوانی است، نیست؟  تعریف فراوانی به معنای پول در بانک نیست. اما این نیازی است که شما هر روزه با آن مواجه هستید. فراوانی ِ روح همیشه در آن جاست. این ممکن است به گونه‌ای پدیدار شود که فکر کنید آخرین دقیقه از خزانۀ خداست. آیا هرگز به این موضوع اندیشیده بودید؟ این فراوانی است. من می‌دانم که چه کسی در این جاست. من می‌دانم که شما ترس زیادی از چیزهایی که بر پایۀ فرضیات و وهم‌های در ارتباط با موضوع بشریت و خدا بنا نهاده شده‌اند، دارید. هنگامی که به سراغ خدا و معجزاتی که برای شما وجود دارند، می‌روید، ساعت خود را به دور بیندازید! این شمارۀ سه بود.
 
   پاداش  و مجازات
 
   شمارۀ چهار در مورد پاداش و مجازات است.
   ما قبلاً در مورد آن گفته‌ایم و دوباره نیز خواهیم گفت.
- "باید پاداش و مجازاتی در بهشت وجود داشته باشد."  این چیزی است که  بسیاری می‌گویند.
- " این منصفانه و درست است. اگر شما خوب باشید، پاداش خواهید گرفت و اگر بد باشید، مجازات خواهید شد."
خب، عزیزان! در این سوی پرده که من  قرار دارم چنین چیزی وجود ندارد. شما چنین چیزی را در بهشت نخواهید یافت. شما چنین چیزی را در هیچ قلمروی از فرشتگان نخواهید دید. هیچ پاداش و مجازاتی وجود ندارد. این فرهنگی کامل و بی‌عیب و نقص است. این فرهنگی الهی است و مانند شما با  دوگانگی کار نمی‌کند . با این حال شما پاداش و مجازات را به خدا نسبت می‌دهید، این گونه نیست؟ شما اعتقاد دارید که تا ابد با پدر آسمانی خواهید بود، چه تصوری! یا این که تا ابد با فرشتۀ سقوط  کرده (منظور شیطان است – مترجم) خواهید بود. در مکان سه بُعدی زمان وجود ندارد. "زمان در بهشت" چه مفهومی دارد؟ ابدیت در جهنم ممکن است به اندازۀ سه دقیقه برای من باشد!
ما بارها و بارها به شما گفته‌ایم که این روش خدا نیست. با این حال روشنفکرانی وجود دارند که می‌گویند:
- "خب، باید سیستمی شبیه به آن وجود داشته باشد. شما چگونه چیزها را کنترل می‌کنید؟"
و من به شما می‌گویم که این سیستم شماست. این ناشی از دوگانگی شماست. در هر حال این سیستم خدایی نیست. ما نیازی نداریم که فرشتگان یا انسان‌ها را در این سوی پرده کنترل کنیم.
- "کریون! منظورت این است که انسان می‌تواند به این سیاره بیاید و تبدیل به شیطانی‌ترین انسانی که تاکنون وجود داشته است، شود و میلیون‌ها انسان را قتل و عام کند و بعد وقتی که او به آن سوی پرده  منتقل شد، هیچ مجازاتی انتظارش را نمی‌کشد؟"
و من مجدداً به شما خواهم گفت. دقیقاً همین گونه است! زیرا شما مفهوم آزمایش را درک نکرده‌اید. شما آزادید که در این دوگانگی خود هر کاری را که انتخاب کرده‌اید، انجام دهید. به هر حال هیچ تعهدی در آن سوی پرده وجود ندارد. در این مکان این تنها مربوط به شماست.
ما حتی این موضوع را به وضوح به صورت تمثیل در کتاب های مقدس در مورد «پسر مُسرف» ارائه  کرده‌ بودیم. این داستان شامل پدری (خدا) می‌شود که دو پسرش را به جهان می‌فرستد، به عبارتی دو فرشته را در قالب انسان به زمین می‌فرستد. یکی از آن دو پسر تمام کارهایش براساس نیکی بود و دیگری تمام اعمالش نادرست بود. یکی کارهای خوب می‌کرد و  دیگری کارهای بد . کارهای آن ها در نزد شما درنهایت سفیدی و سیاهی بود. کتاب های مقدس شما می‌گویند که وقتی هر دوی آن ها به آن سوی پرده باز گشتند، با هم به جشن و شادمانی پرداختند! این داستان چه چیزی را بر شما آشکار می‌کند؟ اجازه دهید دوباره مرور کنیم. این حرف بدین معناست که شما همراه با اعمالتان به جایی که از آن آمده‌اید، باز نمی‌گردید.
این در مورد آزمایش سیاره و دوگانگی بشر است. این دلیل بودن شما در این جا و چیزی که در هنگام بودنتان در این جا با سیاره انجام می‌دهید، می‌باشد. این به معنای چیزی که در آن سوی پرده است، نمی‌باشد. اوه! چه می‌شد اگر می‌توانستم ذهن شما را از این اشتباه رهایی بخشم؟ می‌خواهم به شما بگویم ای فرشتگان! شما اکنون مورد لطف خدایید، چرا که در این جا حضور دارید! این دلیل شفای شما در این جاست، چرا که شما در این جا نشسته‌اید، چرا که شما به صورت کسی که واقعاً هستید بیدار شده‌اید و شما  خدای درون را کشف کرده‌اید. شما هم اکنون مورد لطف خدایید! شما نباید به خاطر  چیزهایی که ممکن است با انجام دادنشان موجب ناخشنودی خدا شده باشید، ترسناک یا اندیشناک باشید و همچنین ترسی از قرار گرفتن در سیستم عظیم پاداش یا مجازات در آن سوی پرده داشته باشید. چنین چیزی وجود ندارد. این موضوع همین که اکنون در این جا به سر می‌برید، به اندازه کافی سخت است، نیست؟
اگر شما هرگز می‌دانستید که تا چه حد مورد عشق واقع شده‌اید، در این صورت حتی برای لحظه‌ای نمی‌اندیشیدید که مجازاتی در آن سوی پرده انتظار شما را می‌کشد، حتی برای تاریکترین انسان‌های شما. هنوز بزرگترین ادیان شما همگی بر مبنای این ویژگی بنا نهاده شده‌اند. خدا شما را دوست دارد، بسیاری بیش از آن که بخواهد اکثر شما را در جهنم بسوزاند. آیا این موضوع هیچ حس روحی‌ای در شما ایجاد می‌کند؟ زمان آن رسیده است که بشر به این موضوع پی ببرد.
 
   اگر شما می‌خواهید که کاری را انجام دهید و کسی را از خود خشنود سازید، پس ابتدا الوهیتی که با آن آمده‌اید را خشنود سازید. جویای صلح بر روی زمین باشید و خود را  به عنوان مجموعه‌ای از روح پاک الهی که شما را خلق کرده‌ است، نظاره کنید. فرشتۀ درون را فرا بخوانید. زمان آن فرا رسیده است که انرژی پاداش و مجازات الهی را رها  کنید، چرا که این انرژی جایگاهی برای احساس شکست، افسردگی، یک زندگی بی‌حاصل، تحت کنترل ِ دیگران قرار گرفتن و یک جلوۀ ترسناک می‌باشد...
 
   بعضی ادیان...  هاه! (کنایه  ای از ابراز تأسف - مترجم)  آیا شما به یک دین نیاز دارید؟ اگر این گونه است، پس دینی را جویا شوید که تقویت کنندۀ قدرت روحی بشر باشد و به شما بیاموزد که شما بخشی الهی از کائنات خدا می‌باشید.
مقدس‌اند کسانی که همفکرند و قدرت عشقِ خدای درون را  مبارک می‌شمارند و همچنین همۀ کسانی که می‌توانند برای سیاره کاری را انجام دهند .
 
   تلاش و پیشرفت
 
   اکنون داستان دیگری از Wo (وُو: یک شمن -Shaman- ، عارفان و رهبران روحی که توانایی‌های روحی خاصی را دارند، شمن می‌گویند - مترجم) برای شما داریم . Wo یک زن یا یک مرد نیست، چنانچه قبلاً نیز گفته‌ایم. Wo یک مرد - زن (wo-man) است. از این رو Wo می‌تواند هر یک از دو جنسیت در ذهن شما باشد، اما ما Wo را او (he: ضمیر اوی مردانه در انگلیسی) می‌نامیم، چرا که مدیوم من یک او (he) است. شما می‌دانید که در زبان‌های شما هر چیزی بیانگر یک جنسیت است، این گونه نیست؟ انگلیسی زبانی است که مدیوم من با آن صحبت می‌کند، زبانی که به نسبت سایر زبان‌ها کمتر جنسیت‌بندی شده است. اغلب دیگر زبان‌هایی که بر روی زمین به آن ها صحبت می‌شود، دارای نشانه‌های مردانگی یا زنانگی می‌باشند. این روشی است که شما را به تحلیل برده است.
 
   عزیزان! این روشی نیست که در آن سوی پرده وجود  داشته باشد. در آن سوی پرده که من قرار گرفته‌ام، جنسیتی وجود ندارد. 
 
   این شمارۀ 5 است و در مورد Wo می‌باشد، کسی که خواستار رسیدن به حالت تعالی بود. او در نزد روح  بود و خواستۀ او تعالی بود. او گفت:
- "من نیتی خالص دارم" ، "آیا ممکن است که من  فرایند را شروع کنم؟"
و خدا خلوص او را مشاهده کرد و گفت:
- "بله !" فرشتگان به هیجان آمدند.
سپس Wo با اختیار خویش آزموده شد که در ادامه چه می‌کند. او در آن دیدار ایستاد و گفت:
- "من به دستش خواهم آورد! اکنون من سخت خواهم کوشید تا از کوه تعالی صعود کنم، چرا که من می‌دانم که انرژی تعالی در پیش است و قصد دارم از این کوه  صعود کنم تا به آنجا برسم. من می‌دانم که دارم چه می‌کنم. من این پله‌ها را در این جا تصاحب می‌کنم و قصد دارم تا این و این را انجام دهم، چرا که راهش همین است. من در راه خود در مسیر تعالی هستم."
بنابراین Wo صعود به کوه را شروع کرد و صعود او سه سال طول کشید. او به اینجا و آنجا رفت؛ او انواع راه‌ها را مورد بررسی قرار داد؛ او کتاب ها را خواند؛ او روزه گرفت؛ او نماز خواند؛ او به مدیتیشن پرداخت؛ و او مراحل بسیاری را پیمود که احساس می‌کرد او را به قله هدایت می‌کنند.
اوه! او چندین بار هم دچار لغزش شد، زانویش کوبیده و انگشتان پایش مجروح شد. اما ادامه می‌داد و دوباره شروع می‌کرد. Wo با خود نجوا می‌کرد:
- "من از عهده‌اش بر می‌آیم" ، "من می‌توانم به  قله برسم چرا که روح گفت من می‌توانم متعالی باشم . من به قله دست خواهم یافت!"
و او عاقبت این کار را انجام داد.
او بر قله ایستاد و به تعالی رسید و این زیبا بود. او گفت:
-"اوه! من احساس صلح می‌کنم. من می‌دانم که این شروعی برای یک زندگی بهتر است." ، "و می‌دانم که  آموخته‌های بسیاری دارم، اما این گام اول است و من سخت کوشیده‌ام تا به آن دست یافته‌ام و سالیانی را صرف آن کرده‌ام!"
Wo به خودش تبریک گفت ولی موقعی که به آن سوی کوه نگاه کرد، نفسش از تعجب و ترس به شماره افتاد! در آن طرف یک تله کابین وجود داشت! یک تله کابین واقعی! و آن جا مردمی بودند که با تله کابین بالا و پایین می‌رفتند. همۀ آن ها در زمان اندکی به قله می‌رسیدند. کل زمانی که طول می‌کشید تا آنها از پایین کوه به قله برسند، سه دقیقه بود! آن ها حالت تعالی را تجربه کرده بودند!
Wo شروع به گریستن کرد:
- "این منصفانه نیست. این منصفانه نیست."
او به حالت مدیتیشن رفت و گفت:
- "روح عزیز! این منصفانه نیست. من تمام این مدت به سختی کوشیده بودم تا به قله برسم. چرا در مورد این تله کابین چیزی به من نگفتی؟"
و  روح می‌گوید:
- "Wo! تو هرگز از من نپرسیدی، آیا پرسیدی؟ تو سرشار از غرور انسانی بودی و هرگز حتی یکبار نیز راه دیگری را امتحان نکردی. تو احساس می‌کردی که خودت می‌دانی و باید برای آن تلاش کنی و از این رو کار خودت را کردی. این انتخاب تو بود که این راه دشوار را برای صعود طی کنی."
 
   موجودات  بشری! اجازه دهید تا به شما بگویم که آن تله کابین کجاست. هر یک از شما حامل آن  تله کابین در DNA خود و در اعماق تجارب زندگی‌های روحی گذشتۀ خود می‌باشید.
شمن‌ها! (در اینجا کریون شنوندگان حاضر در جلسه و خوانندگان این مقاله را شمن خطاب می‌کند –  مترجم)، شما می‌دانید که چه کسی هستید. آیا هرگز در رجوع به زندگی‌های گذشتۀ خود شگفت‌زده شده‌اید، که چه کسی بوده‌اید و چه کارهایی کرده‌اید؟  همۀ مستری و رازهای شمنی و تمام تجاربی که برای رسیدن به حالت تعالی نیاز است، در بایگانی آکاشیک شما موجود است.
آیا می‌دانید که شما بیشتر وقت خود را صرف تلاش برای روح خود می‌کنید؟ شما مجبور نیستید که تلاش کنید و نیازی نیست که از آن کوه صعود کنید و این کار به صرف سال ها  زمان نیاز ندارد. فقط کافیست که به آکاش خود بروید و آن شیشه‌ای که حامل تجارب مقدس شما در این سیاره است را بگشایید و از آن استفاده کنید و از یک شمن فراتر بروید. شما می‌توانید این کار را همین الان انجام دهید، البته اگر بخواهید!  بنابراین در مورد Wo ما می‌گوییم که اگر او برای انجام کارها، بجای نگریستن به راه‌های بشری، به الوهیت خویش می‌نگریست، دیگر مجبور نبود که سه سال برای صعود بر قلۀ  تعالی وقت صرف کند.
چه تعداد از شما آیا فکر می‌کنید که برای این موضوع تلاش کرده‌اید؟ شما می‌گویید: 
-"کریون! من مطمئن نیستم که تمایلی به پیام شما داشته باشم" ، "یعنی ما نباید برای  بعضی از این چیزها تلاش کنیم؟"
- نه! این چیزی نیست که من گفتم. من دارم به شما می‌گویم که شما هم اکنون از این چیزها برخوردارید! آیا می‌خواهید برای به دست آوردن چیزی که از آن برخوردار هستید، دوباره تلاش کنید؟ آیا دوباره می‌خواهید همان راه‌ها را بروید؟ چرا بشر با چیزهای روحی از دید منطق می‌نگرد؟ الوهیت خویش را به  دست بگیرید و تجارب شخصی خود را از آن استخراج کنید... آن تجاربی را که حتی از رؤیاهای شما نیز دل‌انگیزترند. مگر این که شما خریدار ایده‌های بشری باشید که برای  پیشرفت روح باید متحمل رنج شد؟  آیا این یک منطق خدایی است یا ایده‌ای بشری؟  بعضی از شما فردا احساس فرزانگی بیشتری می‌کنید، چرا که شما نیت خود را برای مستری اختصاص داده‌اید.
- "کریون! مستری چیست؟"
- انسان‌های عزیز! به شما خواهم گفت. مستری هنگامی اتفاق می‌افتد که شما قدم می‌زنید و از زندگی هراسی ندارید. هنگامی که شما  سرشار از صلح هستید، در حالی که دیگران چنین حسی ندارند. هنگامی که در وضعیتی هستید که برای دیگران ناراحت کننده است ولی برای شما نه. هنگامی که جهان اطراف شما را هرج و مرج فرا گرفته است و شما در آن قدم می‌زنید بی‌آن که احساس آشفتگی کنید. آن سطحی که شما فرزانگی اعصار را احساس می‌کنید و هنگامی که کسی بر سر شما فریاد  می‌زند و شما را به نامی خطاب می‌کند و اولین واکنش شما شگفتی از این است که آیا درست می‌گوید! این همان مستری است. نخستین واکنش انسان در این زمان این است که حالت حمله و دفاع به خود بگیرد، ولی نخستین واکنش یک مستر این است که دو طرف را برای کسب وضعیتی کامل و بی‌عیب‌ونقص جهت کسب اتحاد و یکپارچگی مورد بررسی قرار دهد. مقدس است انسانی که امشب می‌خواهد تغییری را در زندگی خود و زمین آغاز کند. با  آنچه که انجام خواهید داد، زمین مکان بهتری خواهد شد.
 
   عشق
 
   آخرین مورد، شمارۀ شش است. من انجام دادن کارها به صورت چرخه‌ای را دوست دارم و از آن جایی که تفکر شما خطی است و می‌خواهید همه چیز را با این نوع تفکر وفق دهید، این  تمرین خوبی خواهد بود.
شما فکر می‌کنید که در مورد عشق می‌دانید، چنین نیست؟ انواع بسیاری از عشق وجود دارد. دوستی‌های ساده و زیبایی بین انسان‌ها وجود دارد که هیچ چیز مانند آن نیست. این دوستی‌ها چنان بی‌نقص و کامل طراحی شده است که شما به شکلی صمیمانه و مقدس از آن  لذت می‌برید. بعضی از ادیان آن را به صورت شر و شهوت توصیف کرده‌اند. اما این یکی از مقدس‌ترین چیزهایی است که شما انجام می‌دهید تا یک زندگی باشکوه میان دو انسان عاشق شکل گیرد.
قبلاً نیز به شما گفته‌ایم. این تنها یک نوع از عشق است.
اوه! عشق مادر به فرزندان خود  نیز وجود دارد. شگرف است، نیست؟ مادرانی که حاضرند در هر تپش قلب، زندگی خود را  فدای فرزندانشان کنند. فداکارانه و زیباست؛ اما این عشق به خدا نیست. من نمی‌توانم به شما توضیح دهم که عشق به خدا شبیه چیست. من تنها می‌توانم شما را به  سوی آن هدایت کنم و آن را به شما بدهم و شما را از آن سرشار کنم.
آیا می‌دانستید که شما جاودانه هستید؟  آیا می‌دانید که برای همۀ موضوعات شما پاسخی وجود دارد؟  آیا می‌دانستید که می‌توانید  این اتاق را در حالی ترک کنید که نسبت به لحظۀ ورود فرق کرده‌اید؟  این عشق به خداست که با شما سخن می‌گوید. هر سلول شما این موضوع را فریاد می‌زند، چرا که هنگامی که در این جا نیستید، شما بخشی از این فرایند می‌باشید... شما بخشی از خدا هستید. به همین دلیل است که در زبان عبری هر لایۀ DNA به نامی از خدا مَمهور شده است. آیا فکر می‌کنید که اشتباهی در کار بوده است؟
 
   عشق خدا فراتر از درک شماست. این عشق به خدا بود که شما را به این اتاق آورد. این  بخشی از همزمانی است که در این جا وجود دارد و این عشق به خداست که نهمین لایۀ  DNA به آن واکنش نشان می‌دهد و لایۀ ششم نیز می‌خواهد که بخشی از آن شود. این فراتر از هر چیزی است که شما حتی بتوانید به آن دسترسی یابید، چرا که ذهن بشری شما توانایی درک آن را ندارد. این چند بُعدی است و فراتر از ادراک شما می‌باشد و تنها کافیست که به آن اعتماد کنید.  آیا می‌توانید این کار را بکنید؟  ایمان یعنی اعتماد به ناشناخته‌ها و نیاز به داشتن تصوری از مفهوم عشقِ منبع کائنات... یک انرژی از مبدأ و خانه برای شما.
 
   خردمندان عزیز! ما امشب در کنار یکدیگریم تا به ایجاد صلح و آرامش بر روی زمین کمک کنیم. ما بذر افشانی روشنایی را از این مکان شروع و تفاوتی را در سیاره ایجاد خواهیم کرد. بسیاری احساس می‌کنند که این ابلهانه است و با تصور و خیال نمی‌شود جلوی جنگ و جدال را گرفت. این دسته از افراد کسانی هستند که از اندیشۀ سه بُعدی فراتر نرفته‌اند. شما دارید تعلیم می‌بینید که روشنایی و نور خود را گسترش دهید. ما در این جا، هم افراد جوان و هم افراد مسن را داریم. همۀ شما در آن سوی پرده در چیزی  اشتراک دارید و سن و سال مطرح نیست. همۀ شما باستانی و جاودانه هستید. من نام شما را در روشنایی خوانده‌ام و بارها و بارها ادامه داده‌ام. هر کدام از شما با هدفی به این سیاره آمده‌اید، مکانی که شما می‌توانید بزرگترین تفاوتی که در همۀ تجارب زمینی خود قادر به انجام آن بوده‌اید را ایجاد کنید. اگر ارتعاش شما بالاتر برود، شما نوری را خواهید دید که روشن‌تر خواهد درخشید و ذهن شما را دگرگون خواهد کرد و  بسیاری از ناپاکی‌های زمین را از بین خواهد برد.
همراهانِ من در اینجا در حال فعالیت و جنب و جوش هستند. این مربوط به زمانی است که من این جا را ترک کنم. من آماده‌ام تا کلماتی را بگویم، اما همراهانم چیزی دیگری به من می‌گویند. کسی که شفای قلب را خواستار است، بداند که این شفا در اوست. همراهانم این را احساس می‌کنند. آن ها این را می‌دانند. این چیزی است که امشب در این اتاق روی داده است. شاید آن ها این را در وقتش با شما سهیم شوند و شما هنگامی که این مکان را ترک کنید، متوجه واقعی بودن این موضوع خواهید شد.
مقدس هستید شمایی که این جا را ترک می‌کنید در حالی که از لحظۀ ورود متفاوت شده‌اید. و این دلیل بودن شما در مکانی این چنینی است، تا در انرژی خانه و مبدأ قرار گیرید. همراهانم به آن سوی پرده که از آن آمده بودند، بازگشتند. این تجربه کانلینگ (channelling) نامیده می‌شود. هنگامی که وقتش برسد ما نیروهایمان را جمع می‌کنیم تا زنگ را به صدا در آوریم. و ما می‌گوییم:
-" آن ها دوباره دارند مانع ما می‌شوند! وقت آن است که تجدید جلسه‌ای کنیم."
و بعد ما برای دیدار شما می‌آییم و عشق ما به شما چنان است که از هر تجربه‌ای که تاکنون داشته‌اید، فراتر می‌رود. 
هنگامی که دارید این اتاق را ترک می‌کنید، بخشی از وجود مرا با خود خواهید برد. انتظار چنین چیزی را نداشتید، داشتید؟
این روشی است که همیشه وجود داشته است. تا زمانی که مجدداً شما را ببینم.
و چنین باد.

__________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا حتا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/12
 

   عاقبت غوره ی ِ جان به عشق ، لعلی بشود 

   ... ... .... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

 

نوشته شده توسط در 93/06/11 |
 

                جزییاتی در مورد تغییر

پیامی  از کریون – مدیوم : لی کارول
یکشنبه  23 مارس 2009 – مسکو ، روسیه
 
یادداشتی از لی کارول (مدیوم): این متن پیام کریون از مسکو است که بسیار شبیه به پیامی است که تنها چند هفته بعد کریون در آریزونا داده است. هر دوی این پیام ها در این متن آورده شده است. این متن در مورد تغییر می‌باشد. پیامی که در سدونا (شهری در ایالت آریزونا) داده شده است در  مورد کوانتومی شدن می‌باشد. در هر یک از این دو پیام تفاوت های جزیی و جدیدی است.  اگر آن ها را چند بار بخوانید متوجه خواهید شد که این پیام ها عمیق‌ترین چیزهایی هستند که کریون برای ما گفته است. 
   
 
   عزیزان  درود!
 من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
انرژی مطبوعی در این مکان موجود می‌باشد.  بعضی می‌پرسند؟
- "کریون! آیا تو از مکانی که در آن هستی، آگاهی؟"
- اوه بله! من در مکانی هستم که در حال حاضر دارم با ذهن‌ها و چهره‌های شما بدرود می‌گویم. بعضی  احساس می‌کنند که دیگر مرا نخواهند دید (اشاره به آخرین سمینار کریون در مسکو). در هر حال آن ها حقیقت را نمی‌دانند. آن ها مایل هستند تا از طریق مدیوم من با من ارتباط برقرار کنند، در حالی که آگاه نیستند که من همواره همراه با تک تک آنها هستم. من موجودی مستقل نیستم که مورد پرستش قرار بگیرم. من یک انرژی از مبدأ هستم. من از ابتدا با شما بوده‌ام، از نخستین تنفسی که کشیده‌اید و تا آخرین نفس نیز با شما خواهم بود. تا هنگامی که بر روی زمین هستید، به خدا متصل می‌باشید. امروز آموزش‌هایی وجود دارد، اما آموزش حقیقی در این پرسش است:
تا به چه عظمتی آیا قادر به گشودن قلب‌های خویش می‌باشید؟ تا چه میزان قدرت دریافت دارید؟ آیا می‌توانید اینجا را ترک کنید در حالی که متفاوت شده‌اید؟
تغییر بزرگی در راه است. دیروز از آن سخن گفتیم و بر روی قسمت هوشیاری متمرکز شدیم. ما از این گفتیم که آیا تغییر برای همه است یا برای عدۀ معدودی؟ ما از حق انتخاب بشری سخن گفتیم. ما به طور استعاره‌ای از انتقال از زمستان روحی به تابستان روحی گفتیم و از این گفتیم که تغییر در هر مکانی رخ می‌دهد.
ما همچنین به شما گفتیم که ای موجودات بشری! در را بگشایید و بیرون بروید.
این استعاره بدین معنی است که انسان‌ها می‌توانند بپذیرند یا نپذیرند و بدین معنی که بشریت می‌تواند آن را ببیند یا نبیند. آیا این بدیهی‌تر از چیزی است که من می‌خواهم برای شما بگویم؟
ما در این 20 سال به بعضی چیزها اشاره کرده‌ایم. DNA در حال تغییر است. من قصد دارم تا مجدداً بر روی این موضوع متمرکز  گردم و این دلیل بودن من در این جاست. DNA دارد به روشی اسرارآمیز تغییر می‌کند تا فرایندهایی را در بدن بشر فعال سازد که حتی از وجود آن ها آگاهی نداشته‌اید. به هر حال این فرایندها فعال نخواهند شد مگر این که هوشیاری دخیل شده‌ای آن را به انجام برساند.
 
   بیولوژی  بشر
 
   من  باید در مورد بیولوژی صحبت کنم. من نمی‌خواهم زیاد پیچیده شود، اما باید برای آنانی که کاملاً متوجه نشده‌اند، توضیح دهم. یکی از پیچیده‌ترین تغییرات این انرژی جدید، در شیمی وجود شما رخ می‌دهد. این یک تغییر واقعی است. DNA شما پیچیده است. DNA سه میلیارد قسمت دارد که تنها کمتر از 5 درصد آن مسئول ساختن ده‌ها هزار ژنی هستند که در بدن وجود دارد. 90 درصد دیگر DNA شما کاملاً کوانتومی است. اما چنان چه دیروز گفتیم این ها ساختارهای کوانتومی هستند که بر حسب درصد کمتری به صورت سه بُعدی از آن ها گفته شده است. از این رو شیمی سه بُعدی در DNA شما قصد تغییر کردن ندارد، اما در آینده با آن، چه خواهید توانست بکنید؟ به این بیندیشید که تنها کمتر از ده درصد DNA، تولید ژن‌ها را برعهده دارد و باقی 90 درصد آن به عنوان دستورالعمل هایی برای آن ده درصد عمل می‌کنند و این دستورالعمل‌ها هستند که دارند تغییر می‌کنند.
این عمل توسط مغناطیس ها انجام شده‌است، یکی از نیرومندترین و دینامیکی‌ترین نیروها برای تغییر زندگی بر روی سیارۀ شما. به این موضوع حتی در نخستین کتاب از پیام های کریون نیز اشاره شده بود (منظور کتاب پایان عمر می‌باشد که به فارسی نیز ترجمه شده  است) این موضوع توسط دکتر Dr.Todd  Ovokaitys  نیز مورد تأیید قرار گرفته است. با مطالعۀ رزونانس‌های مغناطیسی در آثار کریون، او معترف گشته بود که من چیزی را شرح می‌دادم که توسط او کشف گردیده  بود. شما شنیده‌اید که من مستر مغناطیسی هستم. احتمالا فکر می‌کردید که قرار است عملی بر روی شبکه سیاره انجام شود؟ نه حقیقتاً. قرار است عملی بر روی  DNA واقع شود که همچنین با نیروی مغناطیسی و نیروی حیات بر روی زمین می‌باشد.
 
   هنگامی که شما تعدادی از رزونانس‌های مغناطیسی قسمت های کوانتومی DNA را بازآرایی می‌کنید، شما استعداد و پتانسیل نهایی را فعال می‌کنید.
- "کلمات بزرگ، کریون! این چه معنایی می‌دهد؟"
- من قصد دارم بعضی از  توضیحات تکنیکی را برای جلسات علمی نگه دارم و این یک نشست علمی نیست. من قصد دارم  تا به شما بعضی از اطلاعات که غیرقابل باور به نظر می‌رسند را ارائه دهم:
جسم بشری شما بی‌نقص است و به انرژی سیاره وابسته است. این ارتعاش جدید شروع به تغییر شیمی واقعی ساختار سلولی به سبب دستورالعمل‌های کوانتومی کرده است.
آیا هیچ وقت دربارۀ  سلول های خود شگفت‌زده شده‌اید؟ آیا هرگز به ذهن شما خطور کرده است که شاید آن ها به خوبی کار نمی‌کنند؟
در یک مقیاس یک به ده از چیزی که بشر شایستگی و قابلیت آن را  دارد، در زمان حال شما در سطح سه می‌باشید. اکنون شما آمادگی آن را دارید تا به سطح شش برسید.
به این گوش دهید.
شایستگی و قابلیت بدن بسیار است، اما خیلی خوب کار نمی‌کند. سیستم ایمنی شما بسیار زیاد به بیماری اجازۀ بروز می‌دهد. سیستم ایمنی بدن توسط ویروس های زیادی فریب می‌خورد و حقیقتاً خوب کار نمی‌کند. آیا این هیچ شباهتی به یک طرح الهی می‌دهد؟ آیا هرگز نشسته‌اید و گفته‌اید "چه کسی این را طراحی کرده است؟ ویروس هایی که اغلب بر روی سیاره پدیدار می‌شوند ظاهراً در طول یک شب به سرعت گسترش پیدا می‌کنند و بدن حتی نمی‌تواند آن ها را شناسایی کند. این دیگر چه جور سیستم ایمنی است؟"
 
   آیا یک سیستم ایمنی را می‌پسندید که بتواند اغلب چیزهایی را که وارد بدن می‌شوند را بلوکه کند و توسط ویروس‌هایی که زندگی را به خطر می‌اندازند، فریب داده نشود و به آن ها اجازۀ تکثیر ندهد؟ آیا می‌دانستید که این قابلیت در توانایی‌های DNA شما موجود است؟ میزان فعال بودن DNA کوانتومی شما در سطح 30 درصد است. با افزایش خلوص نیت و اراده، بشر این قدرت را پیدا می‌کند که این میزان را افزایش داده و کارایی سیستم ایمنی بدن خود را افزایش دهد. در این صورت قادر خواهید بود که به راحتی در معرض ویروس ها و آنفلوانزا قرار گیرید ولی به آنها دچار نشوید. افرادی با این قابلیت، متفاوت با دیگران به نظر می‌رسند. چنین به نظر می‌رسد که این افراد نوعی محافظ مغناطیسی دارند. این افراد در فرایند تغییر شرکت دارند و این موضوع تکامل بشر نامیده می‌شود.
این افراد با اراده‌ای که دارند، انرژی خود را فرا می‌خوانند.
آیا می‌دانستید که بدن  شما به نحوی ساخته شده است که هرگز نباید سرطان در آن امکان‌پذیر شود؟ سرطان یکی از بزرگترین قاتلان انسان است! فرایندی در ساختارسلولی وجود دارد که خودعیب‌یابی نامیده می‌شود و نام علمی آن apoptosis می‌باشد، اما به نظر می‌رسد که خیلی خوب کار نمی‌کند. این به دلیل همان کار کردن DNA کوانتومی در سطح 30 درصد می‌باشد. آیا تا به حال به این اندیشیده‌اید که سرطان می‌تواند در بدن گسترش یابد بی‌این که، بدن از آن آگاه  شود؟ چه می‌شود که کارایی سیستم ایمنی بدن دو برابر شود؟ شما این توانایی را دارید که DNA و دستورالعمل‌های آن به شیمی بدن را ارتقاء ببخشید. پتانسیلی برای رسیدن به این سطح تا قبل از سال 2025 وجود دارد. شما انسان هایی را خواهید دید که  قادرند خودشان سیستم ایمنی بدنشان را ارتقاء بدهند.
- "این باورنکردنی است."
- خب، اگر فکر می‌کنید که باورنکردنی است، پس مطلب بعدی شما را شوکه خواهد کرد.
 
   آیا راجع به این موضوع فکر کرده‌اید؟ چیزهایی در حال رخ دادن برای شماست که انتظارش را  ندارید: انسان این توانایی را دارد که اعضای قطع شدۀ او دوباره رشد کند. به نظر می‌رسد که این امر توسط افزایش فعل و انفعالات شیمیایی بدن توسط دارو امکان‌پذیر باشد، اما این امر از طریق اصلاح DNA امکان‌پذیر می‌باشد. من دارم شما را از پتانسیل‌های بیولوژیکی فرآیند تغییری که اکنون وجود دارد، مطلع می‌سازم. این ها تغییرات حقیقتی هستند که می‌توانید مشاهده کنید و هنگامی که شما بعداً شروع به انجام این چیزها بکنید، امشب را به خاطر خواهید آورد. علم می‌خواهد که همۀ قله‌های موفقیت را فتح کند و آن هم  بدون حضور هوشیاری بشری. آن چه را که در این جا گفته شد به خاطر بسپارید.
اوه! هنوز مطالب بسیار بیشتری در پیش است، بسیار بیشتر.
 
   آیا مایلید که کرومزوم ها را جفت کنید بدون این که تلومرها (در انتهاي كروموزوم ‌ها يك توالي طولاني از بازهاي مشخصي وجود دارد كه اين توالي تلومر نام دارد. تلومر باعث مي‌شود كه كروموزوم و ژن‌ها از آسيب‌هاي سلولي در امان باشند. همچنين تلومر هنگام تقسيم سلول در تقسيم كروموزوم ‌ها نقش دارد. تحقيقات نشان داده  است سلول‌های بنيادی وقتی تخصصی می‌شوند و بافت‌های مختلف را مي‌سازند، دچار  تغييرات زيادی مي‌شوند كه يكي از اين تغييرات از دست دادن آنزيم توليدكننده تلومر(Telomerase) است. وقتی اين آنزيم وجود نداشته باشد در هر تقسيم سلول، تلومر كوتاه‌تر مي‌شود. كوتاه‌تر شدن تلومر به معني آسيب‌پذيرتر شدنDNA است. با هر تقسيم سلولی تلومر كوتاه‌تر می‌شود و سلول كمی آسيب می‌بيند. در هر تقسيم سلول دچار مشكلات بيشتر و سرانجام پيری و مرگ می‌شود. - مترجم) کوتاه  شوند؟
بگذارید شرح دهم.
 
   آیا می‌خواهید که سریع پیر نشوید؟ پیری حاصل یک طرح عملکرد سیستم عملیاتی 30 درصدی DNA می‌باشد. آیا تا حالا شنیده‌اید که باستانیان عمر بسیار بسیار طولانی داشته‌اند؟ آیا فکر می‌کنید این موضوع اشتباهی است که در کتاب های دینی نگاشته شده است؟
-"آنها نمی‌توانستند چنین طول عمری داشته باشند."
- این مربوط به قبل از روی دادن ارتعاشاتی می‌شود که بر روی سیارۀ شما رخ دادند و DNA شما را تا سطح 30 درصد تنزل دادند.
 
   انرژی جدید این جاست
 
   بیایید از سیستم انرژی جدید بر روی سیاره سخن بگوییم.
- "کریون! اگر دریچۀ قلب یک مرد یا یک زن آسیب دیده باشد،ِ چرا بدن آن را ترمیم نمی‌کند؟"
- چه سؤال به جایی! آیا تا به حال راجع به آن اندیشیده‌اید؟ شما همواره دارید بدنتان را بازپروری می‌کنید . شما در طول زندگی خود بارها بزرگترین عضو بدنتان را از نو می‌سازید (پوست). پس چرا نمی‌توانید همین عمل را با دریچۀ قلبتان انجام دهید؟ چه اشتباهی رخ داده است که بدنتان این کار را بلد نیست؟ دلیلش این است که بدن شما در سطح 30 درصد عمل می‌کند.
- "کریون ! داری از معجزه حرف می‌زنی؟"
- نه این گونه نیست. من تنها دارم از چیزی می‌گویم که  بدن انسان باید طبیعتاً قادر به انجام آن باشد. هنگامی که این چیزها رخ دهد و خود آن را مشاهده کردید، به یاد آورید که نخستین بار در این جا از آن آگاه شده‌اید و آن هم در یک ملاقات روحی و نه در ملاقاتی علمی.
 
 
   بیدار کردن کودک درون
 
   پتانسیلی در بیدار کردن یک انرژی بسیار مهم وجود دارد که بخشی از فرایند تغییر را تشکیل  می‌دهد. شما نیاز دارید که این را بدانید: بسیاری در مورد این انرژی که در خواب به سر می‌برد، سخن گفته‌اند. کسانی هستند که با این انرژی کار می‌کنند اما تنها در سطح همان 30 درصد که در این سطح، بدن انسان قادر به رشد و توسعۀ آن نمی‌باشد، اما در سطح 60 درصد، توانایی این کار را پیدا می‌کنید.
 
   آیا هرگز عبارت «کودک درون» به  گوشتان خورده است؟ شما در واقع قادر به تعریف این انرژی نمی‌باشید، اما اجازه  دهید که احساس آن را به شما ارائه کنم. زمانی همۀ شما کودک بودید و بسیاری از شما زندگی بچه‌گانۀ نرمالی را داشتید. به زمانی بازگردید که شما شش و شاید پنج ساله بودید. اجازه دهید سؤالی از شما بپرسم: آن زمان چه احساسی داشت؟ چه چیزی مایۀ دل‌نگرانی شما بود؟ جنبۀ دارماتیک زندگی شما چه بود؟ هیچ چیز! تنها دلواپسی شما این بود که چقدر اجازۀ بازی کردن دارید و کی مجبورید که به رختخواب بروید. شما نگران این نبودید که پولی برای غذا پس‌انداز کنید.
از این رو زمانی در زندگی شما وجود داشته است که در آن تنها عشق موجود بوده است. چه احساس رهایی بخشی! آیا می‌توانید هم اکنون تصورش را بکنید؟ به عنوان یک بالغ چگونه می‌خواهید دوباره آن حس را داشته باشید؟ اوه! آیا نمی‌خواهید این حس آزاد شود؟ این پتانسیلی از هوشیاری است که در سطح 60 درصد عمل می‌‌کند. این یکی از کلیدهای هوشیاری برای غلبه بر اندوه و نگرانی می‌باشد. ظهور مجدد انرژی کودک درون، یک مکانیسم تعادلی است، که انسان می‌تواند به  سادگی از آن برخوردار شود. انسان ها می‌توانند از زندگی خود لذت ببرند، درست مثل کودکی، و همۀ این ها بخشی از تغییر می‌باشند.
 
   دربارۀ  زمین
 
   ما  از گایا (انرژی سیاره) سخن خواهیم گفت. اجازه دهید چیزی را که گایا می‌گوید، تصدیق کنیم. بدین منظور نیاز دارید تا آن را از طریق چندین منبع بشنوید: در مورد اتفاقی که برای سیاره خواهد افتاد نگران نباشید. چیزی که دارد اتفاق می‌افتد یک  رخداد طبیعی است که توسط فرایند تغییر، در زمان شتاب داده شده است و چیزی نیست که  شما باعث آن شده باشید. به پیش بروید و هوا را پاکیزه نگاه دارید و از خالی کردن منابع زمین دست بکشید، اما در هر حال بدانید که شما مسبب چیزی که در حال رخ‌دادن است، نمی‌باشید.
چیزی که در حال رخ دادن است یک چرخۀ طبیعی است که ما آن را چرخۀ آب سیاره می‌نامیم. این امر توسط مغناطیس‌ها و درجۀ حرارت تحقق می‌یابد و در هر چند صد سال رخ می‌دهد.  چیزی که دانشمندان روسی شما صحت آن را تصدیق کرده‌اند. آن ها می‌گویند که شما دارید  بازگشت به یک عصر یخبندان کوچک را مشاهده می‌کنید و این عیناً همان چیزی است که ما به شما گفته‌ایم. این امر بسیارشبیه چیزی است که شما در 1400 سال پیش تجربه کردید و اکنون دوباره رخ خواهد داد.
این  پدیده به خودی خود تهدیدی برای حیات محسوب نمی‌شود. اوه! در عوض طوفان‌های بیشتری خواهید داشت. بنابراین اگر شما در یک ناحیۀ طوفان خیز مستقر هستید، باید بیشتر مواظب باشید. احتمالاً سطح آب بالا خواهد رفت. اگر در کنار ساحل زندگی می‌کنید، شاید تغییر مکان بدهید. هوشمندانه برخورد کنید. اگر شما هوشمندانه عمل کنید، این رخدادها تهدیدی برای زندگی محسوب نمی‌شوند. اما مجدداً این یک انتخاب آزادانه می‌باشد، نیست؟ کسانی خواهند بود که این امر را انکار خواهند کرد و در جایی که  طوفان ها جریان دارند، می‌ایستند و انکار می‌کنند که طوفان هایی وجود دارند. بعضی‌ها در طول این فرایند تلف خواهند شد. آن ها در سواحل می‌مانند و بالا آمدن آب را مشاهده می‌کنند و نابود می‌شوند. این ها کسانی هستند که نمی‌خواهند تغییر را ببینند و نخواهند دانست که چه چیزی در حال روی دادن است.
   دورۀ زمانی زمین شناختی بر روی گایا سرعت گرفته است. این به درخواست گایا برای ارتعاش افزون تر می‌باشد. این اتفاقات دارند بسیار سریع‌تر از چیزی رخ می‌دهند که زمین‌شناسان انتظار آن را می‌کشیدند و گرم شدن زمین، شما را به منتها درجۀ آب و هوایی که قبل از دورۀ یخ‌بندان رخ می‌دهد، سوق خواهذ داد. این معمولی است. شما  متوجه خواهید شد. وقت آن است که دانشمندان چیزی که در حال روی دادن است را کشف  کنند. به یاد داشته باشید که این یک جلسۀ روحی است و نه یک جلسۀ علمی. این ها اطلاعاتی هستند که ما بعضاً به شما داده‌ایم. این ها خلاصۀ جزییات تغییر می‌باشند و این شامل بسیاری از مسائل خواهد بود!
 
 
   انرژی  پنهان: جستجو برای خدای درون
 
   در نهایت همۀ این جزییات، تغییر DNA را متضمن می‌شوند، که شما را به سطحی از آگاهی خواهند رساند که به جستجوی خدای درون بر خواهید آمد.
 
 
- "کریون! آیا این ها واقعاً به DNA مربوط می‌شوند؟"
-  درست است! بسیاری شروع به جستجوی خود ِ برتر خواهند کرد و آن زمانی است که شما بخواهید یکی از بخش‌های فراموش شده را کشف کنید. این چیزی است که شما همیشه آن را می‌دانسته‌اید، اما مدرکی برای تصدیق آن نداشته‌اید. این یک انرژی است که همۀ بشر از آن برخوردار می‌باشد و حتی از اعماق  بی‌خبری‌تان نیز می‌دانستید که درون شماست. آیا نمی‌توانست باشد؟ این انرژی بسیار بزرگ است. این انرژی عشق است.
 
   مادرانی در این جا حضور دارند. می‌خواهم شما را به گذشته ببرم، هنگامی که نخستین فرزند خود را به دنیا آوردید. آیا می‌توانید آن زمان را به یاد آورید؟ آیا می‌توانید زمانی را به یاد آورید که کودکتان را برای نخستین بار در آغوش شما نهادند؟ آیا چشمان بستۀ نوزاد را به یاد می‌آورید؟ آیا به یاد می‌آورید؟
حالا به من بگویید که چه احساسی داشته‌اید؟ دقیقاً به من بگویید که چه احساسی داشته‌اید؟ فرشتگانی که در  اطراف تخت ایستاده بودند در حال آواز خواندن بودند و شما می‌توانستید آن را احساس کنید. آن عشق خدا بود که به ملاقات هر دوی شما آمده بود، حسی که نمی‌توانست توسط خود شما ایجاد شده باشد. فکر می‌کردید که همۀ این احساس‌ها ناشی از فعل و انفعالات شیمیایی درون شماست،ِ این گونه نیست؟
   خب، این گونه نبود.
آن یکی از لحظات جادویی بود که شما با خود ِ برترتان یکی شده بودید.
چیزی که هنگام باز شدن آن در، جاری شد، عشق به خدا بود!
 
   این  احساس همچنین هنگامی روی می‌دهد که یک مرد و یک زن به هم می‌رسند و عاشق یکدیگر  می‌شوند و هنگامی که به یکدیگر می‌نگرند و بارقه‌های عشق برقرار می‌شود. 
روان‌شناسان می‌گویند که عشق یک جنون موقت است که تمام ساختار سلولی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شما فکر می‌کنید که این حس را خودتان تولید کرده‌اید، این گونه نیست؟ خب، این چیزی نیست که شما ایجاد کرده باشید.
تجربۀ کوندالینی (کوندالينی  نيرويی کيهانی و روحانی (شاکتی) یي باشد که به صورت حلقه شده در تمام انسان ها بصورت وارانه در دهانه ی سوشومنا نيدی قرار گرفته است. کوندالینی، انرژی معنوی است که  آفرینش فیزیکی ما را به ارتعاشی بالاتر تغییر می دهد. این انرژی به ما کمک می کند تا هوشیاری خود و هوشیاری کیهانی را با هم یکی کنیم. کوندالينی آگاهی خالص است.کوندالينی رهايی و دانش است -  مترجم) و عشق به خداست.
هنگامی که دو نفر با عشق به یکدیگر می‌رسند، انرژیی بیشتر از آن چه که بتوان توسط دو انسان ایجاد کرد، خلق می‌کنند.
 
   عنصری  گمشده وجود دارد و من در مورد آن می‌گویم، چرا که آن عنصر گمشده عشق به خدا در  زندگی شماست. شما می‌توانید این عشق را با خودتان و خود برترتان احساس کنید.
آیا دوست دارید که به آن بپردازید؟ آیا دوست دارید که توسط آن به شما نور تابیده شود؟ همۀ این ها در DNA شما به ودیعه نهاده شده است، همۀ قدرت ها و اختیارات بشری.
 
   تغییر، چیزی نیست که خدا در حال انجام آن برای شما باشد. تغییر قابلیتی است که دارد رخ  می‌دهد تا به شما اجازۀ شارژ اجزاء و قسمت‌ها و انرژی هوشیاریی که قبلاً هرگز  کنترلی بر روی آن نداشته‌اید را بدهد.
نپرسید که چگونه؟ این یک سؤال خطی است. پس نپرسید. فقط به قصد و نیت خود بپردازید تا این چیزها را در زندگی خود خلق کنید. فرایندی را شروع کنید که در آن تنها توسط نیت شما، تغییر به کمال و انجام خواهد رسید.
روشنفکرانی در این جا هستند که می‌خواهند  این فرایند را بدانند. آن ها چنین استدلال می‌کنند:
- "کریون! تو نمی‌توانی از ما انتظار داشته باشی که زندگی خود را تغییر بدهیم در حالی که فرایند تغییر را  نمی‌دانیم. ما باید مکانیزم آن را بدانیم. ما قصد نداریم تا در زندگی‌های خود به چیزی اعتماد کنیم که عملکردی اسرارآمیز دارد."
- به نظر استدلال نسبتاً خوبی می‌رسد، این گونه نیست؟ خب! من به شما سناریویی ارائه می‌دهم که فکر کنم باید گفته شود تا سؤال شما پاسخ داده شود.
روشنفکر وارد اتومبیل خود می‌شود و قبل از آن که شروع به راندن اتومبیل به سمت خانه بکند، دستورالعمل را مطالعه می‌کند تا از نحوۀ کار موتور، سوپاپ‌ها، جعبه دنده و لنت‌ها آگاه شود.
درست است؟ منظور من از گفتن این سناریو این است که شما در زندگی هرگز نمی‌توانید به چیزی اعتماد کنید، موقعی که نمی‌دانید آن چیز چگونه کار می‌کند؟
متوجه  منظورم شدید؟ این ممکن است که یک تشبیه احمقانه باشد، اما این چیزی است که من می‌خواهم به یاد داشته باشید. سوئیچ را بچرخانید و موتور نیت و قصد خود را به کار  بیندازید. سفر را شروع کنید! انرژی زیادی با آگاهی ذهنی تولید می‌شود، یک انرژی کوانتومی که شما قادر به تعریف و درک آن نیستید. به عشق اعتماد کنید، چرا که عشق نوعی چسب و نوعی روان کننده در انرژی جدید بر روی این سیاره است. آیا نمی‌خواهید این چیزها را گوش دهید؟ آیا شما روشنفکر هستید؟ من به شما گفته‌ام که احساسات قلبی کلید شما می‌باشند. از آن ها استفاده کنید. قلب خود را بگشایید.
این پیامی از کریون است.
من عاشق انسان ها هستم.
یکی از شماها که تک تک شما را می‌شناسد، همۀ شماها را.

__________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا حتا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/11
 

                      تاریخ  DNA و نژاد بشر

       

پیامی  از کریون -  مدیوم : لی  کارول
یکشنبه  29 آگوست 2009 -  شهر  پرتلند ، ایالت ارگن در  آمریکا
 
   عزیزان  درود!
   من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
   هیچ  دلیلی وجود ندارد که حضور شما در این جا به انتخاب آزادانۀ خود شما نبوده باشد. اما در این سیاره این شمایید که باید با انتخاب آزادانۀ خود درها را به روی ما بگشایید. ما مانند فرشتگانی در زندگانی شما هستیم و در تمام راه با شما خواهیم بود. زمانی  که شما در این سیاره متولد شدید، فرشتگان شما را احاطه کردند و تا واپسین نفس همراه شما خواهند بود.
شما می‌توانید نوزادانی را ببینید که در هفته‌های آغازین  تولد خود با چشمانی درشت و گشوده به فرشتگان می‌نگرند! و گاهی به آن ها لبخند می‌زنند، این وضع حتی تا دو سه هفته از آغاز تولد ادامه پیدا می‌کند و نوزاد هنوز  قادر به دیدن آن هاست و بعد از آن است که تازه متوجه انسان ها می‌شوند و آن ها را  می‌پذیرند. روزهای نخست که تازه از رحم خارج شده بودید، فرشتگان به شما تسلی و آرامش می‌دادند، آیا به یاد می‌آورید؟
هنگامی که نوزادی به یک فضای خالی خیره شده است و در حالتی از شادی و شور و شعف است، می‌توانید متوجه این واقعیت بشوید که او  دارد به فرشتگان می‌نگرد.
 
این ها  همان فرشتگانی هستند که هنوز با شما هستند. آن ها هرگز خسته نمی‌شوند، آیا  می‌دانستید؟
آن ها در همۀ زندگی‌های شما یه همراهتان بوده‌اند؛ آن ها با شما می‌آیند و با شما نیز می‌روند. اگر با آن ها سخن نگویید، آن ها نیز چیزی نخواهند گفت. اما ای انسان‌های عزیز! اگر شما تنها اندکی از نیت خود را به ما اختصاص  بدهید و بگویید:
"خدای عزیز! به من عشق خود را نشان ده" ،
آن گاه شما موانع را  خواهید گشود.
از این رو ما تنها به آن اندازه به زندگی‌های شما وارد می‌شویم که شما  به ما اجازه داده باشید. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که شما از ما درخواستی برای  آغاز همزمانی، آموزش، همراهی و نجات از تنهایی محض داشته باشید.
 
 
   آموزش  امروز
 
   این هدیه‌ای برای ماست. موقعی که مدیوم من به شما اطلاعات را منتقل می‌کند، زبان سوم ِ عشق در قلب‌های شما حضور خواهد داشت. کسانی که بعدا این مطالب را می‌خوانند یا گوش می‌دهند به خوبی این موضوع را لمس خواهند کرد.
اطلاعاتی را که ما اکنون خواهیم داد، در مورد تبارشناسی DNA از آغاز تا کنون است.
DNA یک عنصر اساسی از موجودیت فیزیکی و روحی شماست. خود ِ برتر شما در DNA شما قرار دارد. بایگانی آکاشیک به عنوان نسخه‌ای از هر چیزی که  تاکنون بوده‌اید، در درون DNA شماست. همۀ زندگی‌های گذشته، همۀ پیشرفت‌های روحی، همۀ  استعدادهایی که از ازل همراه شما بوده است، در آن جا قرار دارد. همۀ کنش‌های هدایت  شده در آن قرار دارد.
تاریخ  روحی بشر در DNA  قرار دارد که درون اجزای کوانتومی نگارش شده است.
بعضی از شما تا اندازه‌ای مطلع هستید که شما همان مردم لموریا بوده‌اید. شما از  ژرفای باورنکردنی و افسانه‌ای آن در درون خود آگاهید. این همان دلیلی است که ما در مورد این چیزها حرف می‌زنیم. باور کردنش برای یک انسان بسیار دشوار است. این بدان معناست که بسیاری از چیزهایی که را که در برون خود احساس می‌کردید در واقع درون شما  بوده است.
شما جزیی از خالق و فرایندهای مستری هستید که همراه شماست.
 
 
   دانش  DNA
 
   هر ملکول DNA یک حلقه است که شامل سه میلیون مادۀ شیمیایی می‌باشد. این یک مولکول بسیار کوچک است که شما برای دیدنش یه یک میکروسکوپ الکترونی احتیاج دارید.
پروژۀ  ژنوم انسانی با تلاش علمی، رازی را افشا کرده است:
تنها 3 درصد از DNA کارها را انجام می‌دهد. ما از پروتئین کد شده توسط اجزای DNA صحبت می‌کنیم که به تنهایی تولید کنندۀ 30000 ژن انسانی می‌باشد. این ژن‌ها بلوپرینت زندگی‌ای هستند که شما در جستجویش بودید. اما تنها 3 درصد از DNA، کل سناریوی تولید ژن را بر عهده دارد و چنین به نظر می‌رسد که  بالغ بر 90 درصد باقی مانده هیچ کاری را انجام نمی‌دهد. هیچ همسازی یا هدف  بیولوژیکی در 90 درصد دیگر DNA مشاهده نشده است و عمل کدگذاری پروتئین را هیچ یک از اجزای آن ها انجام نمی‌دهند. انگار به طور تصادفی و اضافی در طبیعت خلق شده‌اند و بعضی‌ها نام  آن ها را "DNA کاذب" گذاشته‌اند.
بعضی از بیولوژیست‌ها متقاعد شده‌اند که این قسمت از DNA محصول زائد فرایند تکامل (فرگشت) می‌باشد و برای انسان کاربردی  ندارد. کدی وجود ندارد و در ظاهر کاری انجام نمی‌دهد. بنابراین گرایش غالب بر نادیده گرفتن آن است چرا که کاربردی ندارد.
گروهی  از مردم باستان، کشف حیرت‌آوری کردند:
یک مسافر زمان، سیستم استریوی وایرلس (بی‌سیم) خود را در ساحل جا گذاشت. استریوهای کوچک، ریتم‌های شگفت‌انگیزی را تولید کردند و مردم قبیله همگی به شدت جذب آن شدند.  آن ها جرأت لمس آن را نداشتند اما نشستند و از موزیک لذت بردند و نفهمیدند که آن  دستگاه چگونه این کار را می‌کند.
آن ها  بعد از گذشت روزها به طور عمیق‌تر آن چیز به ظاهر جادویی را  مورد بررسی قرار دادند  و هنوز شهامت لمس آن را نداشتند و در نهایت ارشدهای آن ها اعلام کردند که معما را حل  کرده‌اند: موجودات پیشرفتۀ فضایی به زمین آمده‌اند و تعدادی از تجهیزات خود را جا  گذاشته‌اند. این اسپیکر بود که صدا از آن می‌آمد و در ظاهر همۀ کارها را نیز تنها آن انجام می‌داد. و سایر تجهیزات (آمپلی فایر اصلی، دستورالعمل و پردازنده‌های آن و...) تنها ابزار کاذب و به درد نخوری هستند که به موزیک ارتباطی ندارند!
این  داستان تمثیلی بود که بدانید 90 درصد DNA که درک نشده است کاذب و بدون استفاده نیست. این بخش از DNA نقش همان پردازنده و دستورالعمل را بازی می‌کند که فهمیده نشده است. این قسمت مسئول پردازش موزیکی است که تنها توسط آن 3 درصد پخش می‌شود. فرایند تکامل (فرگشت) و آن چه که شما مادر زمین(گایا) می‌نامید، با یکدیگر کار می‌کنند و در بیولوژی انسانی نقش به سزایی را عهده‌دار هستند.
90 درصد DNA شما به طور تحت الفظی شامل بلوپرینت کوانتومی از خود ِ خدایی شما و همچنین بلوپرینت آکاش شما و بایگانی ِ تمام زندگی‌های شما و تمام آن چه که انجام شده است و همۀ پیشرفت‌ها و همۀ تجلیات و همۀ شکست‌های شما می‌باشد.
اشیاء در حالت کوانتومی مانند حالت سه بُعدی از منطق دیجیتالی (دو دوبی) پیروی  نمی‌کنند.
درون DNA کوانتومی شما هوشیاری و ادراک بشری قرار دارد. هوشیاری بشری قابل اندازه گیری توسط کدها و ژن‌ها نمی‌باشد. درون هوشیاری انسان، این قابلیت وجود دارد تا با DNA حرف بزنید، آن را کنترل کنید، با آن کار کنید و بخشی از آن شوید. این چیزی است که ما از ابتدا آموزش داده‌ایم. بنابراین یکی از بزرگترین رازهای حقیقت شخصی شما، همان توانایی شما در عهده‌دار شدن تن و وظایف اصلی خودتان است.
 
   اکنون طبق علم جدید چنین به نظر می‌رسد که حتی بعضی از فرایندهای سیاره نیز تحت تأثیرِ اندیشۀ بشر قرار گرفته است. آیا آماده‌اید تا این تصویر را به شما ارائه دهم؟ : 90 درصد DNA شما حقیقتاً می‌تواند جزیی از چیزی باشد که بزرگتر از بیولوژی شخصی شما است.
یکی از چیزهایی که ما همیشه به شما گفته‌ایم این است که هوشیاری بر روی زمین جریان دارد.
هوشیاری، عهده‌دار ارتعاشات سیاره است و شما همیشه قادر بوده‌اید تا چیزهایی را که فکر می‌کرده‌اید به شما ارتباطی ندارد، را تغییر دهید... حقیقتی که بر روی سیاره  شما اتفاق می‌افتد. هنگامی که شما شروع به درک این واقعیت کنید، کاملا درک خواهید کرد که گایا به شما پاسخ می‌‌دهد.
بنابراین 
اینها در روشی که به وضوح گفته‌ شده است، عمل می‌کنند. از آن جایی که دلیل پیشرفت ژنوم انسانی، الهامات آن 90 درصدی که به نظر می‌رسد هیچ کاری را انجام نمی‌دهند، می‌باشد، ما این توانایی را پیدا می‌کنیم که در مورد چیزی که حقیقتاً رخ می‌دهد، صحبت کنیم.
 
 
   راز  نقص و سستی بدن انسانی
 
   یک ماه پیش، ما از این موضوع حرف زدیم که : شما اکنون در بالاترین پلۀ تکاملی  DNA بر روی سیارۀ زمین قرار دارید و شما همچنین سیستمی دارید که ضعیف است... بسیار ضعیف‌تر از آن چه که پنداشته می‌شود.
ساختار سلولی شما چیزی را که ما به شما ارائه کرده‌ بودیم را به طور اصیل انجام نمی‌دهد. بخش کوانتومی DNA شما در پاسخ هوشیاری بشر (محرک خود حقیقی شما) برای پذیرش این وظیفه از عهده باز ماند. این دلیل آن است که چرا سیستم ایمنی شما به خوبی عمل نمی‌کند! بسیاری از بیماری‌های عمده و  ویروس‌های روی سیاره از این جهت بروز پیدا می‌کنند. آیا متوجه هستید؟ شما حتی  نمی‌توانید در برابر یک سرمای معمولی دوام بیاورید.
از آن 90 درصد DNA شما که کوانتومی می‌باشد، تنها 30 درصد مورد استفاده می‌باشد. 
به  طور خلاصه این گونه شرح می‌دهم :
چه احساسی خواهید داشت اگر بدانید که شما می‌توانید سرطان داشته باشید بدون آن که بدنتان هرگز شما را از وجود آن مطلع سازد؟
شما باید  پیش دکتر متخصص بروید تا با انجام آزمایشات تکنیکی شما را از آن چه که در بدنتان در حال روی دادن است مطلع سازد. سیستم خودعیب یابی که در وجود انسان قرار دارد به  خوبی عمل نمی‌کند. سرطان، نتیجۀ ناسازگاری بدن انسان با غذاهای مدرن می‌باشد. 
بنابراین سیگنال‌هایی تولید می‌شود که با عملکرد پیش‌فرض بدن شما همخوانی ندارند... در این  وضعیت بدن به طور ناهنجاری رشد می‌کند و تومورها نهایتاً کل ارگانیسم را از بین می‌برند.
سرطان، یک ویروس نیست و واگیردار نمی‌باشد. سرطان یک عدم تعادل و یک آلرژی به زندگی مدرن  است.
سیستم ایمنی بدن به هیچ وجه پیچیده نیست. سرطان به عنوان یک دسته از سلول‌های عادی توسط سیستم ایمنی شناسایی می‌شود. این سلول ها آموخته‌اند که در ساختار سلولی مخفی شوند. یک هوشیاری کوانتومی، سیستمی را ایجاد می‌کند که از عدم تعادل بدن آگاهی پیدا می‌کند. در نتیجه شما مطلع می‌شوید که مشکلی وجود دارد. اما این سیستم به همان  طریق که ساخته شده است عمل نمی‌کند.
دیگر ویژگی رفتاری DNA کوانتومی، تکوین یک طول عمر انسانی بسیار بسیار طولانی می‌باشد. 
بدن نمی‌خواهد که پیر و فرسوده شود! بلکه می‌خواهد زنده بماند! این اصل بقاست،  بنابراین بدن قادر است تا از طریق یک فرایند شهودی، یک سناریوی هوشمند در زمینۀ  تقسیمات سلولی ایجاد کند. بدون این توسعۀ کوانتومی، ساعت سلولی بدن به سادگی روزها را می‌شمرد و براساس چرخش ماه عمل می‌کند، زیرا هیچ راه بهتر دیگری را نمی‌داند. بدن چنان چه که ساخته شده است عمل نمی‌کند!
بعضی از مردم باستان حقیقتاً دو سه برابر شما عمر می‌کرده‌اند. این بستگی به مکانی که  آن ها قرار داشتند و همچنین مقدار کوانتومی که بدون استفاده می‌ماند داشت. در نهایت  تمام فرایندهای موفقیت‌آمیز افزایش طول عمر در یک چیز با هم اشتراک خواهند داشت: افزایش سیگنال‌های DNA برای بازگشت به یک حالت کوانتومی افزونتر که شما به آن "فعال سازی DNA" می‌گویید.
یک هوشیاری کوانتومی می‌تواند کاملا فعالیت غیرعادی و ناهنجار سلولی را که سلامت را تهدید می‌کند، تشخیص دهد. اما سیستم ایمنی شما قادر به این کار نیست. 
هنگام قطع نخاع، موادی شیمیایی وجود دارند که در ناحیه قطعی به گردش در می‌آیند و مانع رشد و وصل مجدد آن می‌شوند. آیا می‌دانستید؟
فرایندی که توسط علم شناخته شده است و حتی برای آن نامی وجود دارد! این عمل مخالف چیزی است که شما انتظار دارید و به  نظر می‌رسد مخالف منطق چگونگی کارکردی است که یک بدن باید داشته باشد. بعضی چیزها درست عمل نمی‌کنند.
یک  ستارۀ دریایی می‌تواند دوباره یک بازو بسازد، ولی شما نمی‌توانید. بودن در بالاترین  سطح تکامل چه احساسی دارد؟ همۀ این ها به دلیل بلوپرینتی می‌باشد که تولید کنندۀ  ژن‌ها است، ولی طبق آن چه که طراحی شده است، عمل نمی‌کند.
بیایید به آغاز بازگردیم.
 
   آفرینش  کوانتومی شما... خالقی درون شما
 
   صد هزار سال پیش 17 نوع از بشر ِ در حال پیشرفت وجود داشت. درست مانند تنوعی که در میان  حیوانات و پستانداران وجود دارد. تنوعی که گایا برای بقای گونه ‌ها  تدارک دیده بود. همان گونه که دوجین‌ها نوع از میمون وجود دارد و تنوع شگرفی در میان سایر گونه‌ها بر روی سیاره وجود دارد، در میان انسان‌های در حال پیشرفت نیز این تنوع وجود داشت. اما اگر توجه کرده باشید، امروزه تنها یک نوع بشر بر روی زمین وجود دارد. اوه، رنگ های متفاوتی وجود دارد و تنوع در ویژگی‌های چهره‌ها زیاد است، اما تنها یک نوع  بشر وجود دارد. شما نمی‌توانید انواعی با تفاوت های بارز را پیدا کنید. شما انواعی که دم داشته باشند را ندارید. شما انواعی که فوق‌العاده کوتاه یا بلند باشند، ندارید یا انواعی که خالدار باشند.
   با من به صد هزار سال پیش برگردید و اطلاعاتی را که در دهۀ پیش کشف شده است را ببینید. در تضادی غیر منطقی با همۀ نیروهای تکاملی (فرگشتی)، چیزی رخ داده است که باعث  شده تنها یک نوع از بشر موجود باشد و این اتفاق در صد هزار سال پیش رخ داده است.
اتفاقی  زیبا رخ داده است... زیبا!
 
در کهکشان شما که کهکشان راه شیری نامیده می‌شود، شما یک دسته از ستارگان را دارید که هفت خواهر (خوشۀ پروین یا ثریا) نامیده می‌شود. یکی از این ستاره‌ها منظومه‌ای را تشکیل می‌دهد که یکی از سیاره‌های آن Pleiadian نام دارد. ساکنین این سیاره کسانی بودند که صدهزار سال پیش به  زمین آمدند.
این  نژاد شبه بشری درست مانند شما نیمه کوانتومی می‌باشند. درون آن ها ترکیبی از هوشیاری سه بُعدی و کوانتومی وجود دارد. هیچ زمان و فضا و فاصله‌ای وجود ندارد. آن ها قصد کردند که این جا باشند و پدیدار شدند. آن ها یک نژاد پیشرفتۀ روحی هستند و در زمینۀ روحی در مقام بسیار بالایی می‌باشند. حالات روحی آن ها در حد کمال، زیبا و کاملا شایان توجه است.
 
   آن ها به سیارۀ زمین آمدند و بذر DNA کوانتومی الهی را در یکی از این انواع 17 گانۀ انسانی کاشتند. در طول این صد هزار سال همۀ انواع انسانی از بین رفتند و منقرض شدند و تنها یکی از آن ها باقی ماند، نوعی که بذرهای آفریننده در او نهاده شده بود. نوعی که امروزه  وجود دارد.
این داستان خلقت خدایی و اصلی شما می‌باشد تا در راهی زیبا و توسط روح، اهدافتان میسر  شود. توسط شهود، آن را احساس کنید و بشناسید، چرا که شما به طور استواری به آن ها  که در سیستم ستاره‌ای دیگری هستند و این هدیۀ بزرگ را به شما عطا نموده‌اند، مربوط  می‌باشید.
برادران و خواهران سیارۀ Pleiadian شبیه شما می‌باشند. آن ها پوست هایی مانند سوسمارها و خزندگان  ندارند؛ آن ها جنگ‌افزارهای بیگانه ندارند، آن ها چشم‌ها و سرهای مضحکی ندارند.  آن ها برنامه و کنترلی بر روی انسان ها ندارند. آن ها اندکی بلندتر از شما هستند، اما شبیه شما می‌باشند! آن ها یک روز در زمانی شایسته، درست و مقتضی باز خواهند  گشت. آن زمان است که آن ها خودشان را نشان خواهند داد که در زمان حیات شما نخواهد بود و برای کسانی خواهد بود که منتظر ارتعاش ویژه‌ای بر روی سیاره هستند. اما هنگامی که برای خوشامدگویی بیایند، هنرهای خود را به شما نشان می‌دهند و در خواهید یافت که چقدر به شما شبیه می‌باشند. آن گاه است که خواهید دانست آن چه که من می‌گویم،  درست و صحیح بوده است.
 
   به من گوش دهید: دسیسه‌ای در کار نیست. کسی کاری را که در تصمیم شما نیست را برای  سیاره یا خودتان انجام نمی‌دهد. در این جا کنترلی وجود ندارد و چیزی برای پنهان کاری نیست.
موجودات بیولوژیکی به تدریج از DNA کوانتومی آن ها بهره برده‌اند و به طور روحی متولد شده‌اند. هیچ  چیز توسط خدا به سرعت رخ نداده است، آیا متوجه هستید؟
خدا آرام و زمین صبور است. اما انسان با مفهوم "آرام" مشکل دارد. انسان‌ها می‌خواهند که چیزهای روحی سریع رخ دهند و افسانه‌ها این را نشان می‌دهند.
 
   این  اطلاعات بحث برانگیز است و آن ها که این ها را می‌شنوند و می‌خوانند، مجبور به باور آن  نمی‌باشند. این اطلاعات برای تابش نور آگاهی بر سیارۀ شما حیاتی نمی‌باشند. اگر این اطلاعات برای روح شما حقیقتی در بر ندارد پس از آن بگذرید. اما بدانید که به هر حال، خدایی در درون شماست.
شاید دانستن چگونگی آن برای شما ضروری نباشد، اما خالقی را که در DNA شما مشغول فعالیت است را احساس کنید.
مجادله در این زمینه موجب بروز خشم می‌شود و نباید کسی در این زمینه تحت فشار قرار بگیرد. این موضوعی انجیلی نیست و این فقط برای شماست تا آن را به عنوان بخشی از یک تصویر بزرگ مشاهده کنید. اما این مکانی است که بیولوژی بذرهای DNA شما از آن می‌آید و من تنها حقیقت را به شما گفتم.
...  دیگر کافی است، هنوز کسانی هستند که با افسانه‌هایی سر و کار دارند که خدا سریع به  زمین آمد و در ظرف چند روز سیستم روحی را به سیاره عرضه کرد...
 
 
   لموریا
 
   به تدریج نخستین تمدن بر روی زمین متولد شد که "لموریا" نامیده می‌شود. این را بدانید: لموریا یک تمدن پیشرفته طبق تعریفی که شما از مفهوم پیشرفته دارید نبود. اما آن ها چیزی داشتند که شما باید در مورد آن بدانید. DNA کوانتومی آن ها در سطح 90 درصد بود و نه 30 درصدی که امروزه در شما  است. همۀ کوانتوم‌های DNA آن ها فعال بوده است، چرا که این را مردم سیارۀ Pleiadian به آن ها انتقال داده بودند. لموریا قدیمی‌ترین تمدن روی سیارۀ زمین بود. تمدنی که بسیار بادوام بود و هرگز روی جنگ را به خود ندید.
لموریا، تنها به دلیل بالا آمدن سطح اقیانوس ها و دریاها از بین رفت. چنان چه که من پیش تر برای شما شرح دادم، آن ها از طریق دریاها به مسافرت پرداختند و در بخش‌های زیادی از زمین پراکنده شدند.
مردم لموریا یک جامعۀ اصیل بشری بر روی سیاره بودند و آن ها توسط مردم سیارۀ Pleiadian در جایی که خود فرود آمده بودند (بر روی بلندترین کوه‌های زمین) اسکان داده شدند. در حال حاضر بزرگترین جزیرۀ هاوایی، مکانی است که قایق های مردم لموریا در آن دفن شده‌اند. ریش سفیدان هاوایی به شما خواهند گفت که این جا تباری از مردم هاوایی است که مردم سیارۀ Pleiadian آن جا آمدند تا چگونگی شروع بشریت را آموزش دهند.
مردم لموریا، درکی کوانتومی از زندگی داشتند و می‌دانستند که DNA آن ها نوعی سیستم منظومه‌ای خورشیدی است. یک DNA کوانتومی در سطح 90 درصد کار می‌کند و هوشیاری را بوجود می‌آورد که با جهان یکی ست. یکی از باستانی‌ترین عقاید شما بر روی سیاره از شما می‌خواهد که با هر چیزی یکی شوید. این تصادفی نیست!
بقایای لموریا به زیر آب رفت. اگر هر یک از شما با نیت خالص به مکانی که قبلاً لموریا بوده است، برود، نیاکانتان به سوی شما می‌آیند و می‌گویند: "به خانه خوش‌آمدید"
 
   نصیحتی تاریخی: 
توجه زیادی به آتلانتیس نداشته باشید. آتلانتیس مربوط به زمانی بسیار بسیار بعدتر از لموریا است و بسیار وضع آشفته‌ای داشت و آیا چه اتفاقی آن جا افتاد؟
مردم آتلانتیس وظایفشان را در متافیزیک و آموزش‌های اسرارآمیزی که بر عهده‌شان بود را انجام ندادند. این مهم است، اما یکی از آن ها هم به هیچ وجه باستانی نیست! آتلانتیس خیلی جدیدتر از یونان است. آن ها یک علاقۀ دراماتیک در تمدنی داشتند که به سرعت نابود شد و باعث ایجاد افسانه‌های بیشتری شد که این ایده را به وجود آورد که آتلانتیس یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌ها بوده است. اما نبود. لموریا، پیشرفته‌ترین تمدن بود، اما تنها در سطح هوشیاری.
لموریا، یک جامعۀ پیشرفتۀ تکنیکی نبود، آن ها به هیچ‌وجه توانایی‌های تکنیکی نداشتند. با این حال می‌دانستند که چگونه خود را با مغناطیس شفا دهند. آن در DNA آن ها بود و خوب است بدانید...
آن دانشی شهودی بود. DNA کوانتومی این دانش شهودی را تولید می‌کرد. در فرایند یکی شدن با جهان، آن ها همه چیز را در مورد DNA می‌دانستند. آن ها حتی شکل آن را نیز می‌دانستند، بدون این که میکروسکوپی داشته باشند. این چیزی است که DNA کوانتومی انجام می‌دهد.
 
 
   مردم  باستان می‌دانستند !
 
   مردم  لموریا به خاطر DNA کوانتومی که حامل آن بودند زیاد می‌دانستند.
آن ها همه چیز را در مورد سیستم منظومۀ خورشیدی می‌دانستند و در مورد کهکشان نیز به طور کلی می‌دانستند. آن ها به ستارگان می‌نگریستند و می‌فهمیدند که آن جا چیست؟ این باعث ایجاد یک جامعۀ پیشرفته شد، اما بدون هیچ  پیشرفت تکنیکی که اکنون شما صاحب آن می‌باشید.
مدارک بزرگی وجود دارد که هزاران سال بعد از لموریا، مردم باستان هنوز این دانش را با  خود داشتند. نسخۀ مدرن تاریخ بشری هنوز مدرک قابل قبولی از تمدن پیشرفتۀ سی هزار سالۀ لموریا ارائه نداده است. شما به سختی از وجود انسان های ده هزار سال پیش اطلاع  دارید. این دانسته‌ها با کشف جدید و با دورۀ جدید تغییر خواهند کرد.
 
   به  هر حال دانش تاریخی شما به کوچکی چهار تا پنج هزار سال پیش است که باستانیان هنوز دانش ستاره‌ها را با خود داشتند. مدت ها بعد خود متوجه خواهید شد. بیشتر تمدن‌های باستانی روی زمین از طراز بندی‌های کهکشانی (Galactic  Alignment) که در سال 2012 می‌آید، مطلع بودند. ما به شما می‌گوئیم که این طراز بندی‌های کهکشانی در حال حاضر آغاز شده‌اند و شما آن را در سال 2012 مشاهده خواهید کرد. البته ما آن را در سال 1998 مشاهده کرده‌ایم. عملیات ریاضی را با استفاده از کامپیوترها و تلسکوپ هایتان انجام دهید تا به 2012 برسید، در حالی که  تمدن های باستانی بدون تکنولوژی شما توانستند آن را تخمین بزنند. بنابراین با این  تفکر، شما کشف خواهید کرد که در انرژی طرازبندی کهکشانی قرار دارید.
این  طرازبندی یک دورۀ 26000 ساله است که باستانیان از آن آگاه بودند! این چگونه امکان  دارد؟ موقعی که به چند صد سال پیش باز گردیم، شما تازه به علم مدرن دست یافته‌اید، زمانی که دانش باستانی و شهودی را فراموش کردید!
باستانیان DNA ای داشتند که به طریق کوانتومی کار می‌کرد، همان طور که از مردم لموریا به ارث برده بودند. آن ها از منظومۀ شمسی، نقطۀ اعتدالین (equinoxes)، کسوف و خسوف و حرکت سیاره‌ای اطلاع داشتند. آن ها حتی می‌دانستند که شما در یک گروه بزرگتر که کهکشان نامیده می‌شود، استقرار دارید.  بنابر این من از شما می‌پرسم، چه اتفاقی افتاده است؟
شما به تازگی در مسیری بسیار ارزشمند قرار گرفته‌اید.
 
   هنگامی که ما از این چیزها سخن می‌گوییم، همیشه کسانی هستند که می‌خواهند باور داشته باشند که بعضی از دیگر نیروهای بشری مسئول به یغما بردن دانش شما بوده‌اند و شما را با این وضع رها کرده‌اند. این ها انکار می‌کنند که کنترل ارتعاشات زمین به دست خود آن هاست. انتخاب آزادانه توسط روح، محترم شمرده می‌شود و تمام نظرات شما در این جا موجودیت پیدا می‌کند تا بیازماید که سرنوشت این سیاره با توجه به آن چه که بشر انجام می‌دهد، چه خواهد شد. دسته دسته شدن مردم لموریا و پراکنده شدن جوامع آن (در اثر زیر آب رفتن سرزمین آن ها) سبب شد تا از طرق مختلف هوشیاری جمعی آن ها از بین برود.
 تا زمانی که جوامع از اجتماع کوانتومی بهره‌مند بودند، پیوندگاهی (confluence) از ادراک وجود داشت. هنگامی که آن ها دسته دسته شدند، به تدریج و با گذشت زمان، بیشتر دانش شهودی آن ها در گذر ِ قرن‌ها رو به زوال نهاد.
این فرایندی بود که باعث شد DNA از سطح 90 درصد به تدریج به سطح 30 درصد امروزه نزول کند. شما دانش شهودی کوانتومی را فراموش کرده‌اید، شهودی که ادراک مطلقی از مکانی بوده است که بذرهای شما از آن جا آمده است.
بشر ستاره شناسی را فراموش کرد و حتی به فکرش هم نمی‌رسید که زمین گرد است. همۀ این  ادراک شگفت انگیز از عملکرد جهان و DNA بشری فراموش شد. اکنون زمان تغییر است و شما دارید به تدریج خود را به جایی می‌کشانید که امروز در آن قرار دارید.
 
 
   تغییر بزرگ
 
   تبار  و تاریخ DNA از یک خلقت فوق‌العاده شروع شد که در خور کمال قلمرو فرشتگان بود و  با یک هدف مقدس تعیین شده بود و بعد به تدریج از طریق گزینش آزادانه، انسان ها به  یک سطح پایین‌تر از آگاهی نزول کردند. اسطوره شناسی سرشار از انتخاب های آزادانۀ بشری است.
شما در عصر تغییر قرار دارید. شما در عصری قرار دارید که آن را عصر جدید می‌نامید. ولی جدید نیست. با این حال  آن یک یادآوری از دانش باستانی است که در زمان لموریا بوده است. این یک بازگشت به  مرحلۀ لموریا است. این چیزی است که شما آن را انرژی جدید می‌نامید و تغییری که در حال رخ دادن برای شماست، به شما اجازه می‌دهد که این هدیه، با افزایش آرام و عمدی هوشیاری بر روی این سیاره شروع شود.
اوه! موجودات بشری به من گوش فرا دهید : این معمای بودن شما در این جاست.
به دلیل چیزی  که امروز آموزش می‌دهیم، این DNA و این بخش روحانی کوانتومی آماده است تا با نیت خالص شما ارتقا  پیدا کند. آن چه که کریون از خدمت مغناطیسی برای شما آورده است، خدمتی به این  سیاره بود در مسیری که مغناطیس ها می‌توانستند تغییر را ایجاد کنند و با  DNA شما ارتباط برقرار کنند. این ارتباطات، حاصل همگرایی‌های هارمونیک آغاز شده از سال 1987 و ترکیبی از حرکت به یک انرژی گایا که طرازبندی‌های کهکشانی سبب آن شده‌اند، می‌باشد. این موضوع به شما پتانیسل بازگشت به سطحی که شایستگی آن را دارید، می‌دهد... یک سطح هوشیاری مربوط به مردم لموریا، سطحی که در آن چیزی به نام جنگ وجود ندارد و سلامتی در قدرت شهود و ادراک مستقیم است. مایاها از آن  سخن گفته‌اند! این بزرگترین ارتعاشی است که تاکنون گایا به خود دیده است و شما همگی در جریان این افزایش ارتعاشات قرار دارید. این اطلاعاتی از 2012 بود و 2012  آن چنان که بسیاری می‌اندیشند نیست.
هوشیاری خود را با این ارتعاش و DNA خود که شروع به افزایش کارآیی کرده است، تطبیق دهید.
  DNA شما مجدداً در مسیر  کوانتومی شدن است. شما در مسیر مشاهدۀ آن از راه‌های متعددی می‌باشید و ما به خوبی از این موضوع سخن گفته‌ایم. نشانه‌های ترقی بشر را بیابید. این فرایند پیشرفت با موردی آغاز شده است که شما آن را کودکان ایندیگو می‌نامید. این کودکان هوشیاری جدیدی دارند و متفاوت می‌باشند، آیا  دقت کرده‌اید؟ در  مورد این که آن ها به چه  مقدار از DNA کوانتومی خود در مقایسه با خطی بودن شما استفاده می‌کنند! تصادم بین کوانتوم و خطی بودن شروع شده است!
بشر در حال تغییر است.
 
   در "عصر جدید" شما دارید به طور بالقوه‌ای به انرژی اصلی باز می‌گردید، به آرامی و چنان چه که برای امروزه طراحی شده است. زمان آن است که شما به حالت کوانتومی بازگردید که حالتی روحی است که مردم سیارۀ Pleiadian به شما داده‌اند و آن اکنون شروع شده است.
در  حال حاضر شما نبردی بین انرژی جدید و قدیم دارید و انرژی جدید در حال پیروز شدن است. چنان چه شما اقتصاد خود را سالم سازید، روش‌هایی از یک الگوی ساختاری جدید خواهید  یافت که البته مدتی برای نتیجه دادن طول می‌کشد ولی از انجام آن نترسید، چرا که درست همان گونه خواهد شد که انتظار آن می‌رود... یکی از قدرتمندترین روش های روی زمین که در کمال بی‌نقصی است.
 
همۀ  این ها قسمتی از رشد بشری توسط هوشیاریی است که می‌توانید در DNA خود ببیند.
- "کریون! آیا امکان این هست که دانشمندی بتواند این چیزها را زیر میکروسکوپ مشاهده کند؟" 
-: نه!  آن ها نمی‌توانند تغییری را در DNA مشاهده کنند. میکروسکوپ‌های کنونی سه بُعدی هستند. بنابر این من  به دانشمندان چنین می‌گویم: هنگامی که شما لنزهای کوانتومی را توسعه می‌دهید، خواهید توانست این تغییر را در ناحیه 90 درصد به ظاهر غیرفعال DNA مشاهده کنید. DNA تحت تأثیر فعالیت کوانتومی برافروخته خواهد شد و شما خواهید فهمید که من حقیقت را گفتم. سپس DNA با فعال‌سازی‌هایی که شما در حال ایجاد آن هستید،  تغییر رنگ خواهد داد و شما قادر خواهید بود که آن را مشاهده و ردیابی کنید. اما در حال حاضر شما لنزهای کوانتومی ندارید. وسیله‌ای برای اندازه‌گیری کوانتوم کیهانی موجود بر روی سیاره وجود ندارد، اما دارید به دست‌یابی آن نزدیک می‌شوید و موقعی که شما اولین آشکارسازی را انجام دهید، می‌توانید آن را در بیولوژی شخصی خود  مشاهده نمایید. اشیاء را در حالتی ترکیبی (entangled)  بررسی کنید تا شروع به دست یابی حالت کوانتومی حقیقی که قابل اصلاح با تکنولوژی سه بُعدی است، کنید.
مواردی هست که امروز مایلم برای شما بگویم. اما من چرا این چیزها را برای شما می‌گویم؟ 
زیرا به عنوان یک خانواده، شما شروع به کشف راز بزرگ کرده‌اید... ارواح شما به جهان متصل شده‌اند و خود ِ برتر شما فرشته‌گونه و ابدی است. بشریت در آغاز یک دورۀ  کامل است. به تدریج و در طول سه زندگی بعدی، شما می‌توانید یک زمین جدید بسازید. این‌ها پتانسیل‌هایی هستند که ما برای 20 سال از آن سخن گفته‌ایم.
 
   شما دارید این مطالب را می‌خوانید چرا که جزیی از راه‌حل صلح بر روی زمین هستید. من شما را می‌شناسم. به قدر یقین احتمال زیادی وجود دارد که کسانی که در حال خواندن و گوش دادن هستند، در سال های آینده به دیدار من بیایند. یک مرحلۀ گذر در پیش خواهد بود که برای شما جدید نخواهد بود. این یک گذر به زندگیی است که شایسته و زیباست.  برای روح قدیمی این چیزی است که شما بارها آن را انجام داده‌اید، چنان چه بیشتر شما حتی قادر به شمارش تعداد آن نیز نمی‌باشید. شما بعد از آن به سیاره بازخواهید گشت و سپس باز هم به آن بازخواهید گشت، چرا که نمی‌خواهید آن را از دست بدهید! شما  از ابتدا بر روی این سیاره بوده‌اید و نمی‌خواهید که آن را از دست بدهید.
 
این  تغییری است که شما آن را می‌خواستید و انتظارش را می‌کشیده‌اید و برایش دعا می‌کرده‌‌اید. بسیاری در این اتاق خارج از یک زندگی نرمال زندگی می‌کنند، اما هنگام خروج با  یک سطح کارآمدی بالاتر از DNA باز خواهید گشت. مجدداً می‌گویم که اگر می‌خواهید نظاره‌گر سیر تکاملی بشر باشید، به کودکان ایندیگو بنگرید.
من چیزی را نمی‌گویم مگر این که صحیح و مطابق واقعیت باشد. وضوح ارتباط امروز را مشاهده نمایید. حقیقت آن را در حس ذاتی خود احساس کنید. آگاه باشید که شما عزیزان مورد عشق قرار گرفته‌اید. این دلیل بودن ما در این جاست.
شما را به پیش بردن این انرژی روحی دعوت می‌کنم. امروز حقیقتاً روح در این جا حاضر بود تا برادران و خواهران را ملاقات کند، تا ساعتی با شما باشد و به شما عشق بورزد، چنان چه ما عشق می‌ورزیم.
اکنون  شما راز ما را می‌دانید.
 
 __________                   

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/10
     

     وقتی از ماری نمی ترسی

     که افعی

     شوی!

 

              چه خوب آن وقتی

              که مار، نمک گیر شود!

              زهری نریزد

              که افعی ساز گردد ...

 

نوشته شده توسط در 93/06/10
 
آغاز فعال سازی DNA
 
پیامی از کریون – مدیوم لی کارول
یکشنبه ، 15 مارس 2009 در ریگا - لتونی (Riga -  Latvia)
 
سلام عزیزان.
من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
مجدداً می‌گوییم که انرژی‌‌ای که به این مکان ارائه شده است خالص است. و باز می‌گویم که برنامه یا اعمال نفوذی وجود ندارد. این جا برنامه‌ای برای تسخیر ارادۀ شما وجود ندارد؛ فقط قلب خود را بگشایید.
 
   بشر جستجو برای خالق را شروع می‌کند، و او این کار را تقریباً از زمان تولد انجام می‌دهد زیرا که چیزی گمشده در او وجود دارد. که نام آن را موسیقی می‌گذارم، صدایی که از ازل از آن سوی پرده شنیده‌ است...  یعنی سوی من.
تولد در این سیاره و در جسم بشری، مانند یک شوک است که به ناگاه به شما در یک ساختار سلولی وارد شده است. این یک شوک برای سیستم روحی است. چیزی که از یک سوی پرده به سوی دیگر آن بیشتر مشهود می‌باشد، احساس ناگهانی تنهایی است و شما باقی عمر خود را در جستجوی قسمت گمشدۀ خود می‌گذرانید.
بعضی از شما آن را کشف کرده‌اید، هنگامی که در مکان عبادتتان زانو زده‌اید و قدرت خدا را لمس کرده‌اید  و شما را متأثر ساخته است. در این حالت شما فقط می‌خواهید همان‌جا بنشینید، نمی‌خواهید؟ زیباست! تعدادی از شما در مدیتیشن‌های خود همان حالت را دارید. زیباست! برای شمایی که می‌توانید بنشینید و این را لمس کنید، برای مدتی کوتاه به این بیندیشید. چیزی فیزیکی هست که شما می‌توانید انجام دهید تا این ارتباط گمشده را باز یابید.
در آن لحظات کوتاه همه چیز عالی است. در آن لحظات کوتاه شما احساس می‌کنید که زمانی را به وجود آورده‌اید که چهرۀ خدا را لمس کرده‌اید، اما تنها اندکی. و موقعی که شما این کار را انجام می‌دهید، صدای موزیکی را می‌شنوید و همه چیز عالی است. شما زمان زیادی را در تلاش برای بازیابی مجدد چیزهایی که گم شده‌اند، سپری می‌کنید... گم شده  از لحظۀ تولد.
بشریت همیشه این کار را انجام داده است. من می‌دانم چرا، برای موسیقی‌ای که هرگز برای من متوقف نشده است.
من به عنوان کریون به شما خواهم گفت، من قادر نیستم که آفرینش را بدون آن تصور کنم. این همسُرایان آسمانی هستند که در این سوی پرده و در سوی من به روشنی آواز می‌خوانند و ما به آن عادت داریم چرا که به این جا تعلق داریم.
شما هر دو سو را در ازلیت و ابدیت گذرانده‌اید، به آن گوش فرا داده اید، و وقتی به زمین وارد شدید صدای آواز به طور کامل قطع ‌شد. با آغاز بشر، به ضرورت خنثی شد و رفت. موسیقی در زمین نیست.
باز هم می شود آن را شنید؟ ...... 
   بنابراین ما امروز آموزش را شروع می‌کنیم، و با گفتن این شروع می کنیم که:
انرژی جدیدی بر روی این سیاره وجود دارد، و این انرژی می‌طلبد که هم اکنون تکه‌ها و بخش‌هایی از انرژی روحی خود را فعال کنیم که ما آن را DNA می‌نامیم.
آن قسمتی از بدن شما که در دو حالت سه بعدی و چند بعدی وجود دارد، جایی که خودِ برتر سکونت دارد.
هنگامی که شما انرژی ابزار جدید را فعال می‌کنید، همچنین باعث مرتب شدن خطوط (realigment) شبکۀ مغناطیسی، تشکیل شبکۀ کریستالی، چرخۀ ارتعاشی گایا (روح زندۀ زمین؛ طبق نظریه‌ای کره زمین زنده و آگاه است. نیروی کوندالینی از وسط زمین رد می‌شود. آب ها دورتادور کره زمین را احاطه کرده‌اند و خط‌های انرژی از تمام قسمت‌های آن رد شده است. هاله‌ای از نور دور کره زمین را فراگرفته است و شبیه به یک مرکابای در گردش است. به این وضعیت زمین، شبکه نوری و به این دیدگاه که کره زمین یک پدیده زنده است، گایا می گویند - نقل از دکتر ساناز صنایع گلدوز و سیدعباس عطایی)، که توسط مایاها محاسبه شده است، می‌شوید...
 
   همۀ این چیزها در شرف حرکت هستند. سپس شما در انرژی همگرایی هماهنگی به حرکت در می‌آیید، همۀ چیزهایی که ارائه شد به شما اجازه می‌دهد که فرایندی را آغاز کنید که به یک فارغ‌التحصیلی روحانی می‌انجامد که استادی و تسلط کامل نام دارد. 
 
   این ها ابزار استادی تسلط هستند. پاداشی برای شما تا حالت کوانتومی را درک کنید، حالتی که همراه شماست. در فرایند این اکتشاف، بعضی از شما شروع خواهید کرد تا این آواز را دوباره بشنوید. من قول می‌دهم. شایسته است که برای انجام این چیزها بنشینید و مدیتیشن کنید زیرا موقعی که DNA فعال می‌شود، به همین طریق باقی می‌ماند(تغییر پابرجا می‌ماند)... محتاط باشید و به آرامی گام بردارید تا به طور صحیح هدایت شوید و توضیحات مختصر و روشنی دریافت کنید و با عشق ارتباط برقرار کنید.
 
   چیزهایی که در ادامه خواهید دید در یک کتاب نقل خواهد شد، بنابراین اینها آموزش‌هایی هستند که دوست من (لی کارول) دارد برای نخستین بار می‌شنود. کتاب DNA در حال تهیه است و این یک فصل از آن خواهد بود، از این رو این قسمتی عملی از چیزی است که قبلاً تنها به صورت آکادمیک موجود بوده است... 12 لایۀ DNA چگونه شناسایی شده‌اند؟ نامشان چیست؟ هدفشان چیست؟
   اما اکنون داستانی بیش از این در پیش است و من امشب می‌خواهم این اطلاعات را در این مکان بزرگ (Riga Arena) به شما ارائه دهم، در این مکان با زبان‌های متعدد و دراین مکان با آزادی جدید.
این که چرا ما آن را در این جا برای شما آشکار می‌کنیم، بخشی از آن برای این است که این یک پیام غربی نمی‌باشد و به تمام جهان مربوط می‌باشد! این یک پیام جهانی است برای کل خانواده و آن هایی که اکنون با من در این جلسه هستند و به زبان های متعددی گوش فرا می‌دهند (انگلیسی، لیتوانی، روسی، لتونیایی، استونیایی)، اما تنها یک زبان را احساس می‌کنند > زبان سوم عشق.
 
 
آموزش آغاز می‌شود
 
   آن هایی که پی گیر پیام‌های من بوده‌اند از مدیوم من (لی کارول) می پرسند: "این همه از DNA گفتن برای چیست؟ چرا کریون همیشه از DNA می‌گوید؟ چرا او از چیزهای آسمانی و فرشته‌گونه و اسرار نمی‌گوید؟ چرا نمی‌گوید که ما برای چه آمده‌ایم؟ اما به جایش فقط می‌خواهد از شیمی برایمان بگوید؟"
اگر شما نیز از این دسته سوال کنندگان هستید باید بگویم که عزیزان! شما هنوز موضوع بزرگ را که آشکار شده است، درک نکرده‌اید:
همراه ساختار سلولی شما ابزاری برای استادی و تسلط تمام است که پنهان نیستند. آن ها قسمتی از ساختار سلولی هستند که در حال مطالعه شدن در راهی متفاوت توسط علم امروزی بودند.
رازهای روحی در DNA  هستند!
مجموعۀ تمام آموزش‌ها برای استادی تمام و تسلط، در DNA وجود دارد!
بنابر این موضوع محرمانۀ DNA شما، موضوع استادی و تسلط تمام و  ورود به خدا و یک تشرف به همۀ آن هاست.
شما صدها تریلیون نسخه از مارپیچ های دوگانه در بدنتان دارید و من به شما نام انرژی‌های موجود در آنها را داده‌ام. حالا می‌خواهیم در مورد بعضی از خصوصیات یک مجموعه از آن ها صحبت کنیم. به هر حال، قبل از آن که وارد جزییات شویم باید مجدداً زمینه‌ای از آن چه که باید درک کنید به شما بدهیم.
موجودات بشری لیست می‌خواهند! شما مایل هستید که هر چیزی را قسمت‌بندی کنید و از این رو می‌توانید به طور خطی در مغزتان بفهمید که اشیاء چگونه کار می‌کنند. این به شما کمک می‌کند تا بیاموزید، از این رو همۀ شما از تفکر خطی استفاده می‌کنید. شما همچنین هدف واحدی از عملیات مکانیکی و شیمیایی داشته‌اید. حتی بیشتر عملیات شیمیایی پیچیده در هر زمان از شیوه یکسانی عمل می‌کنند. شما دریافتید که چگونه چیزی عمل می‌کند، سپس شما آن را در یک لیست از خواصی که در یک زمان معین از خود بروز می‌دهد وارد کردید. سرانجام شما یک شیمیدان شدید که به این فرایندهای خطی آگاهی دارد.
DNE کوانتومی  در یک مُد ِ خطی عمل نمی‌کند. بنابراین شما نمی‌توانید آن را در آن مد طبقه‌بندی کنید. منظور من چیست؟
   : در بیشتر ماشین‌های پیچیدۀ روی سیاره، ممکن است در یکی از آن ها ده‌ها هزار قسمت وجود داشته باشد، قسمت‌هایی که یک کار را انجام می‌دهند. شما ممکن است چیزی را داشته باشید که هزاران بار دقیق‌تر از یک ساعت خوب کار کند، اما در هر حال فنر و چرخ‌دنده همیشه فنر و چرخ‌دنده است. آن ها در یک ماشین ساده همان کاری را انجام می‌دهند که در یک ماشین پیچیده انجام می‌دهند.
پیچیده‌ترین الکترون‌ها همان کار را انجام می‌دهند. آن ها بالغ بر میلیون‌ها پروسۀ یکسان را انجام می‌دهند و مدارهای الکترون همیشه همان مسیر را بر می‌گزینند...
یک فرایند منفرد با پیچیدگی خطی سریع انجام می‌شود. اما نه DNE.
DNE، یک ماشین نیست. شما باید این تفکر را آغاز کنید که DNA یک موجود کاملاً زنده است که در درون خودش فعل و انفعال دارد. هنگامی که یک قسمت تغییر می‌کند، متعاقب آن، قسمت دیگر نیز تغییر می‌کند. شما نمی‌توانید هدف واحدی را از قسمت‌های یک DNA خاص شناسایی کنید که همیشه کار یکسانی را انجام می‌دهند.
به همان ساعت پیچیده‌ای که گفته شد بیندیشید. چه می‌شد اگر حالت interdimensional می‌داشت و چرخ‌ دنده می‌توانست ناگهان تبدیل به فنر شود و فنر می‌توانست به میزان مورد نیاز تغییر شکل و اندازه دهد؟ به این فکر کنید! قسمتی که بزرگتر از حد مورد نیاز نیست، به سادگی ناپدید می‌شود و اگر به آن نیاز بود دوباره پدیدار می‌شود! این ممکن است و حقیقتاً پیچیده است، نیست؟ به علاوه، این ساعت کوانتومی تصمیم می‌گیرد که شخصاً بازۀ زمانی را که برای کار کردن با آن ساخته شده است را تغییر دهد. عجیب نیست؟ این DNA کوانتومی است.
 
   لحظاتی قبل، ما توضیحی از 12 لایۀ DNA به همان طرزی که در روش‌های آکادمیک موجود است، ارائه کردیم. ما مراقب بودیم که  در هر صورت به شما نگوییم که هر لایه در هر لحظه چه انجام می‌دهد. ما فقط به شما اهداف آن ها و انرژی آن ها یا خواص ذخیره شدۀ آن ها را ارائه دادیم. در یک لحظه متوجه خواهید شد. اما هنگامی که آن ها با یکدیگر کار می‌کنند، تغییر شکل هر یک متناسب با کاری است که بقیه انجام می‌دهند. بنابراین شما ممکن است بگویید که شما یک موتور دارید که همۀ اجزای آن به طور پیوسته متناسب با نیاز موتور تغییر می‌کنند و جابجا می‌شوند. این پیچیده است و این کوانتوم است.
   در یک حالت کوانتومی ، زمان وجود ندارد. در یک حالت کوانتومی مکانی واقعی برای هیچ چیز وجود ندارد. فیزیک کوانتومی بر هر ماده‌ای حکم می‌کند.
اگر شما بخواهید آن یا هر انرژیی را فراخوانی کنید، همه جا با هم هستند و همگی یکی هستند. 
چیزی به چنین پیچیدگی را تصور کنید! حال تصور کنید که صدها میلیون برابر از این نسخه در بدن شما وجود دارد.
                  (مکث) ...
 
   برای درنگ ِ مدیوم من، دلیلی وجود داشت چرا که داشتم چگونگی آن را به او نشان می‌دادم؛ زیرا کلماتی برای شرح آن یافت نمی‌شود. هنوز علمی وجود ندارد و از این رو برای او تازگی داشت. به منظور اینکه DNA درست عمل کند و همه چیز را همان طور که گفتیم به صورت کوانتومی و محرمانه انجام دهد، هر 300 تریلیون قسمت از DNA باید بعضی چیزها را به طور همزمان بدانند! باید ارتباطی بین DNA نوک انگشت پای شما و بلندترین موی سر شما به طور همزمان وجود داشته باشد. آن ها باید به طور همزمان در مورد آن اطلاع داشته باشند. سپس باید بین تریلیون ها قسمت از آن ها سازگاری وجود داشته باشد و باید یک انرژی جذب هوشیاری داشته باشند. همۀ این ها باید در یک سازۀ سه بُعدی وجود داشته باشند که درون ذات حقیقی شماست. برای این فرایند لغتی علمی وجود ندارد مگر این که در آفرینش (برای کسب توضیحی در مورد فوتون‌ها که "entanglement" نامیده می‌شوند) بیندیشید.
 
   درون آن "یک پیوندگاه انرژی" وجود دارد. پیوندگاه (confluence) در زبان انگلیسی در واقع به معنای یک محل برای تلاقی انرژی‌ها به یکدیگر می‌باشد، بنابراین آن ها چیز دیگری می‌شوند، یک یگانگی. علم هنوز آن را درون DNA مشاهده ننموده است، اما در بعضی سطوح می‌دانند که باید وجود داشته باشد. بدن انسان به چه روش دیگری می‌تواند آن را انجام دهد؟
ساختار سلولی خاص و اختصاصی است. مانند یک ماشین خطی، اختصاصی است و شما از تقسیمات سلولی که حامل این خصوصیات هستند آگاه هستید. اما DNA در همۀ بدن یکسان است و اختصاصی نیست.  شما چیزی به عنوان DNA ناخن پا، یا DNA مو، یا DNA قلب ندارید. شما تنها یک DNA دارید . تریلیون‌ها نسخه از طرح‌های کوانتومی مشابه انسانی باید به طور همزمان با یکدیگر در ارتباط باشند یا این که امکان زیست از بین می‌رود.
آن ها چگونه این کار را انجام می‌دهند؟ در واقع نامی علمی به این فرآیند ارتباطی بین حلقه‌های DNA داده نشده است، اما در آینده نامگذاری خواهد شد. یک حالت کوانتومی در ظرفی از سوپ مغناطیس.
 
   حال بیایید بررسی کنیم که ارتباطات چگونه انجام می‌شوند و این پازل چگونه سر هم می‌شود.
عده‌ای برای سال ها فکر می‌کردند که خصوصیات مغناطیسی گفته شده، توسط کریون، در مورد شبکه بوده است. این تنها جزیی از واقعیت است، اما در حقیقت در مورد مغناطیس DNA بوده است.
برای مدیوم من در این سلسله کنفرانس ها چیزهایی در مورد DNA آشکار گشته است که شما نیز باید بدانید و آن در مورد اجزای مغناطیسی است.
هر حلقۀ DNA یک حوزۀ مغناطیسی دارد که به حلقۀ بعدی اتصال (همپوشانی) دارد. صدها تریلیون از این همپوشانی‌ها در یک سطح هوشیاری قرار دارند. این بیانگر یک نگارش مغناطیسی است که حامل‌های انسانی توسط آن پوشش داده می‌شوند. یک هاله، حوزۀ مغناطیسی نیست و شما قادر نخواهید بود که یک هاله را با تجهیزات مغناطیسی مشاهده کنید.
یک هاله، نتیجۀ پیوند ارتباطات DNA با بدن انسان، نگارش کوانتومی و یک ادغام انرژی است که حوزۀ مغناطیسی را ایجاد می کند و هنوز در این سیاره قابل اندازه‌گیری توسط هیچ چیز نیست. من این چیزها را برای شما می‌گویم زیرا شما باید بدانید که چه اتفاقاتی درون DNA رخ می‌دهد، اتفاقاتی که در هر لایۀ انرژی روی می‌دهد. اگر شما قصد دارید تا این بخش از DNA ها فعال شوند به این بیندیشید که چه روی خواهد داد؟ صدها تریلیون از این قسمت‌ها فعال خواهند شد! چه احساسی دارد؟
 
لحظه‌ای تأمل ...
 
    در جمعیت حاضر، حالات روحی متعددی وجود دارد. بعضی‌ها دریافته‌اند که این یک ارتباط واقعی است و عده‌ای به هیچ وجه درک نکرده‌اند. من و شما در یک حالت کوانتومی هستیم. در این مکان انرژی‌های کوانتومی وجود دارند که بین راهروها در حال حرکتند. بعضی از آن ها در حال لمس شما هستند و شما می‌توانید آنها را احساس کنید.
در این انرژی جدید، پنج لایه وجود دارد که در حال فعال شدن هستند و این هدیۀ شگفتی برای شما خواهد بود و یکی از آن پنج لایه از پیش در حال فعال شدن بوده است.
 
   در علم اعداد، 5 ، عدد ِ تغییر می‌باشد. انرژی‌های عدد 5 یا خصوصیات لایه‌ها ، شامل اعداد 2 و 6 ، ترکیبی از لایه‌های 7 و 8 و عدد 9 می‌باشد. این بیانگر آن است که انرژی‌های 5 با شش لایه سرو کار دارد. همچنان که پیش می‌رویم آن ها را توضیح می‌دهم و در یک لیست مورد بررسی قرار می‌دهیم. این آموزشی رازآمیز، پیچیده، زیبا و جدید است و چیزهایی را به شما خواهد آموخت، مفاهیمی که باید از آن آگاه باشید. این آگاهی به شما توضیحاتی در مورد این هدیه می‌دهد و جزییاتی را برای انجام دادن شما ارائه می‌دهد که قبلا قادر به انجام آن نبوده‌اید. آن چه را که غیر قابل شرح است را برای شما تشریح می‌کند.
 
اکنون ما در انرژی اعداد هستیم. اگر تردید دارید که ما در انرژی عدد 5 هستیم پس این کار را انجام دهید: لایه‌های 2 و 6 و 7 و 8 و 9 را انتخاب کنید و با هم جمع کنید، شما می‌خواهید که به انرژی علم اعداد دست یابید، انرژی عدد 5    (32=9+8+7+6+2).   عدد 32 وقتی به یک عدد تقلیل یابد، تبدیل به عدد 5 می شود: 5=2+3 
عدد 5 بیانگر تغییرات جهانی است. برای تغییرات آماده شوید!
 
   هیچ یک از این ها رخ نخواهد داد اگر شما نخواهید. این ها هدایایی است برای روشن ضمیران. اگر اشخاص روشن ضمیر بخواهند که در را باز کنند و اگر بخواهند که اجزای کوانتومی خود را از طریق گزینش حس هوشیاری متحول کنند، آنگاه تغییر رخ خواهد داد. اگر نخواهند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. حقیقت شما در این سیاره توسط گزینش حس آگاهی هدایت می‌شود.
 
این نیت شماست که در DNA کوانتومی تغییر ایجاد می‌کند.  بدون نیت هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
 
 
آموزش DNA ... درس‌های کوانتومی برای شما و گذشتۀ شما
 
   لایۀ دوم DNA به عنوان درس زندگی انسان تعریف شده است. هنگامی که DNA را به قسمت‌های مجزایی قسمت‌بندی می‌کنید و سپس آن را در یک حالت سه بُعدی مورد مطالعه قرار می‌دهید، درک آن آسان‌تر می‌شود. این مهم است که بدانید درس زندگی چیست و چرا آن در DNA شما وجود دارد. شما با آن به این سیاره می‌آیید و آن چیزی است که در بایگانی آکاشیک (در” آکاشیک” هر اندیشه ای که در سراسر گیتی در جریان است، وجود دارد از حقیقت و مفهوم برگ برگ کتاب‌هایی که تاکنون نگاشته شده و نهان هر رخدادی که تاکنون به وقوع پیوسته است و زندگی‌هایی که در گذشته داشته‌اید ) برای شما ساخته شده است. این به شما می‌گوید که درس زندگی شما با زندگی‌های گذشتۀ شما در ارتباط است.
بنابراین
دلیل این که چرا آن با زندگی‌های گذشته در ارتباط است، این می‌باشد که بایگانی آکاشیک DNA  شما با لایه‌های 7 و 8 ( لایه‌های مربوط به مردم لموریا در DNA شما) پیوند خورده است. هیچ لایه‌ای به تنهایی عمل نمی‌کند اما بیایید به عدد دو بازگردیم.
زندگی‌های گذشتۀ شما مانند یک پازل در کنار یکدیگر قرار داده شده‌اند.
تعدادی از شما در این اتاق درس زندگی بسیار مشابهی دارید و موقعی که من در مورد آن سخن می‌گویم، به درستی گفته‌ام پی خواهید برد. برای نسل‌ها، مردم بالتیک یک حقیقت از زندگی داشتند که برای شما معین است. شما این هستید و شما آن می‌باشید. شما به این راه می‌اندیشید و شما به آن راه می‌اندیشید و بسیاری از شما می‌دانید که من چه می‌گویم. بنابراین درس‌های زندگی بسیاری در این اتاق وجود دارد که مشابه می‌باشند.
اجازه دهید تا آزادی و استقلالی که در کشور شماست در اندیشۀ شما منعکس شود. این کارما (بودا در مورد کارما می‌گوید : حتی اگر در زیر محکمترین صخره‌ها بروید کارما گریبان شما را می‌گیرد. کارما به معنای«تاوان» است. بدین معنا که نتیجهٔ اعمال نیک و بد فرد در زندگی کنونی و یا زندگی های بعدی وی تاثیر خواهد گذاشت. کارما از اعتقادات ادیان هندو، بودایی و ادیان آسیای جنوب شرقی است - ویکی پدیا) نیست، اما چیزی شخصی است و بازتابی از آن چیزی است که با دیگران می‌کنید. این درس زندگی شماست.
 
آیا می‌دانید که آکاشیک برای شما به عنوان یک گروه، چه انجام می‌دهد؟ آکاشیک به انرژی شما اجازۀ بلند پروازی می‌دهد. شگفت زده نشوید اگر یک بیدار کنندۀ مبتنی بر روح در این اتاق وجود دارد. این راهی است که آن عمل می‌کند. آن لایۀ دو است و شروع به تحول کرده است، شروع به اصلاح کرده است. شروع به دگرگونی کرده است. بنابراین ممکن است بگویید: «خب، چگونه شروع به دگرگونی کرده است؟  درس زندگی باید درس زندگی باشد. چگونه می‌تواند تغییر کند در حالی که مبتنی بر اتفاقات واقعی است؟»  
من این گونه جواب خواهم داد: آن شروع به تغییر کرده است به خاطر تواناییش در آشکارسازی.
از این رو درس ممکن است همان باشد ولی نتیجۀ درس بسیار بزرگ تر است.
 
   انرژیی که همواره در هر چیزی ادغام شده است، عدد 6 می‌باشد.
آیا شما به علم عدد 6 آگاهی دارید ؟ عدد 6 بیانگر انرژی خود برتر است.
اگر قبلا این را نشنیده‌اید، اکنون نیاز است تا بشنوید: خود برتر کجاست؟ 
تنها جزیی که برتر است، قوۀ ادراک این ارتعاش است.
خود برتر، در مکانی است که به شما امکان می‌دهد تا آن را ستایش کنید.
آیا تصدیق می‌کنید که بسیاری از شما به عبادتگاه‌هایی می‌روید تا به خودتان اتصال یابید؟  
شما زانو می‌زنید و موسیقی را می‌شنوید و برای خودتان به عبادت مشغول می‌شوید!
من کفر نمی‌گویم.
من به شما اطلاعات هسته‌ای از راه‌کارهای بشری و آگاهی شما از خدا می‌دهم.
خود برتر، آن فرشتۀ باشکوه، شخص طلایی، آن جزء یا قسمتی، که به آن سوی پرده اتصال می‌یابد و روح شماست، همواره نمایانگر شباهت شما با خداست.
هنوز جزیی از شماست... و درون DNA شماست!
شما علاقه‌ مندید که همواره به آن متصل باشید، آیا نیستید؟ خب، تا زمانی که این انرژی جدید توسعه یابد، نیاز است تا کاری برای آن انجام دهید، زیرا آن در دسترس طبیعی ادراک بشری نیست.
عشق به خدا ،
همواره در قلب شماست و همیشه در حال اتصال است.
انرژی تغییر در حال شروع است تا این توانایی را به شما بدهد و این موضوع نائل آمدن به استادی و تسلط را تسریع می‌بخشد.
لایۀ ششم باید در هر مجموعه چیز منفردی که من برای شما تشریح کردم، ادغام شود. آن به طور پیوسته با هر لایه‌ای که با آن کار می‌کند، تغییر می‌کند.
لایۀ دوم، درس زندگی است و لایۀ ششم، خود برتر می‌باشد. هر دوی آن ها در این مجموعه ابزار ادغام شده‌اند.
دو انرژی (لایه) DNA که من قصد دارم برای شما ارائه کنم، بیشترین اهمیت را در انرژی‌های DNA بر روی سیاره دارند. آن ها همیشه مهمترین خواهند بود. از این رو که محرک موتور کارمیک (مربوط به کارما) می‌باشند.
مسئولیت هایی در درس های زندگی وجود دارد که مربوط به لایۀ ششم (خود برتر) می‌باشد. دو گروه انرژی DNA وجود دارد که جفت می‌باشند. آن ها لایه‌های چهار و پنج می‌باشند که امروز مورد بحث ما نمی‌باشد و لایه‌های هفت و هشت که در مورد آن خواهیم گفت.
مانند این است که لایه‌های 4 و 5 و همچنین لایه‌های 7 و 8 با یکدیگر ازدواج کرده‌اند. لایه‌های 7 و 8 لایه‌هایی هستند که ما آن ها را لایه‌های لموریا می‌نامیم. آن ها بایگانی آکاشیک شما می‌باشند. یک بایگانی از همۀ زندگیی که بر روی زمین داشته‌اید، هر چیزی که انجام داده‌اید، همۀ معلومات شما، همۀ مهارت هایی که آموخته‌اید و شیشۀ روحی دانشی که در طول مسیر از دانش انباشته‌اید.
 
   مجددا به شما می‌گویم که درDNA  شما دانشی روحی وجود دارد که ازل آموخته‌اید.
فکر می‌کنید که چه تعداد زندگی در گذشته داشته‌اید؟
شما در این جا نشسته‌اید بی آن که هیچ مدرکی از این که زندگی گذشته‌ای نیز داشته‌اید، داشته باشید، اما آن را به طور شهودی درک می‌کنید، این گونه نیست؟
در آن شیشۀ روحی، در آن لایه‌های DNA که بایگانی آکاشیک نامیده می‌شوند، دانش دوران زندگی وجود دارد. بایستی این شیشۀ کوانتومی را با قصد و نیتی که از انرژی شمنیک می‌آید، بگشایید!
عزیزان، شما برای انجام این کار بسیار دانایید.
من فقط یکی از جزییات نخستین هدیه را برای شما شرح دادم، توانایی فرزانگی روحی در یک چشم بر هم زدن. بنابراین شما هدف زندگیتان، درس زندگیتان، احساس عشق به خدا در زندگیتان و آغاز فرایند اتصال را می‌دانید. تنها با گشودن شیشۀ روح، شما به همۀ این ها دست می‌یابید. آن شما را به سوی آن چه که نیاز به دانستنش دارید هدایت می‌کند و شما را به سوی همزمانی‌هایی که بر شما دلیل بودنتان در این جا را آشکار می‌سازد، هدایت می‌کند.
 
   حال بیایید بیشتر در مورد فعل و انفعالات لایه‌های 7 و 8 با لایۀ 6 (لایۀ خود برتر)  بحث کنیم.
چه چیز آن، در رابطه با زندگی‌های گذشته اهمیت دارد؟
من به شما  دو ویژگی ارائه می‌دهم که جدید نیست ولی به این بحث مربوط است.
DNA و بایگانی آکاشیک شما یک حالت کوانتومی است. بنابراین شما نمی‌توانید از یک مرجع زمانی مانند کلمۀ "گذشته" استفاده کنید.
- "کریون! پس زندگی گذشته یعنی چه؟ آیا من در گذشته زندگی نکرده‌ام؟"
- اوه، در حالت سه بُعدی ممکن است داشته باشید، اما زندگی‌های تجربه شده در DNA شما مانند انرژی زندگی فعلی شماست.
- "این چه معنی می‌دهد کریون؟"
- من روشی را به شما ارائه می‌دهم تا بتوانید به آسانی آن را درک کنید.
در نظر بگیرید که شما نقاش بزرگی در 300 سال پیش بوده‌اید. آیا می‌دانید که آن استعداد خدادادی با شما بوده است؟
- "خب، کریون من اصلا نقاشی نمی‌توانم بکشم".
- می‌دانم.
من به شما می‌گویم که تنها در حالت سه بُعدی تلاش کرده‌اید! چه می‌شود اگر شما به مدیتیشن بروید و با ساختار سلولی خود حرف بزنید و بگویید "من مایلم تا به دورانی بروم که می‌توانستم نقاشی کنم"
   فرایند را شروع کنید! با قصد و نیت استعداد درونی خود را فرا بخوانید. شما شروع به نقاشی کشیدن خواهید کرد، در ابتدا ضعیفید اما سپس اتفاقی می‌افتد: رنگ ها به طریقی که قبلا وجود نداشت ظاهر می‌گردند. شما خواهید دانست که چه چیزی در حال روی دادن است. مدیوم من می‌داند که این حقیقت دارد، او آکاشیک خود را برای بعضی موارد فراخوانی کرده است.
خب حالا ربط آن به خود برتر چیست؟
به شما خواهم گفت:
   هنگامی که شما به زندگی گذشته نگاه می‌کنید، مثلا در صدها سال قبل در نوعی از زندگی گذشته که داشته‌اید، ممکن است که به شما بگویند که در گذشته شخص دیگری بوده‌اید . حتی ممکن است به شما اطلاعاتی بدهند که شما چه کسی بوده‌اید. آن ها قادر به این کار می‌باشند، چرا که همۀ این ها در آکاشیک شما ثبت شده است و برای بسیاری قابل خواندن می‌باشد. آیا فکر می‌کنید که به آن متصل می‌باشید یا این که منقطع از آن می‌باشید؟
شما به هر چیزی که انجام داده‌اید متصل می‌باشید. خود برتر شما همۀ آنهاست!
در بایگانی آکاشیک شما ویژگی‌هایی وجود دارد که به آن ها نیازمند می‌باشید. در  این زمان و در عصر حاضر شما به این ابزار نیاز دارید. شما به این تسلط نیاز دارید. شما به این بردباری کوانتومی نیاز دارید. چرا به آکاشیک خود نمی‌روید و از خود برتر نمی‌خواهید که آن را فعال سازد؟ خود برتر شما می‌خواهد که به آن دست یابد و از شما یک شخص صبور بسازد .
کندوکاو آکاشیک همان ابزار جدیدی است که ما از آن صحبت می‌کنیم. بروید و بخش‌ها و قسمت‌هایی که از شما هستند و شما آن ها را زندگی کرده‌اید و شایستگی آن را دارید، به دست آورید. در این زندگی چه چیزی را آموخته‌اید؟ اگر من به شما زمان بدهم، اگر تمام غروب را به شما اختصاص بدهم، شما می‌توانید یکایک آن ها را برشمرید؟ به عنوان یک زن، یک مرد، یک انسان؟ خواهید گفت: "من به زمان بیشتری از یک غروب نیاز دارم تا همۀ آن ها را بنویسم". حق با شماست!
اکنون چندین و چند برابر آن را در ازای چند صد زندگی که داشته‌اید در کتابخانه‌ای از تجارب و دانش‌ها در اختیار دارید. همۀ این ها از آن شماست.
 
   لایۀ نهم
 
   ما لایۀ نهم را به عنوان لایۀ شفادهندگی، معرفی کرده‌ایم.
نه به این دلیل که جسم را شفا می‌دهد – ما هرگز چنین چیزی را نمی‌گوییم –  به این دلیل که آکاشیک را شفا می‌دهد!
اکنون بعضی از رازها آشکار می‌گردند: همۀ این لایه‌ها با هم کار می‌کنند و تعدادی از آن ها بخش‌های غیرفعال را آماده می‌سازند تا زمانی که انرژی زمین به نقطۀ اصلی رسید، آن ها را فعال سازند. و زمان آن اکنون فرا رسیده است.
من امشب با گروهی از مردم صحبت می‌کنم که در انرژی قدیم محدود شده بودند و به طور تصادفی صاحب آزادی و روحی مستقل شده‌اند. این دلیل آن است که چرا این پیام را نخست به شما داده‌ام، زیرا که شما بیانگر گسترش آگاهی برای لذت بردن از آزادی و برای اشاعۀ این ایده هستید که هر چیزی ممکن است.
شما قادرید که به بایگانی آکاشیک خود رجوع کنید و آن را دسته‌بندی کنید. در راه شخصی خود، شما خودتان را به وسیلۀ ایجاد تغییرات در DNA خود از طریق بایگانی آکاشیک شفا می‌بخشید.
-"منظورتان این است که من می‌توانم خودم را شفا بخشم؟"
- اوه بله! این دلیل بودن شما در این جاست و آماده و متوازنید تا من چگونگی آن را به شما بگویم. آسان و در عین حال مشکل است، بستگی به میزان اعتقاد شما به آن دارد.
آیا می‌توانید عشق خدا را در این جا احساس کنید؟
اگر می‌توانید شروع خوبی است. من به شما خواهم گفت: اگر بتوانید این پیام را احساس کنید، می‌توانید آن چه را که آموخته‌اید، عملی سازید. این شفادهی به یک باره اتفاق نخواهد افتاد، اما من به شما روشی را ارائه خواهم داد.
   هر یک از شما بر روی این سیاره منحصر به فرد است. هر کدام درس زندگی منحصر به فردی دارد. هر یک الگوی منحصر به فردی از زندگی‌های گذشتۀ خود دارد. این بدین معناست که بایگانی آکاشیک شما شبیه با مال هیج کس دیگری نیست و همچنین خود ِ برتر شما منحصر به فرد است. این حداقل توانایی من جهت ارائۀ لیستی از  کلیات سه بُعدی برای شفا دهی شماست.
چرا لحظه‌ای خاموش نمی‌نشینید و با خلوص به روح خود نمی‌گویید: "من این چیزها را دوست دارم. من قول می‌دهم تا انرژی‌هایی که در زندگی خود نیاز به فعال کردن آن ها دارم را فعال سازم تا اهدافی را که به خاطر آن ها آمده‌ام را به کمال برسانم. من می‌خواهم از زندگی خود لذت ببرم و لذت را در تمامی آکاشیک خود پیدا کنم، زیرا من شایستگی آن را دارم و به آن دست یافته‌ام. من پیش از این زندگی مثبت و سراسر لذتی داشته‌ام، بنابراین می‌خواهم به این انرژی دست یابم".
شما عزت  نفس می‌خواهید. شما می‌گویید: " روح ... جسم، من عزت نفس می‌خواهم، زیرا عزت نفس زیادی ندارم". خود برتر شما به آکاشیک می‌رود و با یک جنگجوی دلیر در میدان نبرد باز می‌گردد... چیزی که در یکی از زندگی‌های گذشته خود بوده‌اید. این به شما اعتماد به نفس می‌دهد. تنها کافی است که به خاطر بیاورید.
 
   برای کسی که می‌خواهد کتاب بنویسد، یا سخنران و نویسنده‌ای در DNA خود پیدا کند، این انجام شدنی است. من چگونه می‌دانم؟ زیرا بسیاری از مردمی که خواهند پرسید، مشغول گوش دادن و نوشتن هستند. آن ها ارواح قدیمی سیاره هستند و کامل‌ترین آکاشیک را دارند... با بیشترین تجارب نسبت به هر کسی.
کسی که دانش روحی می‌خواهد، باید برود شیشه روح را پیدا کند! در آن جا شمنی هست که قبلا بوده‌اید یا معلمی روحی در درون روستا. همه چیز در آن جاست. من این را می‌دانم زیرا شما را می‌شناسم!
 
 
   مرور مجدد
 
   پنج لایۀ انرژی وجود دارد که در حال فعال شدن هستند:
درس زندگی (لایۀ 2)، خود برتر (لایۀ 6)، دو لایۀ لموریا (لایه‌های 6 و 7)، و لایۀ شفادهندگی (لایۀ 9). این ها هدایای این عصر هستند.
من می‌خواهم که به این انرژی‌ها به عنوان یک هستۀ انرژی بنگرید که در حال ارتعاش است...
یک دروازه. می‌خواهم به شما در مورد آن دروازه بگویم:
این دروازه با موسیقی آن سوی پرده به ارتعاش در می‌آید.
   در مدیتیشن‌های خود 
   اگر شما با نیت خالص به آن نور،
   علی رغم همۀ مشکلات ادامه دهید،
   دست خالق را
   خواهید یافت که شما را لمس می‌کند!
   زیرا خالق می‌خواهد
   که کشف شود!
 
   تغییر،  در حال رخ دادن است و  شما اگر به آن فقط در حالت سه بُعدی نگاه کنید تغییر با ترس، اضطراب و ابهام همراه خواهد بود. تغییر ممکن است توسط آب و هوا یا اقتصاد یا مشکلات خانوادگی یا دوستان یا حتی شغلتان ایجاد شود. این تغییر است و به هر حال در حال روی دادن است. اگر شما بتوانید به آن به شیوۀ کوانتومی بنگرید، همان تغییری است که ما داریم 20 سال از آن حرف می‌زنیم.
اکنون شما دارید به تمامی ابزار مجهز می‌شوید.
 
   شبکۀ جهانی ویژگی‌هایی از آکاشیک شخصی یک موجود بشری را ارائه می‌دهد، یک انرژی کوانتومی که او را احاطه می‌کند تا بتواند مورد استفاده و دریافت قرار گیرد. که شامل شفادهندگی، توازن زندگی، و حتی استادی و تسلط می‌شود.
DNA تنها یک حامل فیزیکی از یک حالت کوانتومی است. یک حالت کوانتومی در همه جا وجود دارد...
 
   من کریون هستم.
انسان‌های عزیز شما در راه خود هستید. با حق انتخابی آزادانه.
این مکان را با ذهنی روشن ترک نمایید، بیشتر از آن چه که پیش از آمدن به این جا بوده‌اید.
این جا را در حالی ترک کنید که آماده‌اید کارهایی را انجام دهید که پیش از این  باور به توانایی انجام آن را نداشته‌اید.
نور این پیام و هویت اصیل خود را توسعه دهید...
هویتی که جزیی از خداست.
من شما را به شنیدن موسیقی دعوت می‌کنم .

__________                   

*

 آوردن این گزیده ها از مجموعه نوشته های "لی کارول" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا حتا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربی و جدیدی از آن مواجه می شویم! و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و نیز یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر «پایان عمر» در این  خصوص است و نیز به جهت تلنگرهای تأمل برانگیزانه و شایان توجهی که در متن دیده می شود (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/09
     که :

    خانه ی ِ بی چراغ

    لانه ی ِ کین می شود و

    کمین گاه ِ دَدان!

    و مسجد ِ پر چراغ

    مأمن ِ دزدان!!

 

                     دریغ ورزیدن ِ از خویش

                     بی خویشت نماید ...

                                   به جای خیش بودن

                                   می شود بیل،

                                   به قبری تنگ

                                   چالت می نماید!!

 

نوشته شده توسط در 93/06/09
                   

                                          قلب شما همه چیز را می‌داند

               

سه شنبه ، 15 ژوئن 2010 ، مونیخ ، آلمان
مدیوم : دیوید براون
 
   سلام عزیزان. من کریون از خدمت مغناطیسی هستم.
بازگشت مجدد به مونیخ و لذت بردن از آب و هوای گرم آن لذت بخش است. عشق زیادی در هوا وجود دارد و تغییرات بسیار بسیار زیادی را در زندگی هر کسی وارد می‌کند.
 
   همان طور که در گذشته گفته شد، آیا عشق پاسخ است؟ و بعد از سال 2012 عشق تنها راه خواهد بود؟
 
   عشق، طریق ظهور  و عشق، راه خواهد بود. دیگر انرژی‌های منفی خشم، ناراحتی و درد، در بازی نخواهند بود.
این در آغاز برای هر کسی صدق نخواهد کرد؛ در آغاز موجی از 144،000 نفر به انرژیِ جدید، هدایت خواهند شد و آن ها یک دنیای جدید خواهند ساخت و مردم را به سوی انرژی جدید هدایت می‌کنند!
 
   عزیزان!
   عشق شروع به جریان کرده است، دنیای جدید دارد آغاز می‌شود، فرایندهای جدیدی وجود دارد و راه‌های جدید شفا در پیش روست؛ راه‌های جدید برای رهایی از انرژی منفی و درک روشن‌تر از عشق.
راه جدیدی در پیش روست.
این لذت و آزادی بسیاری را برای جهان به ارمغان خواهد آورد، حالت جدیدی از هستی.
انرژی‌های جدیدی از عشق وجود دارد و این با تکنولوژیی که بالغ بر سیصد سال پیش از این  ایجاد شده است یکی خواهد شد، یک حالت منصفانه‌تر و یک راه آسان‌تر برای آفرینش. قلب‌ها شروع به باز شدن خواهند کرد و شما با قلبی گشوده زندگی را دوست خواهید داشت.
انرژی‌های جدید یک راه خیلی ساده‌تر برای درمان و همکاری را ایجاد خواهند کرد.
 
   عزیزان!
   راهنماهای روح شما به اتاق وارد می‌شوند. آمدن آن ها را به فضای خود خوشآمد بگویید. اجازه دهید که عشق جریان یابد و اتصال یابد و فضایی را برای روح ایجاد کنید. جریان روح را در اتاق احساس کنید، انرژی‌های کریون را احساس کنید...
کریون قصد دارد تا نقش عظیم‌تری در شفای سیاره ایفا کند. 
به خودتان اجازه دهید که چشمانتان را ببندید... و نگاهتان را به درونتان بیفکنید. از طریق پاشنۀ پای خود و چاکرای پایه ستون فقرات (base chakra) به مادر زمین اتصال یابید. تصور کنید که مادر زمین در پایین شماست و در میان آن یک قلب صورتی وجود دارد. بگذارید که به این قلب صورتی فرود بیایید. و احساسات خود را مشاهده کنید، تنفس خود را مشاهده کنید. بگذارید بدنتان ریلکس شود و تنفس خود را مشاهده کنید و عمیقاً به مادر زمین اتصال یابید... و اجازه دهید که عشق جریان یابد...
در دایره با همسایۀ خود اتصال یابید. اجازه دهید که عشق از طریق قلب شما به هر کسی که در اتاق است، جریان یابد و عشق را از هر کسی در اتاق دریافت کنید. بگذارید که عمیق‌ و عمیق‌تر با مادر زمین اتصال یابید و از طریق قلب هایتان عمیق و عمیق‌تر با شخص انسانی خود اتصال یابید .
قلب خود را نظاره کنید؛ آیا باز است یا بسته ؟ آیا انسدادی در قلب شما وجود دارد؟ قلب خود را نظاره کنید و با قلب خود باشید...
گوش‌های قلبتان اغلب بهتر از گوش های بدنتان می‌شنوند، و گوش های قلب شما همان‌هایی هستند که این پیام را می‌شنوند تا چنان چه شما واقعاً آغاز به این سفر کرده باشید، از سر شما به قلب شما تغییر مکان دهند.
این یک سفر قدیمی است که از هزاران سال تمرین شده است و هر کسی در این اتاق قبلاً حداقل یک بار این سفر را انجام داده است و ما آن را نور راهنمای شما می‌نامیم، بنابر این می‌توانید مجدداً به یاد آورید که چگونه از سر شما به قلب شما منتقل شده است. هر آن چه بر روی این سیاره آموخته‌اید در سر شما ذخیره شده است اما قلب شما به جهان متصل شده است و همه چیز را می‌داند؛ هر چیزی که برای دانستن در مورد هر چیزی وجود دارد.
 
   وقت آن است که به قلب خودتان گوش فرا دهید...
   بگذارید تا سر شما با قلب شما یکی شود ... و به آرامی ریلکس شوید.
   در غرب بیش از حد بر ذهن منطقی تأکید شده است، و در انرژی جدید قلب حکومت می‌کند.
شما در یک سفر هستید تا قلبتان را کاملاً باز کنید، قلب هایتان را کاملاً باز کنید، در هر زمان قلب خود را کاملاً باز نگهدارید. به منظور انجام این کار شما باید بسیار بسیار نرم شوید. بگذارید تا نرم و آرام شوید؛ در نرمی و آرامش می‌توانید عشق را احساس کنید. عشق نرم و آرام است و در نمایش پاکی زندگی‌تان، شما دارید از نرمی و آرامش به هیجان می‌آیید.
 
   چه نرم و چه آرام در انرژی شما، به سادگی بسیار، جراحت ایجاد شده است. دنیای غرب برای نرمی و آرامش، اهمیت زیادی قائل نیست. شبیه یک تضاد است که با نرمی و آرامش، قدرت درونی را تولید می کنید، اما این یک تضاد است.
شما نمی‌توانید فوراً آن را باور کنید اما این چیزی است که شما باید به آزمایش بگذارید.
شما باید خودتان را برای انتقال به یک دنیای جدید که هر چیزی نرم و آرام است به چالش بکشید...
سختی جزیی از داستان نیست، نیرو بخشی از داستان است. با نرمی و آرامش، نیروی بیشتری را احساس خواهید کرد.
به انرژی‌هایتان اجازه دهید تا نرم‌ و نرم‌تر شوند.
ما امشب این جاییم تا اجازه دهیم خود مردانۀ شما شفا یابد.
عمیق‌ترین شفا هنگامی رخ می‌دهد که شما نرم‌ترین و آسیب‌پذیرترین را احساس کنید. به خودتان اجازه دهید تا نرم‌تر و آرام‌تر گردید. شما دارید در درون بدنتان عمیق و عمیق‌تر فرو می‌روید. شما عشق ورزیدن به بدنتان را خواهید آموخت و یاد خواهید گرفت تا واقعاً خود را دوست بدارید. این حالت عشق ورزیدن به خود، هنگامی اتفاق می‌افتد که اعضای درونی شما یکدیگر را دوست بدارند. شما نیاز دارید تا این اتفاق برایتان بیفتد تا عشق ورزیدن به خود را تجربه کنید.
چه اتفاقی خواهد افتاد در یکی دو سال آینده که اعضای درونی شما شروع به عشق ورزیدن به یکدیگر می‌کنند و شما از این روند در سطوح خودتان تقلید می‌کنید. شما این جایید تا از جهان؛ از منظومۀ شمسی خودتان کپی‌برداری کنید!
معانی دوگانه‌ای وجود دارد هنگامی که می شنوید "همانطور که بالا همچون پایین" و "همانطور که درون همچون بیرون".  این بدان معنی است که چیزی در درون شما در حال جریان یافتن است، شما دارید در بیرون و در جهان فیزیکی خود آن را می‌سازید. معنی دیگر این است که شما یک نمونه از منظومه شمسی دارید که در هماهنگی کامل کار می‌کند و این همان چیزی است که از آن کپی برداشته‌اید. این مدل به شما اجازه می‌دهد تا یک هماهنگی کامل بین خودتان و جهان به وجود آورید...  نه تنها در هماهنگی، بلکه در همزمانی.
بنابراین بیایید به انرژی‌هایتان اجازه دهید تا بالا و بالاتر بروند...
به خودتان اجازه دهید تا احساس کنید همانند چیزی که در سال 2012 حس خواهید کرد.
به خودتان اجازه دهید تا به جهان متصل شوید. تمام آگاهی و هوشیاری خود را در جهان قرار دهید. شما می‌توانید به طور خالص از طریق نیایش این را انجام دهید و احساس کنید که جهان چگونه احساس می‌کند. این به طور خودکار شما را به یک ارتعاش بالاتر خواهد برد؛ این چنین شما دارید به یک ارتعاش بالاتر می‌روید و ترس، ناراحتی و خشم شما می‌تواند از همۀ این برطرف شود.
همان گونه که دارید به درون انرژی‌های جهان منتقل می‌شوید، به احساسات خود اجازه دهید تا بیایند و بروند. اجازه دهید تا احساساتتان بیایند و بروند ...
احساسات شما دروازه‌ای هستند به سوی دنیای جدید. با شهامت بیشتر، شما احساس آن چه را که نمی‌خواهید حس شود را بگذارید  برود.
این عزیزان قصد دارند تا ملایم و ملایم‌تر شوند...
انرژی‌های دنیای جدید دارند به دیدار شما می‌آیند و به آرامی شما را به سوی انرژی‌های سال 2012 هدایت می‌کنند. تغییر هرگز آسان نیست...
یک روز شما یک چیز هستید و روز بعد چیزی دیگر.
قدم نهادن به پلۀ ناشناخته همیشه دلهره‌آور است.
همیشه چیزی وجود دارد تا قدم گذاشتن در ناشناخته‌ها را متوقف کند، بنابراین آگاه باشید و بگذارید که این ترس‌ها بیایند و بروند. و تنها بدانید که عشق یکی از چیزهایی است که شما بیشترین ترس را نسبت به آن دارید، و ذات شما از عشق است.
شما وجود دارید تا به ذات خود بازگردید.
اگر ما بتوانیم مقایسه‌ای از داستان کرم ابریشم داشته باشیم: موقعی که جوان است بر روی برگ های شاه‌توت زندگی می کند، می‌خورد و می‌خورد و چاق می‌شود و سپس خودش را با تارهای ابریشمی می‌پوشاند و درنهایت تغییر شکل می‌دهد و پیلۀ خود را ترک می‌کند... به سوی دنیا حرکت می‌کند، دنیایی که یک پروانه می‌تواند از فراز گلی به گلی دیگر و یا هر جا که بخواهد برود. انسان هیچ تفاوتی ندارد، ممکن است زیاد نخورد و چاق نشود ولی از طریق فرایندی پیش می‌رود و تغییر یافتن بسیار انسانی است. این سفری است که شما در آن به سر می‌برید.
تارهای ابریشمی، تمثیلی از تمام محدودیت‌ها و آسیب های والدین شما هستند. بنابراین برای این که شما پروانۀ خود را بیرون آورید، باید تارهایی را در بیرون از پیلۀ خود بشکافید تا خود حقیقی‌تان را بازیابید...
و خود حقیقی شما مجروح و آسیب دیده نیست؛ و به دنیای جدید وارد خواهد شد در حالتی از تمامیت و یگانگی..  کاملاً اتصال یافته به جهان..   در یکی شدن با جهان و در همزمانی مطلق با جهان.
 
    شما در عشق خواهید بود،
شما در عشق خواهید بود با خودتان و هر کسی که شما را دوست خواهد داشت. شما به موجودی جادویی تبدیل خواهید شد که بین مسیر جادویی بهشت و زمین گام بر می‌دارد.
این سفر شماست...  انجام دادنش بسیار ساده‌تر از چیزی است که گفته شده است.
 
   من شکوِه‌های شما را می‌شنوم: "کی این 2012 می‌آید؟" ، "چه رخ می‌دهد ؟" ، " مسئلۀ دیگری که باید دریافت کنم چیست؟" ، "عمل درونی بیشتر؟"
ما همۀ این ها را می‌شنویم، و تنها می‌دانیم که هر قدم که شما به سوی دنیای جدید بر می‌دارید، یک گام نزدیک‌تر می‌شوید...
و شما دارید پیشرفت می‌کنید و دنیایتان را درک می‌کنید و با درک خودتان می توانید جهان را درک کنید و با درک جهان می‌توانید خودتان را درک کنید.
 
   به این دلیل  عمل کردن از طریق مسائل خانوادگی این قدر مهم است که خورشید از انرژی‌های پدران شماست...  پدر شما مجموعه‌ای از انرژی‌های همۀ پدران در خانوادۀ (خاندان) شما می‌باشد. به طور طبیعی اگر پدران شما ضعیف باشند، تابش آفتابی در زندگی شما نخواهد بود. چیزی که شما با عمل درونی جستجو می کنید ارتباطی بین خورشید و زمین است. این چیزی است که شما می‌خواهید در درون خود بدان دست یابید... انرژی خورشید 95% از کل منظومۀ شمسی است .
 
   خورشید زمین را نگه می‌دارد، اما آن را کنترل نمی‌کند؛ آن به زمین نمی‌گوید که چه باید بکند. خورشید فقط زمین را نگه می‌دارد و آن چه که شما در درونتان جستجو می‌کنید، همان پدر شماست که مادر شما را نگه می‌دارد. این کل عمل درونی است؛
هر چیزی که از حالا در مورد آن صحبت می‌کنیم دربارۀ دنیای درون است، سطوح درونی روح.
از این رو شما می‌خواهید که پدر درونیتان نیرومند باشد و بنابراین او می‌تواند فضا را برای مادرتان نگه دارد تا او داشتن عشق را تجربه کند. پدر درونی شما قوی‌تر از مادر درونی شماست تا به زنانگی او وارد شود. چنان چه مادر درونی شما بیشتر در حرکت است و وظایف زنانگی او بیشتر است و پدر درونی را بیشتر دوست دارد...
مادر درونی شما شخصیت زنانگی خود را دوست دارد، او از زن بودن لذت می‌برد. و مهم‌تر از همه چیز این است که کودک درون از این تجربه می‌آموزد و رشد می کند و فقط یک نسخه از مادر و پدر درونی شماست.
قوی‌تر از پدر درونی شما و قوی‌تر و زنانه‌تر از مادر درونی شما و بزرگتر از فضای رشد  کودک درون شماست. این اشتباه را مرتکب نشوید که همۀ انرژی‌های خودتان را روی کودک آسیب دیدۀ خود متمرکز کنید. شفای حقیقی در شفای کل منظومۀ خانواده است... که این شامل مادر شما و پدر شما و پدربزرگ و مادربزرگ شما و نیای شما نیز می‌شود. دایی و خاله و عمو و عمۀ شما و فرزندان آن ها، مردان و زنان فامیل شما نیز همگی در این بازی نقشی را ایفاء می‌کنند، و چنان چه شما در این روند تعادلی، خدایی و نظمی خدایی را به دست بیاورید، نیرومند و نیرومندتر می‌شوید و بیشتر و بیشتر به جهان اتصال می‌یابید... آن فضا را برای خودتان بسازید و به دنیای جدید وارد شوید... تا تجربه‌ای را که واقعاً از زندگی‌تان خواهانید، داشته باشید.
 
   عزیزان! این دانش به صورت راز نگه داشته شده بود. برای هزاران سال تعداد کمی از مردم این راز را آموخته بودند و در حال حاضر رازی بزرگتر از این دانش برای شما وجود ندارد. این دانش را صاحب شوید و اجازه دهید تا این دانش در بدن های شما جریان پیدا کند. بعضی اوقات برخی از چیزها به سادگی به دست نمی‌آیند و سال ها طول می‌کشد تا یک مرد با قدرت تفکر در کل زندگی خود به این نتیجه برسد. شما شریف هستید و با داشتن این دانش به خودتان افتخار می‌کنید. انرژی برای هر کسی در منظومۀ خانوادگی منتقل می‌شود و تنها به یک ضربۀ کوچکِ شروع کننده نیاز دارد.
برای شما که همگی در این جا به عنوان شفادهندگانی بر روی این زمین هستید، این وظیفۀ شماست که تا منظومۀ خانوادگی شخصی خود را جهت تأمین صلح و هماهنگی از طریق بدن هایتان با پیروی کامل از منظومۀ شمسی بدست آورید. چیزی که ممکن بود برای انجام شدن در طول عمر شما اتفاق بیفتد، اکنون دارد در دو سال آینده اتفاق می‌افتد... عشق دارد جریان می‌یابد... عشق از طریق شما به برادر و خواهرتان جریان خواهد افتاد، به طور مطلق از شما به مادران شما و از مادران و پدران شما... از شما به فرزندانتان، به عموها و عمه ها و دایی ها و خاله‌های شما و فرزندان آن ها و مردان و زنان خویشان شما. هر چیزی قصد دارد تا به دستور خدایی جریان یابد.
عزیزان! این سفر است.
به انرژی‌هایتان اجازه دهید به بالا و بالاتر صعود کنند، به سوی انرژی‌های 2012 .
این انرژی هماهنگی است؛ این انرژی منظومۀ خانوادگی شماست که به فرمان بی چون و چرای الهی جریان می‌یابد. عشق جریان خواهد یافت... شما حمایت خواهید شد... شما پشتیبانی انرژیکی از سوی حامیان روحی خود خواهید داشت، از فرشتگان خود، و حتی حمایت بیشتری از جانب کریون؛ انرژی کریون دارد قوی و قوی‌تر به سوی زمین پرتو افشانی می‌کند.
با گذشت سال‌ها، شفای کامل در جلسه‌ای چند دقیقه‌ای طول خواهد کشید. همه چیز شتاب داده شده است و همه چیز نگه داشته شده است. انرژی را به آرامی حس کنید و به سوی انرژی 2012 حرکت کنید... پیام کریون را دریافت کنید و در رابطه با مسئلۀ خانوادگی اجازه دهید تا عشق پدر و مادرتان و عشق به دیگران را ببینید. این راز خود دوستی است.
 
   ما می‌دانیم که ما در حال تکرار خود هستیم و ما نمی‌خواهیم که شما این را از یاد ببرید. عشق دارد به سیارۀ زمین می‌آید، ما وضعیتی گاه موفق و گاه مغلوب را نمی‌خواهیم؛ ما می‌خواهیم شما کاملاً خالص باشید. ما می‌خواهیم تا با نشانه‌هایی بزرگ بر روی تخته‌هایی افراشته به شما راه یگانگی و تمامیت را نشان دهیم... به منظور عشق، صلح و لذت.
ما می‌خواهیم این نشانه‌های بزرگ فرستاده شوند تا به شما راه دنیای جدید نشان داده شود.
 
   دو انرژی وجود دارد که در راه شما مقاومت خواهند کرد؛ آن ها انرژی نظامی و King Fisher Wound هستند (کینگ فیشر لقب شاه آرتور افسانه‌ای است که در قرون وسطی به عنوان اولین پادشه انگلستان تاجگذاری کرد و به رشادت و عدالت گستری مشهور بود و در آخرین جنگ خود با شورشیان زخم‌های عمیقی بر می‌دارد و او که از نزدیکی مرگ خود اطلاع داشت دستور داد اکسکالیبور - شمشیر افسانه‌ای او - را به درون دریاچه بیندازند و بی‌درنگ، دستی از آب بیرون آمد و شمشیر را پس گرفت‌. سپس آرتور را سوار قایقی جادویی کردند و قایق ناپدید شد. در آخرین کلماتش گفت به آوالون می‌رود تا زخم‌هایش را درمان کند و شاید روزی بازگردد تا مردمش را رهبری کند- نقل از ویکی پدیا – با این حال متوجه ارتباط شاه آرتور با این گفته‌های کریون نشدم – مترجم) .
آزاد شدن این دو انرژی مانند برداشتن سنگ فوقانی پل موجب فروپاشی خواهد شد. شفا به سادگی گرفتن یک آبنبات از یک بچه خواهد آمد.
روزهای کشیدن موی خود و حیرت "چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ ، چرا من نمی‌توانم به دستش آورم و آیا این درست است؟" تقریباً به پایان خواهد رسید.
تا وقتی که این انرژی‌ها در درون شما باشند، هیچ چیز درست نخواهد بود...
این راهی است که طراحی شده است. اگر پدر شما انرژی نظامی دارد، پس مادر شما نیز آن را خواهد داشت؛ هر چیزی در حکم آینه است. این باعث یک فرسایش نیرو بین مادر و پدر درونی شما خواهد شد... این باعث ناهماهنگی و نقص ارتباطات می‌شود... در حقیقت این انرژی مواظب برقراری یا عدم برقراری ارتباط نیست، فقط چیزی را می‌خواهد که خواهان آن است! این انرژی چیزی را به شما نمی‌دهد، فقط می‌گیرد. اتاقی برای نرمی و آرامش وجود ندارد؛ انرژی‌های نرمی و آرامش نمی‌توانند در کنار انرژی‌های نظامی دوام بیاورند. حتی اگر بگوییم که مکانی برای این انرژی نظامی بر روی سیارۀ زمین وجود دارد، که نمی‌توانیم بگوییم، این انرژی متعلق به خانوادۀ شما نیست.
هر شوهر یا زنی برای زندگی مشترک خود تصور و یا رؤیایی دارد ؛ و جایی که انرژی نظامی وجود دارد شما می‌توانید رؤیای‌تان را به بیرون پنجره پرت کنید. هر مشکلی ، 100% از هر مشکلی ، می‌تواند بوسیلۀ عشق حل شود. در انرژی نظامی یا در انرژی fisher king wound به هیچ وجه، هیچ عشقی وجود ندارد!
انرژی نظامی دربارۀ کنترل، و انرژی fisher king wound در مورد کنترل مخفی است.
کنترل متعلق به این سیاره نیست! خورشید، زمین و هر چیزی را که به طور کامل در این منظومۀ شمسی عمل می کند را نگه می‌دارد، هیچ چیز به اشتباه نمی‌رود... همه چیز در این هماهنگی است... صلح و هماهنگی.
هر مشکلی با عشق حل خواهد شد. همۀ مشکلات در غیاب عشق بروز پیدا می‌کنند.
هیچ عشقی در پایان یک اسلحه کشی وجود ندارد. به هیچ وجه عشقی وجود ندارد، فقط باعث پیدایش مشکلی بدتر می‌شود؛ تنها به تشدید مشکل می‌انجامد. عشق تنها جواب است. عشق می‌تواند بر هر چیزی غلبه کند. در آفریقای جنوبی این تظاهرات صلح آمیز بود که تغییرات را پدید آورد و نه مبارزات مسلحانه. صلح و عشق بر هر چیزی غلبه می‌کند.
 
   چیزی بی‌باکتر از عشق وجود ندارد. ترس از عشق همیشه می‌تواند وجود داشته باشد، اما هنگامی که ترس می‌رود، شما می‌توانید عشق را احساس کنید، آن یک دنیای دیگر است، یک دنیا از ارتباط پایدار و همراه با وجد زیاد...
تبدیل به موجودی جادویی در میان مسیر بهشت و زمین می‌شوید ...
آن موجود جادویی یک دوستدار مخلوقات است.
عشق  ، در حال جریان یافتن به طور یک ارتعاش بالای همراه با جذبه است.
 
شما همگی بین 95% و 98% از انرژی‌های 2012 هستید...  به این انرژی اجازه دهید تا بالا و بالاتر برود...  بگذارید تا عشق جریان پیدا کند و ترس های شما از عشق را بزداید. واگذار کردن. به معنی کنار گذاشتن جنگ افزارهایتان...
دیگر نیازی به جنگ نیست؛ جنگی که شما در دنیای بیرون خود دارید، تنها جنگی است که در دنیای درون شما جریان دارد. کسی که نخست از جنگ کناره می‌گیرد، برنده است...  بنابر این بگذارید تا شخص دیگر دور شود و شخص دیگری را برای جنگ کردن با خود پیدا کند. سیمای خود را پاک بگردانید و خدای خود را شکر گویید که آن به پایان رسید.
 
   واگذار کنید تا همیشه پیروز شوید.
همۀ شما دارید عمل توقف جنگ درونی را انجام می‌دهید. آن فقط یک زائدۀ انرژی است، دو قسمت از وجود شما در حال جنگ هستند. شما از جنگ کناره‌گیری می‌کنید و عشق جریان می‌یابد. هیچ کس نمی‌تواند از شما چیزی را بگیرد که به شما تعلق دارد...  چیزی که از شماست در شماست ...
هر چه عشق بیشتری در قلب خود داشته باشید، بیشتر از آن دارید و بیشتر آن، از آن شماست .
به خودتان اجازه دهید تا انرژی‌ها را احساس کنید... چیزی را که احساس می‌کنید شما به وجود آورده‌اید... و با این انرژی که اکنون شما دارید احساس می‌کنید، شما دارید آن زندگی را می‌سازید که می‌خواهید... زندگی که آرزویش را دارید.
 
در سال 2010 به سال 2012 خوش آمدید؛ این انرژی جدید است.
موفق باشید و خداوند نگهدار شما عزیزان باشد.
بنابراین کریون بیرون می‌رود .
شب به خیر،
خدا نگهدارتان و متشکر از شما.
 

__________                   

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/08
    و

    خدمت ِ خلق،

    در بخشش

    خلاصه می شود!

 

          دستگیری

          وقتی عبادت است

          که بنده ات نکند؛

          بلکه هر بندی

          که بر دستت گره خورده

          بگشاید!

 

                  بخششی خالصانه است

                  که اثری ماندگار به جا گذارد ...

                  مثل بخشش ِ یک شعر،

                  تراوش یافته از شعوری ژرف

                  که شاعرانه دیدن را

                  به ارمغان می آورد ...

 

نوشته شده توسط در 93/06/07
 

             کودکان ایندیگو و کریستال

 

کودکان و بزرگسالان ایندیگو (INDIGO) و کریستال (CRYSTAL) چه کسانی هستند؟
اصطلاح "کودک ایندیگو" توسط نانسی آن تیپ (Nancy Ann Tappe) در دهه ی 1970 مطرح شد. او یک فراروانشناس و به گفته ی خود سایکیک و دارای جابجایی حسی (synesthete) است. در سال 1982 کتابی را تحت عنوان "Understanding Your LifeThrough Color" منتشر کرد که این اصطلاح را توصیف می کرد. او نخستین کسی بود که در اواسط دهه ی 1960 متوجه شد بسیاری از کودکان، با هاله ای مرکب از رنگ های "نیلی" (ایندیگو) و بنفش متولد می شوند.
 
Indigo
 
این ایده بعدها در سال 1998 با انتشار کتاب "کودکان نیلگون: بچه هایی جدید از راه رسیده اند" (The Indigo Children: The New Kids Have Arrived) نوشته ی لی کارول (Lee Carroll) و همسرش جین توبر (Jan Tober) رواج پیدا کرد. لی کارول ادعا می کند که این مفهوم را از طریق گفتگوهایی که با موجودی روحانی به نام "کریون" (Kryon) داشته، آموخته است.
به گفته ی آنها، کودک نیلگون، پسر یا دختری است که یک مجموعه ویژگی های روانشناختی جدید و غیرمعمول را بروز می دهد، یک الگوی رفتاری که عمدتاً پیش از این مستند نشده است:
 
  کودکان نیلگون، از 100 سال پیش بر روی زمین تناسخ یافته اند. اولین نیلی ها، افراد ِ پیشگام و راهنما بودند. بعد از جنگ جهانی دوم، تعداد بسیاری از آن ها متولد شدند که بزرگسالان ِ نیلگون امروز هستند. از آن جایی که در دهه ی 1970، موج عظیمی از نیلی ها به دنیا آمدند، اکنون یک نسل کامل از نیلی ها داریم همراه با افزایش توانایی ها و پیچیدگی ِ ترکیب تکنولوژی با خلاقیت.
 
  کودکان بلورین (کریستال) از حدود سال 2000 شروع به ظهور کردند، برخی نیز معتقدند کمی زودتر از این بوده است. آن ها کودکانی بسیار توانمند هستند که هدف اصلیشان انتقال ما به مرحله ی بعدی تکامل و آشنایی ما با قدرت و  نیروی لایزال الهی است. آن ها به صورت یک آگاهی و هشیاری جمعی عمل می کنند تا فردی، و بر اساس "قانون یگانگی" یا وحدتِ آگاهی زندگی می کنند. آنان بر روی این سیاره، نیروی قدرتمندی از عشق و صلح هستند.
 
   بزرگسالان نیلگون و بلورین از دو گروه تشکیل شده اند. گروه نخست آن هایی هستند که به شکل کودکان نیلی به دنیا آمده اند و اکنون در حال انتقال به بلورین هستند. بدین معنی که آن ها دستخوش یک دگرگونی معنوی و فیزیکی می شوند که آگاهی "مسیحا" یا "بلورین" را در آن ها بیدار می کند و به عنوان بخشی از موج تغییر رو به تکامل، آنان را با کودکان بلوری پیوند می دهد. گروه دوم افرادی را شامل می شود که بدون این خصیصه ها به دنیا آمده اند اما، یا آن ها را کسب کرده اند و یا با سخت کوشی و پیگیری مستمر ِ مسیر روحانی، در مسیر فرا گرفتن ِ آن ها هستند. این به معنای آن است که همگی ما این توانایی بالقوه را داریم که جزیی از این گروه نوظهور باشیم.
پدیده ی نیلی/بلوری، قدم بعدی در مسیر تکامل ما به عنوان گونه های انسانی است. آن ها این جا هستند تا راه را به ما نشان دهند.
 
  منشأ این اسامی:
 
لغات "نیلگون" و "بلورین" به این خاطر به این دو نسل داده شده است که به درستی رنگ هایِ هاله و الگوهای انرژی آن ها را توصیف می کند. کودکان نیلی، آبی نیلیِ زیادی در هاله شان دارند. این رنگ متعلق به "چاکرای چشم سوم" است، مرکز انرژی درون سر که بین دو ابرو قرار دارد. این چاکرا، بر روشن بینی یا توانایی دیدن انرژی، اشباح و ارواح نظارت دارد. بسیاری از کودکان نیلی، روشن بین هستند.
کودکان بلوری، هاله هایی رنگارنگ با چندین طیف رنگ دارند. این نسل همچنین، شیفته ی کریستال ها و جواهرات هستند.
 
به عقیده ی نانسی تیپ، در حالی که بنفش رنگ ها، کامپیوتر را به جهان عرضه کردند، این نیلی ها بودند که شبکه های اجتماعی مانند مای اسپیس، فیس بوک، توئیتر و سایر فضاهای تعاملات اجتماعی را به وجود آوردند که این امکان را به آن ها می دهد که پیوسته با یکدیگر در تماس باشند. 95% از کودکانی که طی 40 سال اخیر متولد شده اند ایندیگو هستند و طی صد سال آینده، همه ایندیگو خواهند بود. او از اواخر دهه ی 1960 و اوایل دهه ی 1970 که ایندیگوها را شناسایی کرد، 4 تیپ شخصیتی آن ها را مشخص کرده است. انسان گراها به طور چشمگیری افزون تر از سایر دسته ها و کارگشاها در حال حاضر بسیار بسیار کم هستند.
 
1- انسان گرا  (Humanist)
 
انسان گراها، بینش های نوینی را وارد روابط انسانی و نژاد بشر می کنند. آن ها افرادی هستند که می توانند با هر کسی درباره ی هر چیزی صحبت کنند. مردم، منبع قدرت آن ها هستند. از نظر جسمانی فعالند، در برقراری ارتباط بسیار خوب و غیر رسمی و خودمانی هستند. وقتی با افرادی که دوست دارند، باشند، می درخشند. پاک نهاد و شوخ طبع هستند. دوست دارند سر به سر دیگران بگذارند.
ویژگی ها : - مهربان و دوست داشتنی - سر به سر دیگران گذاشتن - گروه همسال برای آن ها، زندگی آن هاست. - مدت زمان توجه شان کم است. - فعالیت جسمی مداوم - صاف و ساده- کارشان را جلوی چشم عموم انجام می دهند. - ترجیح انگیزه ناگهانی به رفتارهای عادتی - موسیقی، درمان آن هاست!
 
2- هنرمند (Artist)
 
هنرمندان در تمامی عرصه ها، شکل های هنری را وارد می کنند نه فقط در هنرهای زیبا. در هر زمینه ای که متمرکز شوند، نگاره ی جدیدی را خلق می کنند. باید به سمت هنرهای نمایشی سوق داده شوند، و نیازی به آموزش در آن زمینه نخواهند داشت، با شهود خود در می یابند. فقط نیاز به نظم در تکنیک دارند تا آن را تکمیل کنند. هنرمندان، حس نیرومندی از استحقاق داشته و دوست دارند نمایشی و پرشور باشند. هنرمندان ایندیگو، به شدت خلاق و سخت کوش هستند تا زمانی که مورد توجه باشند.  آن ها دیرپسند، مشکل پسند و دیرخشنود هستند.
ویژگی ها :
- نمایشی - خبرچینی خواهر و برادرهایشان را می کنند. - دوست دارند طبق آخرین مد لباس بپوشند. - به برچسب قیمت هیچ توجهی ندارند. - چیزهای گران قیمت را دوست دارند. - هنگام نمایش، می درخشند. - نسبت به موقعیت اجتماعی شان آسیب پذیرند. - کنار آمدن با آن ها در مدرسه بسیار مشکل است چون فکر می کنند اشتباهی مرتکب نمی شوند. - بهانه گیر و نازک نارنجی
 
3- اندیشه گرا (Conceptualist)
 
اندیشه گرا ها افرادی برون افکن هستند. وظیفه ی آن ها این است که مفاهیمی نو در زمینه های تکنولوژی، طرح و نقشه، و فرآیندهای مکانیکی ارائه دهند. ممکن است مهندس، معمار، برنامه نویس کامپیوتر یا طراح شوند.
آن ها در پروسه های کامپیوتری، هوش سرشاری دارند. اما وجه تمایز اندیشه گراها با دیگران این است که بسیار کمتر اجتماعی هستند. اگر افراد در پروژه های آن ها بگنجند، عالی است. اگر نه، گوشه گیرند. آن ها ارتش و روال های استحکام بخش را دوست دارند و در کارشان، روشمند و منظم هستند. قادرند ساعت های طولانی و سخت کار کنند- برای پروژه شان. تحمل وقفه و مزاحمت را ندارند. برخلاف انسان گراها، به ندرت بیش فعالند. بیشتر اهل تبانی و اندیشه ی سیاسی هستند. مردم برای آن ها ابزارند. اگر قابل استفاده نباشند، کنار می روند.
 
4- کارگشا (Catalyst)
 
کارگشاها، پارادایم ها و نگاره های نو،  فلسفه ها و مذاهب جدید را ارائه می کنند. آن ها کوچکترین گروه ایندیگوها هستند. دارای اندامی بزرگ و سنگین بوده و نسبت به بدن انسان و چگونگی کارکرد آن به شدت کنجکاوند.
ممکن است به نظر بسیار بی اعتنا برسند و اغلب فضایی سرشار از برتری و چیرگی را موجب می شوند. مردم معمولاً آن ها را عجیب و غریب و نامتعارف می دانند. اغلب سهل گیرند اما ممکن است دچار جنون ناگهانی شوند. متفکرانی آرمانی بوده و اغلب چیزهایی را مفهوم پردازی می کنند که در آینده ای دور به وقوع خواهند پیوست. در حال حاضر آن ها در انتظار به سر می برند تا زمانی که جهان دریابد حق با آن هاست!
ممکن است در ارتباط با خواهر و برادرهایشان مشکل داشته باشند. می توانند در کلاس درس اخلال گر باشند چون جریان های فکری آن ها بسیار متفاوت از وضع معمول است. اغلب سر و صدایی عجیب و خاص ایجاد می کنند.
 
 
تفاوت های کودکان نیلگون و بلورین
 
اولین چیزی که در برخورد با کودکان بلورین، توجه بیشتر افراد را به خود جلب می کند، چشمان بزرگ، نافذ و جذاب، و عاقلتر و داناتر از سن آن هاست. چشمان آن ها بر روی شما قفل شده و شما را هیپنوتیزم می کند، احساس می کنید روحتان آشکارا در معرض دید آن کودک قرار گرفته است. آنها شاد، دوست داشتنی و بخشنده هستند. این نسل جدید کارگران نور، شبیه هیچ یک از نسل های پیشین نیستند.
کودکان نیلگون نیز در این ویژگی ها با کودکان بلورین اشتراک دارند. هر دوی این نسل ها، بسیار حساس و سایکیک بوده و اهداف مهمی در زندگی دارند.
تفاوت اصلی آنها در خلق و خوست. نیلی ها روحی جنگجو دارند چون هدف جمعی شان، نابود کردن نظام های قدیمی است که دیگر به کار ما نمی آیند. آن ها این جا هستند تا نظام های حکومتی، آموزشی و قانونی که فاقد یکپارچگی و همبستگی هستند را باطل کنند. برای به انجام رساندن این هدف، آن ها نیاز به عزمی راسخ و تندخو دارند.
بزرگسالانی که در مقابل تغییر مقاومت می کنند و همرنگ جماعت بودن برایشان یک ارزش است، ممکن است برداشت نادرستی از این کودکان نیلی داشته باشند. آن ها اغلب این برچسب اشتباه را از روانپزشکان دریافت می کنند، اختلال کمبود توجه و تمرکز و بیش فعالی (ADHD) یا اختلال کمبود توجه (ADD). متأسفانه زمانی که آن ها تحت درمان دارویی قرار می گیرند، حساسیت زیبا، موهبت های معنوی و انرژی جنگجویی شان را از دست می دهند. کودکان نیلی می توانند نادرستی و دروغ را حس کنند مانند سگی که ترس را احساس می کند.
 
   در مقابل، کودکان بلورین، شادمان و آرام خو هستند. یقیناً ممکن است گاهی کج خلقی هایی داشته باشند اما بسیار بخشنده و سهل گیرند. موهبت های روحانی و ذاتی کودکان کریستالی نیز دچار بدفهمی می شوند. به ویژه، توانایی تله پاتی آن ها که باعث می شود دیر زبان باز کنند و اگر تا 3 یا 4 سالگی شروع به حرف زدن نکنند، نیز غیرمعمول نیست. مشکل زمانی به وجود می آید که بلوری ها مورد قضاوت پزشکان و کارکنان آموزشی قرار می گیرند. بدین مضمون که الگوهای سخن گویی "غیرطبیعی" دارند. این تصادفی نیست که هر چه بلوری های بیشتری متولد می شوند، تعداد کودکان تشخیص داده شده با اوتیسم (autism) نیز افزایش می یابد. کودکان بلورین، از جمله افراد خوش سخن، در ارتباط با دیگران و حمایتگر و مراقبت کننده تر از هر نسلی هستند. آن ها همچنین دارای موهبت های حکیمانه و معنویی هستند.
 
   کودکان نیلگون، پرتو نیلی رنگ دارند که نشان دهنده ی موهبت های روشن بینی و شفادهی است. آن ها همچنین به بُعدهای چهارم و پنجم آگاهی دسترسی دارند، در حالی که بیشتر انسان ها تنها به بعد سوم و چهارم راه دارند. این دسترسی به بعدهای بالاتر به همراه موهبت پرتو نیلی روح، به این معناست که نیلی ها ذاتاً، باهوش تر، حساس تر و روشن بین ترند. آن ها خلاق بوده و اغلب قادرند به راحتی به نیمه ی راست و چپ مغز دست یابند که به آن ها ذوق هنری و در عین حال مهارت در زمینه های مرتبط با تکنولوژی و ماجراجویی می بخشد.
 
   از طرف دیگر کودکان بلورین، عمدتاً پرتوی طلایی رنگ تناسخ و تکامل را دارند. آنها در بُعد ششم آگاهی تولد یافته اند و قابلیت این را دارند که به سرعت به بُعد نهم آگاهی کاملِ مسیحا راه یابند و بعد، به بُعد سیزدهم که نمایانگر آگاهیِ کائنات است.
موجودات بلورین با این موهبت ها و توانایی ها، بسیار قدرتمند و خلاق هستند. بسیاری از آن ها پرتوهای طلایی و سرخ رنگ دارند که آن ها را استاد خلق کردن به ویژه در زمینه های نور و صوت، می سازد.
 
   آن هایی که پرتو نیلی – نقره ای دارند نیز "مادران" و "الهه های" این سیاره هستند و ارتعاشات مؤنث شفادهی و باروری دارند.
 
   افراد دارای پرتو قرمز- طلایی، ارتعاشات مذکر تجسم گری دارند و اغلب رهبرانی با درکی پویاتر می باشند.
 
   لی کارول و جین توبر، 10 ویژگی کودکان نیلگون را شناسایی کرده اند :
 
- آنها با احساسی از جلال و شکوه و شاهانه به این دنیا می آیند (و اغلب این گونه رفتار می کنند)
- آنها احساس می کنند "برای بودن در اینجا، سزاوارند" و از این که دیگران این احساس را ندارند، تعجب می کنند.
- ارزش شخصی خود، مسئله ی مهمی نیست، آن  ها اغلب به والدین می گویند "آنها کی هستند".
- آنها با اقتدار محض مشکل دارند (اقتدار و صلاحیت ِ بدون توضیح یا گزینش).
- به سادگی، یک سری از کارها را انجام نخواهند داد، به طور مثال، منتظر ماندن در صف برای آن ها مشکل است.
- نظام های مربوط به تشریفات و رسوم مختلف که محتاج خلاقیت و نوآوری نیستند، آن ها را سرخورده می کند.
- اغلب هم در خانه و هم مدرسه، روش های بهتر انجام امور را تشخیص می دهند که موجب می شود، "سنت شکن" به نظر آیند (از هیچ نظامی پیروی نمی کند).
- به نظر غیراجتماعی می رسند، مگر آن که با افرادی همانندِ خود باشند. اگر افراد دیگری با آگاهی مشابه در اطرافشان نباشند، اغلب گوشه گیر و درونگرا می شوند، احساس می کنند سایر انسان ها، آن ها را درک نمی کنند. به خاطر معاشرت و مردم آمیزی، مدرسه اغلب برایشان بسیار دشوار است.
- آنها به نظام تربیتی که "گناه و تقصیر" به دنبال دارد، واکنش خوبی نشان نمی دهند. ("صبر کن پدرت بیاد و ببینه چه کار کردی")
- از این که نیازهایشان را ابراز کنند، خجالت نمی کشند.
.
ویژگی های کودکان بلورین :
 
- عموماً سال 1995 به بعد به دنیا آمده اند.
- چشمانی بزرگ با نگاهی به شدت خیره کننده دارند.
- شخصیتی پرجاذبه و گیرا داشته و بسیار با محبت هستند.
- دیر به حرف می آیند (3 یا 4 سالگی) و گرایش زیادی به کلام آهنگین دارند و ممکن است پیش از صحبت کردن، آواز بخوانند.
- از تله پاتی و زبان اشاره ای که خود ابداع کرده اند برای برقراری ارتباط استفاده می کنند.
- ممکن است مبتلا به اوتیسم و سندرم اسپرجر تشخیص داده شوند.
- آرام و متین، دوست داشتنی، مهربان و بخشنده هستند.
- بسیار حساس و همدل هستند.
- با طبیعت و حیوانات ارتباط نزدیکی دارند.
- نشانه هایی از شفادهی بروز می دهند.
- به کریستال ها و جواهرات بسیار علاقه مند هستند.
- اغلب در مورد فرشته ها، ارواح نگهبان و خاطرات زندگی گذشته صحبت می کنند.
- به شدت هنرمند و خلاق هستند.
- غذاهای گیاهی و آب میوه ها را به غذاهای معمولی ترجیح می دهند.
- ممکن است سیاحان و کوه نوردانی بی باک باشند با احساس شگفت انگیزی از تعادل.
- آنها عاشق رنگ ها هستند. رنگارنگ لباس می پوشند.
- به محیط (می تواند غذا و افزودنی ها را هم شامل شود)، فضاهای انرژی، واکسن ها، مواد شیمیایی و آفت کش ها و حشره کش ها، سر و صدا، جریان های الکتریکی (مثلاً ساعت ها از کار می افتند) بسیار حساسند و همچنین به لحاظ احساسی نیز نسبت به آن چه اطرافشان روی می دهد، حساسیت نشان می دهند.
- احساس آسیب پذیری و بی دفاعی دارند ولی همچنان از درون قوی هستند. اراده و عزمی راسخ دارند، زمانی که بر روی چیزی متمرکز می شوند.
- توانایی ذاتی برای پرده برداری از ترس افراد  دارند. به نظر می رسد می توانند بفهمند در سر و قلب کسی چه می گذرد.
- اغلب چشمانی بزرگ و شفاف دارند. در عکس ها یا زمانی که به شما نگاه می کنند، چشم ها برجسته و چشمگیر هستند. گاهی احساس می کنید که انگار به درون شما نفوذ می کنند.
 
   کودکان نیلگون و بلورینی که به این سیاره می آیند تحت عنوان "کودکان ستاره ای" شناخته می شوند. این نام اغلب به این خاطر است که ارواح آن ها بیشتر در ستاره های دیگر خانه دارد و پیش از این روی زمین تناسخ نیافته اند. آن ها در این زمان، به عنوان یک گروه "مأموریت ویژه" به منظور کمک به زمین و ساکنانش برای انتقال و تولد دوباره به صورت یک "زمین جدید" با بُعدی بالاتر، به این جا می آیند.
در حالی که این موجودات، شبیه انسان های معمولی به نظر می رسند، در حقیقت به حیطه ی وسیعتری از قابلیت های انسانی دسترسی دارند. آن ها نسبت به این که چه کسی هستند، هوشیارترند، به بازشناسی اصل و منشأ الهی شان نزدیکترند. افراد نیلی و بلوری، این ارتعاشات را به این سیاره می آورند تا با دیگران سهیم شوند. آن ها، تنها با حضورشان، به دیگران کمک می کنند به این ارتعاشات جدید منتقل شده و همچنین به روی توانایی های بالقوه شان گشوده شوند.
 
   افراد بسیاری که از بعد سوم آگاهی اصلی شان به مرحله ی نیلگون و بلورین منتقل شده اند، اکنون قادرند پرتو زرین تکامل را در چاکرایِ هشتم شان حفظ کرده و به ایجاد قالبی برای خلق زمین جدید کمک کنند. روشن بین ها به وضوح می توانند این ارتعاش نور طلایی را در هاله ی آن ها ببینند.
 
   کودک بلورین آتی، "بلور رنگارنگ" (Rainbow Crystal) نامیده خواهد شد که یک موجود بشری کاملاً تکامل یافته از بُعد سیزدهم هستی است. می توانند تمامی پرتوهای تناسخ و تکامل را درون فضای ارتعاشات شان، حمل و منتقل کنند. در حال حاضر موجودات بلور رنگارنگ روی سیاره ی زمین وجود دارند، اما برای رسیدن به نهایت توانایی هایشان زمان لازم است.
 
__________                     

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/05
 

                  عیسی مسیح و رازهای او

        

 

(از آن جایی که مدیوم کریون "آقای لی کارول" شخصی مسیحی بوده و بیشترین مخاطبین این شخص را جامعه ی مسیحیت، که شامل بخش عظیمی از جوامع انسانی در سرتاسر کره ی زمین می شود، تشکیل می دهد؛ کریون لازم می بیند تا در مورد عیسی مسیح و حقایق پنهانی در مورد او سخن بگوید و در مورد بعضی افکار و اندیشه ها که پیرامون عیسی مسیح شکل گرفته اند، خرافه زدایی کند و مطمئنا بعضی از حرف های کریون به هیچ وجه به مذاق مسیحیان متعصب خوش نخواهد آمد.)

 
 
   نگاهی اجمالی به سیستم ایمان متافیزیکی :
 
... شاید این گونه بینیدیشید که اگر فردی به تکامل مطلق روحی رسیده باشد، می تواند به عنوان برگزیده ی خداوند در میان انسان ها ظاهر شود و ادعای پیامبری کند، در حالی که این گونه نیست و این انتصاب از سوی خداوند صورت می گیرد و هر فردی با تکامل روحی قادر به رسیدن به این منزلت نیست...
 
 
   امروزه بشر به مرحله ای از علم و دانش رسیده است که همه چیز را خود با تجربه ی علمی و یا ذهنی و با کمک گرفتن از مستندات مادی و معنوی می تواند به منصه ی ظهور برساند و دیگر حلقه ی گم شده و یا نقصی در زنجیره ی دانش و آگاهی انسان باقی نمانده که نیازی به آن باشد که خداوند دانش مورد نیاز را به بشریت به واسطه ی پیامبری برساند. رازهای زمین و زمان به طور کلی برای بشر داده شده است و اکنون زمان آن است که بشر خود با کلید طلایی که در دست دارد، درهای اسرار الهی را بگشاید و به آن برسد؛ که راه تکامل همین است ...
اکنون دانش بشری به گونه ای است که اگر درست هدایت شود، انسان را تا مرحله ی پنجم و حتی ششم ِ  تکامل سوق خواهد داد. یعنی به درجه ای خواهد رسید که حتی از موجودات فعلی و مقتدر در سایر سیارات، فراتر خواهد رفت ...
 
   کسی که با علم متافیزیک ارتباط دارد و به آن رسیده است، دارای روحی متعالی است و به تمامی اعتقادات و ادیان الهی با دیده ی احترام می نگرد. هیچ سیستم دینی و معنوی را اشتباه ندانسته و با درایت و آگاهی به آن ها می اندیشد. در کارهایش خطایی به چشم نمی خورد. در اعتقادات و گفته هایش هیچ گاه عناد به خرج نمی دهد و تعصب خاصی ندارد...
 
    در اصل همه ی انسان ها از یک «من» واحد تشکیل شده اند و این «من» واحد نیز از خداوند نشأت گرفته و پدید آمده است...
 
   اگر به دقت  کتب الهی را بخوانید و حروف رمزی ِ آن ها را کشف کنید و یا برخی از آیاتی که به صراحت، از آن سوی پرده خبر می دهند، مطالعه کنید و در آن ها تأمل داشته باشید، آن زمان در خواهید یافت که رازهای دنیای متافیزیک چیست؟
 
   همه ی انسان ها یکسان آفریده شده اند و حتی عیسی مسیح نیز مانند شما آفریده شده است و هیچ تفاوتی میان شما وجود ندارد. تنها تفاوت در این است که جسم و روح او مقدس است ولی جسم شما در این دنیا اسیر خواهد شد.
 
   شاید بپرسید که اگر ما از خداوندیم و با رشته ای، به  روح الهی ارتباط داریم، پس آیا می توانیم با تکامل روحی، تمثیلی از خداوند شویم؟
این تصور کاملا خطاست. زیرا من و شما و هر موجود دیگری تنها بخش کوچک و ذره ای از انرژی و قدرت الهی هستیم و مقدار ناچیزی از روح الهی در ما به حرکت در آمده است. او قادر است ارتباط انرژیکی خود را با روح ما قطع کند و به نحو دیگری ما را اداره کند ولی ما قادر به این کار نیستیم. زیرا منبع اصلی حرکت و بقای ما، اوست.
 
   چیزی به عنوان تصادف و اتفاق وجود ندارد و هیچ سرنوشت و دست تقدیری نیز در زندگی حاکم نیست. آن چه که هست نتیجه ی عملکرد روح و جسم ماست. هر چیزی علتی دارد و هیچ معلولی بدون علت نمی تواند ظاهر گردد...
 
هیچ چیزی جادویی نیست و طلسم و جادو وجود ندارد، بلکه آن چه به صورت طلسم یا جادو پدید آمده است، مظهری از تلفیق انرژی روحی است...
انرژی منفی سبب می شود که انرژی ِ پدیده ی مقابل، به واکنش در آید و آن زمان  حادثه ای که انتظارش را می کشیدیم به سراغمان آید (چیزی که در متافیزیک به عنوان قانون جاذبه از آن یاد می شود. یعنی ذهن خود را به هر چیز معطوف داریم، همان چیز نیز به سراغمان خواهد آمد - مترجم)
هیچ زشت و خطرناک و بدکار و تبهکاری وجود ندارد.  هیچ پدیده ای اضافی نیست و هیچ چیز بدون هدف آفریده نشده است. سعی کنید راز آن ها را کشف کنید و همه چیز را دوست داشته باشید و با شک و تردید به چیزی ننگرید و همه چیز را لازم و ملزوم حیات دنیوی خویش بدانید و یقین بدانید که تمامی موجودات زنده دارای روح هستند و می توان به وسیله ی روح ِ آن ها بهره برد و سود رساند. اگر چنین دیدگاهی داشته باشید، هیچ گاه دچار مشکلی نخواهید شد.
 
   نابودی و تخریب دیوار برلین در یک شب، نابودی سیستم امپراتوری شوروی و بروز تغییرات عظیم در آن، بروز انقلاب ایران، ایجاد زمینه ی دوستی و صلح در آمریکای جنوبی، خاورمیانه و... تمامیِ این حوادث، زاییده ی دین خاصی نیست و اتفاقاتی بوده اند که حالات و جنبه ی جهانی داشته اند و تمامی انسان ها را در بر می گیرد و یقین بدانید که این همان تاثیر یک روح بر ارواح پیکره ی انسانی است.
هنگامی که یک روح متافیزیک گرای ِ مثبت و قدرت گرفته از روح الهی، به حرکت در می آید، سایر ارواح را نیز به حرکت وا می دارد و آن ارواح نیز به نوبه ی خود بر دیگر ارواح تاثیر می گذارند و موجی عظیم و جهانی شکل می گیرد و تغییر و تحولات شگفتی به وقوع می پیوندد...
 
   متافیزیک گرا، هیچ گاه دست از نیایش بر نمی دارد و مدیتیشن و یوگا و راز و نیاز و عبادت، دنیای او را زینت می بخشند...
 
   رقابت، یکی از عوامل خسارت بار و گسستگی آور در روابط انسانی است. یقین بدانید که رقابت به نهایت، حسّ ِ حسادت را در شما ایجاد خواهد کرد.
برای مثال رقابت در میان بعضی از کشورهای صاحب امکانات ویژه، سبب نادیده گرفتن خوی های انسانی و پایمال شدن حق و حقوق انسان های بسیاری شده است.
بدانید که چیزی به عنوان رقابت ِ سالم یا نا سالم وجود ندارد و هر دو در نهایت مضر می باشند و نمی توانند جای دوستی و همکاری و همیاری را بگیرند...
 
   هر کس که دست به دعا بلند می کند، در نهایت به یک چیز متصل می شود و آن خداست و در نگاه خدا،  دعا کردن و توسل جستن به او در هر شرایطی و هر مکانی اعم از معبد، بتکده، مسجد، کلیسا، کنیسه، خانقاه و... تفاوتی ندارد  و در همه ی آن ها یک روح جاری است...
 
   انسان متافیزیک گرا باور دارد که اگر می خواهد با خدا باشد و روحش از نزدیک، روح الهی را احساس کند، باید مثل خداوند بیندیشد.
چنین انسانی، از هیچ کاری ناراحت نمی شود و آن را علتی خاص در بروز معلول می شمارد. یقین دارد که خالقش خداوند، هیچ گاه چیز نادرست و نامناسبی را برایش ایجاد نمی کند و هر چه هست خیر و نیکی است و اگر پیش آمدی است که برایش ناگوار می باشد، این یا از بازتاب اعمالش است و یا این که قدرت درک ِ مسایل را نداشته که چنان پیش آمدی را ناگوار می شمارد.
 
   شما مسیحیان احساس می کنید که دیگران با شما عناد و دشمنی دارند، در حالی که این دشمنی نیست و حقیقت است. شما باور دارید که عیسی فرزند خداست و حتی در حدّ خداوند او را ستایش می کنید، به طوری که : پدر، پسر، روح القدس ...
خداوند مظهر انرژی و قدرت جاودانه است. او جنس و جسم نیست که بتوان برایش چارچوب و شکل خاصی را قائل شد. او انرژی است که شروع و پایانش در خودش است. اول و آخر خود اوست. چیزی که آغاز و پایانش یکی باشد، در واقع نه می زاید و نه زاییده می شود...

آيا تا به حال چيزی كه دارای سه قدرت و انرژی باشد، نظر شما را به خودش جلب كرده است يا خير؟ در اين جا و كشف حقيقت، هيچ سحر و جادويی در كار نيست و تنها منطق كایناتی در آن جای گرفته است. ارتعاشی كه از عدد سه ناشی می شود، انرژی و نيرو را به ارمغان می آورد. برای اين كه در راه حيات و بقای خود به منوری و روشنفكری برسيد، بايد از لحاظ سه انرژی قوی و نيرومند باشيد.

يعنی دارای انرژی فيزيكی، انرژی ذهنی و انرژی روحی باشيد. برای اين كه همه چيز تحت فرمان شما بوده باشند و بتوانيد آن چه را كه مي خواهيد از دنيا بگيريد و برای ترقي و تكامل خود مورد استفاده قرار دهيد، مستلزم بهره وری از اين سه منبع انرژی هستيد.

توضيح دادن اين موضوع بسی دشوار است، ولی انسان در عالم رؤيا و خواب از اين سه انرژی به طور متعادل و يكسان بهره می برد.

شما در عالم رؤيا و خواب چنان ميان اين سه انرژی رابطه واحدی ايجاد می كنيد كه اين سه به يك تنها و واحد مطلق بدل مي شوند و در رؤيا به چيزهايی قادر می گرديد كه برايتان حالت خواب را دارند ولی اگر همين كار را در حالت بيداری نيز بتوانيد مقدور و ميسور سازيد، همان چيزهايي كه در عالم خواب برايتان عجيب مي نمايند، به سادگی قابل اجرا خواهند بود ....

   شما در دين غربی خود و به نام مسيحيت از سه عامل وحدت زا بهره می بريد و اعتقاد داريد كه پدر، پسر و روح القدس در يك قالب واحدی بوده و خداوند می باشد. اين واقعيت و حقيقت را شما به نادرستی درك كرده ايد. از ابتدای پيدايش اين دين به شما توضيح داده شده است كه حقيقت و علم واقعی، با سه انرژی ميسر است ولی شما آن را به نادرستی درك كرده و به سه عامل پدر، پسر و روح القدس معنا كرده ايد.

خداوند نه جنس خاصی دارد و نه می زايد و نه زاده شده است و از اين رو نام پدر به وی اطلاق كردن و تصور اين كه پسری از او زائيده شده كه روح مقدسی است، منطق درستی نيست ....

 

بايد اين را توضيح بدهم كه اسم من نيز از سه عامل تشكيل شده است. اين سه عامل در يك قالب، مفهوم و ماهيت مرا به نام كريون به شما باز می شناساند. اگر يكی از اين سه عامل از من دور باشند، مفهوم كريون قابل درك نخواهد بود و من ديگر كريونی نخواهم بود كه بتوانم با شما رابطه برقرار نمايم.  بدانيد كه تمام هستی از سه عامل ذهن، خرد و روح آفريده شده است ....

 

   زمانی که مرگ را پذیرفتید، آغاز خوشبختی شماست. دیگر در آن جهان، دشواری و سختی نخواهید داشت. زیرا در آن جا احساسات زمانی و زمینی اعم از نفرت یا علاقه، دوستی یا دشمنی، خوبی یا بدی، زیبایی یا زشتی، موفقیت یا شکست و... وجود نخواهد داشت.  به همین خاطر نیازی  به ریاکاری، دروغ، طرح انداختن و تدبیر اتخاذ کردن  نخواهد بود. همه چیز از حیث ظاهر و باطن یکی است. در چنین عالمی که همه چیز آشکار و به دور از هر نوع احساس نگران کننده ای است، چه نیازی دارد که انسان احساس آرامش نکند؟ ...
 
   چنان روح خویش را تقویت کنید که روحتان بتواند  در آن دنیا  به راحتی حرکت کند و مانعی از سوی سایر ارواح و یا سایر ارواح ِ مأمور ایجاد نشود .
 
... من کریون، از صمیم قلب همه ی شما را بدرود گفته و عشق الهی را هدیه تان می کنم. مهر الهی با شما باد !
 
_______________         خلاصه فصل ششم از کتاب "پایان عمر" از "لی کارول"
*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

 
نوشته شده توسط در 93/06/02

 

   در رسیدن به مقصود

   باید از راهی رفت

   که  «کیفوری»

   بیافریند!

 

   اگر به در ِ بسته خوردیم

   به یقین در ِ دیگری

   به سمت ِ سرخوشی

   باز است!

 

   چشم به در ِ بسته دوختن

   و همراهی ِ غم و اندوه

   یعنی قرار گرفتن    در بیراهه!

   باید غم را رها کرد و

   راه را بازجست.

   و این ممکن نیست

   مگر با گذشتن!

 

   بله!  راه رسیدن به آرامش

   در عبور است!

   و از جمله  گذرگاه های ِ 

   عبور:

          بخشش و گذشت

                        بخشش و گذشت

                                      بخشش و گذشت

 

   و رسیدن به مَقام بخشش

   از مُقام ِ:

             عشق و محبت

                           عشق و محبت

                                          عشق و محبت

 

   و عشق یعنی:

                     ایمان

                              اعتماد

                                         توکل

 

نوشته شده توسط در 93/06/02
 

   خلاصه فصل پنجم :

   بیماری و شفای آن 

 

    من به عنوان کریون، به بسیاری از مسایل می توانم پاسخ بگویم؛ ولی در رابطه با چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده و یا شرایطی را دارند که وقوع یا عدم وقوعشان مشخص نیست، نمی توانم چیزی بیان دارم. شما بایستی مرا به صورت معلمی بدانید که تنها آموزش می دهد و آن چیزهایی را که شما بدان آگاهی ندارید، به شما یاد می دهد و وضعیت شما را بر اساس امتحانی که از شما می گیرد، تخمین می زند. در رابطه با وضعیت و سرنوشت زندگی شما و آینده تان همین حالت و وضعیت را دارم. علم و آگاهیم به واسطه ی ابعاد وجودیم و  شکلی که آفریده شده ام، از شما بیشتر است و اگر در رابطه با زندگی و آینده ی شما سخن به میان می آورم، بر اساس شرایط و روحیاتی که ایجاد کرده اید، بوده و در واقع آن چه را سالیان سال به شما و اجدادتان آموخته ام و امتحان دادید، از روی آن می توان تخمین قریب به یقین بزنم که چه اتفاقی برایتان خواهد افتاد.

   در این دیدار و رابطه می خواهم از بیماری عظیمی که جهان را مشغول خود ساخته است، برایتان سخن گویم ... حتما می دانید که بیماری ها از ارگانیزم های بسیار کوچکی که پیوسته تکثیر می یابند و تولید می شوند، بروز می کند. این موجودات بسیار ریز، به صورت سیمتریک در کنار هم قرار گرفته و برای حفظ موجودیت خودشان با سیستم بدنی انسان تطابق می یابند و برای این که خودشان را بیشتر نمایند، دست به تخریب دیگر ارگان ها و سلول های موجود در بدن انسان می زنند تا بتوانند با کثرتشان، زمینه ی نابودی بدن انسان را فراهم سازند. این ها در واقع راه خطایی را دنبال نمی کنند. بلکه با اتحاد و یک پارچگی راهی را که شما طی می کنید، ادامه می دهند و آن ها نیز به نوعی تکامل خودشان را عملی می سازند و این ناشی از انرژی موجود در آن هاست. اگر این موضوع را به چیزهای دیگر تسری بخشیم، خواهیم دید که انسان اگر در راه هایی که تکامل مثبت او مقدور و میسر است حرکت نکند، عوامل دیگری راه تکامل خویش را انتخاب کرده و به گونه ای با حرکت سریع شان انسان را در دشواری قرار خواهند داد که نتایج پیشرفت آن ها را عمل منفی خود خواهیم دانست... از بین بردن ِ انرژی ِ بیماری به دو صورت مقدور است:  الف ) از طریق روحی   ب ) از طریق عملی

 
 
   اگر همیشه روحتان متعالی باشد و انرژی لازم را داشته باشد که از پس هر کاری برآید، بیماری، قدرت ورود به بدنتان را نخواهد داشت. یعنی به واسطه ی تعادل انرژی  در وجودتان، امکان نفوذ انرژی های زیان بار از بین خواهد رفت. از طرفی اگر دچار بیماری شوید، می توانید با تقویت روحی از پس بیماری برآیید.
هر بیماری، ناشی از انرژی های موجود در دنیاست  و انرژی ها نیز حاوی رنگ های مختلفی هستند. برخی از رنگ ها تکثیر و رشد بیماری را کاهش می دهند و بعضی دیگر سبب افزایش آن می شوند. لذا رنگ درمانی و یا کسب انرژی از طریق آن یکی از بهترین شیوه های مبارزه با بیماری ها است!
 
راه دیگر مبارزه با بیماری ها، استفاده از ابزار و وسایل موجود در نظام خلقت است. این را یقین بدانید که درد و درمان هر دو در این جهان شکل گرفته و وجود دارند. اگر بیماری خاصی در میان شما شیوع یافت، می توانید درمانش را نیز از زمین بگیرید. گیاهان مختلف دارای ارگانیزم های مختلفی هستند که هر کدام دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند. این خصوصیات شامل ترکیبات آن ها، مقدار انرژی موجود در آن ها و نوع گیاهان بستگی دارد. وقتی گیاهی را به رنگ خاصی می بینید، تنها به رنگ ظاهری آن توجه نکنید، در ورای این رنگ انرژی خاصی نهفته است که تعادل لازم در میان ترکیبات تشکیل دهنده ی آن را ایجاد می کند. اگر حالت و قامت گیاهی ضعیف است، این ظاهر قضیه می باشد و در باطن آن گیاه، انرژی زیادی موجود می باشد...
اگر نگاه دقیقی به نظام هستی خود بیندازید، در تمام بخش های آن به نوعی تضاد ظاهری را مشاهده می کنید که این تضاد نیست، بلکه انتظام لازم و اجباری است که بایستی باشند. هر سیاهی در مقابل خود سفیدی را دارد، هر خاری با گلی همراه است، هر سفتی با نرمی مصادف و مقابل است و ...  بنابراین اگر بیماری خاصی دارای انرژی است، چیز دیگری نیز وجود دارد که انرژی مقابل آن را در خود احتواء کرده است. یعنی به نوعی حالت قطبی (دو قطب متضاد) در مخلوقات وجود دارد و با  تقابل آن هاست که حالت تعادل در میان موجودات ایجاد می شود.
اگر بیماری خاصی مشاهده کردید با بکار بستن انرژی (ترجیحا انرژی درمانی و رنگ درمانی) نحوه ی واکنش و برخورد بیماری را تشخیص دهید. اگر در برابر انرژی خاصی واکنش نشان داد و فهمیدید که با انرژی خاصی و با رنگ های آن، از رشد و حرکت باز می ایستد، به سراغ گیاهان و موادی بروید که چنان انرژی در آن ها نهفته است. اگر متوجه شدید که با رنگ و انرژی خاص دیگری رشد می کند، بیمار را از مسیر چنان انرژی و رنگ هایی دور سازید.
 
   این سخن را همیشه به یاد داشته باشید: تمامی مشکلات تنها با کلید طلایی خیرخواهی حل می شوند، و خیرخواهی شما نیز تنها با جولان انرژی عشق و محبت آشکار می شود.
 
این بیماری (احتمالا منظور کریون همان ایدز می باشد که در فصل قبل نیز بدان اشاره شده است- مترجم) که شما هنوز عمق وقوع آن را تشخیص نداده اید و می رود که جامعه شمارا آلوده سازد، باعث نابودی شما انسان ها خواهد شد(در اواسط دهه ی90 و اندکی بعد از انتشار این کتاب بود که جهان متوجه عمق فاجعه شد و این بیماری به طرزی شگفت و مهلک فراگیر شد- مترجم ).  ارگانیزم های این بیماری علی رغم کوچکی خود بسی زائو هستند و به سرعت تکثیر می شوند و در اثر کثرتشان از انرژی بسیاری برخوردار هستند و به سرعت تکثیر می یابند. آن ها سریعا میدان انرژی گلبول های سفید شما را محدودتر کرده و از بازتاب آن جلوگیری می نمایند.  با نفوذ در آن ها حالت تخریب و پراکندگی را پدید آورده و در نتیجه انرژی موجود در گلبول از بین رفته و میدان وسیعی برای رشد ارگانیزم های بیماری زا ایجاد می شود. با یافتن فرصت ِ تکثیر مناسب در محیطی جدید، به تداوم تکثیر خود پرداخته و چون انرژی آن تنها قابلیت نفوذ در انرژی گلبول های سفید را دارد، سریعا آن را را از بین می برد و در نتیجه سیستم دفاعی بدن که شما به وسیله ی انرژی روحی و جسمی تامین می نمایید، از بین می رود. به نهایت بدن ضعیف تر شده و طیف نوری و هاله ی انرژی بدن رفته رفته به حالت کبود و قهوه ای و به نهایت به خاموشی می گراید و جسم از بین می رود. این بیماری چون از خون ایجاد شده است، در خون نیز تکثیر می یابد و همان طور که پیشتر گفته شد این بیماری توسط خود شما انسان ها بوجود آمده است... این بیماری در مقطع و عصر کنونی بزرگترین خطر برای جوامع انسانی است... همان گونه که در گذشته با بیماری های خطرناکی روبرو شده اید، امروز نیز با این بیماری دست به گریبان خواهید بود. ولی یقین دارم که به سان گذشته به سهولت خواهید توانست با تمرکز فکری و یافتن راه های چاره از پس این بیماری نیز برآیید.
 
 
   شفا در نیروی جدید
 
 
   قبلا در مورد نیروی جدید با شما سخن گفتم و اگر صاحب چنین نیرویی شوید، چنان قدرت شفا یافتن و شفا دادن در شما ایجاد می شود که در طول عمرتان آن را تجربه نکرده اید. زمانی که شما دارای عشق و محبت می شوید و انرژی حاصل از آن تمام وجودتان را در بر می گیرد، بدون این که خودتان متوجه باشید، قدرت شفا دهندگی در وجودتان ایجاد می شود و وقتی که با فردی که احساس نا آرامی یا بیماری می کند، تماس یابید، با تماس دستان شما و یا حتی نزدیک کردن آن ها، انرژی متعادل عشق و محبت وارد بدن شخص شده و میادین مغناطیسی انرژی های مختلف موجود در بدن را متعادل می سازد. بدین ترتیب راه شفا یافتن میسر و هموار می شود... البته باید گفت که نیروی موجود در شخص شفا دهنده برای درمان مطلق بیماری نیست؛ بلکه نیروی وی باعث می شود که میادین مغناطیسی موجود در تمامی ارگان های بیمار که از ناهماهنگی رنج برده و جسم شخص را بیمار کرده اند، مجددا به حالت اولیه برگشته و انتظام یابند، که با انتظام وجود  بدن بیمار آمادگی بهبودی را می یابد.
برخی از شما انسان ها اعتقاد دارید که سرنوشت و دست تقدیر باعث می شود که تلخ کامی یا شیرینی و خرسندی بر زندگی حاکم شود، حال آن که خداوند چیزی را به عنوان دست تقدیر خلق نکرده است. هر آن چه برایتان از نیک و بد عارض می شود، بازتاب رفتارها و انرژی هایی است که شما در گفتار، پندار و رفتار خویش ساطع می سازید.
اگر روحی، نتواند آن چه را که برایش از دروس واجبه است، فرا گیرد؛ آن گاه جسم حاکم بر روح آن فرد، همیشه بیمار خواهد بود.
... شما نیز که می دانید خداوند خالق مهر و محبت و مظهر عشق و رافت است و شما نیز از اویید و بایستی به او بازگردید، چرا از تغییر و تحول خود هراسناک هستید؟ چرا از تحول و تکامل روح خود می نالید؟ مرگ، برایتان تحول عظیم و بازگشت به سوی اوست. بازگشتی که در نهایت به محبت و نوازش منتهی خواهد شد. مگر این که مثل کودکی بزهکار، از تنبیه ترسیده باشید و این را نیز اعمال خودتان سبب شده اند و در واقع طیف نیرومند کرده های خودتان است که به سویتان بر می گردند و اما با این حال هیچ گاه نترسید، زیرا اگر تقصیراتی نیز دارید، این بیماری است و می توانید با کسب انرژی، خود را بهبود ببخشید.
 
   بهبودی جسم را توضیح دادم، ولی برای بهبودی و شفای روح خود، نیازمند انرژی روحی عظیمی هستید. این انرژی نه تنها القایی است، بلکه از سویی خودزایی نیز می باشد.
یعنی اگر شما در اعمال و گفتار و پندار خویش دچار نقایصی شده اید، می توانید با تقویت روح خود در اکتساب از انرژی های مختلف که شما آن را براهین و داده های معنوی می دانید، خودتان را آماده ی بهبودی سازید. در کسب بهبودی، حال نوبت شماست که این انرژی را در وجود و مخصوصا قلب و مغز خویش تقویت نمایید و انرژی مطلقش را حاکم سازید. این کار شدنی نیست مگر این که به این بیندیشید که شما تنها برای خودتان ساخته نشده اید و برای دیگران نیز اهمیت دارید. شما انسان ها اگر بُعد وجودی خودتان را بشناسید و یقین حاصل کنید که با عشق و محبت و فداکاری  و انعطاف رفتاری، می توانید نیروهای  زیادی را در پیش خود به عنوان تکیه گاه ایجاد نمایید، هیچ گاه به روح خود اجازه نمی دهید که دچار نقصان و یا تقصیر شود. زیرا چنان انرژی مطلقی شما را در انجام هر کاری یاری می دهد و با حاکمیت انرژی مطلق ِ دوستی و محبت، زمینه بروز هر نوع ناملایمات و ناگواری ها ی عملی و فکری را از بین می برید.
اگر با صداقت و از صمیم قلب، عشق را در قلب و مغز خویش حاکم سازید، انرژی آن با تمام قدرت و سفیدی و براقی و درخشندگی تامش، به وجود سایرین نفوذ کرده و آن ها را مجذوب خویش می کند. در چنین حالتی ممکن نیست که کسی از شما دوری کند. اگر شما این انرژی را پیوسته ساطع سازید و دیگران متوجه شما شوند و تنها فرد یا افرادی از میان جمع به انرژی شما پاسخ ندهد، آن زمان آنان بیمار خواهند گشت و اگر بیمار گردند، بیمارتر نیز خواهند شد تا جایی که به ستوه آمده و درصدد شفا بر می آیند!
 
... من کریون از خادمان انسان و دارای انرژی مغناطیسی خدمت! همه تان را با قلبی سرشار از عشق دوست دارم ...
 
_______________         خلاصه فصل پنجم از کتاب "پایان عمر" از "لی کارول"
*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/06/01
 

   عشق و محبت

   راز ِ طول ِ عمر و سلامت!

 

 

       عشق و محبت

       شبکه جدیدی از نیروست

            که قدرت اسب ِ بخارش را

            میزان ِ خلوص

            تعیین می کند!

 

 

                   عشق ورزیدن

                   سر کشیدن ِ جام ِ شرابی ست

                   که کیفوری می آفریند!

                       گرفتن ِ دست ِ قدرتمندی ست

                       که جلو می راند و بالا می کشد!

 

 

                            کلید ِ قفل ِ زندگی

                            با دستان ِ محبت

                            می چرخد!

                            و کلید ِ قفل ِ عشق

                            با عبور و گذشت...

 

 

                                 آب ِ حیات ِ عشق

                                 خون ِ رگ ِ خلاقیت!!

 

نوشته شده توسط در 93/06/01 |
 
                                سؤال و پاسخ هایی در جلسه زنده
 
 ...
 
   سوال: - نکته ی اصلی برای هر فرد در زندگی به نظر شما چه می تواند باشد؟
 
جواب کریون: در این رابطه فرمان و حکم ِ آکنده از مهر خداوندی را برایتان نقل می کنم. خداوند در این  خصوص انسان را در دو جنبه آگاه گردانیده است:  الف) یقین داشته باشید که شما موجودی برتر بوده و از بدو خلقت تا ابدیت در حال تکامل بوده و راهی را در پیش دارید که بایستی آن را طی کنید.   ب) دنیای زمینی شما دنیای مطلق شما نیست و شروع و پایان در آن محدود نشده است. زندگی جسمانی شما محدود به زمین بوده و زندگی روحانی شما همیشه پایدار و جاوید و ماندگار است. نکته ی اصلی در زندگی برای بشر، توجه به این دو موضوع می باشد.
زمانی که بدانید شما به طور هدفدار آفریده شده اید، یقینا راهی را که پیش روی خواهید داشت، بر اساس منطق، برنامه و اهداف ویژه خواهد بود. اما اگر غافل از این باشید که برای چه آفریده شده اید، آن گاه راه را به بیهودگی طی خواهید کرد. بشر نیز به سان سایر مخلوقات با هدف خاصی آفریده شده است. باید این را بدانید که خداوند منشاء و مبدا انرژی و قدرت است. در او همه چیز ایجاد می شود و از این رو نمایش ظاهر و باطن در او یکی است. تحول و دگرگونی انرژی در او واحد است. همه چیز از او  و مربوط به اوست. خداوند بر اساس انرژی هدایت شده اش که باز از خود او و ماهیتش است، مخلوقات را یکی پس از دیگری خلق کرده است. هدف او از این کار تظاهر و نمایش قدرت خویش نبوده است. زیرا ایجاب تحولات انرژیکی او منجر به خلق مخلوقات شده است و پس از آفریده شدن، همه چیز باز تابع قانون و انرژی خودشان بوده و به راه تکاملی خویش ادامه داده اند... عقل و خرد، امتیازی بوده که انسان به کمک آن آزاد و رها و مستقل آفریده شده است. با اعطای امتیاز آزادی اراده و اندیشه و عمل، انسان مسیر جدیدی را پیش روی خود داشته است. از طرفی چون از مبدأ انرژی و خداوند است، روح جاودانه و خدایی دارد. او در حقیقت تمثیلی از قدرت و مظهری از نمایش دانایی و توانایی خداوند است. از این جهت برتر از سایر موجودات به حساب می آید.
... انسان در طول تاریخ حیات خویش، قادر نبوده است که برخی از مسائل را به عنوان تجربه ی عملی دریابد و از این رو یا از آن ها غافل شده است یا این که تمایلی نسبت به آن ها نداشته است و در این مرحله بوده که ما کریون ها، وظیفه یافته ایم بیش از بقیه ی موجودات به انسان توجه داشته باشیم و او را در مسیری قرار دهیم که بتواند به سهولت راه خویش را ادامه دهد. در این میان برخی از انسان ها به درجه ای از نبوغ ِ عرفانی و روحانی می رسند که قادر می شوند با ایجاد ارتعاشات روحی خویش، همیشه با ما در ارتباط باشند و این گروه به دلیل برخورداری از این موهبت الهی، برگزیده شده و یا به عنوان انسان های والا شناخته می شوند و ترجیحا  با آن ها رابطه ایجاد می شود. این رابطه ها را شما در طول حیات خویش به صورت وحی دیده اید و یا این که به حالت الهام، آن ها را تجربه کرده اید. اگر از این دو طریق انسان هدایت نمی شد، هیچ تفاوتی  با سایر موجودات عالم نداشت.
... روح شما به دلیل خدایی بودن و به جهت این که ماده نیست، هیچ گاه مرگی بر آن متصور نیست. روح شما نیز به مانند جسمتان تکامل می یابد تا به مرحله ی نهایی خویش برسد. مرحله ی نهایی روح شما، بازگشت به مبدأ انرژی است. باید به گونه ای تکامل یابید که بتوانید به ریشه ی خویش بازگردید وگرنه به مانند انرژی الکتریکی جاری و باطل به هدر خواهید رفت و چون هنوز باقی هستید، ولی در مسیر جریان یابی خویش نیستید، از ادامه ی حیات خویش همیشه رنج خواهید برد. چون مرگی برای روحتان متصور نیست، رنج و عذاب جاودانه همیشه با شما خواهد بود. بنابر این اهمیت دادن  به نکته ی اصلی که همانا تقویت روحی خودتان است و آن نیز با تمایل و گرایش به مرکز انرژی  و کسب قدرت از آن که  نامش را معنویت نهاده اید، مقدور و میسر می گردد. اما این را نیز علاوه کنم  که تنها ادامه ی خط ِ سیر ِ تکامل ِ روحی، کافی و وافی نخواهد بود. بلکه هر چیزی که در دسترس و در امکان شماست، امانت هایی هستند که بایستی از آن ها بهره گرفته و استفاده کنید. زندگی ِ رخوت بار و سست، و همچنین بی توجه به هدایت تکوینی، نیز باعث می شود تا در دیگر مسیرها با کندی به پیش بروید. در همه چیز حالت تعادل را در نظر داشته باشید.
 
 
 سؤال: - با توجه به این که ثبات و امنیت و بهروزی جامعه با تلفیق اصالت فرد و جامعه  مقدور می گردد، هر انسان علاوه بر خودسازی، چه اقداماتی می تواند برای جامعه سازی خویش انجام دهد؟
 
جواب کریون: ... زمانی که عشق و محبت ایجاد می شود، روح انسان به تکامل خود، آهنگ آغازین می بخشد. با تکامل روح او، انرژی  وی بیشتر ساطع شده و سایر مخلوقات از آن بهره مند می شوند. این همان اصالت اجتماعی انسان است ... زمانی که فرد دیگران را بشناسد در واقع نیازهای خود را شناخته  و از آنها آگاه است. در چنین شرایطی است که به وظایف خود نیز اهمیت داده و هدف خویش را از خلق شدن درک می کند و این اصالت فردی است.
وقتی انسان به وظایف خویش آگاهی داشته باشد، وظیفه ی خود را در قبال دیگران نسبت به توانمندی ها و استعدادهایش می شناسد. همین شناخت باعث می شود که انسان راهی را برگزیند که به شکست منتهی نشود. این نیز مرحله ای از تکامل روحی انسان است. لذا همیشه به شما توصیه می کنم که به عشق و محبت اهمیت دهید... شادی دیگران باعث افزایش انرژی مغناطیسی مثبت آنان خواهد شد و انرژی عشق و محبت افزایش خواهد یافت و بشریت همیشه راه سعادت را خواهد پیمود. نه جنگی را شاهد خواهید بود و نه عدم تفاهم را. این دو واژه (جنگ و عدم تفاهم ) به تدریج از خاطر شما زدوده خواهد شد.
 
 
سؤال: - آیا می توانید تمریناتی را برای ما توصیه کرده و توضیح دهید که بتوانیم بر اساس آن قدرت فکری خویش را تقویت نموده و بصیرت لازم را بیابیم؟
 
جواب کریون: برای پاسخ سوال شما باید بگویم که تمرین خاصی نیاز نیست. همیشه سعی کنید که پایه های محبت را در خود مستحکم تر نگهدارید. این حقیقت زمانی ممکن می شود که بیش از این که از دیگران توقع داشته باشید، حق دیگران را بر حق خودتان ترجیح دهید. مادامی که آن چه را که بر خودتان نمی پسندید، بر دیگران جایز می دانید، راه به جایی نخواهید برد.
... عشق و دوستی، ناخواسته محبت و عشق الهی را نیز افزایش می دهد. هر اندازه که به خداوند عشق بورزید و او را در کنار خویش ببینید، به انرژی او مجهزتر خواهید شد و این راه موفقیت شماست. بهتر است همیشه پیرامون برخوردها، رفتارها و واکنش های خودتان تمرکز فکری داشته باشید. روزانه چندین بار نام خدا را به زبان بیاورید و با او سخن بگویید. این را می توانید به نام دعا خواندن و یا نیایش کردن بشناسید. ورزش هایی از قبیل: یوگا، مدیتیشن و... بهترین راه های تمرکز فکری و شناخت حقایق است. اما مهمتر از همه ی این ها این است که عشق و دوستی را فراموش نکنید. این تابلویی جاودانه است  که همیشه نوری درخشان از آن ساطع می شود و راه تاریک شما را روشن خواهد کرد. همیشه متواضع باشید و دیگران را دوست بدارید. اگر چنین باشید، دیگران نیز شما را دوست خواهند داشت.
البته برای عمل تمرکز فکری و مدیتیشن، راه هایی را پیشنهاد می کنم که تمرین در خصوص آن ها  شما را تقویت خواهد کرد:
یک) سعی کنید با دوستان بسیار نزدیکی که با عشق و علاقه با آنها رابطه دارید و از نظر فکری و عقیدتی با همدیگر بسیار نزدیک هستید، برای تمرین گرد هم آیید... محل جای گیری شما باید به گونه ای باشد که حالت شمال – جنوب، یا شرق-غرب، داشته باشد (به دلیل تأثیرات میدان مغناطیسی زمین). یعنی به گونه ای بنشینید که یا پشت شما به شمال باشد یا به شرق و روبروی شما جنوب یا غرب قرار گیرد. می توانید با اعضای گروه پشت سر هم  یا در کنار هم بنشینید. در ضمن وسایل الکتریکی و الکترونیکی را از اطراف خود دور سازید تا فرکانس های موجود در آن ها، در جریان انرژی تأثیر منفی نداشته باشد.
دو) تمام هوش و ذکاوت و حواس خود را به عشق و دوست داشتن معطوف و متمرکز سازید و هر چیز دیگری را از ذهن خود خارج سازید. اگر دیدید که ذهنتان مغشوش است و نمی توانید متمرکز بمانید، بهتر است که جلسه را ترک گویید تا انرژی منفی حاصل از تصورات مغشوش شما، آرامش و تمرکز دیگران را به هم نزند.
سه) خودتان را برای ادراک وقف کنید. بپذیرید و قبول کنید که شما جزیی از موجودات خلقت در کائنات هستید که عشق و محبت و قدرت الهی در اطراف شما جریان دارد. خودتان را بخش مهمی از خلقت بدانید  و باور کنید. خودتان را آن گونه که هستید بشناسید و انسان بودنتان را با تمام خصوصیاتش درک کنید. در واقع هویت و منیّت را درک کنید.
چهار) برای این که قلب و روحتان آکنده از فکر و اندیشه و نیروی الهی باشد، از صمیم قلب و چندین بار نام خداوند را تکرار کنید. اگر در این کار از اسماء الهی پیوسته استفاده کنید و آنها را بدون این که به چیز دیگری فکر کنید بر زبان بیاورید، ناخواسته تمرکز فکری حاصل کرده و به غیر از نام ها چیز دیگری را حس نخواهید کرد. زمانی که نام خدا را به چنان تمرکزی فرا می خوانید، خداوند به شما پاسخ خاوهد داد. این حق مسلم شماست. اگر در این فراخوانی، عشق و محبت او را بطلبید، آن را در قلب خویش احساس خواهید کرد و اگر چیز دیگری از خداوند بخواهید، یقین داشته باشید که راه های رسیدن به خواسته تان از سوی خداوند به شما ابلاغ خواهد شد. شما در واقع با این تمرکز فکری، چشم بصیرت خواهید یافت.
پنج) در آن حال به یاد آورید و باور کنید که بخشی از همان انسان های طالب و آرزومندی هستید که در آن جا حضور یافته اید. آن ها را به یاد آورید و بدانید که آن ها نیز اگر با شما باشند، چقدر از داشتن و کسب آرزوهایشان شادمان خواهند بود. برای آن ها نیز خواستار خوبی ها و مجاب شدن آرزوهایشان باشید. آنها را جزیی از بدن خویش بدانید و چنان احساس کنید که اگر آرزوی آن ها نیز اجابت نگردد، چقدر ناراحت خواهید شد. در این حال ناخواسته عشق و علاقه ای که آن ها به شما دارند را، احساس خواهید کرد. این همان انرژی نیرومند و جانفزای عشق و محبت است که از آنها می گیرید؛ همان گونه که آن ها از شما می گیرند.
شش) خود پرستی را در خود هضم نمایید و نگذارید بر شما مسلط باشد. به نظر بیاورید که دیگر جسم ندارید و تنها روح هستید. همان گونه که درعالم روح همه چیز مشخص و عیان است، آن را احساس کنید که با روح انسان ها در ارتباط هستید و بده بستان دارید. در چنین شرایطی قدرت خداوند و پی بردن به روح و احساس دیگران  را نیز پیدا خواهید کرد. زمانی که به این احساس نایل آمدید، قلب خودتان را مالامال از عشق و فداکاری به دیگران بکنید و سعی نمایید در ذهن خویش در مکالمه و گفتگو با روح دیگران، به آن ها بقبولانید که دوستشان دارید و آن ها نیز باید همدیگر را دوست داشته باشند. این رمز موفقیت شماست.
با اجرای چنین تمریناتی همیشه بر دیگران قدرت تأثیر گذاری را خواهید داشت و این می تواند شما را در تمامی مراحل ِ تأثیر و تأثر بر انسان ها و هدایت آن ها یاری دهد.  در روابط خود هیچ گاه مسایل و منافع فردی و جسمی و جنسی را در نظر نگیرید. بگذارید روح حکم نماید که کسی را دوست دارید و یا دوستتان دارد یا نه؟ در چنین شرایطی علاقه مندی پا برجا خواهد بود و تمایلات نفسی و جسمی که زودگذر هستند، نخواهند توانست بر رنگ باختگی و علاقه مندی شما و دیگری سایه بیفکنند.
اگر عشق شما قلبی باشد و سرچشمه ی پاکی را با خود به همراه آورد، هر نوع رابطه ای، صمیمانه خواهد بود. خواه این رابطه با جنس مخالف باشد یا جنس موافق. ماهیت دوست داشتن بایستی صاف و بدون انرژی های مادی باشد و اگر حاکمیت روحی در آن متصور گردد، هیچ گاه رابطه منجر به شکست نخواهد شد.
 
 
سؤال: - اگر اتحاد و همبستگی، مظهر جاودانه ی عشق و دوستی است، آیا می توان نمونه ای از انسان یا انسان ها را نام برد و شناخت که در این راستا تلاش کرده و یا ظاهر شده اند؟
 
جواب کریون: در رابطه با انسان های رابط و برگزیده، باید بگویم  تمامی اشخاصی را که شما به عنوان رهبران دینی و اعتقادی خویش دانسته و یا آن ها را با نام پیامبران و یا اولیای الهی می شناسید و یا کسانی را که محبان الهی هستند و نام های حواریون، مؤمنان و... می شناسید، تمام آن ها از جمله اشخاصی هستند که توانسته اند زمینه ی وحدت انسانی را فراهم آورده و مظهر عشق و دوستی باشند.
اگر امروز در میان شما پیراون مسیحی یا یهودی یا مسلمان وجود دارد، تمامی این ها زاییده ی عشق و محبت واقعی بوده و پیامبران، به وسیله ی دریافتِ انرژیِ مطلقِ محبت از خداوند، و با تکاملِ روحی خود و پی بردن به اسرار خلقت، توانسته اند در میان انسان ها محبوب شوند. زیرا عشق آن ها به انسان ها واقعی بوده و انرژی شان با صداقت، در تبدیل و تبادل قرار گرفته و انسان های بسیاری نیز آن ها را پذیرفته اند.
آن ها نمونه های الگویی برای انسان های کنونی هستند که توانسته اند با هدایتِ انرژی دگر پذیری و دگر دوستی، زمینه را برای خود دوستی نیز فراهم آورند و در نتیجه جامعه ای واحد را زمینه سازی نمایند که انسان های بی شماری را در کنار همدیگر جای داده است.
 
 
    همیشه دیگران را دوست داشته باشید، تا سایرین نیز شما را دوست بدارند.
   این نهایت سخن و آرزوی من است. شما 14 انسان والا که در این جلسه حضور دارید، یقین دارم که با دریافت جواب سوالاتتان، دیگر می دانید که چه باید بکنید و چه عملی را ادامه دهید. مدیوم های من در تمامی نقاط زمین، بر این وظیفه، موظف گردیده اند که به نحوی در میان مردم جای یابند و پیام های مالامال از عشق و محبت الهی را به انسان ها ابلاغ نمایند تا انسان ها از گمگشتگی رهایی یافته و بتوانند زمینه ی صلح و مودت را میان خویش برقرار نمایند.
...
اگر حوادث و رخدادهای بسیار مهیبی که در آینده در انتظار شماست، از آن ها سخن بگویم، مو بر بدنتان راست خواهد شد. اما این رخدادها با توجه به شرایط کنونی و روندی که در پیش گرفته اید، حادث خواهد شد و اگر بتوانید عشق و محبت را در میان جوامع، مستحکم تر سازید و پایه های آن را نیرومند نمایید، هیچ گاه چنان رخدادهای تکان دهنده ای اتفاق نخواهند افتاد.
 ...
من کریون، همه تان را با عشق و مهرورزی بدرود می گویم.
 
 _______________         خلاصه فصل چهارم از کتاب "پایان عمر" از "لی کارول"
*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/29
 ...
 

   آن چه

   در ذهن می پرورم

   همان

   از کوزه ام  برون تراود!

 

 

            در هر مشکل

            به یقین جوابی نهفته است

            به جای غم سرودن

            جواب را بیابیم ...

 

 

                      وقتی می خواهم

                      برای خود زندگی کنم

                      چرا باید وقتم را

                      درگیر نمایشش  به دیگران کنم

                      با هر توقف ِ گام

                      دو چندان از کام

                      عقب می افتم ...

 

                              جز عشق و دوستی

                              که جاودانگی در پی دارد

                              چه چیز دیگری

                              ارزش نمایش دادن، دارد؟!

                                                  

                                                            م.ع

نوشته شده توسط در 93/05/29
 
   نخستین جلسه زنده با کریون!
 

   من کریون، از خادمان انسان ها و موظف به خدمت به آن ها هستم. همه تان را از صمیم قلب سلام کرده و بهروزیتان را آرزومندم .

    در این جا چندین تن از شما انسان ها حضور دارید و به غیر از شما، موجودات دیگری نیز در این سالن حضور دارند که روی هم رفته، تعداد حاضران به 38 تن می رسد. من قبل از این که به حرف هایم بپردازم، جهت آماده سازی سالن برای انتقال آسان و سریع ارتعاشات، مجبورم سه دقیقه از وقت شما را بگیرم. ما حالا برای تمیز کردن چیزهایی که در هوای این جا به حالت سیال حرکت می کنند، بوده و بعد از چند دقیقه درباره ی این چیزها برایتان سخن خواهم گفت... و از این که به واسطه دعوت مدیوم من به این جا آمده اید، تا با حضور در جلسه ی زنده، برخی از حقایق را دریابید، از شما متشکرم. 

   در ابتدای امر از مدیوم خودم (لی کارول) که به ماهیت عدد 9 اعتقاد دارد، سپاسگزارم و شما نیز باید این را بدانید که برای درک قدرت و ارتعاشات نیروهای متافیزیکی نیازمند اعتقاد و گرایش به عدد 9 هستید. البته بسیاری از شما از آن اطلاع دارید و اهمیت آن را می دانید، زیرا این عدد پایان هر چیزی را تمثیل می کند و زمان کنونی را نیز به همان سان تمثیل می کند. عدد 9 با هر عددی ضرب گردد، تفاوتی در نتیجه ی آن ندارد زیرا هر حاصلی که از این ضرب بدست آید، اگر با یکدیگر جمع گردند، باز عدد 9 حاصل می شود (مثال : ضرب 9 در 3 برابر 27 می شود و اگر دو رقم 27 را با هم جمع کنیم، حاصل جمع 2 با 7 مجددا عدد 9 می شود). در واقع به غیر از عدد 9 هیچ عدد کاملی نداریم و این قضیه نیز  باز پایان هر چیزی را نشان می دهد که با 9 خاتمه یافتنی استحتی خط نصف النهار مبداء را که از قطب شمال تا قطب جنوب کشیده شده است و 90 درجه ی آن برای شمال و 90 درجه ی آن برای جنوب منظور شده است، حاصل اندیشه ی تصادفی نبوده و وجود چنین قاعده و اصولی در روی زمین بر اساس همان فلسفه ای است که قبلا بیان کردم. هر دو، درجه ارتعاشی از عدد 9 هستند و در هر دو سوی کره ی زمین قطب وجود دارد و وجود چنین قطبیتی که ارتعاشات دو سو را به هم وصل می کند، خواه ناخواه میدان مغناطیسی خاصی را ایجاد می کند که برای بقای انسان ها و زمین لازم و اجباری است. بدون آنها همه چیز پایان پذیر است. امروز تاریخ سوم مارس 1992 می باشد و اگر خواسته ام که در این تاریخ در این محل گردهم آیید، تصادفی نیست. زیرا اگر این اعداد را نیز روی هم حساب کنید، باز عدد 9 حاصل خواهد شد و این تایخ از سوی من انتخاب نشده است و تاریخی کریونی نیست، بلکه تاریخی است که شما در آن ارتعاشات خاصی داشته اید و بایستی در اینجا گرد هم می آمدید.

   اکنون اجسام سیال موجود در فضای سالن از اینجا دور شده اند. حال به بحث خودمان بپردازیم:   باید دانسته باشید که سیاره ی شما دارای سه حالتِ متعادل است که بدون وجود هر یک از آنها امکان توازن و ثبات انرژی در روی زمین مقدور نمی باشد. یکی از این حالت ها، تعادلی است که موجودات زنده ایجاد می نمایند و دیگری مربوط به تعادلِ وجودِ ارتعاشاتِ حاصل از انرژی های موجود و گردان در زمین است؛ و در نهایت، تعادل مغناطیسی  که آخرین ابزار ایجاد تعادل و توازن در زمین می باشد.

   اجسام سیالی که قرن ها با شما بوده و در هوای اطرافتان در چرخش هستند، با انرژی مغناطیسی زمین در تضاد می باشند. آن ها هیچ گاه تحت جاذبه ی زمین قرار نگرفته و زمین و زمان برایشان مفهوم کاملی که شما از آن دارید، نداشته و به همین جهت از نظر قدرت حرکت و تغییر حالت، از شما انسان ها بسی کارآمدتر به نظر می رسند. هر جا که روح انسانی به جولان بیفتد و انرژی آن بیشتر شود، این نوع اجسام و موجودات سیال جای خود را تغییر می دهند. زیرا انرژی حاصل از روح و عقل باعث می شود که جریانات الکتریکی خاصی در مغز انسان ایجاد شود و سیستم عصبی، هوشیارانه تر از قبل عمل نماید؛ که در چنین حالتی انسان از نظر شنوایی و بینایی، قدرتمندتر می شود.

این نوع موجودات را شما در طول تاریخ شناخته اید و نامشان برایتان آشناست. ویف ها (Waif)، گنوم ها (Gnim و یا انسان های کوتوله که شما آنها را جن می پندارید، حال آن که آنها موجوداتی روحی هستند که در طبیعت بقا دارند و بهتر است نامشان را روح های طبیعی گذاشت. آن ها موجودات سیال به شمار می روند و از جمله موجودات صاف و فاقد هر نوع خواسته ی شخصی هستند که صدمه و زیانی برای انسان ها ندارند و نباید از آنها ترسید. این موجودات برای این که میدان تأثیر انرژیِ روحی را تضمین نمایند، پدید آمده اند و در اطراف شما در حرکت هستند. و علی رغم این که آموزش های خود را می بینند و راه تکامل خویش را طی می کنند، از سویی در رابطه با شما نیز فعالیت می کنند. به خاطر این که نوع حالت روحیشان با حالات روحی شما متفاوت است، از انرژی کمتری برخوردار بوده و به راحتی قادر به اقدام، جهت رؤیتِ خودشان نبوده و نمی توانند با شما رابطه ی تنگاتنگی داشته باشند. اما با تمام این اوصاف انسان هایی که دارای روحی پاک و نیتی درست بوده و از نظر روحی و عقلی به تکامل رسیده اند، قادر به رؤیتشان هستند و حتی می توانند بر آنها تأثیر نهاده و فرامین خودشان را به چنان موجوداتی القاء نمایند. این موجودات به خاطر این که در حالت عادی قابل مشاهده نبوده و در اطراف شما حضور دارند و بسیاری از اعمال شما را شاهد می باشند، می توانند در صورت نیاز به کسانی که دارای بصیرت چشم و حواس هستند، مراتب را نقل کنند. در واقع همان موجوداتی هستند که اسرار را دانسته و برای شما نقل می کنند. آن ها از لحاظ ارتعاشات انرژی چنان صاف و شفاف هستند که هیچ دشمنی یی در انرژی شان مشهود نیست و گویی به تمام و کمال سمبلی از شفقت می باشند و باز باید تأکید کنم که هیچ نیازی نیست از آنها بترسید.

البته در حال حاضر در این جا هیچ نوع موجودی از آن قبیل وجود ندارد و تنها رهبران روحی شما حضور دارند که سخت هیجان زده می باشند. زیرا آن ها در کنار من (کریون) می خواهند با شما رابطه برقرار کنند. از همین رو از شما می خواهم که دریچه های قلبتان را محدود نکنید و با شک و تردید و واهمه ی پنهانی، راه را برای ایجاد ارتباط نبندید.  

   به غیر از مدیوم من، حدود هشت مدیوم دیگر نیز در سطح وجود دارند که با من در ارتباط هستند و همان پیامی را که برای شما می فرستم برای سایر مدیوم ها نیز می فرستم. مدیوم های من در هندوستان، مکزیک، آفریقا، روسیه، اسراییل، آمریکای جنوبی، چین و سوریه حضور دارند. مدیوم های روسی و سوری من که در مسکو و شام حضور دارند از قدرتمندترین آنها می باشند.

   خبر اصلی این است که پرده به تدریج بالا خواهد رفت! و این بزرگترین تحولی است که در پایان سال 2000 اتفاق خواهد افتاد. اکنون قادر به درک آن نخواهید بود. ولی به تدریج آنچه را که گفته ام، خواهید فهمید.

اگر قادر به دیدن هاله ی مدیوم من باشید خواهید دید که به رنگ سفید درخشان است و من نیز در آن هاله جای گرفته ام. در واقع نزدیکی من به او و تداخل در میدان مغناطیسیِ مدیوم، به نوعی، حالت واکسینه دارد و من به دلیل این که روحی صاف و با انرژی هستم، شما قادر به دیدن من نیستید و تنها به وسیله نفوذ در وجودِ مدیوم، انرژی مرا می توانید حس کنید. رنگ اصلی کریون سفید براق است که در طیف های نوری و در اجسام به رنگ های مختلفی در می آید و مانند رنگین کمان می توانید او را در چندین رنگ مشاهده نمایید. حال به موضوع ِ بالا رفتنِ پرده و آشکار شدن برخی از اسرار می پردازم.

   با بالا رفتن پرده، شما در رابطه با استفاده از سیستم یا همان مُهرها به توانایی خاصی خواهید رسید. در اثر بهره گیری از آن خواهید توانست بسیاری از پیش آمدها را تخمین زده و آمادگی لازم را داشته باشید … برای مثال در سال های آینده و تقریبا در 98-1997 شما با تغییرات شدید آب و هوایی روبرو خواهید شد که در اثر آن ناهمگونی در سیستم اقلیمی پدید خواهد آمد. سیل و توفان و گردبادها به وفور دیده خاوهد شد و در اثر بروز چنین تحولاتی انرژی های درون زمین نیز متأثر شده و زلزله های شدیدی در اقصی نقاط جهان به وقوع خواهد پیوست.  (این پیش بینی درست در همان سال های مورد اشاره به وقوع پیوست و کره ی زمین با حوادث بسیار عجیبی از نظر آب و هوایی روبرو شد که به ال-نینو مشهور است و اثرات آن در اقصی نقاط جهان در قاره ی آمریکا و کشورهای ساحلی اقیانوس آرام و ژاپن و اندونزی و فیلیپین و انگلستان و … دیده شد و سیاره ی ما شاهد سیل های عظیم و زلزله های ویرانگری در آن سالها بود/ مترجم)

   با بالا رفتن پرده، بسیاری از انسان ها پی به حقیقت خواهند برد و با شما هماهنگ خواهند شد. بسیاری از دولت مردانِ شما، با استفاده از معنویت اقدام به هر کاری خواهند کرد و در اثر بروز جنگی، بقیه دولتمردان پی به عظمتِ معنویت برده و دنیا به تدریج روح آرامش را حس خواهد کرد. 

   با بالا رفتن پرده، حقایقِ بیرون از زمین  نیز آشکار خواهد شد و رمز و راز بسیاری از اجرام و اجسام و سیارات آسمانی  برایتان مشخص خواهد گردید. با درک وجود سیاراتی مناسب و مساعد برای زیستن، اهداف دیگری را در پیش روی خواهید داشت. با شناخت از موقعیت آن ها و با تخمین این که موجودات دیگری در آن سیارات وجود دارند که نشانه های آن را خواهید دید، به عظمت هماهنگی، موّدت، همکاری و همبستگی روی خواهید آورد. جوامع شما روی سعادت را به تدریج دیده و از آن لذت خواهد برد. موجوداتی را که در قدیم به شکل افسانه شناخته اید، برایتان قابل فهم و معنا خواهد شد و در خواهید یافت که آن موجودات خیالی نبوده اند. در دنیاهای دیگر و خارج از زمین، مهمانان و میزبانانی دارید که با بالا رفتن پرده به آنها پی خواهید برد. شما با تعدادی از آنها روبرو شده اید…. یوفوها اگر چه از سوی شما انسان ها سالیان سال است که به عمد نادیده انگاشته شده اند، ولی وجود خارجی داشته و آنها را در سال های بعد از 2020 به خوبی خواهید شناخت. برخی از آن ها مهمانان شما بوده و برخی به دشمنی با شما رابطه برقرار خواهند کرد. آن ها از نظر تکاملِ فکر و روحی از شما فراتر هستند و از این رو حالاتی را که از آن ها خواهید دید، تصور خواهید کرد که با شما قصد دشمنی داشته و قصد صدمه زدن را دارند، ولی با پیشرفتی که در زبان انتقالی اعداد خواهید داشت، خواهید توانست با اعداد  انرژی لازم را برای ایجاد ارتباط بکار گیرید، در آن صورت منظور و مقصود حضور بشقاب پرنده ها را درک خواهید کرد.

باز به شما توصیه می کنم که به اطراف و تحولات موجود در آن دقت داشته باشید. علایم زمانی را مبارک بدانید! این علایم شما را در آستانه تحولات به وقوع پیوسته  آماده تر خواهد کرد . زیرا با شناخت علایم  خواهید توانست آن چه که در سوی دیگر پرده قرار دارد را درک کنید.

   در سال های آینده در میان شما کسانی پدید خواهند آمد که دارای روح قوی و نیرومندی بوده، ولی روحشان اسیر ارواح پلید و تأثیرات انرژیکی آن خواهد بود. این گروه از انسان ها با استفاده از اعداد مقدس و تحریفشان، استفاده های منفی و شیطانی خواهند کرد.

   موجوداتی که در سیارات دیگر سکونت دارند و من خبر آن ها را همین حالا به شما می دهم، از نظر انرژی، فراتر از شما هستند. آن ها به درجه ای از تکامل روحی رسیده اند که حالتی صریح و یک رو دارند! به هیچ وجه دروغ و یا دو رنگی در میانشان نیست. آن ها هدف خویش را شناخته و به سمت آن حرکت می نمایند. خوبی، نیک رفتاری ، پی بردن به حال و اسرار ِ مبدأ ِخلقت  از اهداف غایی خلقت آن هاست.  شما انسان ها نیز باید به این درجه برسید.

   احساس می کنم که اکنون ذهن شما بیشتر بر روی موجودات فضایی متمرکز است … از این موجودات هیچ هراسی نداشته باشید و آن ها را برای خود خطری جدی تلقی نکنید. یوفوها بر دو نوع می باشند که تمایز این دو نوع از همدیگر کار آسانی می باشد. نوع نخست از یوفوها از دنیایی بسیار دور که خیلی تکامل یافته تر از همه ی موجودات می باشند، به زمین مسافرت می کنند. نوع دیگر آن از سیاره ای در نزدیکی زمین  حرکت کرده و به زمین می رسند. آنهایی که از نزدیک زمین می آیند، به خاطر عدم وجود انرژی کافی از میدان مغناطیسی شدیدی برخوردار نبوده و از این رو اگر کسی بخواهد از آن ها تصویری برداشته و یا فیلمی بگیرد، به راحتی قادر به این کار خواهد بود و تصاویرشان بر روی نگاتیو  کاملا مشخص می شوند. اما به خاطر این که آنها به قدرت انرژی نوری پی برده اند، از نظر تهاجمی و یا تدافعی بسیار قدرتمندتر از انسان زمینی هستند. بدن پوش و وسایلشان به دلیل آلیاژ خاصی که دارد و در آن از آهن نیز استفاده شده است، تحت تاثیر میدان مغناطیسی قرار می گیرد و اگر شما قادر باشید که بتوانید میادین مغناطیسی نیرومندی را ایجاد کنید که از میدان مغناطیسی آنها قوی تر باشد، به سهولت خواهید توانست آن ها را بر روی زمین نگه داشته و بر رویشان تحقیق کنید. رنگ آنها غالبا نقره ای و یا به رنگ آهن است.

البته این گروه از صاحبان یوفو، خود به دو گروه تقسیم می شوند که یکی از آن گروه ها به دانشمندان و روشنفکرانِ آن ها مربوط می شود و گروه دیگر تنها وظیفه دارند که کارها و عملیات خودشان را عملی سازند که از نگاه شما  موجوداتی منفی هستند. آنها به دلیل این که نیازمند انرژی زیادی می باشند، چندان نمی توانند دور از زمین باشند و مجبورند که سریع به مبدأ خویش باز گردند. و البته بسیاری از نیروهای ساکن در سیارات برتر که آنها نیز دورادور نظاره گر زمین و حرکات و پیشرفت های شما هستند، تلاش می کنند که این گروه از صاحبان یوفو  وارد زمین نشوند. زیرا احتمال دارد، به خاطر دیده شدن و یا تحت تأثیر میدان های مغاطیسی قرار گرفتن، به دست انسان ها اسیر شوند و شما انسان ها نیز برای پی بردن به راز وجودیشان، مجبور به حبس آن افراد شوید، که در آن صورت جنگ بین سیاره ای به وقوع می پیوندد.

   یوفوهایی که در سیارات برتر ساکن هستند، دارای جوانب قابل انعطاف بوده و به دلیل برخورداری از انرژی زیاد و داشتن میدان مغناطیسی قوی و نیرومند، قابل رؤیت برای شما نیستند و اگر هم به شکل هاله ای شبح گونه مشاهده نمایید و بخواهید از آنها تصاویری و یا فیلمی را بردارید، موفق به این کار نخواهید شد. زیرا قدرت انرژی و میدان مغناطیسی شان چنان تأثیری بر روی فیلم یا نگاتیو شما می گذارد که محل وجود آنها بر روی فیلم سفید و سوخته باقی می ماند. این گروه از یوفوها نه تنها هیچ صدمه ای برای انسان ندارند که حامی انسان ها به شمار می روند و حتی در زمان حضور و ورود به زمین، قصد انتظام بخشیدن به برخی از مشکلات و یا ناهماهنگی های موجود در زمین را دارند. غالب بیماری هایی که زندگی بشر را متلاشی کرده و باعث شده است که نسل انسان رو به انقراض بگذارد، از طریق همین موجودات از بین رفته و راه های درمان بیماری ها برای انسان به طریقی ارائه شده است. اغلب نابسامانی هایی که در زمین از نظر جغرافیایی و یا اقلیمی بروز کرده، به وسیله ی همین یوفوها راه حلشان یافته و رفع شده است. لذا این یوفوها حامیان شما هستند.  البته باید توضیح دهم که یوفوهای نامبرده نیز به چند گروه تقسیم می شوند. شما در زمان مشاهده ی یوفوها به آن چه که باید توجه داشته باشید، توجه نکرده و تنها صورت ظاهری موضوع را بررسی می کنید. شما آن ها را موجوداتی ترسناک و عجیب دانسته - و تفکرات شما که در واقع از سوی آنها قابل شناسایی است، چون روح آنها به طرق مختلفی با روح شما در ارتباط قرار می گیرد - لذا آن ها نیز ترجیح می دهند مادامی که شما آمادگی پذیرش آنها را ندارید، به طور آشکار و دوستانه با شما رابطه برقرار ننمایند و یا ظاهر نشوند. روزی که شما به درجه ای از علم برسید که بتوانید مثل آنها دارای تکنولوژی پیشرفته باشید و یا حداقل شبیه به دانش آنها چیزهایی را ایجاد نمایید، آن زمان شاید موجودیت آنها برایتان چندان دشوار نباشد و آنها نیز به راحتی و اطمینان خاطر به شما نزدیک شوند … آنها در این فکر هستند که بتوانند از میان انسان ها گروهی را انتخاب نمایند و بر رویشان فعالیت کرده و از انسان زمینی، چنان نابغه های باور نکردنی ایجاد نمایند که بتواند راه سریع تغییرات و تکامل را بپیماید!

   به دو عدد 0 و 1 توجه زیادی داشته باشید و سعی کنید در برج های فلکی، تغییرات عددی که اتفاق می افتد را کشف کنید و آنها را واسطه قرار دهید و زبان دیگر سیارات را بیاموزید. البته آنها قادر به خواندن ذهن شما هستند ولی شما هنوز به این توانایی دست نیافته اید.

    درست، در یازدهمین سال حضور من در زمین، تعدادی از انسان ها با روحی شرور، از عدد 11 در کتاب عهد عتیق استفاده کرده و با استناد به قدرت آن، در یازدهمین روز از سال ،11 به تخریب بنیان های اجتماعیِ انسان ها خواهند پرداخت! … اگر این گروه شیطانی به خواسته های خویش برسند، زمینه ی بسیاری از ناملایمات و دشواری های اجتماعی انسان ها را فراهم خواهند آورد. با بروز چنین حادثه ای، قتل عام بزرگی در روی زمین شروع خواهد شد و حس انتقام جویی و ادامه حق خواهی و خونخواهی، به جنگی خانمان سوز بدل خواهد شد و از امروز، از بین رفتن یک سوم نسل بشر را به شما خبر می دهم  ( کریون برای نخستین بار در تاریخ 11 سپتامبر 1991 حضور خود را بر مدیوم خویش (لی کارول) آشکار می سازد و طبق پیش بینی کریون ، درست در یازده سال بعد ، یعنی در تاریخ 11 سپتامبر 2002 حادثه ی حمله به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک بوقوع می پیوندد زمینه ای می شود برای حمله ی آمریکا به افغانستان و بعد عراق و خونهای بیشماری که ریخته می شود و هنوز آتش این خونخواهی و انتقام جویی فرو ننشسته خاورمیانه را مورد تهدید قرار داده است . نکته ی جالب دیگر اینکه خود ساختمان های دوقلوی تجارت جهانی تمثیلی از عدد 11 بودند ! . در واقع به حقیقت پیوستن همین پیشگویی بود که توجه جهانیان به کتاب حاضر جلب شد و در تیراژ بالا در جهان منتشر شد – مترجم ).

طرفدارانِ شیطان، با توجه به شناختی که از آیات الهی در کتب مختلف دینی دارند و رمز و راز هایی که از اسماء حسنی و کلام خاص خداوند که در انجیل و توارات و قرآن آمده است، اطلاع دارند و همچنین با وقوف به قدر و انرژیِ موجود در این اعدادِ اسرار آمیز، به قدر یقین در آینده نیز دست به کارهای شومی خواهند زد  (بعد از حمله ی تروریستی القاعده به برج های دوقلو، این عمل وحشیانه ی خود را توسط سوره ی 9 (توبه) و جزء 11 و آیه ی 2001 توجیه کردند که اشاره به تاریخ آن حمله تروریستی دارد.  در این آیه آمده است : « آیا کسی که بنیاد خود را بر پایه ی تقوی و خشنودی خداوند بنا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاه و دره ای که مشرف به سقوط است پی ریزی نماید که با آن به آتش دوزخ فرو می افتد؟ خدا ظالمان را هدایت نمی کند.» و این همان استفاده ی شیطانی است که انسان هایی با ارواح پلید قادرند از اعداد مقدس کتب الهی بکنند و با تحریف آنها در جهت منفی، دست به اعمال ناشایست بزنند.)  …

   من کریون، خادم شما از انرژیِ خدمت هستم. همه تان را با عشق و مهرورزی بدرود گفته و از شما دور می شوم.

__________                      برگرفته از کتاب "پایان عمر" نوشته " لی کارول"

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/28
 

   من به دنبال ِ آن موسیقی ام

   که مستم کند

   و تو به دنبال ِ آن رقص

   که جذبت کند

   ...

   تو از من

   آن رقص ِ دلخواه را نمی بینی

   و من از تو

   آوای ِ مجذوب کننده ای ...

 

   من از تو

   سازی مافیایی می شنوم

   و تو از من

   آوازی رمز آلود !

 

   رقص و ساز و آواز

   شاید در یک مجموعه بگنجد

   اما

   رقص ِ من    با ساز ِ تو

   سازش ندارد ...

 

          زبان ِ رقص ِ من،   ریتمش،   عبور است

          و کوک ِ ساز ِ تو:   تکرار،   تکرار

          زبان ِ رقص ِ من:   شهریورانه

          و نای ِ ساز ِ تو ،    بی اعتمادی!

 

                 چگونه می شود 

                 با مارش ِ تحمیل

                 به بوق ِ خودپسندی،  رمز ِ تسخیر

                 به نام عشق حمله کرد و.. رقصید؟!!

 

                                چگونه می شود

                        در جبهه ی ِ شک

                        به سیل ِ تک،   منوّرهای پاتک

                        چو گل روئید و عِطر ِ عشق پاشید ؟!!

                                                                                                     م.ع

نوشته شده توسط در 93/05/28
 

                    عشق، نیرو و قدرت است!

 

   کلمات و واژه های شما از بیان ماهیت اصلی و پیام موجود در بطن این مفهوم (عشق) بسیار ناتوان و عاجز است. شاید به ظاهر بتوانید معنای عشق را درک کنید، ولی کلمه ای که برای احساسی عظیم، چون عشق و محبت، به کار می برید؛ بسیار ناقص تر و نارساتر از اصل آن است.

   عشق و محبت تنها یک کلمه و یا یک احساس ساده نیست.

   عشق و محبت منبع اصلی نیرو و قدرت است!

   عشق انرژی است.

   شما می توانید آن را صدا بزنید، آن را باز و بسته نمایید، آن را ذخیره کنید، آن را متظاهر سازید و یا برای استفاده از چیزهای دیگری از آن بهره گرفته و واسطه قرار دهید.

   عشق و محبت همیشه وجود دارد و هیچ گاه شما را به ناکامی سوق نمی دهد و تنهایتان نمی گذارد.

   عشق و محبت وعده ی کائنات و هدیه ی خلقت است که به شما داده شده است.

   عشق تنها رابطه و شبکه ی مشترک و پیوند دهنده ی همه ی موجودات عالم است.

   دیگر زمان آن رسیده است که آن را به خوبی درک کنید. زیرا بدون عشق و محبت در خسران فانی و باقی خواهید بود، هم در این جهان و هم در جهان آخرت دست خالی خواهید بود.

...

   اگر شما هرگز می‌دانستید که تا چه  حد مورد عشق واقع شده‌اید، در این صورت حتی برای لحظه‌ای نمی‌اندیشیدید که مجازاتی در آن سوی پرده، انتظار شما را می‌کشد، حتی برای تاریکترین انسان‌های شما!

هنوز  بزرگترین ادیان شما همگی بر مبنای این ویژگی بنا نهاده شده‌اند. خدا شما را دوست  دارد، بسیاری بیش از آن که بخواهد اکثر شما را در جهنم بسوزاند! 

آیا این موضوع هیچ  حس روحی‌ای در شما ایجاد می‌کند؟ زمان آن رسیده است که بشر به این موضوع پی ببرد.

   اگر  شما می‌خواهید که کاری را انجام دهید و کسی را از خود خشنود سازید، پس ابتدا  الوهیتی که با آن آمده‌اید را خشنود سازید. جویای صلح بر روی زمین باشید و خود را  به عنوان مجموعه‌ای از روح پاک الهی که شما را خلق کرده‌ است، نظاره کنید. فرشتۀ  درون را فرا بخوانید.
زمان آن فرا رسیده است که انرژی پاداش و مجازات الهی را رها  کنید، چرا که این انرژی جایگاهی برای احساس شکست، افسردگی، یک زندگی بی‌حاصل، تحت کنترل دیگران قرار گرفتن و یک جلوۀ ترسناک می‌باشد...
بعضی ادیان، هاه (کنایه  ای از ابراز تأسف - مترجم)؟ آیا شما به یک دین نیاز دارید؟ اگر این گونه است، پس  دینی را جویا شوید که تقویت کنندۀ قدرت روحی بشر باشد و به شما بیاموزد که شما بخشی  الهی از کائنات خدا می‌باشید.
مقدس‌اند کسانی که همفکرند و قدرت عشقِ خدای درون را  مبارک می‌شمارند و همچنین همۀ کسانی که می‌توانند برای سیاره کاری را انجام دهند.

   برای این که درک حقیقی از واژه ی عشق و دوستی و محبت داشته باشید، آن را به نام « منبع خدایی» معرفی کرده ام و نام خواهم برد. در این واژه همه ی آن چه که دارای ماهیت عشق و دوستی و محبت است، جای می گیرد. زیرا عشق اصلی و واقعی اوست و آن چه هیچ گاه و در هیچ شرایط و در هیچ زمان و مکانی تغییر نیافته و از مقدار عشق و محبتش کاسته نشده و تمنای رابطه ی متقابل و یا طلب خاصی ندارد، خداوند است. او تنها دوست دارد. و به غیر از دوستی و عشق ورزیدن به چیزی نمی اندیشد. از عشق اوست که همه چیز خلق شده است و همه را به نظم و قاعده در آورده است… او را در هر شرایطی بخوانید و بخواهید، یقین بدانید که که انرژیش به شما می رسد…

   خداوند نور است و نورش سفید و به براقی هر آن چه که تصورش را بکنید. شفای تمام دردهای شما در عشق و انرژی آن نهفته است.

   شما بسان سایر موجودات در روی زمین و کائنات نیستید و هر چند که آنان نیز مانند شما روح دارند، ولی روح آن ها مانند شما عشق و محبت را درک نمی کند و شما می توانید با درک عشق و محبت به چنان مرحله ای از تعالی برسید که فراتر از هر چیزی است.

    راز و نیایش، مدیتیشن و تمرکز فکری  از راه های کسب انرژیِ عشق و محبت است.

   هیچ چیز را منفی ننگرید و بگذارید منفی یا مثبت بودنش را خود نشان دهد و نه این که شما قضاوت کرده باشید. 

    

   پتانسیلی  در بیدار کردن یک انرژی بسیار مهم وجود دارد که بخشی از فرایند تغییر را تشکیل  می‌دهد ...

   ... زمانی همۀ شما کودک بودید و بسیاری از شما  زندگی بچه‌گانۀ نرمالی را داشتید. به زمانی باز گردید که شما شاید پنج ساله  بودید. اجازه دهید سؤالی از شما بپرسم:  آن زمان چه احساسی داشتید؟ چه چیزی مایۀ دل‌نگرانی شما بود؟ جنبۀ دارماتیک زندگی شما چه بود؟ هیچ چیز! تنها دلواپسی شما این بود که چقدر اجازۀ بازی کردن دارید و کی مجبورید که به رختخواب بروید. شما نگران این نبودید که پولی برای غذا پس‌انداز کنید. و..

از  این رو زمانی در زندگی شما وجود داشته است که در آن، تنها عشق موجود بوده است. چه  احساس رهایی بخشی!  آیا می‌توانید هم اکنون تصورش را بکنید؟ به عنوان یک بالغ  چگونه می‌خواهید دوباره آن حس را داشته باشید؟ اوه! آیا نمی‌خواهید این حس آزاد شود؟ این پتانسیلی از هوشیاری است که در  سطح 60 درصد عمل می‌‌کند. این یکی از کلیدهای هوشیاری برای غلبه بر اندوه و نگرانی  می‌باشد. ظهور مجدد انرژی کودکِ درون، یک مکانیسم تعادلی است؛ که انسان می‌تواند به  سادگی از آن برخوردار شود. انسان ها می‌توانند از زندگی خود لذت ببرند، درست مثل  کودکی ها! و همۀ این ها بخشی از تغییر می‌باشند.
   ...  بسیاری شروع به جستجوی خودِ برتر  خواهند کرد و آن زمانی است که شما بخواهید یکی از بخش‌های فراموش شده را کشف کنید.  این چیزی است که شما همیشه آن را می‌دانسته‌اید، اما مدرکی برای تصدیق آن  نداشته‌اید. این یک انرژی است که همۀ بشر از آن برخوردار می‌باشد و حتی از اعماق  بی‌خبری‌تان نیز می‌دانستید که درون شماست. آیا نمی‌توانست باشد؟

این انرژی بسیار بزرگ است. این انرژی عشق  است!

روان‌شناسان می‌گویند که عشق یک جنون موقت است که تمام ساختار سلولی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شما فکر می‌کنید که این حس را خودتان تولید کرده‌اید، این گونه نیست؟  خب، این چیزی نیست که شما ایجاد کرده باشید. تجربۀ کوندالینی، عشق به خداست.  هنگامی که دو نفر با عشق به یکدیگر می‌رسند، انرژیی بیشتر از آن چه  که بتوان توسط دو انسان ایجاد کرد، خلق می کنند. (کونداليني  نيرويي کيهاني و روحاني (شاکتي)مي باشد که به صورت حلقه شده در تمام انسانها بصورت  وارانه در دهانه ي سوشومنا نيدي قرار گرفته است. کوندالینی، انرژی معنوی است که  آفرینش فیزیکی ما را به ارتعاشی بالاتر تغییر می دهد. این انرژی به ما کمک می کند تا هوشیاری خود و هوشیاری کیهانی را با هم یکی کنیم. کونداليني آگاهي خالص است. کونداليني رهايي و دانش است -  مترجم)

   عنصری  گمشده وجود دارد و من در مورد آن می‌گویم. چرا که آن عنصر گمشده، عشق به خدا در  زندگی شماست. شما می‌توانید این عشق را با خودتان و خود برترتان احساس کنید. آیا  دوست دارید که به آن بپردازید؟ آیا دوست دارید که توسط آن به شما نور تابیده شود؟  همۀ اینها در DNA شما به ودیعه نهاده شده است، همۀ قدرت ها و اختیارات بشری.

   ... تغییر  چیزی نیست که خدا در حال انجام آن برای شما باشد. تغییر قابلیتی است که دارد رخ  می‌دهد تا به شما اجازۀ شارژ اجزاء و قسمت‌ها و انرژی هوشیاریی که قبلاً هرگز  کنترلی بر روی آن نداشته‌اید را  بدهد. 
نپرسید  که چگونه؟ این یک سؤال خطی است. پس نپرسید. فقط به قصد و نیت خود بپردازید تا  این چیزها را در زندگی خود خلق کنید. فرایندی را شروع کنید که در آن تنها توسط نیت شما، تغییر به کمال و انجام خواهد رسید. روشنفکرانی در این جا هستند که می‌خواهند  این فرایند را بدانند. آن ها چنین استدلال می‌کنند: "کریون! تو نمی‌توانی از ما  انتظار داشته باشی که زندگی خود را تغییر بدهیم در حالی که فرایند تغییر را  نمی‌دانیم. ما باید مکانیزم آن را بدانیم. ما قصد نداریم تا در زندگی‌های خود به  چیزی اعتماد کنیم که عملکردی اسرارآمیز دارد. " به نظر استدلال نسبتاً خوبی می‌رسد، این گونه نیست؟ خب، من به شما سناریویی ارائه می‌دهم که فکر کنم باید گفته شود، تا سؤال شما پاسخ داده شود:  روشنفکر وارد اتومبیل خود می‌شود و قبل از آنکه شروع به راندن اتومبیل به سمت خانه بکند، دستورالعمل را مطالعه می‌کند تا از نحوۀ کار  موتور، سوپاپ‌ها، جعبه دنده و لنت‌ها آگاه شود. درست است؟ منظور من از گفتن این سناریو این است که شما در زندگی هرگز نمی‌توانید به چیزی اعتماد کنید، موقعی که  نمی‌دانید آن چیز چگونه کار می‌کند؟
متوجه  منظورم شدید؟ این ممکن است که یک تشبیه احمقانه باشد، اما این چیزی است که من می‌خواهم به یاد داشته باشید. سوئیچ را بچرخانید و موتور نیت و قصد خود را به کار  بیندازید. سفر را شروع کنید، انرژی زیادی با آگاهی ذهنی تولید می‌شود، یک انرژی  کوانتومی که شما قادر به تعریف و درک آن نیستید. به عشق اعتماد کنید، چرا که عشق  نوعی چسب و نوعی روان کننده در انرژی جدید بر روی این سیاره است. آیا نمی‌خواهید این چیزها را گوش دهید؟ آیا شما روشنفکر هستید؟ من به شما گفته‌ام که احساسات قلبی کلید شما می‌باشند. از آن ها استفاده کنید. قلب خود را بگشایید. این پیامی از کریون است. و من عاشق انسان ها هستم. یکی از شماها که تک تک شما را می‌شناسد، همۀ شماها را .

...

   من کریون، پیام خود را ابلاغ کرده و وظیفه ام را به انجام رسانده ام. همه ی شما را به نام خداوند که مظهر عشق و دوستی است، ترک می گویم و از صمیم قلب دوستتان دارم. 

__________                                از کتاب "پایان عمر" -  نوشته "لی کارول"

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/26
 

 

 آگاهی   

 با پذیرش و همراهی

 رشد و گسترش می یابد 

 و قدرت و حضور و هست  ..

     پویایی

     وصل به شبکه آگاهی،

     عبور از خود به ناخود،

     غرق در این بی کرانگی

     و استحاله است!!

 

 

 

     اعتماد

     حد و مرز نمی شناسد

     ... 

         زمانی  

         پرچم ِ پیروزی

         بر فراز ِ قلّه

         به اهتزاز در می آید،

         که خود را

         به دست امواج ِ صعود

         رها سازیم

         و باورش کنیم ..

         باور .. .. .. .. .. .. ! 

 

 

 

       عقل و احساس

       به ظاهر

       دو مقوله ی جدا از همند

              نقطه ای  که این دو    به هم می رسند

              همان بی کرانه ی ِ

              سلامت است و زندگی!

 

 

 

                      از دست دادن ِ باور ِ چیزی

                     مرگ ِ آن چیز   برای ماست!

 

 

 

افکار ماست

که آینده مان را رقم می زند.

برای رسیدن به رهایی

باید ذهن را

از انباشته ها تهی کنیم و رها..

 

 

 

                                    ترس ِ ما  از هر چیز

                     از عدم شناخت ما به آن است

                  معرفت ها که بالا می رود

             ترس درجا می زند ..!

 

 

 

                            وقتی چیزی را نمی فهمیم

                          جبهه می گیریم و  می جنگیم

                          .. ..

                               تسلیم ِ امواج ِ آگاهی

                               حضور ِ قدرتمند ِ حق

                               و مرکزیت هستی

                               که باشیم

                               جز صلح و آزادی،

                               - پرِ پرواز و رهایی-

                               چیزی نمی ماند!

 

 

 

 خدا را که باور کنم

     و بی کرانه های عشق و درک و فهم،

          دیگر دیو و فرشته

                      زشت و آراسته

                   معنایی ندارد !!

                      همه حق است ..  حق ..  حق .. حق

 

 

 

  کسی یا چیزی ما را

         به هیچ جایی نمی برد

              جز آنچه که خود می خواهیم

                                            چه چیزی می تواند مرا

                                            با خود ببرد

                                            وقتی همیشه

                                            به دنبال حقیقت بوده ام

                                            و لحظه ای   خود را

                                            جدا از خدا

                                            ندیده ام

                                                   ندیده ام

                                                           ندیده ام !

 

                                     11/ 5/ 93      م.ع

نوشته شده توسط در 93/05/25
 

                             زندگی زیباست، اگر تو زیبایش کرده باشی

 

   در کتاب "پایان عمر"، شاهد پیام های موجودی غیر ارگانیک، به نام "کریون" هستیم که خود را مأمور خدا برای آموزش آقای "لی کارول" معرفی می کند و قصد دارد پیام خدا را از طریق او به همه ی جهانیان ابلاغ کند. نویسنده (آقای لی کارول) می گوید:

   (( در عید سال 1991 بود که برای نخستین بار انرژی خاص کریون را احساس کردم و در زمانی که شدیداً خسته بودم و از زندگی در دنیا به ستوه آمده بودم، در خواب، موجودِ عجیب و شبح مانندی که چهره ای نداشت را  دیدم که ترس شدیدی را در من بوجود آورد، اما نیرویی تحریک کننده در آن موجود بود که مرا به دنبال خود می کشید و صدایش در گوشم طنین انداز می شد که می گفت: 

   « اگر سعادت و خوشبختی خودت را می طلبی،

   به انسان ها بیندیش!

   زندگی زیباست،

   اگر تو زیبایش کرده باشی!»

... در یکی از رؤیاها، کریون را مشاهده کردم و او از من خواست که قلم و کاغذ را بردارم و حرف های او را بنویسم و من نیز همان کار را کردم، اما نکته ی حیرت انگیز این بود که بعد از مدتی متوجه شدم که من در رؤیا به سر نمی بردم و واقعاً در بیداری پشت میز نشسته بودم و مشغول نوشتن بوده ام!))

...
 
   سلام!
   من کریون، انرژی خادم در خدمت انسان ها هستم. همه تان را از صمیم دل دوست دارم.
 

   من برای چه اين جا هستم؟

 

   برای اين كه دليل اصلی حضور و ايجاد رابطه ام را برای شما بيان كرده باشم، بايستی از لزوم اجرايی برخی از امور توسط شما كه برای تكامل تان ضرورت دارد، سخن بگويم. تصورم اين است كه آن زمان به ماهيت خدمت من نيز پی خواهيد برد و در خواهيد يافت كه برای چه در اين جا حضور دارم.

شايد بسياری از شما در حال حاضر با خواندن اين مطالب كه به وسيله مديوم ِ نوشتاريم به شما ابلاغ می گردد، در صدد يافتن راه چاره برای مشكلات و يا پاسخ یافتن برای بسياری از سؤالات خودتان هستيد و يا به اميد دست يابی به چيزهای با معنی و با مفهوم، به دقت سؤالاتی را از نظر می گذرانيد؛ اما اين را بدانيد كه آن چه برايتان نقل خواهم كرد و آن چه كه برايتان لازم بوده، به طور عملی، معجزه ای نخواهد بود و من آن چه را كه با روح شما در ارتباط است ذكر خواهم كرد و در جريان تفهيم معنای واقعی دلايل حضور خود به عمق روحتان اثر خواهم كرد.

در واقع حضور من زمينه ای برای بيداری روح شما خواهد بود. شما دنيا و زندگی در آن را با اين كه فانی می دانيد و هميشه واهمه داريد كه از دستتان خارج خواهد شد و به نحوی از آن گسسته خواهيد شد، بيش از هر چيزی دوست داريد و به آن دل می بنديد. شايد هم شما به خاطر اين كه دنيا را با تمام هويت و وجودش لمس می نماييد، چنين دلبستگی به آن داريد ولی اين را بدانيد كه هر اندازه به دنيا دل ببنديد، به همان ميزان روح ِ در حال تعالی خود را سركوب خواهيد كرد و اين برايتان بسی خطرناك خواهد بود.

   قبل از پردازش به ساير مسايل اين را متذكر گردم كه دنيای زمينی و هر آن چه در آن خلق شده، صرفاً برای بهره بردای و استفاده شما انسان ها خلق گرديده است و هر چيزی برايتان به شرط حفظ اصول و قاعده و عدم افراط و تفريط، مجاز و مشروع دانسته شده است. شما اگر از اين نعمات در جهت تعالی روح خود و حركت به مقصد بهره ببريد، نه تنها از نعمات دنيا سوء استفاده نكرده ايد كه شاكر خالق نيز بوده ايد.

خداوند خالق كاینات و جهان هستی همه چيز را از دانايی و توانايی خود آفريده است و آن چه را كه لازمه زندگی و بقا و تعالی روح و جسم انسان بوده، در معرض استفاده قرار داده است و همان گونه كه قبلاً اشاره كردم، انسان از محبوب ترين مخلوقات الهی است و از اين جهت برای انجام هر كاری مجاز و مختار است و به همين خاطر بشر با آزادی اراده و مختاريت آفريده شده است.

اما در اين رهگذر قاعده و اصولی نيز مترتب بر زندگی بشر بوده است و همان طور كه خداوند هر چيزی را با دانايی و خرد و اصول آفريده و كمی و يا بيشی در آن مشهود نيست و به عبارتی افراط و تفريط در آن صادق نمی باشد، در استفاده كردن انسان نيز همين قاعده را تعقيب می نمايد. اگر در استفاده و بهره گيری از نعمات الهی افراطی كرده باشيد و يا بدون دليل، تفريطی قایل گرديد، محقق بدانيد كه زيان آن متوجه خود شما خواهد بود و اگر اين خطا و اشتباه دوام داشته باشد، محققاً با لنگيدن چرخه ای از نظام زندگی، تمامی مهره ها و زنجيره حركتی نيز خواهد لنگيد، و تا ابد زيان خواهيد ديد و اين نه تنها در دنيای فانی شما كه در دنيای باقی نيز تداوم خواهد داشت.

پس در بهره گيری از زمين، عمر، نعمت های موجود در آن، استعدادهای بالفعل و بالقوه خودتان، غرايز و احساساتتان، افراط و تفريطی به عمل نياوريد.

يقيناً می دانيد كه بشر از ابتدای شناخت حقايق و از آن روزی كه خرد او اين اجازه را داده بود كه خوب را از بد و معلوم را از مجهول و علت را از معلول و ... تشخيص دهد، مدام در پی خداوند بوده است و سعی داشته به نحوی خدای خويش را بشناسد. در واقع چنين طلب و خواسته ای حركت آموزش و فراگيری انسان از كلاس درس زيستن بوده است و انسان تلاش كرده كه به نحوی درس های لازم را از زندگی و هدف كلی را از زيستن كسب نمايد.

شايد اگر به اين عادت و خاصيت ِ طلبيدن، نام بيماری فراگيری را بگذاريد، بی منطق نباشد. زيرا اين بيماری، او را به سمت رسيدن به منزل اصلی هدايت می كند و جای نگرانی برای انسان وجود ندارد. بُعد خداجويی در واقع يكی از آرزوها و خواسته های سلول ِ گونه ی انسان است كه يكی از ابعاد اصلی وجود انسان را تشكيل می دهد.

از اين كه گفتم به حالت سلول بوده است اين است كه بشر، چنين خواسته ای را هميشه داشته و به آن تقويت بخشيده است و به نحوی به مانند سلول، رو به تكثير و فزونی است.

در طول تاريخ بشر، ما هميشه از موقعيت خود، ناظر بر رفتار و اعمال انسان ها بوده ايم و هستيم و تصورمان بر اين است كه انسان نيازمند آگاهی های مورد نياز زندگيش است.

با اين باور بوده كه هميشه انسان را ياری كرده ايم. از ميان انسان ها بسياری را برگزيديم و به آن ها آموزش های لازم را داديم و قوانين خلل ناپذير خداوند را به هر طريق ممكنی برايشان ابلاغ نموديم كه به ساير انسان ها نيز ابلاغ نمايند. اما به دليل عدم تكامل فيزيكی ِ انسان و شرايط زندگی، اين نياز بيشتر احساس می شد و هر اندازه كه شكل و حالات زيستی انسان فرق می كرد، متمم هايی برای ابلاغ های قبلی احساس می شد و به همين خاطر هزاران هزار مديوم نوشتاری، گفتاری و كامل را در ميان انسان ها برگزيده و قوانين الهی را به طريقه خود آن ها به انسان ها رسانديم.

اين را بايد ذكر كنم كه برگزيدگان الهی از ميان شما همه شان دارای منزلت و اعتبار و قرابت و محرميتی كه ميان آن ها با منشاء نور و عشق وجود داشته، تفاوتی از سوی خداوند در ميان آن ها صادق نشده است. هر كدام مأمور خداوند بوده و وظايفشان را به نحو احسن به پايان رسانده اند، از اين رو اميدوارم شما نيز اين را دانسته باشيد كه تمامی آن ها دارای منزلتی برابر بوده و هيچ يك بر ديگری تقدم و افضليت نداشته و ارج نهادن به آن ها از سوی شما انسان ها به عنوان معلمان معنوی لازم و ضروری است.

با گذشت ساليان سال از آن روز، با تصور بر اين كه سرانجام انسان راه درست را خواهد شناخت، منتظر بازتاب آموزش های خود شديم و خوشبختانه انسان ها علی رغم داشتن شيوه ی زندگی توأم با زرق و برق و پر تراكم و كثرت يافته از مشغله های فراوان، به سوی راهی كه برايشان معرفی شده بود، حركت كردند و می کنند.

از اين رو هيچ نيازی به اين نیست كه از ميان انسان ها آموزگار ديگری برگزيده شود و تنها به اين اكتفاء می شود كه برخی از موهباتی را كه انسان ها در طول تاريخ و تغيير شيوه و حالات زندگی، از آن غافل می گردند و يا شناختی قبلی از آن نداشته و ندارندرا به آن ها بازگو شویم تا متوجه گردند و بشناسند.

باز خوشبختانه در شرايط كنونی شاهد انسان های با معنويت زيادی هستيم كه از لحاظ هدايت فيزيكی نيز بسی موفق تر هستند. هر اندازه كه به علم و اسرار خلقت پی می برند و برجسته تر و مفتخرتر خودشان را باز می شناسانند، به همان ميزان به نقطه شروع خلقت نيز می انديشند و بُعد خداجويی در آن ها افزون تر از پيش افزايش می يابد و اين برای ما مايه مباهات است....

حال خواهيد گفت كه اگر به راستی انسان در جهان تغيير يافته و رو به ترقی از لحاظ علم و صنعت به سوی خداشناسی روی آورده و آن را می طلبد، پس چه لزومی دارد كه ما با انسان ها در ارتباط باشيم؟ بايد در پاسخ بگويم كه شما انسان ها در شرايط موجود چنان به رمز و رازهای مختلف جهان ِ خلقت پی برده ايد كه بعضاً از پيوند دادن مسايل به همديگر و ايجاد زنجير دانش، عاجز می مانيد و اين به دليل گرايش رو به فزون شما به سوی تجربيات و علم محض است.

اگر در كنار تجربه علمی از توانمندی های خود در تجربيات روحی نيز بهره بگيريد، بسياری از مجهولاتی كه اكنون در مقابلش بعضاً احساس عجز می نماييد، عاجز نخواهيد شد و صندوق های اسرار خلقت، يكی بعد از ديگری در برابرتان گشوده خواهند شد.

شما انسان ها امروز به درجه هایی از تكامل خود رسيده ايد كه به دنياهای ديگر در كاینات دسترسی داريد.

همين امكانات هم شما را در برابر ساير مخلوقات قابل ضربه خوردن ساخته است و هم اين كه چيرگی شما را تثبيت كرده و اگر از بسياری آگاهی ها محروم باشيد، در جريان سبقت و نایل آمدن به درك و فهم رازهای خلقت و رسيدن به مقصد، كه همانا روح و قدرت الهی است، ناموفق تر خواهيد بود. دليل حضور من در ميان شما اين است.

دراين گيرودار شما نياز داريد به بسياری از اسرار دست یافته و برای سؤالات خود پاسخ هايی را بيابيد. ما هميشه در كنار شما بوده ايم. زيرا خداوند از ابتدا ما را موظف به حمايت از شما كرده است و حتی از ديرباز با تقديس و احترام به شما انسان ها نگريسته ايم. ما مجبور به خدمت كردن به انسان هستيم و برای اين كه انسان در كنار پيشرفت های فيزيكی خود به پيشرفت های معنوی و روحی نيز نايل آيد، مجبور به بودن در كنار شما هستيم. لطفاً اين را بپذيريد كه شما نيازمند شارژ شدن از حيث معنويت می باشيد و در زمان حاضر لزوم اين حقيقت بيشتر از هميشه احساس می شود.

حال به من ِ كريون توجه داشته باشيد كه وظيفه اصلی من چيست!؟

می دانيد كه ميادين مغناطيسی برای جسم و جان و بيولوژی شما بسيار اهميت دارند! علاوه بر اين، ميادين مغناطيسی شعور و ادراك روحی، شما را نيز تحت تأثير قرار مي دهد. ميدان مغناطيسی كه در سياره شما وجود دارد برای سلامتی و بقای شما الزامی و ضروری است. از اين رو برای اين كه در هر شرايطی نياز انسان را تأمين كرده باشد، با ظرافت خاصی تحت معيار قرار گرفته است.

ميدان مغناطيسی موجود در سياره زمين برای اين كه سلامتی شما را تضمين نمايد، با دقت و ظرافت خاصی طراحی شده و به كار گرفته شده است. نگاهی دقيق به اطراف خود بيندازيد. آيا به غير از زمين سيارات ديگری نيز مشابه آن كه دارای ميدان مغناطيسی خاصی در درون خود باشند، ديده می شوند؟ اين نيرو و توان به طور طبيعی و خود سر و اتفاقی ايجاد نشده است.

اين نيرو با هدف و مقصود خاصی در زمين جايگرين شده و به كار گرفته می شود. شما به خاطر اين كه هميشه با اين ميدان در ارتباط هستيد، ارزش آن را نمی توانيد احساس كنيد ولی اگر لحظه ای از زمين دور شويد، آن زمان به اهميت و ارزش ميدان مغناطيسی موجود در زمين پی خواهيد برد. برای اين كه شرايط مساعدی با زمين را در جاهای ديگری غير از زمين ايجاد كنيد، مجبور هستيد ذهن و فكر و روحتان را به كار گرفته و پيرامون آن انديشه كرده و راه هايی را برای تثبيت خواسته هايتان بيابيد. اين رمز و راز ِ توانمندی انسان است.

   با سفرهايی كه به ساير سيارات می كنيد و يا در صدد آن هستيد، مسلماً با ميادين مغناطيسی خاصی روبرو شده و آن ها را درك خواهيد كرد. اين ميادين نشان می دهند كه يا در آن سيارات موجوداتی موافق و سازگار با آن ميادين مغناطيسی وجود داشته اند و يا وجود دارند و يا اين كه شما اگر به آن سيارات پا بگذاريد و خودتان را با آن وفق دهيد، موجوداتی را از نوع انسان در آن ها تكثير و ترويج خواهيد كرد. مادامی كه موجودات ذی شعور دارای روح هستند، امكان سازگاری يافتن به ميدان مغناطيسی مختلف برايشان ممكن و مقدور است. زيرا انسان هر چيزی را با روح خود درك كرده و لمس مي كند. اگر روحی در بدن انسان وجود نداشته باشد، اگر به چيز داغی دست بزند، گرما را حس نخواهد كرد! اگر به چيز بسيار سردی دست بزند، سردی و برودت آن را احساس نخواهد كرد. اگر دچار ضرب و شتم شود دردی را درك نخواهد كرد. مثل ساير موجودات ِ منجمد و فاقد روح خواهد بود.

 پس تمامی احساسات و ارزيابی های منطقی در جهان به وسيله روح مشخص و مقدور می شود ولی شما بی توجه به آن، فقط به حواس پنجگانه خود توجه داريد. تمامی حواس با روح در ارتباط هستند و اگر اين روح، متعالی و مترقی و وفق يافته با هر شرايطی شود و وجود فيزيكی بشر را به تقبل آن شرايط مجبور سازد، يقين بدانيد كه اين كار شدنی خواهد بود و چيزهايی را كه شما تصور می كنيد در شرايط عادی مقدور نيست، به صورت تحقق يافته، نمود خواهند يافت و انسان به وسيله تقويت روحی، می تواند بيش از هر موجود نيرومندی دارای توان و نيرو شود. از جمله، با روح خود، می تواند گرما و سرما را در وجود خویش ناكارآمد و فاقد حس كند.

چيزهايی كه او را می سوزاند، از آن ها در مصونيت می ماند و زخم هايی كه به وسيله اشياء و اجسام ايجاد می شوند، آن ها را به وسيله روح متعالی یافته خود، به طور آنی مداوا می کند. پس روح خودتان را بشناسيد و به آن اهميت بدهيد. من برای اين موضوع بين شما هستم و می خواهم شما انسان ها به قدرت روحی خود پی ببريد و بدانيد كه جسم شما چيزی نيست كه به آن بيش از اندازه اهميت دهيد. زيرا آن جسم از بين رفتنی است و تحت تأثير شرايط قرار خواهد گرفت. اما روح شما جاودانه است و حتی می تواند روند تغيير پذيری سريع جسم را نيز به كُندی سوق دهد!

ما كريون ها، در قبل، بارها برای اثبات اين موضوع در ميان شما انسان ها ظاهر شديم. در زمان های گذشته حتی به گونه ی مجسم، با شما انسان ها رابطه برقرار نموديم، ولی انسان ها به خاطر آن كه هنوز پيشرفتی در علم و دانش خود نداشتند و كارهای قابل ستايش و تقدير فيزيكی نيز انجام نداده بودند، كارها و ابتكارات ما را معجزه دانسته و از ما می هراسيدند.

اما انسان امروزی با شرايط موجود همه چيز را به خوبی حلاجی كرده و به تجزيه و تحليل ِ منتج به منطق رسيده است. در سايه اين تحول يقين داريم كه آن چه را به صورت نا آشكار و غير مجسم و تنها به وسيله مديوم ها به انسان ها ابلاغ نماييم، به سهولت قادر به درك حر ف های ما خواهند شد و راه را از چاه تشخيص خواهند داد. هرگونه تلاش شما در ارتقای سطح روحی و شناخت اسرار الهی، مايه مباهات ما بوده و باورمان می شود كه خدمت خويش را به خوبی انجام داده ايم ....

 
حقیقتاً این رابطه بسیار پر میمنت و مهم می باشد. زیرا هر کسی که این پیام ها را بگیرد، خودش را در میان انرژی حس خواهد کرد!

   برای این که پیام هایم قابل درک و مؤثر باشد با شما به طور مستقیم سخن می گویم. من از سال 1989 که بشریت دوره ی تحول جدیدی را آغاز کرده بود، در روی زمین وظیفه ی خویش را دنبال می کنم. من دارای گروهی حامی هستم که در اطراف سیاره ی مشتری قرار گرفته اند و پیوسته انرژی مورد نیاز مرا برای ایجاد ارتباط با شما فراهم آورده و شبکه ارتباطی من و منبع انرژی را برقرار می سازند. اگرچه در مورد انرژی مغناطیسی، خودم دارای قابلیت و توانایی هستم، ولی این کار به تنهایی نمی تواند انجام پذیرد و شبکه  ارتباطی، نیازمند عوامل مختلف می باشد. شاید شما با برخی از یاوران و حامیان من آشنا باشید، زیرا آن ها نیز گه گاهی با دریافت مسئولیت و مأموریت، به سیاره ی شما آمده و در برابر چشمانتان ظاهر شده اند. آن ها 11 سال است که به مقیاس زمانی شما با من همکاری می کنند و هنوز هم این رابطه ادامه دارد.

   زمان فعالیت من از نظر تاریخی برایتان دارای اهمیت است. زیرا با توجه به بررسی و تحلیل رخدادها، نیاز دارید که زمان حضور مرا درک کنید و استنتاج لازم را کسب نمایید. بودنِ من و زمان فعالیتم، از جنبه ی دیگر، جهت درک رخدادهای آینده دارای اهمیت است که بدان نیز توجه خواهید داشت.

   من در حال حاضر که سال 1992 میلادی شماست، در میان شما هستم. روز اول ژانویه آغاز فعالیت جدید من بود و این فعالیت یازده سال دیگر ادامه خواهد داشت و به عبارتی تا 31 دسامبر 2002 با شما خواهم بود. من بعد از آن در میان شما نخواهم بود. حرف هایی را که برایتان مطرح می کنم برای همه ی شما لازم است.

   اگر به طور مستقیم حرف های مرا درک کنید، احساس و اندیشه ی خودتان را به خوبی کنترل کرده و بر روی آن نتیجه گیری خواهید کرد. این فرصتی است که به شما امکان دست یابی به توانایی ها را می بخشد…  با درک حرف های من یاد خواهید گرفت که چگونه با زمان و فرصت های موجود کار کنید و از آن ها بهره ببرید و مشکلات نهفته در آن را نیز درک خواهید کرد. کسانی که با سیستم ها کار می کنند!..

   آیا شما از افرادی هستید که با سیستم ها کار می کنید؟ اگر ادعا می کنید که با سیستم ها کاری ندارید، سخت در اشتباهید. زیرا انسان ها خواه ناخواه تحت تاثیر سیستم ها هستند … شما انسان ها دارای وضعیتی هستید که انرژی خودتان را تحت تأثیر سیستم ها متعادل و معین می سازید. این یکی از الزامات سازگاری یافتن شما با زندگی روی سیاره ی زمین است. ما به این مُهره ها سیستم می گوییم و شما نام آنها را برج های فلکی یا صور آسمانی می نامید و از روی آن ها طالع و سرنوشت و یا هر آن چه که به سرتان خواهد آمد یا آمده است را تخمین می زنید. این تخمین و حدس و گمان به دور از عقل و منطق نیست! کسانی می توانند از این علم استفاده کنند که به بسیاری از علوم متافیزیک، از جمله صورت شناسی، ساعت شناسی، ستاره شناسی و هندسه یِ موجود احاطه داشته باشند. انرژی های موجود در این صور فلکی و موقعیت هایی که در آسمان پیدا می کنند، با تغییرات انرژیکی خود، سبب می شوند که این انرژی های دگرگون شده در همان لحظه، بر مخیله ، اندام ، افکار و حتی روحتان تأثیر گذارد.

   علم ستاره شناسی، علمی برتر و واقعی است و آن چه که از روی کواکب برای انسان ها بیان می شود، زاییده ی خیالات و توهمات فرد منجم یا ستاره شناس نیست… از این رو بی اعتنایی به علم ستاره شناسی در واقع بی اعتنایی به واقعیت زندگی است. فردی که در برج دوقلو (جوزا) متولد شود، به قدر یقین با انسانی که در برج سرطان متولد شده است، بسیار تفاوت دارد. این تفاوت ها نه تنها در شخصیت ظاهری که در روح و روان نیز مشهود است و اگر شما با تحقیق و تدبر به وجود این تغییرات پی ببرید، دیگر هرگز مشکلی با دیگران نخواهید داشت.

   اگر شما انسانی «بیدار و آگاه» هستید، یعنی به عبارتی از لحاظ استعدادهای روانی و روحی تکامل یافته اید، و خودتان را با سیستم ها در ارتباط ساخته اید، آن زمان است که باید به شما گفت که انسانی ایده آل هستید و قابلیت معبر شدن، مدیوم شدن، پیشگویی و همچنین استعداد خواندن روحیه ی انسان های دیگر را دارید. اما افرادی که به سیستم ها توجه نمی کنند، غالبا انسان هایی هستند که زندگیشان به کوشش و تلاشِ بی ثمر سپری می شود و در همه حال متضرر می شوند و شکست می خورند.

 

   در چه شرایطی انرژی جدید و عظیم عاید نمی شود؟ :

 

 1) تدافعی عمل کردن!

     ما انسان ها عادت کرده ایم که در برابر هر چیزی از خود عکس العمل نشان دهیم و از این رو اگر به طور مثال با شخصی عصبانی روبرو شویم، اولین واکنش ما حالت تدافعی گرفتن به خود است، در حالی که می توانیم با آرامش به این بیندیشم که چگونه موجب رنجش آن شخص شده ایم و سهم ما در این رنجش چقدر است؟ (حتی اگر مقصر صد در صد خود آن شخص باشد) و در صدد یک راه حل دوستانه برآییم. عکس العمل های شتابزده تنها به ناکامی و پشیمانی ما منجر خواهند شد و این حالت تا ابد ما را خواهد آزرد.

  2) تحمیل کردن عقاید خود به دیگران 

  3) خیانت به امانت و عدم توجه به گروه

  4) خودپرستی و خودخواهی

  5) توقع و انتظار بیجا داشتن

  6) کینه  و دشمنی و انتقام

      مهمترین عاملی که باعث می شود انسان از داشتن انرژی جدید و عظیم محروم بماند، بازگشت به حالت روانی گذشته است، که شما نام آن را کینه توزی و دشمنی گذاشته اید.

   چه باید کرد و چه راهی را باید برگزید؟

   روح انسان آزاد و مقدس خلق شده است. بهتر است بگوییم که نفخ شده است.

   انسان ها زمانی که بتوانند وظیفه ی خویش را بدانند، دیگر مشکلی در برخورد و عدم توانایی در بهره گیری از انرژی عظیم و جدید نخواهند داشت!

   شاید این سوال برایتان مطرح گردد که چگونه می توان وظیفه ی خویش را درک نمود؟ برای پاسخ به این سوال نیازی به پردازش عمیق و یا دلیل تراشی نیست. زیرا انسان ها بهتر از هر کسی می دانند که چه بکنند تا زمینه ی کسب انرژی را داشته باشند. بشر با عشق و دوستی بیش از هر چیزی آشناست. این انرژی بیش از هر انرژی دیگری در روحش جولان می کند. در واقع محرک اصلی حرکت انسان، همانا عشق و دوستی و علاقه مندی است… هم اکنون انسان ها بیش از گذشتگان خود معنا و مفهوم عشق و دوستی را درک می کنند و این خود مایه ی مباهات است …

 

   مادامی که در نگاه دیگران

   مظنون نیستید،

   عشق بورزید

   و دیگران را دوست بدارید

   و عشق را بکار گیرید...

   معنای واقعی

   پایان عمر

   همین است!

                                                       از کتاب "پایان عمر" -  نوشته "لی کارول"

________________

*

آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین های سال های اخیر در این خصوص، است! و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن، بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/24
 
مطالب قدیمی‌تر