خدایا !  جز تو  دیگر  کیست ما را؟

                             که جزتو نیست  هست ونیست  ما را

 

نوشته شده توسط در 93/01/01
    سؤال و پاسخ هایی در جلسه زنده
 
   ...
 
   سوال: - نکته ی اصلی برای هر فرد در زندگی به نظر شما چه می تواند باشد؟
 
جواب کریون: در این رابطه فرمان و حکم ِ آکنده از مهر خداوندی را برایتان نقل می کنم. خداوند در این  خصوص انسان را در دو جنبه آگاه گردانیده است:  الف) یقین داشته باشید که شما موجودی برتر بوده و از بدو خلقت تا ابدیت در حال تکامل بوده و راهی را در پیش دارید که بایستی آن را طی کنید.   ب) دنیای زمینی شما دنیای مطلق شما نیست و شروع و پایان در آن محدود نشده است. زندگی جسمانی شما محدود به زمین بوده و زندگی روحانی شما همیشه پایدار و جاوید و ماندگار است. نکته ی اصلی در زندگی برای بشر، توجه به این دو موضوع می باشد.
زمانی که بدانید شما به طور هدفدار آفریده شده اید، یقینا راهی را که پیش روی خواهید داشت، بر اساس منطق، برنامه و اهداف ویژه خواهد بود. اما اگر غافل از این باشید که برای چه آفریده شده اید، آن گاه راه را به بیهودگی طی خواهید کرد. بشر نیز به سان سایر مخلوقات با هدف خاصی آفریده شده است. باید این را بدانید که خداوند منشاء و مبدا انرژی و قدرت است. در او همه چیز ایجاد می شود و از این رو نمایش ظاهر و باطن در او یکی است. تحول و دگرگونی انرژی در او واحد است. همه چیز از او  و مربوط به اوست. خداوند بر اساس انرژی هدایت شده اش که باز از خود او و ماهیتش است، مخلوقات را یکی پس از دیگری خلق کرده است. هدف او از این کار تظاهر و نمایش قدرت خویش نبوده است. زیرا ایجاب تحولات انرژیکی او منجر به خلق مخلوقات شده است و پس از آفریده شدن، همه چیز باز تابع قانون و انرژی خودشان بوده و به راه تکاملی خویش ادامه داده اند... عقل و خرد، امتیازی بوده که انسان به کمک آن آزاد و رها و مستقل آفریده شده است. با اعطای امتیاز آزادی اراده و اندیشه و عمل، انسان مسیر جدیدی را پیش روی خود داشته است. از طرفی چون از مبدأ انرژی و خداوند است، روح جاودانه و خدایی دارد. او در حقیقت تمثیلی از قدرت و مظهری از نمایش دانایی و توانایی خداوند است. از این جهت برتر از سایر موجودات به حساب می آید.
... انسان در طول تاریخ حیات خویش، قادر نبوده است که برخی از مسائل را به عنوان تجربه ی عملی دریابد و از این رو یا از آن ها غافل شده است یا این که تمایلی نسبت به آن ها نداشته است و در این مرحله بوده که ما کریون ها، وظیفه یافته ایم بیش از بقیه ی موجودات به انسان توجه داشته باشیم و او را در مسیری قرار دهیم که بتواند به سهولت راه خویش را ادامه دهد. در این میان برخی از انسان ها به درجه ای از نبوغ ِ عرفانی و روحانی می رسند که قادر می شوند با ایجاد ارتعاشات روحی خویش، همیشه با ما در ارتباط باشند و این گروه به دلیل برخورداری از این موهبت الهی، برگزیده شده و یا به عنوان انسان های والا شناخته می شوند و ترجیحا  با آن ها رابطه ایجاد می شود. این رابطه ها را شما در طول حیات خویش به صورت وحی دیده اید و یا این که به حالت الهام، آن ها را تجربه کرده اید. اگر از این دو طریق انسان هدایت نمی شد، هیچ تفاوتی  با سایر موجودات عالم نداشت.
... روح شما به دلیل خدایی بودن و به جهت این که ماده نیست، هیچ گاه مرگی بر آن متصور نیست. روح شما نیز به مانند جسمتان تکامل می یابد تا به مرحله ی نهایی خویش برسد. مرحله ی نهایی روح شما، بازگشت به مبدأ انرژی است. باید به گونه ای تکامل یابید که بتوانید به ریشه ی خویش بازگردید وگرنه به مانند انرژی الکتریکی جاری و باطل به هدر خواهید رفت و چون هنوز باقی هستید، ولی در مسیر جریان یابی خویش نیستید، از ادامه ی حیات خویش همیشه رنج خواهید برد. چون مرگی برای روحتان متصور نیست، رنج و عذاب جاودانه همیشه با شما خواهد بود. بنابر این اهمیت دادن  به نکته ی اصلی که همانا تقویت روحی خودتان است و آن نیز با تمایل و گرایش به مرکز انرژی  و کسب قدرت از آن که  نامش را معنویت نهاده اید، مقدور و میسر می گردد. اما این را نیز علاوه کنم  که تنها ادامه ی خط ِ سیر ِ تکامل ِ روحی، کافی و وافی نخواهد بود. بلکه هر چیزی که در دسترس و در امکان شماست، امانت هایی هستند که بایستی از آن ها بهره گرفته و استفاده کنید. زندگی ِ رخوت بار و سست، و همچنین بی توجه به هدایت تکوینی، نیز باعث می شود تا در دیگر مسیرها با کندی به پیش بروید. در همه چیز حالت تعادل را در نظر داشته باشید.
 
 
 سؤال: - با توجه به این که ثبات و امنیت و بهروزی جامعه با تلفیق اصالت فرد و جامعه  مقدور می گردد، هر انسان علاوه بر خودسازی، چه اقداماتی می تواند برای جامعه سازی خویش انجام دهد؟
 
جواب کریون: ... زمانی که عشق و محبت ایجاد می شود، روح انسان به تکامل خود، آهنگ آغازین می بخشد. با تکامل روح او، انرژی  وی بیشتر ساطع شده و سایر مخلوقات از آن بهره مند می شوند. این همان اصالت اجتماعی انسان است ... زمانی که فرد دیگران را بشناسد در واقع نیازهای خود را شناخته  و از آنها آگاه است. در چنین شرایطی است که به وظایف خود نیز اهمیت داده و هدف خویش را از خلق شدن درک می کند و این اصالت فردی است.
وقتی انسان به وظایف خویش آگاهی داشته باشد، وظیفه ی خود را در قبال دیگران نسبت به توانمندی ها و استعدادهایش می شناسد. همین شناخت باعث می شود که انسان راهی را برگزیند که به شکست منتهی نشود. این نیز مرحله ای از تکامل روحی انسان است. لذا همیشه به شما توصیه می کنم که به عشق و محبت اهمیت دهید... شادی دیگران باعث افزایش انرژی مغناطیسی مثبت آنان خواهد شد و انرژی عشق و محبت افزایش خواهد یافت و بشریت همیشه راه سعادت را خواهد پیمود. نه جنگی را شاهد خواهید بود و نه عدم تفاهم را. این دو واژه (جنگ و عدم تفاهم ) به تدریج از خاطر شما زدوده خواهد شد.
 
 
سؤال: - آیا می توانید تمریناتی را برای ما توصیه کرده و توضیح دهید که بتوانیم بر اساس آن قدرت فکری خویش را تقویت نموده و بصیرت لازم را بیابیم؟
 
جواب کریون: برای پاسخ سوال شما باید بگویم که تمرین خاصی نیاز نیست. همیشه سعی کنید که پایه های محبت را در خود مستحکم تر نگهدارید. این حقیقت زمانی ممکن می شود که بیش از این که از دیگران توقع داشته باشید، حق دیگران را بر حق خودتان ترجیح دهید. مادامی که آن چه را که بر خودتان نمی پسندید، بر دیگران جایز می دانید، راه به جایی نخواهید برد.
... عشق و دوستی، ناخواسته محبت و عشق الهی را نیز افزایش می دهد. هر اندازه که به خداوند عشق بورزید و او را در کنار خویش ببینید، به انرژی او مجهزتر خواهید شد و این راه موفقیت شماست. بهتر است همیشه پیرامون برخوردها، رفتارها و واکنش های خودتان تمرکز فکری داشته باشید. روزانه چندین بار نام خدا را به زبان بیاورید و با او سخن بگویید. این را می توانید به نام دعا خواندن و یا نیایش کردن بشناسید. ورزش هایی از قبیل: یوگا، مدیتیشن و... بهترین راه های تمرکز فکری و شناخت حقایق است. اما مهمتر از همه ی این ها این است که عشق و دوستی را فراموش نکنید. این تابلویی جاودانه است  که همیشه نوری درخشان از آن ساطع می شود و راه تاریک شما را روشن خواهد کرد. همیشه متواضع باشید و دیگران را دوست بدارید. اگر چنین باشید، دیگران نیز شما را دوست خواهند داشت.
البته برای عمل تمرکز فکری و مدیتیشن، راه هایی را پیشنهاد می کنم که تمرین در خصوص آن ها  شما را تقویت خواهد کرد:
یک) سعی کنید با دوستان بسیار نزدیکی که با عشق و علاقه با آنها رابطه دارید و از نظر فکری و عقیدتی با همدیگر بسیار نزدیک هستید، برای تمرین گرد هم آیید... محل جای گیری شما باید به گونه ای باشد که حالت شمال – جنوب، یا شرق-غرب، داشته باشد (به دلیل تأثیرات میدان مغناطیسی زمین). یعنی به گونه ای بنشینید که یا پشت شما به شمال باشد یا به شرق و روبروی شما جنوب یا غرب قرار گیرد. می توانید با اعضای گروه پشت سر هم  یا در کنار هم بنشینید. در ضمن وسایل الکتریکی و الکترونیکی را از اطراف خود دور سازید تا فرکانس های موجود در آن ها، در جریان انرژی تأثیر منفی نداشته باشد.
دو) تمام هوش و ذکاوت و حواس خود را به عشق و دوست داشتن معطوف و متمرکز سازید و هر چیز دیگری را از ذهن خود خارج سازید. اگر دیدید که ذهنتان مغشوش است و نمی توانید متمرکز بمانید، بهتر است که جلسه را ترک گویید تا انرژی منفی حاصل از تصورات مغشوش شما، آرامش و تمرکز دیگران را به هم نزند.
سه) خودتان را برای ادراک وقف کنید. بپذیرید و قبول کنید که شما جزیی از موجودات خلقت در کائنات هستید که عشق و محبت و قدرت الهی در اطراف شما جریان دارد. خودتان را بخش مهمی از خلقت بدانید  و باور کنید. خودتان را آن گونه که هستید بشناسید و انسان بودنتان را با تمام خصوصیاتش درک کنید. در واقع هویت و منیّت را درک کنید.
چهار) برای این که قلب و روحتان آکنده از فکر و اندیشه و نیروی الهی باشد، از صمیم قلب و چندین بار نام خداوند را تکرار کنید. اگر در این کار از اسماء الهی پیوسته استفاده کنید و آنها را بدون این که به چیز دیگری فکر کنید بر زبان بیاورید، ناخواسته تمرکز فکری حاصل کرده و به غیر از نام ها چیز دیگری را حس نخواهید کرد. زمانی که نام خدا را به چنان تمرکزی فرا می خوانید، خداوند به شما پاسخ خاوهد داد. این حق مسلم شماست. اگر در این فراخوانی، عشق و محبت او را بطلبید، آن را در قلب خویش احساس خواهید کرد و اگر چیز دیگری از خداوند بخواهید، یقین داشته باشید که راه های رسیدن به خواسته تان از سوی خداوند به شما ابلاغ خواهد شد. شما در واقع با این تمرکز فکری، چشم بصیرت خواهید یافت.
پنج) در آن حال به یاد آورید و باور کنید که بخشی از همان انسان های طالب و آرزومندی هستید که در آن جا حضور یافته اید. آن ها را به یاد آورید و بدانید که آن ها نیز اگر با شما باشند، چقدر از داشتن و کسب آرزوهایشان شادمان خواهند بود. برای آن ها نیز خواستار خوبی ها و مجاب شدن آرزوهایشان باشید. آنها را جزیی از بدن خویش بدانید و چنان احساس کنید که اگر آرزوی آن ها نیز اجابت نگردد، چقدر ناراحت خواهید شد. در این حال ناخواسته عشق و علاقه ای که آن ها به شما دارند را، احساس خواهید کرد. این همان انرژی نیرومند و جانفزای عشق و محبت است که از آنها می گیرید؛ همان گونه که آن ها از شما می گیرند.
شش) خود پرستی را در خود هضم نمایید و نگذارید بر شما مسلط باشد. به نظر بیاورید که دیگر جسم ندارید و تنها روح هستید. همان گونه که درعالم روح همه چیز مشخص و عیان است، آن را احساس کنید که با روح انسان ها در ارتباط هستید و بده بستان دارید. در چنین شرایطی قدرت خداوند و پی بردن به روح و احساس دیگران  را نیز پیدا خواهید کرد. زمانی که به این احساس نایل آمدید، قلب خودتان را مالامال از عشق و فداکاری به دیگران بکنید و سعی نمایید در ذهن خویش در مکالمه و گفتگو با روح دیگران، به آن ها بقبولانید که دوستشان دارید و آن ها نیز باید همدیگر را دوست داشته باشند. این رمز موفقیت شماست.
با اجرای چنین تمریناتی همیشه بر دیگران قدرت تأثیر گذاری را خواهید داشت و این می تواند شما را در تمامی مراحل ِ تأثیر و تأثر بر انسان ها و هدایت آن ها یاری دهد.  در روابط خود هیچ گاه مسایل و منافع فردی و جسمی و جنسی را در نظر نگیرید. بگذارید روح حکم نماید که کسی را دوست دارید و یا دوستتان دارد یا نه؟ در چنین شرایطی علاقه مندی پا برجا خواهد بود و تمایلات نفسی و جسمی که زودگذر هستند، نخواهند توانست بر رنگ باختگی و علاقه مندی شما و دیگری سایه بیفکنند.
اگر عشق شما قلبی باشد و سرچشمه ی پاکی را با خود به همراه آورد، هر نوع رابطه ای، صمیمانه خواهد بود. خواه این رابطه با جنس مخالف باشد یا جنس موافق. ماهیت دوست داشتن بایستی صاف و بدون انرژی های مادی باشد و اگر حاکمیت روحی در آن متصور گردد، هیچ گاه رابطه منجر به شکست نخواهد شد.
 
 
سؤال: - اگر اتحاد و همبستگی، مظهر جاودانه ی عشق و دوستی است، آیا می توان نمونه ای از انسان یا انسان ها را نام برد و شناخت که در این راستا تلاش کرده و یا ظاهر شده اند؟
 
جواب کریون: در رابطه با انسان های رابط و برگزیده، باید بگویم  تمامی اشخاصی را که شما به عنوان رهبران دینی و اعتقادی خویش دانسته و یا آن ها را با نام پیامبران و یا اولیای الهی می شناسید و یا کسانی را که محبان الهی هستند و نام های حواریون، مؤمنان و... می شناسید، تمام آن ها از جمله اشخاصی هستند که توانسته اند زمینه ی وحدت انسانی را فراهم آورده و مظهر عشق و دوستی باشند.
اگر امروز در میان شما پیراون مسیحی یا یهودی یا مسلمان وجود دارد، تمامی این ها زاییده ی عشق و محبت واقعی بوده و پیامبران، به وسیله ی دریافتِ انرژیِ مطلقِ محبت از خداوند، و با تکاملِ روحی خود و پی بردن به اسرار خلقت، توانسته اند در میان انسان ها محبوب شوند. زیرا عشق آن ها به انسان ها واقعی بوده و انرژی شان با صداقت، در تبدیل و تبادل قرار گرفته و انسان های بسیاری نیز آن ها را پذیرفته اند.
آن ها نمونه های الگویی برای انسان های کنونی هستند که توانسته اند با هدایتِ انرژی دگر پذیری و دگر دوستی، زمینه را برای خود دوستی نیز فراهم آورند و در نتیجه جامعه ای واحد را زمینه سازی نمایند که انسان های بی شماری را در کنار همدیگر جای داده است.
 
 
    همیشه دیگران را دوست داشته باشید، تا سایرین نیز شما را دوست بدارند.
   این نهایت سخن و آرزوی من است. شما 14 انسان والا که در این جلسه حضور دارید، یقین دارم که با دریافت جواب سوالاتتان، دیگر می دانید که چه باید بکنید و چه عملی را ادامه دهید. مدیوم های من در تمامی نقاط زمین، بر این وظیفه، موظف گردیده اند که به نحوی در میان مردم جای یابند و پیام های مالامال از عشق و محبت الهی را به انسان ها ابلاغ نمایند تا انسان ها از گمگشتگی رهایی یافته و بتوانند زمینه ی صلح و مودت را میان خویش برقرار نمایند.
...
اگر حوادث و رخدادهای بسیار مهیبی که در آینده در انتظار شماست، از آن ها سخن بگویم، مو بر بدنتان راست خواهد شد. اما این رخدادها با توجه به شرایط کنونی و روندی که در پیش گرفته اید، حادث خواهد شد و اگر بتوانید عشق و محبت را در میان جوامع، مستحکم تر سازید و پایه های آن را نیرومند نمایید، هیچ گاه چنان رخدادهای تکان دهنده ای اتفاق نخواهند افتاد.
 ...
من کریون، همه تان را با عشق و مهرورزی بدرود می گویم.
 
 _______________         خلاصه فصل چهارم از کتاب "پایان عمر" از "لی کارول"
*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/29
 ...
 

   آن چه

   در ذهن می پرورم

   همان

   از کوزه ام  برون تراود!

 

 

            در هر مشکل

            به یقین جوابی نهفته است

            به جای غم سرودن

            جواب را بیابیم ...

 

 

                      وقتی می خواهم

                      برای خود زندگی کنم

                      چرا باید وقتم را

                      درگیر نمایشش  به دیگران کنم

                      با هر توقف ِ گام

                      دو چندان از کام

                      عقب می افتم ...

 

                              جز عشق و دوستی

                              که جاودانگی در پی دارد

                              چه چیز دیگری

                              ارزش نمایش دادن، دارد؟!

                                                  

                                                            م.ع

نوشته شده توسط در 93/05/29
 
   نخستین جلسه زنده با کریون!
 

   من کریون، از خادمان انسان ها و موظف به خدمت به آن ها هستم. همه تان را از صمیم قلب سلام کرده و بهروزیتان را آرزومندم .

    در این جا چندین تن از شما انسان ها حضور دارید و به غیر از شما، موجودات دیگری نیز در این سالن حضور دارند که روی هم رفته، تعداد حاضران به 38 تن می رسد. من قبل از این که به حرف هایم بپردازم، جهت آماده سازی سالن برای انتقال آسان و سریع ارتعاشات، مجبورم سه دقیقه از وقت شما را بگیرم. ما حالا برای تمیز کردن چیزهایی که در هوای این جا به حالت سیال حرکت می کنند، بوده و بعد از چند دقیقه درباره ی این چیزها برایتان سخن خواهم گفت... و از این که به واسطه دعوت مدیوم من به این جا آمده اید، تا با حضور در جلسه ی زنده، برخی از حقایق را دریابید، از شما متشکرم. 

   در ابتدای امر از مدیوم خودم (لی کارول) که به ماهیت عدد 9 اعتقاد دارد، سپاسگزارم و شما نیز باید این را بدانید که برای درک قدرت و ارتعاشات نیروهای متافیزیکی نیازمند اعتقاد و گرایش به عدد 9 هستید. البته بسیاری از شما از آن اطلاع دارید و اهمیت آن را می دانید، زیرا این عدد پایان هر چیزی را تمثیل می کند و زمان کنونی را نیز به همان سان تمثیل می کند. عدد 9 با هر عددی ضرب گردد، تفاوتی در نتیجه ی آن ندارد زیرا هر حاصلی که از این ضرب بدست آید، اگر با یکدیگر جمع گردند، باز عدد 9 حاصل می شود (مثال : ضرب 9 در 3 برابر 27 می شود و اگر دو رقم 27 را با هم جمع کنیم، حاصل جمع 2 با 7 مجددا عدد 9 می شود). در واقع به غیر از عدد 9 هیچ عدد کاملی نداریم و این قضیه نیز  باز پایان هر چیزی را نشان می دهد که با 9 خاتمه یافتنی استحتی خط نصف النهار مبداء را که از قطب شمال تا قطب جنوب کشیده شده است و 90 درجه ی آن برای شمال و 90 درجه ی آن برای جنوب منظور شده است، حاصل اندیشه ی تصادفی نبوده و وجود چنین قاعده و اصولی در روی زمین بر اساس همان فلسفه ای است که قبلا بیان کردم. هر دو، درجه ارتعاشی از عدد 9 هستند و در هر دو سوی کره ی زمین قطب وجود دارد و وجود چنین قطبیتی که ارتعاشات دو سو را به هم وصل می کند، خواه ناخواه میدان مغناطیسی خاصی را ایجاد می کند که برای بقای انسان ها و زمین لازم و اجباری است. بدون آنها همه چیز پایان پذیر است. امروز تاریخ سوم مارس 1992 می باشد و اگر خواسته ام که در این تاریخ در این محل گردهم آیید، تصادفی نیست. زیرا اگر این اعداد را نیز روی هم حساب کنید، باز عدد 9 حاصل خواهد شد و این تایخ از سوی من انتخاب نشده است و تاریخی کریونی نیست، بلکه تاریخی است که شما در آن ارتعاشات خاصی داشته اید و بایستی در اینجا گرد هم می آمدید.

   اکنون اجسام سیال موجود در فضای سالن از اینجا دور شده اند. حال به بحث خودمان بپردازیم:   باید دانسته باشید که سیاره ی شما دارای سه حالتِ متعادل است که بدون وجود هر یک از آنها امکان توازن و ثبات انرژی در روی زمین مقدور نمی باشد. یکی از این حالت ها، تعادلی است که موجودات زنده ایجاد می نمایند و دیگری مربوط به تعادلِ وجودِ ارتعاشاتِ حاصل از انرژی های موجود و گردان در زمین است؛ و در نهایت، تعادل مغناطیسی  که آخرین ابزار ایجاد تعادل و توازن در زمین می باشد.

   اجسام سیالی که قرن ها با شما بوده و در هوای اطرافتان در چرخش هستند، با انرژی مغناطیسی زمین در تضاد می باشند. آن ها هیچ گاه تحت جاذبه ی زمین قرار نگرفته و زمین و زمان برایشان مفهوم کاملی که شما از آن دارید، نداشته و به همین جهت از نظر قدرت حرکت و تغییر حالت، از شما انسان ها بسی کارآمدتر به نظر می رسند. هر جا که روح انسانی به جولان بیفتد و انرژی آن بیشتر شود، این نوع اجسام و موجودات سیال جای خود را تغییر می دهند. زیرا انرژی حاصل از روح و عقل باعث می شود که جریانات الکتریکی خاصی در مغز انسان ایجاد شود و سیستم عصبی، هوشیارانه تر از قبل عمل نماید؛ که در چنین حالتی انسان از نظر شنوایی و بینایی، قدرتمندتر می شود.

این نوع موجودات را شما در طول تاریخ شناخته اید و نامشان برایتان آشناست. ویف ها (Waif)، گنوم ها (Gnim و یا انسان های کوتوله که شما آنها را جن می پندارید، حال آن که آنها موجوداتی روحی هستند که در طبیعت بقا دارند و بهتر است نامشان را روح های طبیعی گذاشت. آن ها موجودات سیال به شمار می روند و از جمله موجودات صاف و فاقد هر نوع خواسته ی شخصی هستند که صدمه و زیانی برای انسان ها ندارند و نباید از آنها ترسید. این موجودات برای این که میدان تأثیر انرژیِ روحی را تضمین نمایند، پدید آمده اند و در اطراف شما در حرکت هستند. و علی رغم این که آموزش های خود را می بینند و راه تکامل خویش را طی می کنند، از سویی در رابطه با شما نیز فعالیت می کنند. به خاطر این که نوع حالت روحیشان با حالات روحی شما متفاوت است، از انرژی کمتری برخوردار بوده و به راحتی قادر به اقدام، جهت رؤیتِ خودشان نبوده و نمی توانند با شما رابطه ی تنگاتنگی داشته باشند. اما با تمام این اوصاف انسان هایی که دارای روحی پاک و نیتی درست بوده و از نظر روحی و عقلی به تکامل رسیده اند، قادر به رؤیتشان هستند و حتی می توانند بر آنها تأثیر نهاده و فرامین خودشان را به چنان موجوداتی القاء نمایند. این موجودات به خاطر این که در حالت عادی قابل مشاهده نبوده و در اطراف شما حضور دارند و بسیاری از اعمال شما را شاهد می باشند، می توانند در صورت نیاز به کسانی که دارای بصیرت چشم و حواس هستند، مراتب را نقل کنند. در واقع همان موجوداتی هستند که اسرار را دانسته و برای شما نقل می کنند. آن ها از لحاظ ارتعاشات انرژی چنان صاف و شفاف هستند که هیچ دشمنی یی در انرژی شان مشهود نیست و گویی به تمام و کمال سمبلی از شفقت می باشند و باز باید تأکید کنم که هیچ نیازی نیست از آنها بترسید.

البته در حال حاضر در این جا هیچ نوع موجودی از آن قبیل وجود ندارد و تنها رهبران روحی شما حضور دارند که سخت هیجان زده می باشند. زیرا آن ها در کنار من (کریون) می خواهند با شما رابطه برقرار کنند. از همین رو از شما می خواهم که دریچه های قلبتان را محدود نکنید و با شک و تردید و واهمه ی پنهانی، راه را برای ایجاد ارتباط نبندید.  

   به غیر از مدیوم من، حدود هشت مدیوم دیگر نیز در سطح وجود دارند که با من در ارتباط هستند و همان پیامی را که برای شما می فرستم برای سایر مدیوم ها نیز می فرستم. مدیوم های من در هندوستان، مکزیک، آفریقا، روسیه، اسراییل، آمریکای جنوبی، چین و سوریه حضور دارند. مدیوم های روسی و سوری من که در مسکو و شام حضور دارند از قدرتمندترین آنها می باشند.

   خبر اصلی این است که پرده به تدریج بالا خواهد رفت! و این بزرگترین تحولی است که در پایان سال 2000 اتفاق خواهد افتاد. اکنون قادر به درک آن نخواهید بود. ولی به تدریج آنچه را که گفته ام، خواهید فهمید.

اگر قادر به دیدن هاله ی مدیوم من باشید خواهید دید که به رنگ سفید درخشان است و من نیز در آن هاله جای گرفته ام. در واقع نزدیکی من به او و تداخل در میدان مغناطیسیِ مدیوم، به نوعی، حالت واکسینه دارد و من به دلیل این که روحی صاف و با انرژی هستم، شما قادر به دیدن من نیستید و تنها به وسیله نفوذ در وجودِ مدیوم، انرژی مرا می توانید حس کنید. رنگ اصلی کریون سفید براق است که در طیف های نوری و در اجسام به رنگ های مختلفی در می آید و مانند رنگین کمان می توانید او را در چندین رنگ مشاهده نمایید. حال به موضوع ِ بالا رفتنِ پرده و آشکار شدن برخی از اسرار می پردازم.

   با بالا رفتن پرده، شما در رابطه با استفاده از سیستم یا همان مُهرها به توانایی خاصی خواهید رسید. در اثر بهره گیری از آن خواهید توانست بسیاری از پیش آمدها را تخمین زده و آمادگی لازم را داشته باشید … برای مثال در سال های آینده و تقریبا در 98-1997 شما با تغییرات شدید آب و هوایی روبرو خواهید شد که در اثر آن ناهمگونی در سیستم اقلیمی پدید خواهد آمد. سیل و توفان و گردبادها به وفور دیده خاوهد شد و در اثر بروز چنین تحولاتی انرژی های درون زمین نیز متأثر شده و زلزله های شدیدی در اقصی نقاط جهان به وقوع خواهد پیوست.  (این پیش بینی درست در همان سال های مورد اشاره به وقوع پیوست و کره ی زمین با حوادث بسیار عجیبی از نظر آب و هوایی روبرو شد که به ال-نینو مشهور است و اثرات آن در اقصی نقاط جهان در قاره ی آمریکا و کشورهای ساحلی اقیانوس آرام و ژاپن و اندونزی و فیلیپین و انگلستان و … دیده شد و سیاره ی ما شاهد سیل های عظیم و زلزله های ویرانگری در آن سالها بود/ مترجم)

   با بالا رفتن پرده، بسیاری از انسان ها پی به حقیقت خواهند برد و با شما هماهنگ خواهند شد. بسیاری از دولت مردانِ شما، با استفاده از معنویت اقدام به هر کاری خواهند کرد و در اثر بروز جنگی، بقیه دولتمردان پی به عظمتِ معنویت برده و دنیا به تدریج روح آرامش را حس خواهد کرد. 

   با بالا رفتن پرده، حقایقِ بیرون از زمین  نیز آشکار خواهد شد و رمز و راز بسیاری از اجرام و اجسام و سیارات آسمانی  برایتان مشخص خواهد گردید. با درک وجود سیاراتی مناسب و مساعد برای زیستن، اهداف دیگری را در پیش روی خواهید داشت. با شناخت از موقعیت آن ها و با تخمین این که موجودات دیگری در آن سیارات وجود دارند که نشانه های آن را خواهید دید، به عظمت هماهنگی، موّدت، همکاری و همبستگی روی خواهید آورد. جوامع شما روی سعادت را به تدریج دیده و از آن لذت خواهد برد. موجوداتی را که در قدیم به شکل افسانه شناخته اید، برایتان قابل فهم و معنا خواهد شد و در خواهید یافت که آن موجودات خیالی نبوده اند. در دنیاهای دیگر و خارج از زمین، مهمانان و میزبانانی دارید که با بالا رفتن پرده به آنها پی خواهید برد. شما با تعدادی از آنها روبرو شده اید…. یوفوها اگر چه از سوی شما انسان ها سالیان سال است که به عمد نادیده انگاشته شده اند، ولی وجود خارجی داشته و آنها را در سال های بعد از 2020 به خوبی خواهید شناخت. برخی از آن ها مهمانان شما بوده و برخی به دشمنی با شما رابطه برقرار خواهند کرد. آن ها از نظر تکاملِ فکر و روحی از شما فراتر هستند و از این رو حالاتی را که از آن ها خواهید دید، تصور خواهید کرد که با شما قصد دشمنی داشته و قصد صدمه زدن را دارند، ولی با پیشرفتی که در زبان انتقالی اعداد خواهید داشت، خواهید توانست با اعداد  انرژی لازم را برای ایجاد ارتباط بکار گیرید، در آن صورت منظور و مقصود حضور بشقاب پرنده ها را درک خواهید کرد.

باز به شما توصیه می کنم که به اطراف و تحولات موجود در آن دقت داشته باشید. علایم زمانی را مبارک بدانید! این علایم شما را در آستانه تحولات به وقوع پیوسته  آماده تر خواهد کرد . زیرا با شناخت علایم  خواهید توانست آن چه که در سوی دیگر پرده قرار دارد را درک کنید.

   در سال های آینده در میان شما کسانی پدید خواهند آمد که دارای روح قوی و نیرومندی بوده، ولی روحشان اسیر ارواح پلید و تأثیرات انرژیکی آن خواهد بود. این گروه از انسان ها با استفاده از اعداد مقدس و تحریفشان، استفاده های منفی و شیطانی خواهند کرد.

   موجوداتی که در سیارات دیگر سکونت دارند و من خبر آن ها را همین حالا به شما می دهم، از نظر انرژی، فراتر از شما هستند. آن ها به درجه ای از تکامل روحی رسیده اند که حالتی صریح و یک رو دارند! به هیچ وجه دروغ و یا دو رنگی در میانشان نیست. آن ها هدف خویش را شناخته و به سمت آن حرکت می نمایند. خوبی، نیک رفتاری ، پی بردن به حال و اسرار ِ مبدأ ِخلقت  از اهداف غایی خلقت آن هاست.  شما انسان ها نیز باید به این درجه برسید.

   احساس می کنم که اکنون ذهن شما بیشتر بر روی موجودات فضایی متمرکز است … از این موجودات هیچ هراسی نداشته باشید و آن ها را برای خود خطری جدی تلقی نکنید. یوفوها بر دو نوع می باشند که تمایز این دو نوع از همدیگر کار آسانی می باشد. نوع نخست از یوفوها از دنیایی بسیار دور که خیلی تکامل یافته تر از همه ی موجودات می باشند، به زمین مسافرت می کنند. نوع دیگر آن از سیاره ای در نزدیکی زمین  حرکت کرده و به زمین می رسند. آنهایی که از نزدیک زمین می آیند، به خاطر عدم وجود انرژی کافی از میدان مغناطیسی شدیدی برخوردار نبوده و از این رو اگر کسی بخواهد از آن ها تصویری برداشته و یا فیلمی بگیرد، به راحتی قادر به این کار خواهد بود و تصاویرشان بر روی نگاتیو  کاملا مشخص می شوند. اما به خاطر این که آنها به قدرت انرژی نوری پی برده اند، از نظر تهاجمی و یا تدافعی بسیار قدرتمندتر از انسان زمینی هستند. بدن پوش و وسایلشان به دلیل آلیاژ خاصی که دارد و در آن از آهن نیز استفاده شده است، تحت تاثیر میدان مغناطیسی قرار می گیرد و اگر شما قادر باشید که بتوانید میادین مغناطیسی نیرومندی را ایجاد کنید که از میدان مغناطیسی آنها قوی تر باشد، به سهولت خواهید توانست آن ها را بر روی زمین نگه داشته و بر رویشان تحقیق کنید. رنگ آنها غالبا نقره ای و یا به رنگ آهن است.

البته این گروه از صاحبان یوفو، خود به دو گروه تقسیم می شوند که یکی از آن گروه ها به دانشمندان و روشنفکرانِ آن ها مربوط می شود و گروه دیگر تنها وظیفه دارند که کارها و عملیات خودشان را عملی سازند که از نگاه شما  موجوداتی منفی هستند. آنها به دلیل این که نیازمند انرژی زیادی می باشند، چندان نمی توانند دور از زمین باشند و مجبورند که سریع به مبدأ خویش باز گردند. و البته بسیاری از نیروهای ساکن در سیارات برتر که آنها نیز دورادور نظاره گر زمین و حرکات و پیشرفت های شما هستند، تلاش می کنند که این گروه از صاحبان یوفو  وارد زمین نشوند. زیرا احتمال دارد، به خاطر دیده شدن و یا تحت تأثیر میدان های مغاطیسی قرار گرفتن، به دست انسان ها اسیر شوند و شما انسان ها نیز برای پی بردن به راز وجودیشان، مجبور به حبس آن افراد شوید، که در آن صورت جنگ بین سیاره ای به وقوع می پیوندد.

   یوفوهایی که در سیارات برتر ساکن هستند، دارای جوانب قابل انعطاف بوده و به دلیل برخورداری از انرژی زیاد و داشتن میدان مغناطیسی قوی و نیرومند، قابل رؤیت برای شما نیستند و اگر هم به شکل هاله ای شبح گونه مشاهده نمایید و بخواهید از آنها تصاویری و یا فیلمی را بردارید، موفق به این کار نخواهید شد. زیرا قدرت انرژی و میدان مغناطیسی شان چنان تأثیری بر روی فیلم یا نگاتیو شما می گذارد که محل وجود آنها بر روی فیلم سفید و سوخته باقی می ماند. این گروه از یوفوها نه تنها هیچ صدمه ای برای انسان ندارند که حامی انسان ها به شمار می روند و حتی در زمان حضور و ورود به زمین، قصد انتظام بخشیدن به برخی از مشکلات و یا ناهماهنگی های موجود در زمین را دارند. غالب بیماری هایی که زندگی بشر را متلاشی کرده و باعث شده است که نسل انسان رو به انقراض بگذارد، از طریق همین موجودات از بین رفته و راه های درمان بیماری ها برای انسان به طریقی ارائه شده است. اغلب نابسامانی هایی که در زمین از نظر جغرافیایی و یا اقلیمی بروز کرده، به وسیله ی همین یوفوها راه حلشان یافته و رفع شده است. لذا این یوفوها حامیان شما هستند.  البته باید توضیح دهم که یوفوهای نامبرده نیز به چند گروه تقسیم می شوند. شما در زمان مشاهده ی یوفوها به آن چه که باید توجه داشته باشید، توجه نکرده و تنها صورت ظاهری موضوع را بررسی می کنید. شما آن ها را موجوداتی ترسناک و عجیب دانسته - و تفکرات شما که در واقع از سوی آنها قابل شناسایی است، چون روح آنها به طرق مختلفی با روح شما در ارتباط قرار می گیرد - لذا آن ها نیز ترجیح می دهند مادامی که شما آمادگی پذیرش آنها را ندارید، به طور آشکار و دوستانه با شما رابطه برقرار ننمایند و یا ظاهر نشوند. روزی که شما به درجه ای از علم برسید که بتوانید مثل آنها دارای تکنولوژی پیشرفته باشید و یا حداقل شبیه به دانش آنها چیزهایی را ایجاد نمایید، آن زمان شاید موجودیت آنها برایتان چندان دشوار نباشد و آنها نیز به راحتی و اطمینان خاطر به شما نزدیک شوند … آنها در این فکر هستند که بتوانند از میان انسان ها گروهی را انتخاب نمایند و بر رویشان فعالیت کرده و از انسان زمینی، چنان نابغه های باور نکردنی ایجاد نمایند که بتواند راه سریع تغییرات و تکامل را بپیماید!

   به دو عدد 0 و 1 توجه زیادی داشته باشید و سعی کنید در برج های فلکی، تغییرات عددی که اتفاق می افتد را کشف کنید و آنها را واسطه قرار دهید و زبان دیگر سیارات را بیاموزید. البته آنها قادر به خواندن ذهن شما هستند ولی شما هنوز به این توانایی دست نیافته اید.

    درست، در یازدهمین سال حضور من در زمین، تعدادی از انسان ها با روحی شرور، از عدد 11 در کتاب عهد عتیق استفاده کرده و با استناد به قدرت آن، در یازدهمین روز از سال ،11 به تخریب بنیان های اجتماعیِ انسان ها خواهند پرداخت! … اگر این گروه شیطانی به خواسته های خویش برسند، زمینه ی بسیاری از ناملایمات و دشواری های اجتماعی انسان ها را فراهم خواهند آورد. با بروز چنین حادثه ای، قتل عام بزرگی در روی زمین شروع خواهد شد و حس انتقام جویی و ادامه حق خواهی و خونخواهی، به جنگی خانمان سوز بدل خواهد شد و از امروز، از بین رفتن یک سوم نسل بشر را به شما خبر می دهم  ( کریون برای نخستین بار در تاریخ 11 سپتامبر 1991 حضور خود را بر مدیوم خویش (لی کارول) آشکار می سازد و طبق پیش بینی کریون ، درست در یازده سال بعد ، یعنی در تاریخ 11 سپتامبر 2002 حادثه ی حمله به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک بوقوع می پیوندد زمینه ای می شود برای حمله ی آمریکا به افغانستان و بعد عراق و خونهای بیشماری که ریخته می شود و هنوز آتش این خونخواهی و انتقام جویی فرو ننشسته خاورمیانه را مورد تهدید قرار داده است . نکته ی جالب دیگر اینکه خود ساختمان های دوقلوی تجارت جهانی تمثیلی از عدد 11 بودند ! . در واقع به حقیقت پیوستن همین پیشگویی بود که توجه جهانیان به کتاب حاضر جلب شد و در تیراژ بالا در جهان منتشر شد – مترجم ).

طرفدارانِ شیطان، با توجه به شناختی که از آیات الهی در کتب مختلف دینی دارند و رمز و راز هایی که از اسماء حسنی و کلام خاص خداوند که در انجیل و توارات و قرآن آمده است، اطلاع دارند و همچنین با وقوف به قدر و انرژیِ موجود در این اعدادِ اسرار آمیز، به قدر یقین در آینده نیز دست به کارهای شومی خواهند زد  (بعد از حمله ی تروریستی القاعده به برج های دوقلو، این عمل وحشیانه ی خود را توسط سوره ی 9 (توبه) و جزء 11 و آیه ی 2001 توجیه کردند که اشاره به تاریخ آن حمله تروریستی دارد.  در این آیه آمده است : « آیا کسی که بنیاد خود را بر پایه ی تقوی و خشنودی خداوند بنا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاه و دره ای که مشرف به سقوط است پی ریزی نماید که با آن به آتش دوزخ فرو می افتد؟ خدا ظالمان را هدایت نمی کند.» و این همان استفاده ی شیطانی است که انسان هایی با ارواح پلید قادرند از اعداد مقدس کتب الهی بکنند و با تحریف آنها در جهت منفی، دست به اعمال ناشایست بزنند.)  …

   من کریون، خادم شما از انرژیِ خدمت هستم. همه تان را با عشق و مهرورزی بدرود گفته و از شما دور می شوم.

__________                      برگرفته از کتاب "پایان عمر" نوشته " لی کارول"

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین کتاب های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/28
 

   من به دنبال ِ آن موسیقی ام

   که مستم کند

   و تو به دنبال ِ آن رقص

   که جذبت کند

   ...

   تو از من

   آن رقص ِ دلخواه را نمی بینی

   و من از تو

   آوای ِ مجذوب کننده ای ...

 

   من از تو

   سازی مافیایی می شنوم

   و تو از من

   آوازی رمز آلود !

 

   رقص و ساز و آواز

   شاید در یک مجموعه بگنجد

   اما

   رقص ِ من    با ساز ِ تو

   سازش ندارد ...

 

          زبان ِ رقص ِ من،   ریتمش،   عبور است

          و کوک ِ ساز ِ تو:   تکرار،   تکرار

          زبان ِ رقص ِ من:   شهریورانه

          و نای ِ ساز ِ تو ،    بی اعتمادی!

 

                 چگونه می شود 

                 با مارش ِ تحمیل

                 به بوق ِ خودپسندی،  رمز ِ تسخیر

                 به نام عشق حمله کرد و.. رقصید؟!!

 

                                چگونه می شود

                        در جبهه ی ِ شک

                        به سیل ِ تک،   منوّرهای پاتک

                        چو گل روئید و عِطر ِ عشق پاشید ؟!!

                                                                                                     م.ع

نوشته شده توسط در 93/05/28
 

   عشق، نیرو و قدرت است!

   کلمات و واژه های شما از بیان ماهیت اصلی و پیام موجود در بطن این مفهوم (عشق) بسیار ناتوان و عاجز است. شاید به ظاهر بتوانید معنای عشق را درک کنید، ولی کلمه ای که برای احساسی عظیم، چون عشق و محبت، به کار می برید؛ بسیار ناقص تر و نارساتر از اصل آن است.

   عشق و محبت تنها یک کلمه و یا یک احساس ساده نیست.

   عشق و محبت منبع اصلی نیرو و قدرت است!

   عشق انرژی است.

   شما می توانید آن را صدا بزنید، آن را باز و بسته نمایید، آن را ذخیره کنید، آن را متظاهر سازید و یا برای استفاده از چیزهای دیگری از آن بهره گرفته و واسطه قرار دهید.

   عشق و محبت همیشه وجود دارد و هیچ گاه شما را به ناکامی سوق نمی دهد و تنهایتان نمی گذارد.

   عشق و محبت وعده ی کائنات و هدیه ی خلقت است که به شما داده شده است.

   عشق تنها رابطه و شبکه ی مشترک و پیوند دهنده ی همه ی موجودات عالم است.

   دیگر زمان آن رسیده است که آن را به خوبی درک کنید. زیرا بدون عشق و محبت در خسران فانی و باقی خواهید بود، هم در این جهان و هم در جهان آخرت دست خالی خواهید بود.

...

   اگر شما هرگز می‌دانستید که تا چه  حد مورد عشق واقع شده‌اید، در این صورت حتی برای لحظه‌ای نمی‌اندیشیدید که مجازاتی در آن سوی پرده، انتظار شما را می‌کشد، حتی برای تاریکترین انسان‌های شما!

هنوز  بزرگترین ادیان شما همگی بر مبنای این ویژگی بنا نهاده شده‌اند. خدا شما را دوست  دارد، بسیاری بیش از آن که بخواهد اکثر شما را در جهنم بسوزاند! 

آیا این موضوع هیچ  حس روحی‌ای در شما ایجاد می‌کند؟ زمان آن رسیده است که بشر به این موضوع پی ببرد.

   اگر  شما می‌خواهید که کاری را انجام دهید و کسی را از خود خشنود سازید، پس ابتدا  الوهیتی که با آن آمده‌اید را خشنود سازید. جویای صلح بر روی زمین باشید و خود را  به عنوان مجموعه‌ای از روح پاک الهی که شما را خلق کرده‌ است، نظاره کنید. فرشتۀ  درون را فرا بخوانید.
زمان آن فرا رسیده است که انرژی پاداش و مجازات الهی را رها  کنید، چرا که این انرژی جایگاهی برای احساس شکست، افسردگی، یک زندگی بی‌حاصل، تحت کنترل دیگران قرار گرفتن و یک جلوۀ ترسناک می‌باشد...
بعضی ادیان، هاه (کنایه  ای از ابراز تأسف - مترجم)؟ آیا شما به یک دین نیاز دارید؟ اگر این گونه است، پس  دینی را جویا شوید که تقویت کنندۀ قدرت روحی بشر باشد و به شما بیاموزد که شما بخشی  الهی از کائنات خدا می‌باشید.
مقدس‌اند کسانی که همفکرند و قدرت عشقِ خدای درون را  مبارک می‌شمارند و همچنین همۀ کسانی که می‌توانند برای سیاره کاری را انجام دهند.

   برای این که درک حقیقی از واژه ی عشق و دوستی و محبت داشته باشید، آن را به نام « منبع خدایی» معرفی کرده ام و نام خواهم برد. در این واژه همه ی آن چه که دارای ماهیت عشق و دوستی و محبت است، جای می گیرد. زیرا عشق اصلی و واقعی اوست و آن چه هیچ گاه و در هیچ شرایط و در هیچ زمان و مکانی تغییر نیافته و از مقدار عشق و محبتش کاسته نشده و تمنای رابطه ی متقابل و یا طلب خاصی ندارد، خداوند است. او تنها دوست دارد. و به غیر از دوستی و عشق ورزیدن به چیزی نمی اندیشد. از عشق اوست که همه چیز خلق شده است و همه را به نظم و قاعده در آورده است… او را در هر شرایطی بخوانید و بخواهید، یقین بدانید که که انرژیش به شما می رسد…

   خداوند نور است و نورش سفید و به براقی هر آن چه که تصورش را بکنید. شفای تمام دردهای شما در عشق و انرژی آن نهفته است.

   شما بسان سایر موجودات در روی زمین و کائنات نیستید و هر چند که آنان نیز مانند شما روح دارند، ولی روح آن ها مانند شما عشق و محبت را درک نمی کند و شما می توانید با درک عشق و محبت به چنان مرحله ای از تعالی برسید که فراتر از هر چیزی است.

    راز و نیایش، مدیتیشن و تمرکز فکری  از راه های کسب انرژیِ عشق و محبت است.

   هیچ چیز را منفی ننگرید و بگذارید منفی یا مثبت بودنش را خود نشان دهد و نه این که شما قضاوت کرده باشید.

_______

...

   پتانسیلی  در بیدار کردن یک انرژی بسیار مهم وجود دارد که بخشی از فرایند تغییر را تشکیل  می‌دهد ...

   ... زمانی همۀ شما کودک بودید و بسیاری از شما  زندگی بچه‌گانۀ نرمالی را داشتید. به زمانی باز گردید که شما شاید پنج ساله  بودید. اجازه دهید سؤالی از شما بپرسم:  آن زمان چه احساسی داشتید؟ چه چیزی مایۀ دل‌نگرانی شما بود؟ جنبۀ دارماتیک زندگی شما چه بود؟ هیچ چیز! تنها دلواپسی شما این بود که چقدر اجازۀ بازی کردن دارید و کی مجبورید که به رختخواب بروید. شما نگران این نبودید که پولی برای غذا پس‌انداز کنید. و..

از  این رو زمانی در زندگی شما وجود داشته است که در آن، تنها عشق موجود بوده است. چه  احساس رهایی بخشی!  آیا می‌توانید هم اکنون تصورش را بکنید؟ به عنوان یک بالغ  چگونه می‌خواهید دوباره آن حس را داشته باشید؟ اوه! آیا نمی‌خواهید این حس آزاد شود؟ این پتانسیلی از هوشیاری است که در  سطح 60 درصد عمل می‌‌کند. این یکی از کلیدهای هوشیاری برای غلبه بر اندوه و نگرانی  می‌باشد. ظهور مجدد انرژی کودکِ درون، یک مکانیسم تعادلی است؛ که انسان می‌تواند به  سادگی از آن برخوردار شود. انسان ها می‌توانند از زندگی خود لذت ببرند، درست مثل  کودکی ها! و همۀ این ها بخشی از تغییر می‌باشند.
   ...  بسیاری شروع به جستجوی خودِ برتر  خواهند کرد و آن زمانی است که شما بخواهید یکی از بخش‌های فراموش شده را کشف کنید.  این چیزی است که شما همیشه آن را می‌دانسته‌اید، اما مدرکی برای تصدیق آن  نداشته‌اید. این یک انرژی است که همۀ بشر از آن برخوردار می‌باشد و حتی از اعماق  بی‌خبری‌تان نیز می‌دانستید که درون شماست. آیا نمی‌توانست باشد؟

این انرژی بسیار بزرگ است. این انرژی عشق  است!

روان‌شناسان می‌گویند که عشق یک جنون موقت است که تمام ساختار سلولی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شما فکر می‌کنید که این حس را خودتان تولید کرده‌اید، این گونه نیست؟  خب، این چیزی نیست که شما ایجاد کرده باشید. تجربۀ کوندالینی، عشق به خداست.  هنگامی که دو نفر با عشق به یکدیگر می‌رسند، انرژیی بیشتر از آن چه  که بتوان توسط دو انسان ایجاد کرد، خلق می کنند. (کونداليني  نيرويي کيهاني و روحاني (شاکتي)مي باشد که به صورت حلقه شده در تمام انسانها بصورت  وارانه در دهانه ي سوشومنا نيدي قرار گرفته است. کوندالینی، انرژی معنوی است که  آفرینش فیزیکی ما را به ارتعاشی بالاتر تغییر می دهد. این انرژی به ما کمک می کند تا هوشیاری خود و هوشیاری کیهانی را با هم یکی کنیم. کونداليني آگاهي خالص است. کونداليني رهايي و دانش است -  مترجم)

   عنصری  گمشده وجود دارد و من در مورد آن می‌گویم. چرا که آن عنصر گمشده، عشق به خدا در  زندگی شماست. شما می‌توانید این عشق را با خودتان و خود برترتان احساس کنید. آیا  دوست دارید که به آن بپردازید؟ آیا دوست دارید که توسط آن به شما نور تابیده شود؟  همۀ اینها در DNA شما به ودیعه نهاده شده است، همۀ قدرت ها و اختیارات بشری.

   ... تغییر  چیزی نیست که خدا در حال انجام آن برای شما باشد. تغییر قابلیتی است که دارد رخ  می‌دهد تا به شما اجازۀ شارژ اجزاء و قسمت‌ها و انرژی هوشیاریی که قبلاً هرگز  کنترلی بر روی آن نداشته‌اید را  بدهد. 
نپرسید  که چگونه؟ این یک سؤال خطی است. پس نپرسید. فقط به قصد و نیت خود بپردازید تا  این چیزها را در زندگی خود خلق کنید. فرایندی را شروع کنید که در آن تنها توسط نیت شما، تغییر به کمال و انجام خواهد رسید. روشنفکرانی در این جا هستند که می‌خواهند  این فرایند را بدانند. آن ها چنین استدلال می‌کنند: "کریون! تو نمی‌توانی از ما  انتظار داشته باشی که زندگی خود را تغییر بدهیم در حالی که فرایند تغییر را  نمی‌دانیم. ما باید مکانیزم آن را بدانیم. ما قصد نداریم تا در زندگی‌های خود به  چیزی اعتماد کنیم که عملکردی اسرارآمیز دارد. " به نظر استدلال نسبتاً خوبی می‌رسد، این گونه نیست؟ خب، من به شما سناریویی ارائه می‌دهم که فکر کنم باید گفته شود، تا سؤال شما پاسخ داده شود:  روشنفکر وارد اتومبیل خود می‌شود و قبل از آنکه شروع به راندن اتومبیل به سمت خانه بکند، دستورالعمل را مطالعه می‌کند تا از نحوۀ کار  موتور، سوپاپ‌ها، جعبه دنده و لنت‌ها آگاه شود. درست است؟ منظور من از گفتن این سناریو این است که شما در زندگی هرگز نمی‌توانید به چیزی اعتماد کنید، موقعی که  نمی‌دانید آن چیز چگونه کار می‌کند؟
متوجه  منظورم شدید؟ این ممکن است که یک تشبیه احمقانه باشد، اما این چیزی است که من می‌خواهم به یاد داشته باشید. سوئیچ را بچرخانید و موتور نیت و قصد خود را به کار  بیندازید. سفر را شروع کنید، انرژی زیادی با آگاهی ذهنی تولید می‌شود، یک انرژی  کوانتومی که شما قادر به تعریف و درک آن نیستید. به عشق اعتماد کنید، چرا که عشق  نوعی چسب و نوعی روان کننده در انرژی جدید بر روی این سیاره است. آیا نمی‌خواهید این چیزها را گوش دهید؟ آیا شما روشنفکر هستید؟ من به شما گفته‌ام که احساسات قلبی کلید شما می‌باشند. از آن ها استفاده کنید. قلب خود را بگشایید. این پیامی از کریون است. و من عاشق انسان ها هستم. یکی از شماها که تک تک شما را می‌شناسد، همۀ شماها را .

...

   من کریون، پیام خود را ابلاغ کرده و وظیفه ام را به انجام رسانده ام. همه ی شما را به نام خداوند که مظهر عشق و دوستی است، ترک می گویم و از صمیم قلب دوستتان دارم. 

__________                                از کتاب "پایان عمر" -  نوشته "لی کارول"

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین های سال های اخیر در این خصوص، و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن (بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..)، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/26
 

 

 آگاهی   

 با پذیرش و همراهی

 رشد و گسترش می یابد 

 و قدرت و حضور و هست  ..

     پویایی

     وصل به شبکه آگاهی،

     عبور از خود به ناخود،

     غرق در این بی کرانگی

     و استحاله است!!

 

 

 

     اعتماد

     حد و مرز نمی شناسد

     ... 

         زمانی  

         پرچم ِ پیروزی

         بر فراز ِ قلّه

         به اهتزاز در می آید،

         که خود را

         به دست امواج ِ صعود

         رها سازیم

         و باورش کنیم ..

         باور .. .. .. .. .. .. ! 

 

 

 

       عقل و احساس

       به ظاهر

       دو مقوله ی جدا از همند

              نقطه ای  که این دو    به هم می رسند

              همان بی کرانه ی ِ

              سلامت است و زندگی!

 

 

 

                      از دست دادن ِ باور ِ چیزی

                     مرگ ِ آن چیز   برای ماست!

 

 

 

افکار ماست

که آینده مان را رقم می زند.

برای رسیدن به رهایی

باید ذهن را

از انباشته ها تهی کنیم و رها..

 

 

 

                                    ترس ِ ما  از هر چیز

                     از عدم شناخت ما به آن است

                  معرفت ها که بالا می رود

             ترس درجا می زند ..!

 

 

 

                            وقتی چیزی را نمی فهمیم

                          جبهه می گیریم و  می جنگیم

                          .. ..

                               تسلیم ِ امواج ِ آگاهی

                               حضور ِ قدرتمند ِ حق

                               و مرکزیت هستی

                               که باشیم

                               جز صلح و آزادی،

                               - پرِ پرواز و رهایی-

                               چیزی نمی ماند!

 

 

 

 خدا را که باور کنم

     و بی کرانه های عشق و درک و فهم،

          دیگر دیو و فرشته

                      زشت و آراسته

                   معنایی ندارد !!

                      همه حق است ..  حق ..  حق .. حق

 

 

 

  کسی یا چیزی ما را

         به هیچ جایی نمی برد

              جز آنچه که خود می خواهیم

                                            چه چیزی می تواند مرا

                                            با خود ببرد

                                            وقتی همیشه

                                            به دنبال حقیقت بوده ام

                                            و لحظه ای   خود را

                                            جدا از خدا

                                            ندیده ام

                                                   ندیده ام

                                                           ندیده ام !

 

                                     11/ 5/ 93      م.ع

نوشته شده توسط در 93/05/25
 

   در کتاب "پایان عمر"، شاهد پیام های موجودی غیر ارگانیک، به نام "کریون" هستیم که خود را مأمور خدا برای آموزش آقای "لی کارول" معرفی می کند و قصد دارد پیام خدا را از طریق او به همه ی جهانیان ابلاغ کند. نویسنده (آقای لی کارول) می گوید:

   (( در عید سال 1991 بود که برای نخستین بار انرژی خاص کریون را احساس کردم و در زمانی که شدیداً خسته بودم و از زندگی در دنیا به ستوه آمده بودم، در خواب، موجودِ عجیب و شبح مانندی که چهره ای نداشت را  دیدم که ترس شدیدی را در من بوجود آورد، اما نیرویی تحریک کننده در آن موجود بود که مرا به دنبال خود می کشید و صدایش در گوشم طنین انداز می شد که می گفت: 

   « اگر سعادت و خوشبختی خودت را می طلبی،

   به انسان ها بیندیش!

   زندگی زیباست،

   اگر تو زیبایش کرده باشی!»

... در یکی از رؤیاها، کریون را مشاهده کردم و او از من خواست که قلم و کاغذ را بردارم و حرف های او را بنویسم و من نیز همان کار را کردم، اما نکته ی حیرت انگیز این بود که بعد از مدتی متوجه شدم که من در رؤیا به سر نمی بردم و واقعاً در بیداری پشت میز نشسته بودم و مشغول نوشتن بوده ام!))

...
 
   سلام!
   من کریون، انرژی خادم در خدمت انسان ها هستم. همه تان را از صمیم دل دوست دارم. حقیقتاً این رابطه بسیار پر میمنت و مهم می باشد. زیرا هر کسی که این پیام ها را بگیرد، خودش را در میان انرژی حس خواهد کرد!

   برای این که پیام هایم قابل درک و مؤثر باشد با شما به طور مستقیم سخن می گویم. من از سال 1989 که بشریت دوره ی تحول جدیدی را آغاز کرده بود، در روی زمین وظیفه ی خویش را دنبال می کنم. من دارای گروهی حامی هستم که در اطراف سیاره ی مشتری قرار گرفته اند و پیوسته انرژی مورد نیاز مرا برای ایجاد ارتباط با شما فراهم آورده و شبکه ارتباطی من و منبع انرژی را برقرار می سازند. اگرچه در مورد انرژی مغناطیسی، خودم دارای قابلیت و توانایی هستم، ولی این کار به تنهایی نمی تواند انجام پذیرد و شبکه  ارتباطی، نیازمند عوامل مختلف می باشد. شاید شما با برخی از یاوران و حامیان من آشنا باشید، زیرا آن ها نیز گه گاهی با دریافت مسئولیت و مأموریت، به سیاره ی شما آمده و در برابر چشمانتان ظاهر شده اند. آن ها 11 سال است که به مقیاس زمانی شما با من همکاری می کنند و هنوز هم این رابطه ادامه دارد.

   زمان فعالیت من از نظر تاریخی برایتان دارای اهمیت است. زیرا با توجه به بررسی و تحلیل رخدادها، نیاز دارید که زمان حضور مرا درک کنید و استنتاج لازم را کسب نمایید. بودنِ من و زمان فعالیتم، از جنبه ی دیگر، جهت درک رخدادهای آینده دارای اهمیت است که بدان نیز توجه خواهید داشت.

   من در حال حاضر که سال 1992 میلادی شماست، در میان شما هستم. روز اول ژانویه آغاز فعالیت جدید من بود و این فعالیت یازده سال دیگر ادامه خواهد داشت و به عبارتی تا 31 دسامبر 2002 با شما خواهم بود. من بعد از آن در میان شما نخواهم بود. حرف هایی را که برایتان مطرح می کنم برای همه ی شما لازم است.

   اگر به طور مستقیم حرف های مرا درک کنید، احساس و اندیشه ی خودتان را به خوبی کنترل کرده و بر روی آن نتیجه گیری خواهید کرد. این فرصتی است که به شما امکان دست یابی به توانایی ها را می بخشد…  با درک حرف های من یاد خواهید گرفت که چگونه با زمان و فرصت های موجود کار کنید و از آن ها بهره ببرید و مشکلات نهفته در آن را نیز درک خواهید کرد. کسانی که با سیستم ها کار می کنند!..

   آیا شما از افرادی هستید که با سیستم ها کار می کنید؟ اگر ادعا می کنید که با سیستم ها کاری ندارید، سخت در اشتباهید. زیرا انسان ها خواه ناخواه تحت تاثیر سیستم ها هستند … شما انسان ها دارای وضعیتی هستید که انرژی خودتان را تحت تأثیر سیستم ها متعادل و معین می سازید. این یکی از الزامات سازگاری یافتن شما با زندگی روی سیاره ی زمین است. ما به این مُهره ها سیستم می گوییم و شما نام آنها را برج های فلکی یا صور آسمانی می نامید و از روی آن ها طالع و سرنوشت و یا هر آن چه که به سرتان خواهد آمد یا آمده است را تخمین می زنید. این تخمین و حدس و گمان به دور از عقل و منطق نیست! کسانی می توانند از این علم استفاده کنند که به بسیاری از علوم متافیزیک، از جمله صورت شناسی، ساعت شناسی، ستاره شناسی و هندسه یِ موجود احاطه داشته باشند. انرژی های موجود در این صور فلکی و موقعیت هایی که در آسمان پیدا می کنند، با تغییرات انرژیکی خود، سبب می شوند که این انرژی های دگرگون شده در همان لحظه، بر مخیله ، اندام ، افکار و حتی روحتان تأثیر گذارد.

   علم ستاره شناسی، علمی برتر و واقعی است و آن چه که از روی کواکب برای انسان ها بیان می شود، زاییده ی خیالات و توهمات فرد منجم یا ستاره شناس نیست… از این رو بی اعتنایی به علم ستاره شناسی در واقع بی اعتنایی به واقعیت زندگی است. فردی که در برج دوقلو(جوزا) متولد شود، به قدر یقین با انسانی که در برج سرطان متولد شده است، بسیار تفاوت دارد. این تفاوت ها نه تنها در شخصیت ظاهری که در روح و روان نیز مشهود است و اگر شما با تحقیق و تدبر به وجود این تغییرات پی ببرید، دیگر هرگز مشکلی با دیگران نخواهید داشت.

   اگر شما انسانی «بیدار و آگاه» هستید، یعنی به عبارتی از لحاظ استعدادهای روانی و روحی تکامل یافته اید، و خودتان را با سیستم ها در ارتباط ساخته اید، آن زمان است که باید به شما گفت که انسانی ایده آل هستید و قابلیت معبر شدن، مدیوم شدن، پیشگویی و همچنین استعداد خواندن روحیه ی انسان های دیگر را دارید. اما افرادی که به سیستم ها توجه نمی کنند، غالبا انسان هایی هستند که زندگیشان به کوشش و تلاشِ بی ثمر سپری می شود و در همه حال متضرر می شوند و شکست می خورند.

 

   در چه شرایطی انرژی جدید و عظیم عاید نمی شود؟ :

 1) تدافعی عمل کردن!

     ما انسان ها عادت کرده ایم که در برابر هر چیزی از خود عکس العمل نشان دهیم و از این رو اگر به طور مثال با شخصی عصبانی روبرو شویم، اولین واکنش ما حالت تدافعی گرفتن به خود است، در حالی که می توانیم با آرامش به این بیندیشم که چگونه موجب رنجش آن شخص شده ایم و سهم ما در این رنجش چقدر است؟ (حتی اگر مقصر صد در صد خود آن شخص باشد) و در صدد یک راه حل دوستانه برآییم. عکس العمل های شتابزده تنها به ناکامی و پشیمانی ما منجر خواهند شد و این حالت تا ابد ما را خواهد آزرد.

  2) تحمیل کردن عقاید خود به دیگران 

  3) خیانت به امانت و عدم توجه به گروه

  4) خودپرستی و خودخواهی

  5) توقع و انتظار بیجا داشتن

  6) کینه  و دشمنی و انتقام

      مهمترین عاملی که باعث می شود انسان از داشتن انرژی جدید و عظیم محروم بماند، بازگشت به حالت روانی گذشته است، که شما نام آن را کینه توزی و دشمنی گذاشته اید.

   چه باید کرد و چه راهی را باید برگزید؟

   روح انسان آزاد و مقدس خلق شده است. بهتر است بگوییم که نفخ شده است.

   انسان ها زمانی که بتوانند وظیفه ی خویش را بدانند، دیگر مشکلی در برخورد و عدم توانایی در بهره گیری از انرژی عظیم و جدید نخواهند داشت!

   شاید این سوال برایتان مطرح گردد که چگونه می توان وظیفه ی خویش را درک نمود؟ برای پاسخ به این سوال نیازی به پردازش عمیق و یا دلیل تراشی نیست. زیرا انسان ها بهتر از هر کسی می دانند که چه بکنند تا زمینه ی کسب انرژی را داشته باشند. بشر با عشق و دوستی بیش از هر چیزی آشناست. این انرژی بیش از هر انرژی دیگری در روحش جولان می کند. در واقع محرک اصلی حرکت انسان، همانا عشق و دوستی و علاقه مندی است… هم اکنون انسان ها بیش از گذشتگان خود معنا و مفهوم عشق و دوستی را درک می کنند و این خود مایه ی مباهات است …

 

   مادامی که در نگاهِ دیگران

   مظنون نیستید،

   عشق بورزید

   و دیگران را دوست بدارید

   و عشق را بکار گیرید...

   معنای واقعیِ

   پایان عمر

   همین است!

                                                       از کتاب "پایان عمر" -  نوشته "لی کارول"

________________

*

آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین های سال های اخیر در این خصوص، است! و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن، بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/24
   

     هر وقت نفسِ ناخدا ، خودخواه و شاه می کنم،

      کوه ِ درون ِ  خویش را ، انبار ِ کاه  می کنم!

 

     پس چون که غیبت می کنم، حمّالِ بار منفی ام؛

     خودرا به نکبت می کشم، چون بد نگاه می کنم 

 

     وقتی که تهمت می زنم ، مثل ِ زغال می شوم ؛

     یک دل به آتش می کشم، صدرو  سیاه می کنم!

 

      وقتی که کام ِ این و آن، با فِعل و با نیش ِ زبان

      تلخ و به دل خون می کنم، خود را تباه می کنم

 

     وقتی که از بی طاقتی ،  نفتی شوم بر روی آب

     از  آه ِ قلب ِ  سوخته ،  آتش  به راه   می کنم !

 

     رسوا  اگر  کردم  که تا   باشم  مُبرّا  از خطا ،

     از خویش غافل هستم و هم فکر ِ جاه  می کنم!!

 

     راز  ِ به ناحق  برملا ، خود می شود  تیر  ِ بلا 

     سلطان ِ مهرم از وفا، سر  چون به چاه می کنم!

 

     هرگز نمی خواهم شود هم رو و هم روزم سیاه!

     بر صفحه یِ تاریکِ شب ، مشق ِ پگاه  می کنم!

 

                                                      سحرگاه جمعه 30 تیر 93     م.ع

 

نوشته شده توسط در 93/05/22
   ...

  من از عالم ِ خدمت ِ مغناطیسی هستم!

  من، موجودی هستم که صرفا برای خدمت و انجام وظیفه خلق شده ام.

  من، انسان نیستم و از حالتی که شما آن را کریون می نامید، فراتر نرفته ام.

  هدف نهایی من، خدمت به دانش و آگاهی انسان ها و رشد و ترقی قدرت معنویت در آن هاست.

  من، در واقع قسمت عظیمی از مجموعه ی دانش و آگاهی هستم که شما آن را جزء علوم آکادمی برمی شمارید. دانش من در برخی موارد برای شما قابل درک بوده و درخواهید یافت که اطلاعات و آگاهی های قابل انتقال از سوی من، بعضا فراتر از علوم آکادمیکی شماست و در برخی موارد نیز شاید پایین تر از آنها... این تصورات در محدوده ی قیاس عقلی شما جای می گیرد و واقعیت مطلق نیست ...

   شما انسان ها یکی از مهم ترین بخش های تشکیل دهنده ی قالب کلی خلقت محسوب می شوید. شما از جمله موجوداتی هستید که فرکانس قدرت الهی را در سطوح بسیار متعالی تری درک می کنید و همین ادراک، شما را از سایر مخلوقات برتر ساخته است. این خیلی مهم است؛ زیرا شما را مجبور می سازد که آزادی عمل خویش را درک نمایید و تلاش کنید تا به درک بسیاری از فرکانس های الهی دست یابید …

 http://ufolove.files.wordpress.com/2010/08/energia.jpg?w=506&h=378 

 

  شما  در سوی پرده ای قرار دارید که من در سوی دیگرش قرار دارم!

  شما  در سوی خود بسیاری چیزها را می بینید و منطقی می شمارید و اهمیت زیادی برای آن ها قائل هستید. حال آن که حقایق مطلق، در این سوی پرده قرار دارند که شما قدرت شنیدن و یا دیدن آن ها را ندارید و درکشان نمی کنید. باید بدانید که آن چیزی را که شما در زندگی خود مهم می شمارید، جزیی ترین پدیده های خلقت هستند و مفاهیم اصلی از چندین رخداد خلقتی ناشی می شوند …

  موجوداتی مانند من، از ابتدا مأموریت یافته اند که به موجوداتی عقب مانده تر از برخی پدیده های خلقتی  کمک نمایند و خدمت کنند. تعداد ما خادمین بیش از آن چه که تصورش را بکنید هست و هر یک از ما وظایف متنوع و خاصی را داریم… از طرفی هر کدام از انسان ها دارای یکی از ما کریون ها است که وظیفه اش هدایت، کنترل و در نظر گرفتن شماست. هر قدر که شما تکامل پیدا کنید و یا وضعیت شما از لحاظ عقلی و جسمی تغییر کند، موظفین به کنترل شما نیز  به همان صورت دگرگون شده و کریون های دیگر جای کریون های اولیه را می گیرند ... اگر چه می دانم باور این موضوع برای شما در شرایط کنونی دشوار است، اما برای ما از دیدگاه خاص خودمان به طور کامل  منطقی و اصولی است.

  ...

  ما کریون ها به همدیگر متصل و مرتبط هستیم.

  ما از لحاظ قرابت به منشاء خلقت و خداوند بسیار برتر از شما انسان ها هستیم و حالت قدسیت داریم.

  ما همان «من» مقدس هستیم... سرنوشت شما نیز بر ما آشکار است… اگر بتوانید تکامل بیابید، آنگاه شما نیز به این سوی پرده خواهید آمد و ما را درک خواهید نمود. شما انسان ها به اندازه ی بسیار باور نکردنی، مورد محبت و عشق خداوند قرار دارید که هیچ موجودی به اندازه ی شما برای خداوند دوست داشتنی نیست!

  ...

  شما  برای درک و شناخت حقایق تنها یک راه اصولی دارید و آن این است که بیولوژی خودتان را متعادل با روحتان کنید. زیرا جانب روحی شما صاف و بدون تاثیرپذیری است و از طرفی هیچ گاه محدود نشده و قابل محدودیت پذیری نیست .

  اگر بتوانید نیروی روحی خود را تقویت کنید و تعادل لازم را میان آن و جسم خود برقرار سازید، مرز های ادراک شما، به راحتی درهم شکسته و به چیزهایی خواهید رسید که برایتان ملموس و آشنا نبوده است. و شما به این ترقی و تحول « روشنفکری و آگاهی » می گویید و به عبارت دیگر آن را حالت عرفانی و کسب علم متعالی می شمارید … 

  شما زمان را دو بعدی می پندارید که مانند خط ممتدی از یک نقطه شروع می شود و در نقطه ای پایان می یابد، در حالی که نه گذشته ای وجود دارد و نه آینده ای! زمان را شما ایجاد می کنید، زیرا بعد سوم آن را نمی شناسید. اگر من بخواهم زمان را همان گونه که هست برایتان تشریح کنم، قادر به درک آن نخواهید بود.  مثالی که در این مورد می شود زد، این است که خود را درون یک بالن بزرگ تصور کنید. حال بگویید که نقطه ی شروع این بالن کجاست؟  اگر قلمی را بردارید و نقطه ای را به عنوان نقطه شروع علامت گذاری کنید، آن گاه از شما خواهم خواست که نقطه پایان آن را نیز بیابید.  شما از نقطه شروع حرکت خواهید کرد و انحنای بالن را می پیمایید و دوباره به نقطه ی شروع می رسید و نقطه ی شروع همان نقطه ی پایان خواهد بود و به عبارت دیگر هیچ شروع و پایانی در کار نیست. این نکته ای است که باید به عنوان یک اصل و حقیقت از آن آگاه باشید. در هر جای بالن قرار بگیرید، همه چیز حکم زمان حال را خواهد داشت.

  در این بالن بعد سومی وجود دارد و شما در مرکزیت قرار دارید و چیزی نیست که فراتر یا فروتر از شما وجود داشته باشد. تمام فعالیت های تحقیقاتی و علمی شما دو بعدی است و شما هنوز نتوانسته اید تعادلی را که من از آن نام می برم را کشف و برقرار سازید …

  علوم روحی و متافیزیک کائنات، دارای منطق علمی مختص به خودش است و همیشه به اعداد و ارقام و فرمول های خودش تابع بوده و خواهد بود. در عالم روحی،   فیزیک و روح با هم زوج شده اند و در اثر همین امتزاج نتایج منطقی به وجود می آورند که بسی شگفت انگیز هستند … 

  تنها در سایه ی امتزاج ذهن ، فکر و روح است که  شما قادر خواهید بود به علم واقعی دست یابید…

  هر انرژی که شما بدان نیازمند هستید در وجود شما به ودیعه نهاده شده است.

   این نیروها و انرژی ها به صورت مدار بیضی شکل، در اطراف بدن شما ساطع می شوند ولی شما قدرت استفاده و دانش لازم را برای بهره گیری از آن ها ندارید. مادامی که نتوانید راه چگونه بهره بردن از نیروها را  در قالب سه بعدی یاد بگیرید، باز به طور پاسیف و وامانده از بهره گیری از نیروهای موجود، ناتوان خواهید ماند … در حقیقت تا زمانی که شما قادر به استفاده کردن از انرژی های موجود نباشید، انرژی بر شما مسلط خواهد بود! …

   برای این که در راه حیات و بقای خود به منوری و روشنفکری برسید، باید از لحاظ سه انرژی قوی و نیرومند باشید:  1- انرژی فیزیکی  2- انرژی ذهنی  3- انرژی روحی

   برای این که همه چیز تحت فرمان شما باشد و بتوانید آنچه را که می خواهید از دنیا بگیرید و برای ترقی و تکامل خود مورد استفاده قرار دهید، مستلزم بهره وری از این سه منبع خواهید بود …  شما در عالم رویا به خوبی از این سه انرژی بهره می گیرید و میان آن ها تعادل را برقرار می سازید و چنان ارتباط واحدی را میان آن ها برقرار می سازید که با هم یکی می شوند و در عالم خواب قادر به هر کاری خواهید بود و نکته شگفت انگیز این است که اگر بتوانید در بیداری نیز چنان ارتباطی را میان انرژی های خود برقرار سازید، قادر خواهید بود که هر کاری را که در عالم خواب انجام می داده اید را  در عالم بیداری نیز انجام دهید!

  ...                                       

                                       از کتاب "پایان عمر" - نوشته "لی کارول"

 ______________________

   این مطالب، خلاصه ی فصل هایی از  کتاب ” پایان عمر ” نوشته لی کارول با ترجمه قدیر گلکاریان می باشد. نویسنده ادعا کرده است که با موجودی غیر ارگانیک به اسم کریون ارتباط دارد که این موجود از طرف خدا مأمور آموزش این شخص شده است تا این شخص، پیام خدا را به همه ی زمینیان ابلاغ کند! این ارتباط در سال 1989 آغاز شد و تا سال 2002 ادامه یافت. کریون، آقای لی کارول را مأمور می کند تا این نوشته ها را جمع آوری کند و بدون تغییر و ویرایش در پیام ها، آنها را به صورت یک کتاب به چاپ برساند و در اختیار مردم قرار دهد. این کتاب که شامل نکات حیرت انگیزی از مسایل متافیزیک و دنیای پر رمز و راز نیرو و انرژی، پیشگویی ها و همچنین مأموریت های الهی کریون می باشد، در سال 1994 با زحمات و مشقات بسیار به چاپ رسید و  نویسنده اش همواره مورد اتهام و بازخواست و بازجویی بوده است تا این که با وقوع پیش بینی حادثه ی 11 سپتامبر، نظر بسیاری به این شخص و ادعاهایش جلب می شود.

   کریون، اطلاعاتی را در مورد ویف ها و گنوم ها و انسان های کوتوله و جن ها داده است و پدیده ی ال نینو و حادثه ی یازده سپتامبر را نیز پیش بینی کرده بود و همچنین پیش بینی هایی در مورد آینده کرده و اطلاعاتی در مورد علم اعداد داده است. کریون می گوید که یوفوهایی که از طرف سیاره ی مشتری می آیند نیت خیرخواهانه ای دارند و در پیشرفتِ انسان ها نقش بسیاری دارند و سعی دارند که با اصلاحات ژنتیکی نسلی از نابغه های باور نکردنی به وجود آورند که انسان ها را به سوی تکامل سوق دهند! و همچنین اطلاعاتی از نوعی دیگر از یوفوها که تنها اهداف تحقیقاتی دارند و به صورت کنترل شده با زمین ارتباط دارند. 

   بعضی از دیگر پیش بینی های کریون عبارتند از: 1- وقوع جنگ در خاورمیانه (که با حمله آمریکا به افغانستان و عراق تحقق یافت.)  2- پیدایش انسان هایی با تغییرات ژنتیکی که فاقد روح و احساس هستند.   3- انحراف در مدار زمین و بروز تغییرات ناهمگون جوی،  و انقراض نسلی از موجودات،  و پیدایش نوع جدیدی از موجودات و بیماری ها   4- بروز جنگی که در طی آن یک سوم جمعیت زمین نابود می شود!   5- به زیر آب رفتن جنوب اروپا و بخش هایی از هند و ژاپن و کره  و بالا آمدن خشکی هایی در شمال زمین.   6- راه یافتن به دیگر منظومه ها در پایان هزارۀ سوم!   7- زندگی آزمایشی در مریخ در 25 سال اول این قرن!   8- آشنایی با همسایگان فرازمینی در سال 2052.   9-در سال 2025 سیستم اجتماعی آسیایی ها تغییرات شگرفی پیدا خواهد کرد و به دلیل شرایط آب و هوایی و رژیم غذایی، تعداد زنان بیشتر از مردان خواده شد و نابسامانی هایی پیش خواهد آمد و روابط سالم از بین می رود و بیماری های فراموش شده، دوباره بروز می کنند، و حکومت ها پی در پی عوض می شوند و مرزهای جغرافیایی تغییر خواهند کرد.

اصلی ترین پیام کریون برای زمینی ها “عشق” است چرا که عشق را حامل نوعی عظیم از انرژی می داند که سعادت واقعی انسان ها را تامین می کند. البته عشقی که کریون از آن یاد می کند از لحاظ معنی و مفهوم با عشقی که ما می شناسیم بسیار متفاوت و بزرگتر است . 

 ----                                                                              "  نوشته ی مترجم کتاب "

 __________

*

 آوردن این گزیده ها از کتاب "پایان عمر" در این جا، نشانه هیچ گونه تأیید و یا تکذیبی از طرف صاحب این وبلاگ، بر مطالب آورده شده، نیست. و فقط جهت آشنایی با متونی است که در جوامع غربی در رابطه با عرفان منتشر می شود! عرفانی که همیشه از شرق برخاسته است و اکنون با نوع غربیش مواجه می شویم!  و دلیل آوردنشان در این جا، تنها برای آگاهی به برخی متون غربی و یکی از پرفروش ترین های سال های اخیر در این خصوص، است! و نیز به جهت تأمل و توجه بر تلنگرهایی است که از متن، بدون توجه به راست و یا دروغ بودنِ این داستان ها و یا هر چیز دیگری در پشت پرده ی آن..، می توان گرفت!

                                                                                                   م.ع      /       یا حق

نوشته شده توسط در 93/05/20
 

 سینوس ِ مَن َ از زاویه های ِ حادّه ی ِ حسّ ِ تو دیدار ِ تو، هِی بالد!

 ققنوس ِ به آتش زده از جبر و قیاس و فرض و پندار ِ تو، کِی زاید؟

 

 مایل  نشود سمت ِ تو معشوقه   که با میل ِ تو بر دار ِ تو می باید!

 حاصل نشود هیچ شکر؛  تا که به گفت و دَم و کِردار ِ تو، نِی نالد!

 

                                        م.ع

                                    14/ 5/ 93

نوشته شده توسط در 93/05/14
 

     کاش بنشینیم جایِ روبرویی و از آن جا بنگریم

     کم کنیم  از انتظار و  خُلقِ خود، خوش پروریم

 

     کاش از خودخواهی و  گیر و غُر ِ خود  کم کنیم

     مثلِ رود از هرچه سنگ و خار و خارا  بگذریم

 

     بگذریم و  گرد و گِل را  ته نشین  سازیم و  پس

     صاف و ناب و بی ریا گردیم و  خیلی هم  کریم!

 

     خسته  و  دلتنگ و  غمگین و  اگر  دِق  کرده ای ،

     دیگری دیدی ولی خوب است و خوش، نشکن حریم

 

     کرده ایم  عادت  اگر  بر چشم ِ اغماض ِ رفیق ،

     نیست موجب تا که او را خرد و کوچک بشمریم!

 

     میترا!  بُگذر تو هم از خوب و بد، چون بگذرد

     ذرّه ی ِ  پاک ِ درونی را  ببین،  نه این  گریم !

 

نوشته شده توسط در 93/05/06

 

شعرهایِ شور و شوق و نوحه یِ سوزِ فراق

می چکد از چشم هایم ، بی کلام و بی سیاق

 

در پناهی که  نگیرد  غیر، از حالم  سراغ

می کنم روشن اجاق ِ یاد و سرد ِ حال، داغ

 

خیره می مانم به تاریکی ِ طاق ِ بی چراغ

سینه می یابد  به یادت  اندک آرام و فراغ

 

خوانِ نورِ یک حضورت شمع جان را چلچراغ

طفلِ زار ِ معرفت هم  می شود  قبراق و چاق!

 

نیستم من زاغ ِ راغ و بلبل ِ خوشخوان ِ باغ

بلکه عنقا می شوم بر قاف ِ عشق از اشتیاق

 

از فنا  دورم به ظاهر می کنند، اهل و رِفاق

می رسم  امّا   به اشراق و  بقا   از اتفاق!

 

میترا باشد رضا بر سهلِ هجر و وصلِ شاق

نیست  مقصود ِ خدای ِ عشق ،  آخر  افتراق

 

 م.ع      6/ 5/ 93

نوشته شده توسط در 93/05/06
 

   مرا به حال خودم بگذارید

   ای همه یِ من های بی "من"!

   ...

   چرا باید داوری کنم؟  داد بستانم؟

   آیا من دادار ِ بی عارم؟!

   ..

   مرا چه به خوب و بد ِ کار ِ این و آن؟

   چه به توضیح و توبیخ؟ ..   چه به  تو چه و  تو چنان؟

   ..

   بگذارید به آبادشهر ِ درونم سفر کنم ..

   به بی کرانه ها.. به قعر ِ سکوت ..!

 

   رهایم کنید!

   می خواهم پر بکشم به دیار ِ بی منی و بی تویی..  

   بی خودی و بیخودی..

   .. به وقت آباد ِ تنهایی.. !!

 

   رهایم کنید ای همه ی من های تنیده در من!

   خسته نمی شوید از این همه اظهار ِ وجود..؟

   ... 

    رهایم کنید        

    ای

    "سینه سپر  طاووس پر  قوقول طوطی  زاغ ِ بی حاصل"!!

 

نوشته شده توسط در 93/05/03
 

   نتیجه ی ِ

   تردُّد  در اطلاعات و غور کردن:

   انبساط ،

   عُبور ، ...

   رُشد !

        نتیجه ی ِ

        تردید و اطلاعاتی عمل کردن:

        انقباض ،

        رُکود ، ...

        اُرد !!

         >

              " حالا می فهمم "

               کجاست تفاوت ِ بین ِ :

               شهامت و ترس

               عصیان و حرمان

               ابافضل و ابنِ جهل

               مؤمن و مرتد

               یُسر و عُسر

               مِهر و مَهر

               عشق و...فتق!!

 

نوشته شده توسط در 93/04/31
 

   اگر آرایش نشاید

   گل و سنبل هم نباید؟

 

                  "حالا می فهمم" علتِ این همه  تنو ع ِ رنگی را

                     شاید که به رحم آورد شیشه  دل ِ سنگی را !!!

 

   ظاهر زیبا و رنگ رنگیِ دنیا 

   نه برای فریب است

   که برایِ برانگیختنِ احساسات است

   در راه اندیشه و معرفت!!

   

نوشته شده توسط در 93/04/10
    *     *     *     *     *

 

  نماز و روزه بزرگ است

   لکن

   کبر و حسد و حرص از دل بیرون کردن،  بزرگ تر  است

   که دل

   جای ِ نظر ِ خداوند است

 

   *     *     *     *     *

 

   تحیّر ،

   چون مرغی بود

   که از مأوای خود بشود ، به طلب چینه ؛

   و چینه نیابد

   و دیگر باره ،   راه مأواش نداند!

  

   *     *     *     *     *

 

   " ابوالحسن مَثلِ خود چنان یافت که درختی خشک شده ،

   تازه شود و برگ و شکوفه بیاورد ؛

   پس آتش بیاید و همه سوخته کند!" 

 

   *     *     *     *     *

 

   " عشق سه است: یکی سوزنده و یکی افروزنده و یکی سازنده! "

 

   *     *     *     *     *

 

   معرفت آدمی نسبت به ذاتِ حق   موهبتی است آن سری

   که با کوشش ِ عقل   به دست نمی آید!

 

   *     *     *     *     *

 

   " در زیر خاربُنی در دنیا با خداوند زندگی کردن

   دوست تر از آن دارم که

   در بهشت ، زیر درخت طوبی که از وی خبر ندارم! "

 

     *     *     *     *     *    

 

   " چندان راه به حق می رود که

   موی اندام ها و ریگ بیابان ها و قطرات باران ها و برگ درختان.

   به هر راهی که بوالحسن برفتی و ازآن رنج یافتی،

   برگردیدی و به راهی دیگر برفتی.

   هرکجا شهری بود آن را بسیار راه ها بوَد

   و بدان راه ها مخاطره ها بود،

   لیکن به راهی روند که ایمن تر بوَد.

   و هرکه به حق راه جوید، عاقبت راهی یابد که به حق رسد."

 

    *      *     *     *     *

 

   " با حق قدم زدن، صعب است

   هر کس با حق قدم زند، باید که

   هرچه کردنی بود، کرده بود

   و هر چه شنیدنی بود، شنیده بود

   و هر چه دیدنی بود، دیده بود

   و هرچه دانستنی بود، دانسته بود."

 

     *     *     *     *     *

 

   "همه خلق که به حق رسیدند،

   به عنایت حق رسیدند و به کلام حق

   و به سخن پیران دست درزدند و جهد کردند

   دَر ِ اندوه پدید آمد و جهد کردند در فعل،

   تا اخلاص پدید آمد

   و بایستادند در نور، تا حق پدید آمد؛

   چون حق پدید آمد، جز از حق هیچ نماند."

 

    *     *     *     *     *

 

   " این خلق در آن می کوشند که

   چیزی از اینجا برند که سزای آنجا بوَد.

   از اینجا به آنجا

   چیزی نتوان برد که سزای آنجا بود.

   بنده، چنان گوهری تر بود که

   از آنجا چیزی اینجا آورد که اینجا غریب بود! "

 

    *     *     *     *    *

 

                                              از کتاب: (نوشته بر دریا)  

                                                                            (شفیعی کدکنی)

 

نوشته شده توسط در 93/04/06
 

   تو مى خواهى غلط باشم؟        بـه فكـر ِ مغـفـرت باشـم؟

   نه!  مى خواهم خودم باشم        نه این که هفتــ ـخط باشـم!
 
   شبيـه ِ  هيـچ فـردى،  نه!         شبـيه ِ  خود   فقـط  باشم
 
   ميـان ِ ديگـران ،   امّــا            بـدون ِ  معـذرت  باشم!
 
   نه اين كه بى خرد باشم،           بـدون ِ مشــورت  باشم،
 
   كه  در راه ِ  حقيـقـت ها            نه بى خط، نه به خط باشم!
 
   نه خودخواهم نه دیگرخواه!       نه بربط زن، نه بط باشم!
 
   نه وحشيـ ــم! نه انسيـ ــم!      قلـم را  فـاق و قـط  باشم
 
   نه دنبــاله رو  و   مـدّاح           نه بر تخت ِ  سِـمـت باشم
 
   به سَمت وسوىِ حق  راهم        نه بـاد ِ هـر جهـت  باشـم!
 
   نه دور از مـردمـان ِ اهـل          نه دايم  اهل ِ  چـت باشم!
 
   نه باز و نه به رویِ دست       نه بسته كول و كت باشم
 
   نه سـر بر راه ِ  سنـت ها          نه ول، نه پار و لت باشم
 
   نه خشـكِ  هـر بيـابـانـى،        نه تر از هرچه شط باشم
 
   نه خلعت مى دهم  كس را       نه خواهانِ صِـلَـت باشم
 
   نه دربان  و  نه شاهنـشاه         وزيـر، از مرحمـت باشم!
 
   تلاشـى نيـست   تا حتا             به تخت ِ منـزلـت  باشم!
 
   شِـكر مى سازم از شُـكرم         به سُـكرى  بى سقط باشم!
 
   نه بى حال و  نه تب دارم          كه در اوج ِ صحـت باشم!
 
   چرا؟ چون اهلِ   تحقیقم         تعــادل را  صفـت باشـم!
 
   به سمتی از  خردورزی            نه  بر سمت ِ  دلت باشم!
 
   خدايى، مى شود اين خود        اگر  با معـرفـت  باشم !!!
 
 
نوشته شده توسط در 93/04/02
  

  هلهله های شادی

  و بوق های رضایت 

  از تیمی    که به ظاهر باخته ،

  بزرگترین درس است :

                 " برد و باخت مهم نیست

                  مهم این است

                  نقش خویش را

                  خوب   بازی کنیم! "

 

 

نوشته شده توسط در 93/03/31
 

   آواز ِ بلبل ِ رها

   از سر ِ شور است

   و در قفس

   از سر ِ سوز!

 

                       نزن بند بر پا

                       چنان باش  تا خود

                       شوم پای بند!

 

 

نوشته شده توسط در 93/03/26
 

                       وقتی کنارم  آرامی

                       همیشه  مرا داری

 

                        وقتی بی قرار

                        به هر سو رو می گردانی،

                        دنبال آیینه ام می گردم!

 

          *     *     *     *     *

 

   هرچه به خودت بیشتر نگاه کنی

   مرا بهترخواهی شناخت!

 

   من اگر خوبم اگر بد

   انعکاسی از توام .... _________________

 

 

نوشته شده توسط در 93/03/14
 

     ساقه ام خرد اگر گشت و  گلم شد پرپر

     ذره ام، ریشه دوانده ست ولی تا قمصر

 

     آتشم  سرد شده است و  اگر خاکستر

     باز ققنوس من از عشق زند بال و پر

 

 

 

         *          *          *          *          *

 

                

                  می شود این زندگی را با گذشت آسان گرفت

                  جان اگراز ما گرفت، اما دوباره  جان گرفت

 

                  می شود وسعت به قلب وعاشقی و عشق داد

                  روی توپی خار گل کرد و بَری از آن گرفت

 

 

نوشته شده توسط در 93/03/14

 

    *

    قانون ِ تو تشویق ِ به حوری می کرد

    حسّ من از این قاعده دوری می کرد

 

    تو رفتی و  دل بر دل ِ قانون  بستی

    این عقد فقط  وصله ی زوری می کرد

 

    *

    آیین ِ تو  آیینه  شکستن  آموخت

    بند دل من گسست و دفتر را سوخت

 

    این نخ شدن ِ به سوزن ِ حور و جنان

    چشمان ِ به در دوخته ام  آخر دوخت!

 

    *

    رفتی و دل از دست شد و عاشق شد

    بر جور ِ زمانه و تو هم  فائق  شد

 

    آری! تو که رفتی، عاقبت فهمیدم

    قلب ِ دگری به عشق من لایق شد

 

    *

    ای مظهرِ عشق! برتو عاشق هستم

     بر درگه ِ تو  لایق و شائق  هستم

 

    اکنون بپذیر  این صلاتم،  خالق!

    من بنده ی ِ تو خدایِ وامق هستم

 

    *

نوشته شده توسط در 93/03/03
   *

   وقتی

   باغچه یِ همسایه

   باغ است،

   آفتاب ِ خانه مان

   داغ است!

 

             *

              وقتی

              علف باغچه را

              باید چید،

              تخم علف هرز

              چه دستی پاشید؟!

  

                                *

                                وقتی گل همسایه ی خود می چیدی

                                آیا گل و نوغنچه ی باغت دیدی؟

 

                                پروات نبود  از هنر ِ صد گلچین

                                وقتی که به باغ مردمان می ریدی؟!

 

 

نوشته شده توسط در 93/03/02
    *

    اسير هوس

    به هر دری می زند

    اما

    جویای عشق

    یک  در   بیشتر    نمی شناسد

    ...

    همه ی هستی و مستی آنجاست!

     .

نوشته شده توسط در 93/03/02
   -

   می گویند:

    مردها، از راه چشم عاشق می شوند

   و زن ها از راه گوش!

   - 

   می گویم:

   بعد از این عشق،

   مردها نمی توانند فقط  بیننده باشند

   و اگر از راه گوش، سیر نشوند؛

   این کمبود 

   بی قرارشان می کند

   و چشم هایشان را

   هیز و هیزتر!

   و زن ها اگر

   چشمشان،   شنیده ها را تأیید نکند

   گوش هایشان کر می شود

    و شاخک هایشان

   تیز و تیزتر!!

   . 

                         م.ع

نوشته شده توسط در 93/02/26
***

فلک  قسمت نموده  کارها را             به هر کس قطعه ای از ماجرا را

ولی با ما چو اول دوست بوده            دو چندان کرده زحمت های ما را

***

دوران ِ جوانیم به سختی  طی شد        این رخش ِ سبک بال  دو پایش پی شد

فردا که بمیرم، دو سه روزی گویند      کی آمد و چون کرد و به پایان کی شد

***

دلم چون خون ز آتش گشت امروز       تنم سرد و جگر افتاده در سوز

شدم  نوری  ز مهر ِ پاک ِ  یزدان        خدایا  آتش ِ عشقم   بیفروز!

***

چو نشناسیم دشمن را به از دوست       در این حالت دهان بستن چه نیکوست

سخن گو چون گهر، قیرات قیرات        که دل گنجینه و مغزت ترازوست!

***

عجب شد که بشرها ترفه رندند           که شعر دیگران بر خود ببندند 

من ِ بی چاره  عمری دم  ببستم           مبادا  خلق   بر ریشم  بخندند

***

نوشته شده توسط در 93/02/23 |
  *

  ------

  آن قدر

  بازیگردان

  هوس را

  حرص زد

  که عاقبت

  قات زد !

  کفش و رخش ِ نقشم را

  به غارت برد و

  سکانس ِ کفشدوزکم را

  کات کرد!

  ..

  کفشدوزکم را که کُشت

  سرِ آفتاب گردانم

  آفت زد!

  دیگر

  سمت ِ او نچرخیدم

  __________

         

               - - - - - - - - -

               مور ِهیپنوتیزمت

               رز ِ صورتیم را  

               خواب کرد

               و شته های زرد را

               بر شاخ ِ مینیاتوریم سوار

               تیشه ی ِ فرهاد ِ حرصت اما

               عاقبت

               ریشه ی ِ خواب ِ سیاه را زد!

               ..

               صدای ِ بیداری ِ شیرینم را

               خسرو ِ مهر شنید

               ..

               میر ِ باغ  

               بالِ پرستو را

               چنان جانانه

               به شانه هایِ شاخه ام

               پیوند زد

               که رُزم را

               رونده ای کرد

               به سمت ِ لعل ِ آسمان!!

               _____________

                            

                          - - - - - - - - - -

                              میوه ی رز وجودم

                              در خمره ی ِ قلبی پاک

                              با حرارت ِ عشقی ناب بود

                              که آن چنان می جوشید و

                              شرابی بود مستانه

                              و بوی ِ خوشش

                              شانه به شانه

                              به گوش ِ خلق

                              ترانه !

                              اما حیف

                              که توفان حرص و هوست

                              شورم را ندید و شورش کرد

                              خمره ام یله کرد و

                              قلبم را له

                              و تمام مستیم را تاراج!

                              ____________

 

                                         - - - -

                                         آن قدر

                                          بر هر بامی

                                          تخمی گذاشتی

                                          که شمارش ِ جوجه هایت

                                          مرغ ِ دلم را

                                          سیمرغی کرد

                                          نشسته بر

                                          قله ی قاف!!

                                          _______

 

نوشته شده توسط در 93/02/14
   *

   آن قدر

   برای دلت

   شریک طلب کردی

   که به یگانگی ات

   سخت مشرک شدم!

   *

نوشته شده توسط در 93/02/08

*

فشردنِ دستِ سرد

قلب ِ گرمت را

منجمد خواهد کرد!

*

 

   *

   هیچ کانونی

   با گرمایِ

   فرضی و قرضی

   گرم نخواهد ماند!

   *

 

*

هر نازی

از سر ِ دغل بازی،

روزی

سیلی ِ محکمی می شود به روی ..

تا بدانیم :

والله خیر الماکرین!

*

نوشته شده توسط در 93/02/08
 
مطالب قدیمی‌تر